بخش نهم

لطفعلی راجی

هامبورگ، پائیز  ۲۰۲۵ 

تقدیم به خوانندگان و صاحب نظران آزادی خواه، عدالت جو ، صلحجو  و در تلاش برای رفع تبعیض

 

 

  حواس و زبان: بیانمندی – حس شنوایی و شنیدن زبان شفاهی 

  

 در این بخش  نهم از پژوهش پیش رو در تداوم ابتدا به بررسی و توضیحاتی  دیگردر باره مفهوم لایه های قابلیتهای بیانمندی توجه می کنیم که تا حدی متمرکز بگونه ای کاربردی به دو مجموعه ی وسیع کنش و واکنش زبانی پرسیدن و پاسخ دادن معطوف است. سپس  به لایه ای دیگراز حواس از لایه ها ی قابلیتهای بیانمندی که متمرکز روی حس شنوایی و شنیدن زبان شفاهی است، می پردازیم. در توضیحات مربوطه از کتب و مقالات زیست شناسی و روانشناسی حواس استفاده می شود و البته مشابه با بخش قبلی که در باره ی حس بینایی و دیدن و خواندن بود، از وارد شدن در جزئیات تخصصی و دشوار فهم خودداری می شود. همانطور که حس بینایی و دیدن و خواندن و مطالعه کردن در شکلگیری و بکار گیری و آموزش زبان  کتبی یا نوشتاری و از جمله سوال/پرسش و جواب/پاسخ در شیوه ی رایج و عمومی ضروری است، حس شنوایی و شنیدن نیز برای زبان شفاهی یا گفتاری و از جمله سوال/پرسش و جواب/پاسخ در شیوه ی رایج و عمومی ضروری است.

با برشماری و توضیحاتی در باره ی لایه های قابلیتهای بیانمندی در دو بخش قبلی این پژوهش تا حدی با این مفهوم برساخته و استفاده ی کاربردی آن برای بررسی و تحلیل دو مجموعه ی کنش و واکنش زبانی پرسیدن و پاسخ دادن تا حدی آشنا شدیم. بیفایده نیست که در ادامه با پرسشهایی مسیر بررسی و تحلیل را ابتدا هموار کنیم:

آیا در طرح یک پرسش لایه های احساسی، حسی، ادراکی، فرهنگی و کلامی یکسان بلفعل می شوند؟

آیا در پاسخ به یک پرسش لایه های احساسی، حسی، ادراکی، فرهنگی  و کلامی یکسان بلفعل می شوند؟

پاسخگویی به این پرسشها بدون اینکه وارد جزئیات شویم و به پرسش ها پاسخی  اولیه و تساهلی دهیم می تواند این باشد:

در طرح یک پرسش و یک پاسخ لایه های قابلیتهای احساسی، حسی، ادراکی، فرهنگی و کلامی بگونه ای یکسان بلفعل نمی شوند.

بایستی اذعان کرد که این پاسخ مستدل نیست و فقط تا این حد به شناختمان می افزاید که به این پی ببریم که اولا در طرح یک پرسش و یک پاسخ  به مثابه دو نوع سنخ که کنش و واکنش زبانی  هم هستند، لایه های قابلیت بیانمندی به درجاتی متفاوت بلفعل میشوند و این  شناخت آنقدر پرمایه نیست  و دوما با استنتاج از مقایسه ای تحلیلی که می توان با برخی کنشها و واکنشهای زبانی دیگر همچون استخبار کردن یا استعلام کردن کرد، درجات تفاوت بلفعل شدن لایه های قابلیتهای بیانمندی با دو سنخ پرسیدن و پاسخ دادن فرقهایی بارز دارند.  لازم به توجه است که در پرسشهای فوق و پاسخ ابتدایی نمونه هایی از پرسشها و پاسخها بررسی و تحلیل نشده اند و پاسخ ابتدایی معطوف به سنخهای پرسیدن و پاسخ دادن هستند. وابسته به اینکه چگونه پرسشی و چگونه پاسخی بگونه ای کتبی یا شفاهی بلفعل شود، می بایست با وارد شدن در تحلیل جزئیات پاسخ ابتدایی فوق را تدقیق و تکمیل کرد.

برای اینکه نمونه هایی از دو سنخ پرسیدن و پاسخ دادن را تحلیل کنیم و پاسخ فوق را تدقیق و تکمیل و مستدل کنیم، می توان همان پرسشها و پاسخ روند پژوهش را که  طرح کردیم با تمرکز روی لایه های قابلیتهای بیانمندی  بررسی و تحلیل کرد و در این مرحله اگر چه بررسی و تحلیل فشرده و مختصر می ماند، اما به وضوح و روشنی بیشتر موضوع فعلی کمک میکند. به مرور می توان این بررسی و تحلیل را در فواصلی تداوم داد. عموما در روند برساخت تئوریک یک مفهوم کلیدی بگونه ای تدریجی می توان به نتایجی کارآمد رسید و این کار پیگیری لازم دارد و در یکی دو نوبت ممکن نمی شود.

در طرح پرسشها و پاسخ پژوهشی فوق که نمونه هایی از دو سنخ پرسیدن و پاسخ دادن هستند و توسط نگارنده کتبی شده اند، با تحلیلی مختصر می توان بدرستی گفت:

در پرسشهای پژوهشی فوق  و پاسخ بدانها لایه ی قابلیتهای احساسی  بسیار خفیف به حالت خونسردی روحیه و احساس بلفعل شده و هیجان و غلیانی همچون شادی، غم، ترس،خشم و حیرت و غیره بلفعل نشده.  خونسردی بلفعل شده نیز با تعقل و تمرکز روی معنی و مصداق و هدفمندی پرسشها  و پاسخ بوده و اگر خونسردی را نوعی احساس قلمداد کنیم که جنبه ی اندامی-بدنی و رفتاری دارد، احساس بلفعل شده  در این پرسشها و پاسخ خونسردی و رفتاری با آرامش متمرکز بوده است. این احساس عموما در روند کار کتبی پژوهشی لازم و مفید است و اگر بخواهیم این احساس را با احساساتی همچون  ترس یا خشم بلفعل شده در برخی سوالها و پرسشها و جواب ها و پاسخهای دیگرمقایسه کنیم که همراه با ترس یا خشم هستند و موضوعی حاد و متناسب با بروز اینگونه احساسات دارند، می توان گفت که لایه ی قابلیتهای احساسی این پرسشها و پاسخ پژوهشی بسیار خفیف و کم بلفعل شده. در کلامی مختصر می توان به این اشاره ای کرد که در روند طرح این پرسشهای پژوهشی و پاسخ بدانها برای مثال هورمون آدرنالین و یا کورتیزول تولید و ترشح و جذب نشده. این هورمونها در سوالها و جوابها و پرسشها و پاسخهایی که موضوعی حاد و حیاتی دارند عموما تولید و ترشح و جذب می شوند و در جنبه ی اندامی-بدنی-رفتاری نیز عموما حالتهایی برافروخته وناآرام بلفعل می شود. در پرسشها و پاسخ پژوهشی فوق به احتمال زیاد حس خوشایند خفیفی که همراه با خونسردی متمرکز روی کار کتبی پژوهشی است تا حدی متعادل همراه با تولید و ترشح و جذب هورمون دوپامین و اندرفین بوده که عموما در روند کار کتبی متمرکز تولید و ترشح و جذب می شود.

این تحلیل مختصر پرسشها و پاسخ پژوهشی فوق را  که نمونه هایی از دو سنخ پرسیدن و پاسخ دادن هستند حال در لایه ی قابلیتهای حسی ادامه می دهیم:

در روند کتبی کردن پرسشها و پاسخ پژوهشی فوق حس بینایی و حس لامسه به مراتبی بسیار بیشتر فعال شده اند از حواس دیگری همچون حس چشایی یا حس بویایی یا حس شنوایی. اصولا در روند نوشتن به زبانی رایج و معمول حس بینایی و حس لامسه ضروری هستند اگر کلمات و جملات با دستها و انگشتان تایپ شوند و یا با خودکار  یا خود نویس روی کاغذ نوشته و دیده شوند.  می توان این پرسش را مطرح کرد که در روند کتبی کردن پرسشها و پاسخ پژوهشی فوق و یا پیش از نوشتن آنها که اندیشیدن بلفعل شده  آیا حس شنوایی در روند اندیشیدن کارکردی دارد یا ندارد؟ این پرسشی است در باره اینکه آیا وقتی می اندیشیم بگونه ای خفیف جمله بندی های روند اندیشیدن در ذهن شنیده می شوند  و اگر می شوند چگونه مناسبتی این نوع شنیدن خفیف جملات روند اندیشیدن با روند شنیدن اصوات محیط دارد؟ این پرسشی است که ازجمله به این بحث مربوط می شود که آیا اندیشیدن بدون زبان ممکن هست یا نیست. نگارنده در این بحث مطالعاتی داشته و در این باره نیز اندیشیده و بر آن است که در روند اندیشیدن جملاتی که بلقوه می توانند شفاهی  بیان شوند با خودداری از بیان صوتی با دستگاه بدنی تکلم، خفیف در ذهن شنیده می شوند و اصولا نیز اندیشیدن بدون زبان ممکن نیست. البته بگونه ای ابتدایی در آغاز روند اندیشیدن با یک زبان رایج و عمومی تمرکزی بلفعل می شود که بدون جملات زبانی رایج است ولی این مرحله ی تمرکز ابتدایی را نمی توان روند اندیشیدن قلمداد کرد چون بدون جملات زبانی رایج نیز ممکن است: حالت متمرکز ذهن که روی آورندگی و توجه به موضوع یا برابرایستایی را مشخص میکند اما این حالت پیش از اندیشیدن است. بر این مبنا در روند اندیشیدن پرسشها و پاسخ پژوهشی حس شنوایی با خودداری از بیان شفاهی در روند جمله بندی جملاتی که با آنها اندیشیده شده، بکار گرفته شده و نگارنده در روند نوشتن پرسشها و پاسخ پژوهشی فوق صامت کلمات آنها را خوانده است. در روند خواندن پرسشها و پاسخ پژوهشی فوق نیز اگر با صدای بلند خوانده شوند علاوه بر دستگاه بدنی تکلم، حس شنوایی بکار برده می شود و اگر صامت خوانده شوند نیز معطوف به درون حس شنوایی خفیف بکار برده می شود اما همراه با بیانی صوتی در محیط نیست که توسط دیگران شنیده شود چون از بیان شفاهی خودداری می شود. این در مورد روند اندیشیدن نیز صدق میکند که خفیف بدون بیان صوتی  در محیط درسر و جمجمه خفیف شنیده می شود اما برای دیگران قابل شنیدن نیست.

 حال در ادامه این تحلیل و بررسی فشرده  معطوف به لایه ی قابلیتهای ادراکی متمرکز روی پرسشها و پاسخ پژوهشی فوق انجام می شود:

از جمله قابلیتهای ادراکی می توان به اندیشیدن، برنامه ریزی کردن، استنتاج منطقی کردن، تفکیک کردن و حافظه  و تصمیم گرفتن اشاره کرد. در اینکه مابین احساسات، حواس و قابلیتهای ادراکی پیوندهایی هست نمی توان زیاد شک کرد و برخی از پژوهشگران قابلیتهای احساسی و حسی را نیز بخشی از قابلیتهای ادراکی قلمداد میکنند. اتقاق نظری در این بحث دیده نمی شود و برای بررسی و تحلیل مختصر فعلی نیز آنقدر این عدم اتفاق نظر مهم نیست. در پرسشها و پاسخ پژوهشی فوق اندیشه ای صورت گرفته که شامل تفکیک کردن، تا حدی استنتاج منطقی  و تصمیم گیری و البته حافظه و همچنین هدفمندی که برای روند پژوهش پیش رو نوعی برنامه ریزی است، می شود. پیش از هر چیز جمله بندی و بکار گیری درست و بجای زبانی رایج را بایست در نظر گرفت که درجاتی از ادراک را ملزم می کند. بایستی به این مطلب درست توجه کافی کرد که طرح پرسش و واکنش به آن که پاسخ است در صورتی که متناسب و بجا باشد خود قابلیتی از قابلیتهای ادراکی است چرا که مجموعه ای از موارد  و امور را بایستی اندیشید و فهمید و ادراک کرد پیش از آنکه شفاهی و یا کتبی پرسش و پاسخ بیان شوند. در مقایسه با لایه های  قابلیتهای احساسی و حسی، لایه ی قابلیتهای ادراکی به درجاتی بسیار بیشتر بلفعل شده و این یکی از ویژگی های پرسشها و پاسخهای فلسفی و علمی است که متمرکز قابلیتهای ادراکی را فعال میکنند. در مقایسه با برای مثال کاری همچون سفالگری یا خیاطی که لایه ی قابلیتهای حسی  به مراتبی زیاد بایستی فعال شود و آنهم تا حدی همراه با قابلیتهای ادراکی، در پرسشها و پاسخ پژوهشی فوق اولا لایه قابلیتهای حسی به درجاتی بسیار کم بلفعل شده و دوما لایه ی قابلیتهای ادراکی بیشتر فعال شده. در بخشی از این پژوهش مشروح به روند طرح پرسش پرداخته شده و تا حدی مطالبی که در آنجا بررسی و تحلیل شده توضیحات این تحلیل مختصر را تکمیل میکند. در پرسشها و پاسخ پژوهشی فوق که فقط نمونه هایی از این دو سنخ هستند، قابلیتهای ادراکی برشمرده بعلاوه برخی دیگر فعال شده اند. برای مثال مشخص کردن آنچه تفکیک شده و این لازمه ی روند اندیشیدن و نوشتن  مطلب اندیشیده است.

در ادامه معطوف به لایه ی قابلیتهای فرهنگی، پرسشها و پاسخ پژوهشی فوق را بگونه ای مختصر و فشرده بررسی و تحلیل میکنیم:

در باره ی اینکه فرهنگ و قابلیتهای فرهنگی چیست و کدامند و چگونه اند، در طول تاریخ فلسفه و علوم وابسته و همچنین زبان روزمره و عمومی و رایج بحث و بررسی و تعاریف گوناگونی شده است. در اینجا وارد این بحث پیچیده نمی شویم و فقط به این اشاره ای میکنیم که مفهوم فرهنگ اگر چه یک تک کلمه است  اما یک تک مفهوم نیست که با یک تک تعریف قابل مشخص کردن باشد، بلکه بایستی بدرستی از مفاهیم متنوع فرهنگها و قابلیتهای فرهنگی حرف زد که هر یک وزنه ی بحث  و بررسی برای تعریفی  از فرهنگ و قابلیتهای فرهنگی را روی بخشی از آنچه زیر این مفاهیم محاوره شده، می گذارد. در اینجا انضمامی به آنچه در این تحلیل مختصر و فشرده ی پرسشها و پاسخ پژوهشی قابلیتی فرهنگی است توجه می کنیم:

 در پرسشها و پاسخ پژوهشی فوق  از جمله بگونه ای بارز می توان به فرهنگ زبان کتبی فارسی و رسم الخط این زبان با قواعد دستور زبان  واستفاده از ابزاری برای  نوشتن  که یک دستگاه لپتوپ برای فعالیتهایی همچون نوشتن با حروف چاپی هستند اشاره کرد و همچنین به فرهنگ پرسشگری فلسفی- علمی  و پاسخگویی  مستدل که قدمت بسیار طولانی ای دارد و همچنین فرهنگ فلسفی-علمی پژوهشی سنجیده و هدفمند که تداومی داشته و دارد برای بررسی و بحث و تحلیل موضوعی که زبانی-ادراکی است (پرسیدن و پاسخ دادن) و در بافتارهای گوناگونی که  از جمله اجتماعی –سیاسی و فرهنگی-مدنی هستند بکار برده می شود. بکار گیری زبانی رایج و عمومی برای نوشتن یک قابلیت فرهنگی است، استفاده از ابزاری برای نوشتن قابلیتی فرهنگی است، پرسشگری و پاسخگویی در پژوهشی فلسفی-علمی قابلیتی فرهنگی است و اینها هر یک در پرسشها و پاسخ پژوهشی فوق  بلفعل شده اند.

در ادامه لایه ی قابلیتهای کلامی در پرسشها و پاسخ پژوهشی فوق تحلیلی مختصر و فشرده می شود:

ابتدا بایستی توضیح داده شود که قابلیتهای کلامی چیستند و کدامند و چگونه اند. تکلم کردن یک قابلیت کلامی است که شفاهی است و یا وقتی آنچه قابل تکلم شفاهی است، نوشته و کتبی شود رسم الخط و دستور زبانی رایج و عمومی بکار برده می شود که این نیز قابلیتی کلامی است. پر واضح است که این در پرسشها و پاسخ پژوهشی فوق  انجام شده است. صحبت کردن، محاوره کردن، حرف زدن، گفتن و سخن گفتن، و برخی افعال دیگر همراه با شنیدن و فهمیدن آنچه گفته شده و می شود، نوشتن به زبانی رایج و عمومی و خواندن وفهمیدن آنچه نوشته شده است را می توان بخشهای اصلی قابلیتهای کلامی قلمداد کرد. مجموعا تمامی مصدرها و افعال زبانی در تفکیک از مصدرها و افعال غیر زبانی بلقوه و بلفعل می توانند توسط گویندگان و نویسندگان، شنوندگان و خوانندگان زبانی رایج و عمومی بکار برده شوند. اگر تمامی مصدرها و افعال زبانی زبان فارسی را از مصدرها و افعال غیر زبانی  زیان فارسی تفکیک کرده و برشمریم، برای نمونه  مصدرهای توضیح دادن، سلام کردن، تعریف کردن، شعر سرودن، دروغ گفتن، خداحافظی کردن، بحث کردن و استدلال کردن وغیره در تفکیک از شنا کردن، باغبانی کردن، توپ بازی کردن، نجاری کردن، نان پختن، بافتن، دویدن و غیره، قابلیت بکار گیری افعال دسته ابتدایی که مصدرها و افعال زبانی هستند هر یک قابلیتی کلامی است. در بخشی از این پژوهش از جمله این تفکیک کلی نسبتا مشروح توضیح داده شده  و به  آن توضیحات ارجاع داده می شود. قابلیتهای کلامی  بر این مبنا بلفعل کردن مصدرها و افعال زبانی است که از جمله در زبان فارسی زیاد هستند در تفکیک از مصدرها و افعال غیر زبانی از جمله در زبان فارسی. در پرسشها و پاسخ پژوهشی فوق پرواضح است که مصدرها یا کنشها و واکنشهای زبانی پرسیدن و پاسخ دادن بلفعل شده اند که یک قابلیت کلامی است و آنهم در فرم کتبی که این نیز خود قابلیت کلامی دیگری است و آنهم کلام کتبی. نگارنده اذعان دارد که این تحلیل و توضیح به مدد تفکیک کلی کنش ها ی زبانی و کنش های غیر زبانی  پرمایه می شود.  اما بلقوه می توان جمله بندی پرسشها و پاسخ پژوهشی فوق را دقیقتر تحلیل کرد و نشان داد که در بکار گیری مفاهیم و اصطلاحاتی درجاتی از قابلیتهای ادراکی- کلامی جزئی بلفعل شده است که این نیز در بافتار این پژوهش منسجم و سنجیده است. لازم به توجه است که  بکارگیری هر یک از مصدرها و افعال زبانی و یا به بیانی دیگر کنشهای زبانی  در روند تکوین و تکامل زبانهای رایج و روزمره  بگونه ای تباری  و همچنین فردی در روند رشد نوزاد و کودکان تا نوجوانی و جوانی و بزرگسالی یادگیری قابلیتهایی متعدد است. برای نمونه استدلال کردن یا تحلیل کردن یا تجرید کردن هر یک قابلیتهایی ادراکی- کلامی هستند که در روند رشد به مرور آموخته و آمخته می شوند.  پرواضح است که برخی از مصدرها و افعال  زبانی یا به بیانی دیگر کنشهای زبانی راحت به مثابه یک قابلیت کلامی آموخته و آمخته می شوند و برخی نه چندان راحت و برخی دشوار اما کاربرد هر یک از مصدرها و افعال  زبانی و یا به بیانی دیگر کنشهای زبانی یک قابلیت کلامی است. به این توجه کنید که اولین  کلماتی که یک کودک به زبان می آورد و برای مثال پدر یا مادرش را خطاب میکند، یادگیری و بکارگیری یک قابلیت کلامی است و این در روند رشد شامل تمامی یا اکثر مصدرها و افعال زبانی یا به بیانی دیگر کنشها و واکنشهای زبانی-ادراکی می شود. برخی افراد در طول عمر خود بدلایلی قابلیتهای کلامی محدودی دارند و برخی افراد قابلیتهای کلامی وسیعی. یکی از دلایل اصلی به قابلیتهای حواس و یکی دیگر به قابلیتهای ادراکی  و دلیل دیگربه  قابلیتهای فرهنگی ربط دارد و به بیانی نه چندان دقیق و مشروح می توان گفت که به ترتیبی تکوینی قابلیتهای لایه های بیانمندی پیاپی هم بر مبنای هم  رشد می کنند و آموخته و آمخته می شوند. افرادی که با زبانهای رایج و عمومی یا زبانهای تخصصی بیشتر سر و کار دارند  البته قابلیتهای کلامی بیشتر و بهتری دارند.

 بایستی به این متوجه ماند که تمامی لایه های قابلیتهای بیانمندی در هم تداخل دارند و در تآثیر و تاثر چند گانه ی متقابلی قرار دارند. برا ی مثال قابلیتهای حسی  در قابلتیهای  کلامی  و زبان روزمره  و یا قابلیتهای ادراکی در قابلیتهای فرهنگی. تداخل و تآثیر و تآثر چندگانه لایه های قابلیتهای بیانمندی را تا حدی محدود میتوان با تحلیل و بررسی نمونه هایی توضیح داد.

در اینجا به همین تحلیل فشرده و مختصر بسنده میکنیم و در فرصتهایی دیگر با نمونه هایی دیگر از دو سنخ پرسیدن و پاسخ دادن و باقی سنخهای  موضوع این پژوهش لایه های قابلیتهای بیانمندی را بیشتر تحلیل می کنیم و توضیح می دهیم.

بررسی و توضیحاتی در باره ی حس شنوایی و صوت

آنطور که در بخش قبلی توضیح داده شد حس بینایی و دیدن و خواندن و مطالعه کردن سوال/پرسش و جواب/پاسخ کتبی در توسعه و بومی شدن پرسشگری و پاسخگویی بدور از آسیبهای رایج و معمول در روندی دراز مدت مؤثر و کار آمد است چون هم تباری و هم فردی آموختن و آمخته شدن پرسشگری معقول و سنجیده و پاسخگویی متناسب و مستدل از جمله با مدل و سرمشق و تقلید ممکن شده و می شود. این در مورد  زبان شفاهی و سوال/پرسش و جواب/پاسخ شفاهی و پرسشگری و پاسخگویی شفاهی  به مراتبی بیشتر صدق میکند چرا که زبان شفاهی و از جمله پرسشگری و پاسخگویی شفاهی هم تباری و هم فردی در روند تکامل تباری و رشد فردی زودتر شروع شده و می شود. به بیانی سهل و ممتنع ابتدا زبان شفاهی شکل گرفته و می گیرد و سپس زبان کتبی و این روند در مورد پرسشگری معقول و سنجیده و پاسخگویی متناسب و مستدل نیز صدق میکند.

 حال به توضیحاتی در باره ی حس شنوایی و شنیدن زبان شفاهی دراینجا توجه کنیم. اگر چه این توضیحات در مقایسه با کتب تخصصی زیست شناسی  و روانشناسی حواس محدود و فشرده می ماند اما این توضیحات نیز مثل توضیحاتی که در باره حس بینایی داده شد با استفاده از همان کتب تخصصی زیست شناسی و روانشناسی حواس  خواهد بود.

ابتدا لازم است که به این مطلب درست توجه کنیم که شنیدن واجها، کلمات و جملات زبانی رایج و عمومی از اوایل شکلگیری سیستم شنوایی جنین در یادگیری زبانی رایج وروزمره تآثیر گذار است و از بدو تولد نوزاد نیز کودک با شنیدن واجها و کلمات و جملات زبانی رایج وروزمره زبان را یاد میگیرد و به مرور تقلید کرده  و بکار می برد. این در مورد سوال/پرسش و جواب/پاسخ نیز صدق میکند. در یادگیری کنش و واکنش زبانی- ادراکی سوال کردن و جواب دادن اولا در اوان یادگیری زبانی روزمره ، قاعده ی کنش و واکنش آموخته و آمخته میشود و بدینگونه که هر گاه سوالی شود جوابی لازم میشود. قاعده ی دیگری که در سوال کردن و پرسیدن بایستی آموخته شود مربوط به لحن و آوای سوال و پرسش می شود که با جملات دیگر فرق دارد و لحن و آوایی خاص دارد: صوت و لحن جملات سوالی در تفکیک از جملات غیر سوالی وابسته به بافتار حالتی رو به جلو و پیشروانه دارد و جوابی را از مخاطب درخواست میکند و این لحن پیشروانه گاهی حالتی تهاجمی دارد و گاهی حالتی آمرانه و گاهی نیز حالتی نیازمندانه و غیره. تحلیل صوت و لحن جملات سوالی در صوت شناسی آنها فرصتی دیگر لازم دارد و در اینجا همینکه به دو قاعده ی برشمرده التفات کافی شود برای این بخش پژوهش مفید است:

قاعده ی توالی کنش و واکنش سوال/پرسش و جواب/پاسخ که هم در زبان شفاهی و هم در زبان کتبی عموما در طول یادگیری زبانی روزمره آموخته و رعایت میشود.

قاعده ی  مربوط به لحن و صدای سوال که  رو به مخاطب و پیشروانه و درخواستی است و صدایی از پائین به بالا و یا به بیانی دیگر از افتاده به برخاسته دارد.

سوالها و پرسشها ی شفاهی با لحنی که دارند به بیانی نه چندان دقیق همچون محرکهایی صوتی عمل میکنند و این واکنشی را عموما در پی دارد که جواب و پاسخ است.البته این عموما اینگونه است و وابسته به بافتار محاوره و طرفین دخیل در محاوره می ماند که تنوعی بیشمار دارد.

موضوع وابسته ی دیگری که التفات و توجه به آن در اینجا ضروری است و دربحثهای گوناگون فلسفی، علمی، حقوقی، سیاسی و همچنین زندگی روزمره کاربرد دارد ، تفکیک و تشخیص درست مابین علیت[۱] یا به بیانی دیگر سببیت، تضایف[۲] یا به بیانی ساده پیوستگی واقتران[۳] یا به بیانی ساده همگاهی است. این موضوع پیچیده و دامنه دار است و در اینجا وارد بررسی و بحث مشروح آن نمی شویم. توجه به این موضوع در این بخش از پژوهش از اینرو لازم است چون در جملات فوق به این اشاره شد که لحن و صوت سوالها و پرسشهای شفاهی که از افتاده به برخاسته است و حالتی پیشرونده و درخواستی دارد همچون محرکی صوتی عمل میکند که عموما واکنشی دارد که جواب یا پاسخ است. این توضیح کوتاه ممکن است این مطلب نه چندان مستدل و درست را تبادر کند که ارتباط و رابطه ی کنش و واکنش سوال / پرسش و جواب / پاسخ شفاهی رابطه ای علیّ است مابین علت= پرسش و پاسخ=معلول. اما این نادرست است. رابطه ی کنش و واکنش  پرسش و پاسخ شفاهی ارتباط تضایف یا به بیانی دیگر وابستگی یا پیوستگی است و این نیز بدین معنی که عموما در پیامد  سوال یا پرسشی که می کنیم جواب یا پاسخی از طرف مخاطب یا مخاطبین دریافت می کنیم. این ارتباط علیّ نیست چون ضرورت و جبری در کار نیست. لازم است به این نیز توجه کنیم که رابطه ی  کنش و واکنش سوال / پرسش و جواب / پاسخ ارتباطی مابین دلیل=پرسش مدلول=پاسخ نیز نیست. ارتباط این کنش و واکنش پیوند و پیوستگی ای است که عموما دارد و آنهم وابسته به شاخص های متعدد بافتارمندی  و رعایت قاعده ی کنش و واکنش. در این کنش و واکنش همواره اختیار و انتخاب دخیل است اما در رابطه ی علیّ اختیار و انتخابی در کار نیست و در رابطه ی دلیل و مدلول نیز اگر چه پیوستگی بر قرار است اما از نوع کنش و واکنش سوال / پرسش و جواب / پاسخ نیست.

کنش و واکنش شفاهی سوال / پرسش و جواب / پاسخ قاعده ای اجتماعی از زبانهای رایج و عمومی است که سیر تکاملی داشته است و خواهد داشت.  این سیر و روند تکامل آنچنان که لازم است معلوم نیست اما احتمالا  کنش و واکنش زبانی سوال / پرسش و جواب / پاسخ از  مصدر و فعل و کنش و واکنش امر کردن و امری را اطاعت کردن به مرور در طول هزاران سال شکل گرفته است. لازم به توجه است که در کتب پایه و تخصصی روانشناسی و زیست شناسی حواس ارتباط محرک حسی و دریافت حسی را نیز  برخی رابطه ای علیّ قلمداد نمی کنند چون ضرورتا پیامد یک محرک حسی دریافتی حسی بلفعل نمی شود[۴]. ازینرو در واکنش  سوال / پرسش شفاهی که لحن و صوتی پیشروانه و از افتاده به برخاسته و درخواستی دارد، ما با یک امکان و گزینه روبرو می شویم که آیا به سوال / پرسش، جواب / پاسخ دهیم یا نه و چگونه و چطور و چه موقعی.

تفکیک تعریف فیزیکی و شیمیایی از تعریف حسشناختی

محرک فیزیکی شنیدن صوت است که حاصل نوسان فشار هوا یا رسانه ای دیگر همچون آب است. یکی از پرسشهایی که قدمتی در  فلسفه و همچنین در زیستشناسی و روانشناسی حواس دارد این پرسش است که آیا در جنگلی اگر درختی بیافتد و کسی آنجا نباشد آیا صدای افتادن درخت شنیده می شود؟ این پرسش را می توان تقریبا به تمامی محرکهای حسی تعمیم داد و برای مثال پرسید که آیا طعم عسل  بدون اینکه کسی آنرا بچشد شیرین است؟ یا اگر در جایی نور بتابد بدون اینکه کسی تابش نور را ببیند آیا آنجا روشن است؟ هدف از طرح این پرسشها پی بردن به این است که آیا محرکهای حسی سوای تجربه ی حسی وجودی واقعی دارند یا نه؟  در پاسخگویی به اینگونه پرسشها درست تفکیک تعریفی است که از محرک حسی می کنیم:

صوت یک محرک حسی است وصوت را اگر فیزیکی تعریف کنیم و آنهم بدینگونه که صوت نوسان امواج فشار هوا یا رسانه ای دیگر همچون آب است، پاسخ پرسش فوق این است که بله افتادن درختی در جنگل باعث نوسان امواج فشار هوا می شود و این صدای افتادن درخت است. صوت را اما اگر حسشناختی تعریف کنیم و آنهم بدینگونه که تجربه ی دریافت و ادراک حسی صدای افتادن درخت فقط و فقط در صورتی شنیده می شود که موجودی با قابلیت حس شنوایی و شنیدن در جنگل باشد واین تجربه ی دریافت و ادراک حسی را بلفعل کند، باید پرسش فوق را  با نه پاسخ داد. بر مبنای تفکیک سنجیده ی تعاریفی که از صوت و یا محرک حسی دیگری می کنیم، یکبار تعریف فیزیکی یا شیمیایی و یکبار تعریف حسشناختی می توان به ایندسته پرسشهای دیرینه در فلسفه و علوم وابسته پاسخهایی مستدل و درست داد.  از جمله عادتهای ذهنی عموم اما عادت به یک بله  و یا نه صد در صد است و از تفکیک تعاریف برای پاسخگویی به اینگونه پرسشها می گریزند و برای برخی یک پرسش مثل پرسش فوق را نمی توان یکبار بنا بر تعریف فیزیکی از محرک حسی با بله و یکبار بنا بر تعریف حسشناختی با نه پاسخ داد. اما مشکلی که ایندسته افراد دارند نوعی گرایش به هولیسم و کلی گرایی و مطلق اندیشی است که آسیبی جدی در رویکرد و منش و بینش در بافتارهای گوناگون است. در اینجا وارد این موضوع نمی شویم و به همین اشاره بسنده میکنیم.

علّیت، تضایف و اقتران

 برای اینکه این توضیحات مختصر و فشرده را در باره ی فرقهای مابین علّیت، تضایف و اقتران تا آن حد که برای برخی خوانندگان ناآشنا با این موضوع  واضح ترشود به تعاریف نه چندان تخصصی این سه مفهوم و مقوله توجه می کنیم:

علّیت رابطه ای با ضرورت است مابین علت و معلول. این رابطه علّی  فقط وقتی برقرار است که حداقل سه شرط زیر بر آورده و امر واقع شود:

   ۱. پدیده الف  از نظر زمانی بی واسطه  پیش از پدیده ب امر واقع شود.

   ۲.  پدیده الف از نظر مکانی بی واسطه کنار پدیده ب قرارداشته باشد. 

   ۳. هر وقت یک واقعه از نوع پدیده الف پدیدار شود، یک واقعه از نوع پدیده ب را بتوان مشاهده کرد.

تضایف  رابطه ای آماری است که بدون ضرورت  مابین دو یا چند پدیده برقرار است و نشاندهنده ی وابستگی پدیده های الف و ب باهم است بدون اینکه رابطه ای علّی مابین پدیده ها ی مربوطه برقرار باشد. برای تشخیص و تفکیک علّیت و تضایف می بایست تحقیق کرد و تست و آزمون علمی بکار گرفت.  اشتباه گرفتن سهوی یا مخدوش کردن عمدی این دو رابطه ، یعنی رابطه ی علت و معلول و رابطه ی تضایف  و استنتاج غلطی که در اینگونه موارد شایع و رایج پیش می آید، در فلسفه و منطق  با اصطلاحی از زبان لاتین معروف است:

     Cum hoc ergo propter hoc باهم ، پس به همین دلیل      

در زبان فارسی  و عربی با اصطلاح مغالطه علت شمردن وابستگی یا تسبیب مایقارن معروف است.

اقتران رابطه ای بدون ضرورت مابین دو یا چند پدیده است که از نظر زمانی یا از نظر مکانی همزمان یا همجوار امر واقع هستند و در زبان فارسی معاصر برخی با این مفهوم با اصطلاح همگاهی آشنا هستند. وقتی پدیده ی الف و پدیده ی ب در یک زمان واحد و یا یک مکان واحد امر واقع شوند، آن دو پدیده در اقتران هستند که گاهی به اشتباه بگونه ای سهوی یا عمدی با رابطه ی علّی و یا رابطه ی تضایف عوضی گرفته می شود.

در اینجا به این توضیحات فشرده در باره ی علّیت ، تضایف و اقتران بسنده می کنیم و به موضوع اصلی این بخش از پژوهش توجه میکنیم. 

صوتشناسی محرک صوتی از نظر فیزیکی 

صوت همانطور که گفته شد یک محرک حسی است و سوای تجربه ی حسشناختی آن وجودی واقعی دارد. این وجود واقعی صوت اما چگونه است؟ منظور از نوسان فشار هوا یا رسانه ای دیگر همچون آب چیست و آیا می توان این تعریف فیزیکی را که آنقدر دقیق و مشروح نیست، بیشتر توضیح داد؟

 اگر حرکات یا نوسانات یک برابرایستای فیزیکی فشاری متغیر در هوا یا آب یا رسانه ی انعطافپذیر دیگری ایجاد کند که بتواند آن نوسانات را انتقال دهد، صوت ایجاد می شود. برای مثال یک بلند گو که در یک رادیو یا یک دستگاه پخش موسیقی است. بلندگو یک دستگاه است که با یک غشاء با لرزش متغیر، نوسانات را به هوای محیط منتقل میکند و بدین صورت که فشار نوسان ایجاد میکند. در حالت حاد صدای بلند برای مثال در یک کنسرت موسیقی راک اگر در نزدیکی بلندگو باشیم، می توان لرزش ناشی از صدای بلند موسیقی را روی پوست بدن حس کرد. اما در حالت صدای خفیف و یواش هم این نوسانات فیزیکی در هوا موجود هستند. لرزشهای ایجاد شده توسط بلندگو در هوای محیط بلندگو اثر می گذارند. اگر غشاء متحرک و متغیر بلند گو به طرف جلو حرکت کند، ملوکولهای هوا را  به جلوی غشاء می راند و باعث انقباض ملوکولها ی هوا می شود. این تراکم هوا  با یک فشار افزوده همراه است که از فشار هوای معمولی بیشتر است. اگر غشاء بلندگو به عقب برگردد، ملوکولهای هوا به فضای خالی بر میگردند و این تراکم ملوکولها را جلوی غشاء بلندگو می کاهد و بدینطریق فشار هوا را کم میکند. این انبساط هوا یا برطرف شدن تراکم است. این روند انقباض و انبساط ملوکولهای هوا بیش از صدها یا هزاران باردر ثانیه تکرار می شود و بدینطریق بلندگو یک ساخت صوتی متغیر در نواحی نزدیک با فشار کم یا فشار زیاد ایجاد میکند که درآن نواحی نزدیک بلندگو ملوکولهای هوا متقابلا روی هم تآثیر می گذارند. این فرم فشار متغیر نوسان را که در هوا با سرعت ۳۴٠  متر در ثانیه و در آب  با سرعت ۱۵٠٠ متر در ثانیه پخش می شود را موج صوت می نامند. این برداشت اشتباه ممکن است پیش آید که موج صوتی که  درهوای جلوی بلندگو  به اطراف پخش می شود، باعث پخش شدن ملوکولهای هوا می شود، اما اگر چه فشار نوسانات از بلندگو به فضای جلوی بلندگو حرکت میکنند  ملکولهای هوا در نوسان به اینور و آنوری که دارند در مکان خودشان باقی می مانند. مشابه با امواج آب به سبب پرتاب یک سنگ در آب ، اگر چه امواج آب پخش می شوند اما سطوح آب فقط بالا و پائین می روند. این پدیده قابل مشاهده است اگر یک کشتی اسباب بازی را ببینیم که  در امواج آب بالا و پائین حرکت میکند ولی به جلو حرکت نمی کند.

برای اینکه بتوان فشار نوسانات امواج صوتی را توصیف و تببین نمود، ابتدا یک فرم ساده موج صوتی را با فونکسیون سینوس یا نوسان سینوس مشخص میکنند و آن را صوت ناب می نامند. این اصوات با فرم نوسان سینوس در طبیعت و محیط زیست  و زندگی ما انسانها قابل شنیدن و مشاهده هستند. برای مثال صدای سوت زدن ما انسانها یا صدای بسیار زیرنواختن یک فلوت به این صوت ناب که فرم نوسان سینوس دارد، بسیار نزدیک هستند.  اصوات چنگال کوک پیانو یا دیاپازون که بدلیل ساخت مخصوص سینوسی نوسان میکنند اصوات ناب ایجاد میکنند، و یا در تست شنوایی اصواتی که توسط کامپیوتر ایجاد می شوند اصوات ناب هستند که فرم نوسان سینوسی دارند. صوت ناب یا نوسان فرم سینوس را می توان با دو مقیاس مشخص کرد: با آمپلیتود یا دامنه و با فرکانس. اندازه ی عمودی تغییر فشار نوسان موج صوت را دامنه می نامند و سیکلهای افقی نوسان موج صوت را که تغییر فشار نوسان در یک ثانیه هستند فرکانس می نامند.

یک موج صوتی در شرایط گوناگون،متفاوت شنیده می شود و وابسته به حداقل شش فاکتور است:

نیروی فیزیکی منبع صوت

ترکیب فرکانس صوت

فاصله ی گوشها با منبع صوت

سمت منبع صوت در تناسب با گوشها

اصوات دیگر محیط

معنی و مصداق صوت برای شنونده

هر صدایی به یک حداقل نیروی صوتی نیاز دارد تا شنیده شود و عموما نیز وابسته به ترکیب فرکانس صوت است. فرم صوتی نوسان سینوس دو هزار نوسان در ثانیه  و یا دوکیلو هرتس[۵] است. صوت فرم سینوس نوسانی است که فقط یک فرکانس دارد در حالیکه باقی اصوات همزمان از فرکانسهای مختلفی ترکیب شده اند. برای شنیدن فرکانس صوتی سینوس گوشهای ما انسانها بسیار مستعد هستند و قوه شنوایی برای این فرکانس بسیار قوی است در حالیکه اصواتی که زیرتر و یا بم تر هستند، انرژی بسیار بیشتری برای شنیدن لازم دارند.

فرکانس سینوس واحد تحلیل پایه ی شنوایی است و اصوات با فرکانسهای گوناگون با این فرکانس پایه تفکیک می شوند و بوسیله ی آنها  حس شنوایی ممکن می شود و همچنین حس شنوایی با این فرکانس پایه قابل پژوهش می شود. فرکانس سینوس صوت همانطور که اشاره شد زیاد پیش نمی آید و طنین وسایل موسیقی و یا طنین صدای استفاده از زبان و صحبت کردن  به زبانی رایج و روزمره از فرمهای امواج صوتی پیچیده ای تشکیل شده اند و نوسان فشارامواج صوتی شان فقط فرکانس سینوسی ندارد اما با فرکانس سینوسی قابل تفکیک و شنیدن و فهمیدن می شوند. مختصر و مفید می توان به مطالب درست زیر مجدد توجه کرد:

با فرکانس ثابت، بلندی صدا با دامنه ی  امواج صوت زیاد می شود.

فرکانس کوتاه امواج صوت بم و فرکانس بلند امواج صوت زیر شنیده می شوند.

طنین اصوات پیچیده و چند گانه برای مثال آلات موسیقی اغلب مختلف شنیده می شوند اگر چه زیر و بمی یکسانی داشته باشند.

توسط ارزیابی فرق مابین گوش چپ و گوش راست می توان تشخیص داد که از کجای مکانی صوتی و صدایی شنیده می شود.

بررسی و توضیحاتی در باره ی حس شنوایی و حسشناختی صوت

با این توضیحاتی که داده شد تا حدی با محرک حسی شنوایی یا صوت آشنا شدیم و آنهم  درتناسب و معطوف به تعریف فیزیکی از صوت که با اندازه گیری های دقیق آزمایشگاهی قابل مشاهده و تحلیل است.  صوت و صدای افتادن درختی در جنگل سوای اینکه کسی آنجا باشد وجود واقعی دارد.حال به تعریف حسشناختی از صوت مجدد توجه کنیم و ببینیم وقتی کسی و یا حیوانی در جنگل باشد صدای افتادن درخت چگونه شنیده می شود. بدین خاطرابتدا به دو بُعد دریافت و ادراک حسی شنیدن محرک حسی صوت توجه میکنیم:

   –  بلندی صدا: فرقهایی که شنیدن صدای بلند ویا یواش صوت دارد، برای مثال فرقی که مابین پچ پچ کردن و فریاد زدن وجود دارد.

  – زیر و بمی:  فرقهایی که مابین اصوات زیر و اصوات بم وجود دارد، برای مثال وقتی روی کلیدهای پیانو ازسمت چپ به سمت راست نواخته می شود.

در بررسی و توضیح بلندی صدا  با دو سوال رایج و عمومی  سر و کار داریم:

می توانی صدا را بشنوی؟

صدا چقدر بلند است؟  

البته می توان این دو سوال را با جمله بندی های دیگری نیز طرح کرد اما این دو نمونه سوال برای پی بردن به موارد نامعلومی پرسیده می شوند که مربوط به بلندی صدا است: از مخاطبی یا مخاطبینی پرسیده می شود که صدایی را در مکانی می شنوند و اگر می شنوند صدا چقدر بلند است. ایندسته سوالهای روزمره در مورد تمامی محرکهای حسی حواس گوناگون عموما به همینگونه پرسیده می شوند. برای مثال وقتی در اینباره سوال می شود که آیا چیزی را کسی می تواند ببیند، یا چیزی را می تواند بچشد یا ببوید یا لمس کند. تمامی اینگونه سوالها قصد و هدفشان اجتماعی کردن محرکهای حسی است . اینکه بیناذهنی با قیاس به این پی برده شود که آیا دیگری و دیگران محرکی حسی را همانگونه یا مشابه  یا متفاوت دریافت و ادراک حسی می کنند. اینگونه سوالهای روزمره اهمیتی زیاد دارند و پایه ای هستند چرا که دریافت و ادراک محرکهای حسی حواس گوناگون فقط از طریق قیاس با دریافت  ادراک حسی دیگران مستدل می شود و به بیانی نه چندان تخصصی اعتبار اجتماعی و بیناذهنی می یابد. سوالات مربوط به وجود و چیستی و چگونگی محرکهای حسی از همنوعان از اینرو از پایه ای ترین کنشهای زبانی هستند که عموما نیز واکنشی در پی دارد و بدینوسیله تعامل و تفاهم و اعتمادی اجتماعی  قابل شکل گیری می شود. این گونه سوالها از نظر تباری در روند تکامل و فرهنگ از جمله تغذیه اهمیت زیادی داشته اند و فردی نیز در روند رشد و تربیت نقشی با اهمیت و پایه ای دارند. دلیل اصلی نیز همانطور که در بخشی از این پژوهش توضیح داده شد این است که ما قادر نیستیم محرکهای حسی گوناگون حواسمان را یک به یک و اینهمان بهمانگونه دریافت و ادراک حسی کنیم که دیگری می کند.  برای مثال  طعم شیرینی عسل  توسط فردی از نظر حسشناختی و نه از نظر شیمیایی  با طعم شیرینی عسل توسط فردی دیگر تفاوتهایی دارد که فقط تبادل نظر و گفتگو و طرح سوال و واکنش به سوال که جواب توضیحی و توصیفی قابل اعتماد باشد، می تواند  در محدوده و حصار زبان روزمره و رایج نوعی همشکلی و همگونی  اجتماعی بوسیله ی نامیدن و توصیف کردن طعم شیرین عسل را در جنبه ی حسشناختی این محرک حسی برسازد.   لازم به توجه مجدد است که از نظر شیمیایی و فیزیکی محرکهای حسی همانی هستند که هستند و ساختار اتمی و ملکولی ثابتی دارند  ولی از نظر حسشناختی بدلیل منحصر بفرد بودن دریافت و ادراک حسی محرکهای حسی ، دریافت و ادراک  حسی فردی متفاوت است و این زبان روزمره و رایج است که همگونی و همشکلی و عمومیت دریافت ادراک حسی محرکهای حسی گوناگون را بر می سازد و در روند یادگیری و بکار گیری زبان در محاورات منتقل میکند. واکنشهای بدن به محرکهای حسی گوناگون اگر چه تا حدودی زیاد غیر ارادی و نا آگاهانه هستند – برای مثال با چشیدن طعم ترشی بذاق دهان ترشح می شود و یا عضلات چهره منقبض می شود –  اما مطلب مورد نظر فرقها ی اساسی مابین دریافت و ادراک محرکهای حسی گوناگون توسط افراد مختلف نیست بلکه تفاوتهای ظریف و جزئی است در دریافت و ادراک حسی افراد مختلف  که عموما زبان روزمره و رایج به آنها التفاتی ندارد. برای مثال اگر در مورد طعم و عطر شراب یا چای از کسانی که حرفه ای شراب یا چای را می چشند و امتحان می کنند در مورد طعم  وعطر شرابی مشخص و یا چایی مشخص سوالاتی کنیم جوابهایی دقیق درمقایسه  با افراد غیر حرفه ای دریافت میکنیم.

برگردیم به موضوع  حسشناختی صوت و  بلندی صدا و این موضوع را بیشتر توضیح دهیم. بلندی صدا را با مفهوم آستانه ی شنوایی یا کمترین شدت صوت قابل شنیدن و بلندی صدا یا صوتی که مابین  قابل شنیدن و صدای خیلی بلند است، توضیح می دهند. با مفهوم بلندی صدا آن کیفیت دریافت و ادراک حسی حس شنوایی مشخص می شود که تراز فشار صوت یک محرک حسی حس شنوایی است. بدین خاطر نیز اغلب تراز فشار صوت را با واحد اندازه گیری دسیبل مرتبط میکنند. برای مثال یک پدیده ی صوتی با تراز فشار صوت صفر دسیبل به دشواری قابل شنیدن است و یک پدیده ی صوتی با تراز فشار صوت صد و بیست دسیبل صدایی به شدت بلند دارد و برای گوش میانی و گیرئده های حسی حس شنوایی مضر است. بدینطریق با واحد دسیبل بلندی صدا را اندازه گیری میکنند. ارتباط تراز فشار صوت ( از نظر فیزیکی) و بلندی صدا ( از نظر حسشناختی) توسط استونز که زیستشناس حواس بوده است با روش تخمین اندازه ی صوت تشخیص داده شده است.

ممکن است تصور کنیم که اگر تراز فشار صوت بالا باشد، صدا هم بلندی شدیدی دارد اما ارتباط تراز فشار صوت از نظر فیزیکی و بلندی صدای صوت از نظر حسشناختی به این سادگی نیست. چگونه از نظر حسشناختی صوتی را بشنویم فقط به تراز فشار صوت بستگی ندارد بلکه به فرکانس صوت نیز بستگی دارد. این یک فاکت یا امر واقع است که ما صوت را فقط در محدوده ی یک بخش از فرکانس صوتی می شنویم. این بدین معنی است که فرکانسهایی موجود هستند که ما انسانها قادر به شندین آنها نیستیم. و در بخش فرکانس قابل شنیدن برای ما نیز برخی فرکانسها را خیلی خوب می شنویم و برخی فرکانسها را نه چندان خوب. برخی فرکانسها آستانه ی شنوایی کوتاهی دارند و می توان با فشار نوسان صوتی کم آنها را شنید و برخی فرکانسها آستانه ی شنوایی طولانی دارند و فقط با فشار نوسان صوتی زیاد می توان آنها را شنید. در بخش فرکانس صوت مابین دو هزار تا چهار هزار هرتس حس شنوایی ما انسانها بسیار حساس است واصوات زبان شفاهی نیز در این طیف صوتی هستند. حیواناتی همچون فیلها می توانند فرکانس صوت پائین تر از بیست هرتس را بشنوند. سگها می توانند فرکانس صوت تا حدود چهل هزار هرتس را بشنوند. گربه ها می توانند فرکانس صوت با پنجاه هزار هرتس را بشنوند و دلفین ها می توانند فرکانس صوت را با صد و پنجاه هزار هرتس بشنوند. در مقایسه با برخی حیوانات پنجره ی حسشناختی حس شنوایی ما انسانها آنقدر وسیع و بزرگ نیست. البته این محدودیت با ابزار و وسایل و دستگاههای سمع  و اندازه گیری امواج صوتی برطرف شده است و این روند پیشرفت تکنولوژی رو به آینده دارد اما در زندگی عادی و روزمره پنجره ی حسشناختی حس شنوایی ما همانطور که توضیح داده شد آنقدر بزرگ و وسیع نیست ولی برای رتق و فق و مدیریت زیست و زندگی روزمره کفایت میکند.این محدودیتهای پنجره های حسشناختی در مورد حواس دیگر نیز در مقایسه با  حواس برخی حیوانات صدق میکند و مختص به حس شنوایی نمی شود.

حال به موضوع زیر و بمی صوت توجه کنیم. زیر و بمی صوت آنگونه کیفیت حسشناختی حس شنوایی است که با آن ویژگی دریافت و ادراک اصوات روی یک نردبان مقیاس اصوات قابل مرتب کردن  و مشخص کردن هستند. اگر چه زیر وبمی اصوات عموما با موسیقی تداعی می شود، اما صدای صحبت کردن به یک زبان رایج و روزمره نیز توسط افراد مختلف زیر و بمی هایی مختلف دارد. زیرو بمی اصوات مختص به اصوات موسیقی واصوات زبان شفاهی نمی شود و تمامی پدیده های صوتی زیر و بمی دارند. زیر و بمی اصوات بسیار به فرکانس پایه ی صوت وابسته است که با آن یک فرم موج صوتی تکرار می شود. فرکانسهای پایه کوتاه صوت بم هستند و فرکانسهای پایه بلند  صوت زیر هستند. برای مثال  صدای ساز بادی توبا که صدایی بم دارد و صدای ساز بادی فلوت  پیکولو که صدایی زیر دارد.  بایستی به این توجه داشت که زیر و بمی اصوات یک کیفیت حسشناختی حس شنوایی است و یک کیفیت فیزیکی صوت نیست. بدین دلیل نیز زیر و بمی اصوات را از نظر فیزیکی نمی توان اندازه گیری کرد. نمی توان برای مثال گفت که یک پدیده صوتی زیر  و یا بمی دویست هرتس دارا است بلکه فقط می توان گفت که ما یک پدیده ی صوتی یا طنین صدا را زیر و یا بم دریافت و ادراک حسی می کنیم و می شنویم. یک امکان که با آن می توان در باره ی زیر و بمی اصوات حرفی زد و توضیحاتی داد، کیبورد یک پیانو است. بدین وسیله نیز اصوات زیر و بم دکمه های پیانو را می توان اندازه گیری کرد و این با دریافت و ادراک حسشناختی اصوات زیر و بم پیانو مرتبط است. اگر روی دکمه ای  در سمت چپ پیانو با انگشت فشاری وارد کنیم یک صدای بم ایجاد می شود و اگر به طرف سمت راست روی دکمه های پیانو فشار آوریم صداهای زیر ایجاد می شوند. ویژگی فیزیکی ای که با دریافت و ادرک حسی اصوات زیر و بم مرتبط است،  فرکانس پایه نامیده می شود. بگونه ای دقیق اگر بخواهیم حرفی بزنیم، بم ترین صدای پیانو فرکانس پایه ای با   ۵ ، ۲۷ هرتس دارد و زیرترین صدای پیانوفرکانسی با ۴۱۶۶ هرتس دارد. افزایش فرکانس پایه با دریافت و ادراک حسی زیر و بمی متفاوت همراه است. 

علاوه بر بلندی صدا و زیر و بمی اصوات با بُعد دیگری از کیفیت اصوات  نیز در روند شنیدن مواجه می شویم که به آن طنین یا تیمبره می گویند. طنین یا تیمبره آن کیفیت دیگری از دریافت و ادراک حس شنوایی اصوات است که با وجود بلندی اصوات یکسان و زیر و بمی یکسان  فرق میکند. برای مثال اگر یک نت مشخص با بلندی صدای یکسانی با فلوت و قره نی  نواخته شود، طنین این دو ساز مختلف  را می توانیم تفکیک کنیم چون طنین این دو ساز بادی با هم فرق دارند اگر چه نت واحد و بلندی صدای یکسانی دارند.  می توان طنین  صدای فلوت را روشن و طنین صدای قره نی را تو دماغی توصیف و تفکیک کرد. از اینرو با بلندی صدای یکسان، زیر و بمی یکسان و مدت صدای یکسان چند آلت موسیقی مختلف  یا چند گوینده ی مختلف زبان شفاهی  می توانیم فرقهایی را تشخیص دهیم، که به این کیفیت متفاوت طنین یا تیمبره می گویند.  طنین تنگاتنگ با ساختار هارمونی اصوات وابسته است.  عموما در زبان روزمره طنین صدای گوینده ای به زبانی رایج و عمومی را با اصطلاحاتی نظیر: فلانی صدای حرف زدنش تو دماغی است یا صدای حرف زدنش ملایم و نرم است یا صدای حرف زدشن گرم است، توصیف میکنند. طنین صدا به شروع صدا و پایان صدا نیز بستگی دارد و اینگه چگونه شروع می شود و چگونه پایان می گیرد. این مطلب در مورد  صداهای آلات موسیقی راحت قابل تشخیص است و این در مورد صداهای زبان شفاهی گویندگان مختلف  نیز صدق میکند.

بررسی و توضیحاتی در باره ی دریافت و ادراک صوت توسط گوشها و حس شنوایی

تا اینجا تا حدودی بیشتر با محرک حسی حس شنوایی و یا به بیانی دیگر صوت از نظر فیزیکی و از نظر حسشناختی آشنا شدیم، هر چند که این توضیحات آنقدر مشروح و دقیق نبودند اما برای هدف فعلی نگارنده برای این بخش از پژوهش کفایت میکنند. حال به روند شنوایی در جنبه ی اندامی و بدنی توجه میکنیم. آنچه در پیامد توضیح داده می شود نیز اگر چه مختصر و فشرده می ماند، در باره ی این است که چگونه صوت وارد گوشها می شود و چگونه فعل و انفعالاتی صورت می گیرد تا برای مثال یک سوال/پرسش و یا یک جواب/پاسخ شفاهی دریافت و ادراک حسی شده و شنیده و فهمیده شود.  پیش از آنکه ما صوت و صدای برای مثال یک سوال/پرسش و یا  یک جواب/پاسخ شفاهی را بتوانیم بشنویم، سیستم حس شنوایی مان بایست سه مرحله ی قابل تفکیک را عاری از خدشه درست انجام دهد: مرحله ی اول این است که صوت بایستی به سلولهای گیرنده ی حس شنوایی منتقل شود. مرحله دوم این است که این محرک حسی فشار نوسان صوت که مکانیکی است به سیگنالهای الکتریکی دگرگون یا ورارسانی شود. مرحله سوم نیز این است که این سیگنالهای الکتریکی آنگونه تبدیل و دگرگون و پردازش شوند تا کیفیتهای محرک حسی حس شنوایی یعنی بلندی صدا، زیر و بمی صدا و طنین صدا و منشاء صدا را بازنمایی کنند.

توضیحات را با این شروع میکنیم که چگونه صوت وارد گوش می شود و به سلولهای گیرنده ی حس شنوایی منتقل می شود.این مسیر به معنی پخش شدن صوت  در کانالهایی تیره و تار نیست بلکه صوتی که اثر گذار می شود ساختارهایی را در راه های ورودی گوشها به لرزش در می آورد که از یک ساختار به ساختار بعدی منتقل می شوند و با پرده  صماخ گوش شروع می شود و با سلولهای گیرنده ی صوت و سلولهای مویی یا استریوتسیلن در گوش داخلی پایان می گیرد. گوش را به سه بخش تفکیک میکنند: گوش خارجی، گوش میانی و گوش داخلی. ابتدا به توضیحاتی درباره ی گوش خارجی توجه کنیم.

عموما در زبان روزمره وقتی از گوشها حرف می زنیم، منظورمان بیشتر گوش خارجی یا بیرونی است. بخشهای گوشها که فعل و انفعالات اصلی را در روند شنیدن انجام می دهند غیر قابل دیدن در سر قرار دارند. امواج اصوات ابتدا وارد گوش خارجی می شوند که از جمله از لاله های گوشها در دو سمت سر تشکیل شده و راههای بیرونی حس شنوایی هستند. راه بیرونی شنوایی بزرگسالان یک مجرا به طول حدود سه سانتی متر است. اگرچه لاله های گوشها بخشهایی  ازگوشها هستند که به چشم می آیند و برای تشخیص منشاء صدا و صوت نقشی کارآمد ایفا میکنند، می توان از این بخشهای گوشها به راحتی صرف نظر کرد. در صورتی که به سبب یک حادثه گوش خارجی و لاله های گوشها از بین بروند، شنوایی مان را از دست نمی دهیم و کر نمی شویم و قادر به شنیدن می مانیم. راه بیرونی شنوایی چتر محافظ ساختارهای حساس گوش میانی است تا از صدمه های احتمالی محیط جلوگیری کند. از اینرو گوش میانی کمی داخل مجرای گوش است و عقبتر از گوش خارجی است و این همراه با موم گوش پرده ی گوش  حساس را که در پایان مجرای گوش خارجی است محافظت میکند و همچنین پرده ی گوش را در حرارتی نسبتا ثابت نگهداری میکند. به غیر از این کارکرد حفاظت، گوش خارجی کارکردی دیگر نیز دارد: گوش خارجی برخی فرکانسهای اصوات را بر مبنای اصل فیزیکی رزونانس یا شدت زیر و بمی تقویت میکند. رزونانس ایجاد می شود اگر امواج اصوات از ته بسته ی مجرای شنوایی منعکس شوند و با امواج اصوات ورودی به مجرای گوش همپوشان شوند و آنطور که توسط برخی تداخل امواج صوتی تعدادی فرکانسها تقویت شوند. این روند تقویت برخی فرکانسها وابسته به طول مجرای گوشها است که چقدر باشند و بر این مبنا کدام فرکانسها بیشترین شدت را بگیرند. فرکانسی که بیشتر از همه تقویت شده، فرکانس رزونانس مجرای شنوایی است. اندازه گیری ها ی فشار نوسان اصوات در مجرای گوشها نشان داده اند که رزونانس ها در مجرای گوشها مابین فرکانس حدود ۲٠٠٠ تا ۵٠٠٠ هرتس یک اثر تقویتی خفیف در آستانه ی فشار اصوات دارند. در این طیف فرکانس قابلیت حس شنوایی بیشترین حد است.

وقتی امواج اصوات در هوا به پرده ی صماخ گوش  درانتهای بیرونی مجرای گوش اصابت کنند، پرده ی گوش را به لرزش در می آورند و این لرزشها و نوسانها  به ساختارهای گوش میانی منتقل می شوند که به پرده ی گوش وصل است.  گوش میانی یک حفره کوچک است با حجم تقریبا ۲ سانتی متر مکعب که بین مجرای بیرونی گوش و گوش درونی یا داخلی قرار دارد. گوش درونی محتوی استخوانچه های شنوایی است که سه استخوان هستند و کوچکترین استخوانهای بدن  انسانها هستند. استخوان اولی را استخوان چکشی می نامند و مستقیم توسط پرده ی گوش به لرزش در می آید و لرزش را به استخوان سندانی که  استخوان دومی است، منتقل میکند که در ادامه لرزش را به استخوان رکابی که استخوان سومی است، منتقل میکند.  استخوان رکابی نوسان و لرزش را با ایجاد فشار مکانیکی به یک غشاء منتقل میکند که پنجره ی بیضی شنوایی را می پوشاند و و بدینطریق لرزش ونوسان را به گوش درونی  و یا داخلی منتقل میکند.

 می توان پرسید که به چه خاطر استخوانچه های چکشی و سندانی و رکابی لازم هستند تا شنیدن اصوات و صداها ممکن شود؟ این پرسش را اینگونه می توان پاسخ داد:

مجرای گوش بیرونی یا خارجی و گوش میانی از هوا پر هستند اما گوش درونی یا داخلی از مایعی آبکی پر است که چگالی بسیار بیشتری از هوا دارد. فرق مابین چگالی کم هوا و چگالی زیاد مایع گوش درونی منجر به یک مشکل می شود و این مشکل این است که فشار نوسانات در هوا بسیار نامناسب به مایع آبکی گوش درونی قابل انتقال هستند. این مشکل را می توان برای مثال اینطور ملموس و درست فهمید که وقتی فردی بخواهد به صحبت فردی دیگر گوش کند و صحبتش را بشنود و بفهمد اما زیر آب است و فرد دیگر بالای آب صحبت کند. اگر می بایست نوسانات و لرزشها از هوا به مایع آبکی گوش درونی مستقیم منتقل شوند فقط یک درصد از این نوسانات و لرزشها منتقل می شوند. استخوانچه های شنوایی به دو طریق این مشکل را حل میکنند:

   –  استخوانچه ها لرزشها و نوسانات پرده ی گوش را که پهن است روی استخوانچه رکابی متمرکز میکنند که در مقایسه بسیار کوچکتر است.

   –  استخوانچه ها بر اساس اصل اهرمها عمل میکنند و مشابه اینکه یک وزن کم روی طرف بلند اهرم یک وزن زیاد را روی طرف کوتاه اهرم می تواند بلند کند.

تمامی جانداران و حیوانات این تشدید لرزشها و نوسانها را برای شنیدن لازم ندارند. برای مثال ماهی ها می توانند از این تشدید لرزشها و نوسانات امواج صوت برای شنیدن صرف نظر کنند چون اختلاف بسیار جزئی مابین چگالی آب محیط زیست شان و مایع آبکی در گوش درونی شان وجود دارد و بدینطریق اصوات بدون این تشدید نوسانات و لرزشها منتقل می شوند. بدین دلیل نیز ماهی ها گوش بیرونی یا خارجی  و گوش میانی ندارند.

گوش میانی علاوه براین دارای عضلات گوش میانی است که کوچکترین عضلات بدن ما انسانها هستند. این عضلات به استخوانچه های گوشها وصل هستند و هنگامی که اصوات با صدای  خیلی بلند شنیده می شوند به هم کشیده می شوند تا لرزشها و نوسانات مکانیکی استخوانچه ها را کاهش دهند. این باعث کاهش انتقال صوت با فرکانس کوتاه می شود و این را ممکن میکند که اجزای صوتی نسبتا قوی با فرکانس کوتاه با دریافت و ادراک حسی شنوایی فرکانسهای بلند تداخل نکند. بویژه با به هم کشیده شدن عضلات گوش میانی که به استخوانچه ها وصل هستند و آنها را متناسب با صوت تنظیم میکنند، صدای خودمان حین صحبت کردن و جویدن پوشانده می شوند که برای  مثال برای شنیدن صحبت دیگران هنگام صرف غذا مهم و لازم است.

توضیحاتی درباره ی گوش داخلی

در ادامه حال به توضیحاتی نه چندان مشروح و دقیق در جزئیات در باره ی گوش درونی یا  داخلی توجه کنیم: ابتدا به ساختار اندامی گوش داخلی توجه میکنیم و سپس  توضیح داده می شود که چه اتفاقی می افتد وقتی قسمتهایی از گوش داخلی به لرزش و نوسان در می آیند.

مهمترین ساختار گوش داخلی حلزون حس شنوایی است که پر از مایعی آبکی است و به آن کوخلئا نیز می گویند. حلزون گوش داخلی کاملا از هم  باز شده است و شبیه یک لوله است که دورهم پیچیده است. مجرای حلزونی قسمتی از لابیرنت غشایی است و دارای دو نوع سلولهای مویی است و در داخل حلزون استخوانی قرار دارد که از سه لایه ی موازی به نام نردبان تشکیل شده است: نردبان دهلیزی[۶]، نردبان میانی[۷] و نردبان صماخی[۸]. نردبان دهلیزی در مقایسه با دو نردبان دیگر بزرگ است و از نردبان میانی توسط پرده دهلیزی[۹] بسیار نازکی جدا شده است. این پرده از هر طرف توسط اپیتیلوم سنگفرشی[۱۰] پوشیده شده. اتصالات محکم گسترده در بین سلولهای پوشاننده این پرده از انتشار یون بین اندولنف[۱۱] و پری لنف[۱۲] جلوگیری می کند. مجرای حلزونی که بخش میانی آن نردبان میانی است با اندولنف پر شده است. این مجرا به ساکول[۱۳] می پیوندد و در راس حلزون پایان می یابد. ساکول و اتریکول[۱۴] دو بخش کیسه مانند در دهلیز گوش داخلی هستند که بخشی از سیستم تعادلی بدن محسوب می شوند و به همراه مجاری نیم دایره، وظیفه تشخیص حرکات خطی مثل شتاب رو به بالا/پائین یا جلو/عقب و نیروی گرانشی و ارسال این اطلاعات به مغز برای حفظ تعلدل را بر عهده دارند و با هم در ارتباط هستند و از غلاف بسیار نازکی تشکیل شده اند که با اپی تیلوم پوشیده شده است و توسط رشته هایی از بافت همبند دارای رگ های خونی کوچک به لابیرنت استخوانی متصل هستند.

نردبان صماخی نیز حاوی پری لنف است و از نردبان میانی توسط پرده فیبروالاستیکی به نام پرده بازیلار جدا شده است. نربان صماخی و دهلیزی در راس حلزون توسط سوراخ کوچکی به نام هلیکوتروما به یکدیگر ارتباط می یابند. این دو فضای پر شده با پری لنف در واقع یک لوله ی طویل هستند. نردبان دهلیزی از نزدیک دریچه ی بیضی یا پنجره ی بیضی آغاز شده و نردبان صماخی در مکان دریچه یا پنجره ی گرد پایان می یابد. پری لنف و آندو لنف مایعاتی آبکی در گوش داخلی هستند. این مایعات آبکی نقش مهمی در انتقال سیگنال های صوتی و حرکتی دارند. گوش داخلی دو کارکرد اصلی دارد که شنوایی و تعادل هستند.

در دیوار جانبی مجرای حلزونی خط عروق[۱۵] قرار دارد. این ناحیه آندولنف را که سطح بالایی پتاسیم دارد و لابرینت غشایی را پر می کند، می سازد. سلولهای اپی تلیالی خط عروقی، زوائد سیتوپلاسمی خود را گسترش داده و شبکه ی پیچیده ای از مویرگهای درون اپی تلیالی را در بر می گیرند. پتاسیم از مویرگها آزاد شده و از بین سلولهایی که در سطح خط عروقی محکم با هم متصل شده اند، عبور کرده و وارد آندولنف می شوند. آندولنف حاصله، مژه های ثابت سلولهای مویی را می پوشاند و شرایط را برای دپلاریزه نمودن این سلولها فراهم میکند. دپلاریزاسیون یا واقطبش یا قطب زدایی تغییری در سلول است که در طول آن سلول دچار تغییر در توزیع بار الکتریکی می شود که سبب می شود بار منفی کمتری در داخل سلول ایجاد شود. بار الکتریکی مثبت دارای پروتون ها است و بار الکتریکی منفی دارای الکترون ها است. توضیح مختصر این موضوع بیفایده نیست:

وقتی جسمی بیش از حد الکترون دارد ( یون های منفی یا الکترون های آزاد) بار الکتریکی اش منفی است. وقتی جسمی کمبود الکترون دارد ( یون های مثبت یا نبودن کافی الکترون) بار الکتریکی اش مثبت است. بار های الکتریکی مشابه همدیگر را دفع می کنند و بارهای متضاد یکدیگر را جذب میکنند. وقتی مجموع بارهای الکتریکی مثبت و منفی یک جسم برابر باشد و به اصطلاح بار خالص آن صفر شود، آن جسم بار الکتریکی خنثی دارد. یعنی تعداد الکترون ها و پروتون ها به گونه ای متعادل است که از لحاظ بار الکتریکی، به طور کلی بدون بار است. بار الکتریکی یک خاصیت طبیعی بعضی ذرات است که باعث می شود آن ها به طرف هم کشیده شوند  یا از هم دفع شوند. عمومی ترین ذرات دارای بار الکتریکی الکترون ها و پروتون ها هستند. این خاصیت طبیعی باعث می شود که برق، جرقه برای مثال در دمای اطاق ایجاد شود.  برای مثال وقتی بادکنکی  پر از هوا با مالش روی پارچه لباس به مچ دست می چسبد: وقتی بادکنک را با لباس مالش دهیم، الکترون ها از لباس به بادکنک منتقل می شوند و بادکنک بار الکتریکی منفی پیدا میکند در حالی که لباس بار الکتریکی اش کمی مثبت می شود. بار الکتریکی خاصیت طبیعی  بعضی ذرات است که باعث جذب و دفع شدن از هم آنها می شود. در سیستم شنوایی، بار الکتریکی به معنی تغییرات ولتاژی است که توسط سلول های گوش داخلی و عصب شنوایی ایجاد و استفاده می شود تا امواج صوتی به اطلاعات عصبی قابل تفسیر شود. در این روند تراکم و فشار نوسان صوتی ارتعاشات مکانیکی صوت در حلزون گوش به تغییرات الکتریکی در سلولهای مویی  تبدیل می شوند. این روند تبدیل ارتعاشات مکانیکی صوت به سیگنال های الکتریکی را مختصر می توان ابتدا اینگونه  جمله بندی کرد:

ارتعاش مکانیکی صوت ←  خم شدن و صاف شدن سلولهای مویی گوش داخلی ← جریان یون ها و تغییر ولتاژ ←  سیگنال عصبی به مغز.

          سیگنال های عصبی پیغامهای الکتریکی هستند که از نورون ها در سیستم عصبی شنوایی منتشر می شوند و به مغز می رسند تا اطلاعات پردازش شوند. مغز با ترکیب این سیگنال ها توسط هر دو گوش، فرکانس ها، شدت و زیر و بمی و مکان صدا ها را تفسیر میکند تا ما قادر به شنیدن شویم. سیگنال های عصبی از سلولهای شنیداری به مغز از طریق عصب شنوایی  منتقل می شوند.

بگونه ای مختصر می توان روند شنیدن را فعلا اینگونه توضیح داد:

امواج صوتی ورودی به گوش ها: صوت به گوش ها می رسد و به ارتعاشات مکانیکی تبدیل می شود.

 حرکت سلول های مویی در حلزون گوش: ارتعاشات صوتی باعث لرزش سلول های مویی داخل حلزون گوش داخلی می شوند و این حرکت، غشای سلولی را تغییر می دهد.

تغییر ولتاژ غشای سلولی: تغییرات مکانیکی سلول های مویی باعث باز و بسته شدن کانال های یون غشای نورونی می شود و این فرایند ولتاژ غشایی را تغییر می دهد.

ایجاد تکانه های عصبی[۱۶]: تغییر ولتاژ منجر به ایجاد پتانسیل های عمل یا تکانه ها عصبی در نورون های رابط در حلزون گوش می شود.

انتقال تکانه های عصبی به مغز: تکانه های عصبی از طریق عصب شنوایی به مغز منتقل می شوند.

تفسیر مغز: از جمله فرکانس، طنین، زیر و بمی و مکان اصوات  در مغز تفسیر می شود.

 

ادامه توضیحات در باره گوش داخلی و روند انتقال سیگنال های های عصبی به مغز و پردازش آنها توسط مغزبرای شنیدن

با توضیحاتی که در صفحات فوق داده شد تا حدی با حس شنوایی و گوش خارجی، گوش میانی و گوش داخلی آشنا شدیم. لازم به توجه است که تا حدی نه چندان کم توضیحات فوق و پیامد ساده سازی این روند پیچیده هستند و چون نگارنده تحصیلاتی آکادمیک در رشته های زیست شناسی و روانشناسی حواس ندارد، مطالب فوق و پیامد آنقدر دقیق با توضیح جزئیات نیستند و البته با استفاده از کتب تخصصی معتبر و سایتهای تخصصی و هوش مصنوعی ترجمه و نگاشته می شوند. تا حدی نه چندان کم نگارنده در این بخشهای مربوط به لایه های قابلیتهای بیانمندی و بویژه توضیحات و بررسی حس بینایی و حس شنوایی بیش از آنکه اطمینانی مستدل به مطالب نگاشته  شده داشته باشد، مبنا را براعتمادی معمول و رایج گذارده که  عموما به کتب تخصصی معتبر می شود . کمکی هم که از هوش مصنوعی گرفته متداوم با منابعی معتبر مقایسه کرده. پیش از هر چیز نیز آموختن  و کسب اطلاعات و یادگیری دراین مباحث علمی برای نگارنده ارجح بوده و هست تا بگونه ای کاربردی و هدفمند موضوع اصلی که پرسیدن و پاسخ دادن است با پشتوانه ای علمی به تدریج پژوهش شود. بدیهی است که کتب تخصصی و سایتها ی تخصصی زیست شناسی و روانشناسی حواس با تصاویر و نمودارهایی که دارند برای خوانندگان علاقه مند به این موضوع در مقایسه با این جملات راحت تر قابل فهم هستند، اما بدلایل فنی و نگارشی نگارنده در این توضیحات از تصاویر و نمودارها استفاده نکرده و نمی کند. خوانندگان کنجکاو و علاقه مند به موضوع فعلی این پژوهش می توانند به کتب تخصصی و سایتهای تخصصی مراجعه کنند. بایستی به این توجه کافی کرد که دلیل اصلی فلسفی این بررسی و توضیحات فعلی در باره ی حواس جای دادن بحث و موضوع اصلی این پژوهش در بستری تجربه گرایانه و علمی است چرا که زبان و از جمله پرسیدن و پاسخ دادن پیوندی  زیست شناختی و روانشناختی با حواس دارد و بی التفاتی  و کم توجهی به این موضوع نوعی تکرار خبطی دیرینه است. همانطور که در بخش قبلی توضیح داده شد  و دراین بخش نیز تا حدی بیشتر بررسی شد، در روند بلفعل شدن یک سوال یا پرسش و واکنش به آن که جواب یا پاسخ است، تمامی لایه های قابلیت های بیانمندی به درجاتی دخیل هستند و بررسی  و تحلیل و توضیح لایه های گوناگون مطلوب است تا حق مطلب بگونه ای مستدل و مشروح با پشتوانه ای علمی ادا شود. در روند تدریجی این پژوهش اکثر مباحث فلسفه و منطق و همچنین برخی علوم تجربی می توانند با تمرکز کاربردی روی پرسیدن و پاسخ دادن و مصدرهای مشابه بررسی و پژوهش شوند واگر چه  در این روند بسیاری مطالب تکرار مطالب آشنا و یا شناخته شده است اما روی آورندگی و توجه و تمرکز و فهم و درک موضوع اصلی این پژوهش را  روی بنایی تئوریک  با محوری کردن پرسیدن و پاسخ دادن مستقر میکند که انسجام و استحکام منطقی و علمی و فلسفی لازمه را داشته باشد.

حس شنوایی در یادگیری ، بکارگیری و آموزش زبان و از جمله پرسیدن و پاسخ دادن بگونه ای سنجیده و مستدل کارکردی مهم دارد و توجه و بررسی و توضیحاتی هر چند مختصر و فشرده در باره ی این حس که یکی از قابلیتهای حواس است، لازم است. نگارنده گاهی همچون یک دانش آموز و گاهی یک دانشجو  از کتب تخصصی و سایتهای تخصصی برای این ترجمه و تآلیف استفاده کرده و میکند.

عموما با یک دسته بندی فرهنگهای زبانها را می توان از هم تا حدی تفکیک کرد: زبانهایی که فرهنگی نوشتاری و کتبی دارند و زبانهایی که فرهنگی گفتاری و شفاهی دارند. زبان فارسی را می توان در فرهنگی گفتاری و شفاهی جای داد و از اینرو بررسی و توضیحاتی در باره ی حس شنوایی با تمرکز روی پرسیدن و پاسخ دادن و مصدرهای مشابه نه فقط بیفایده نیست بلکه به نوعی الزامی است. خودمانی اگر بخواهیم بگوییم: زحمت خواندن و مطالعه کردن را اکثریت مردم به خودشان نمی دهند و برخی نیز یا اصلا سواد خواندن ندارند و  برخی نیز فرصت برای مطالعه ندارند و با گسترس رسانه های صمعی و بصری و اینترنتی بیشتر مردم اغلب کشورها دیدن و شنیدن را به مطالعه کردن ترجیح می دهند.

حال در ادامه به توضیحاتی بیشتر در باره ی گوش داخلی توجه کنیم:

مهمترین ساختار گوش داخلی همانطور که گفته شد، حلزون شنوایی است که پر از مایعی آبکی است. حلزون شنوایی شبیه به یک شلنگ است که کاملا باز شده. بارزترین ویژگی حلزون شنوایی دیواری جداکننده است که مابین نیمه ی بالایی یا نردبان دهلیزی و نیمه ی پائینی یا نردبان صماخی قرار دارد.  این دیوار جداکننده ی حلزون شنوایی تقریبا تمامی طول کوخلئا ادامه دارد، از پایه ی حلزون گوش نزدیک به استخوانچه های گوشها تا رآس حلزون شنوایی در انتهای آن. حلزون شنوایی باز شده شبیه به یک سیلندر است که قترش دو میلی متر است و طولش سی و پنج میلی متر.

دیورا جداکننده حلزون شنوایی گوشها شبیه به یک خط نازک به نظر می رسد اما در واقع نسبتا بزرگ است و در بردارنده ی گیرنده های حس شنوایی است که ارتعاش نوسانات صوت را در حلزون گوشها به سیگنالهای الکتریکی تبدیل می کنند. در دیوار جداکننده ی حلزون شنوایی گوشها اندام کورتی قرار دارد که سلولهای مویی را دربر دارد، گیرنده ها ی حسی برای شنیدن. اندام کورتی در تمامی طول حلزون شنوایی گوشها امتداد دارد که در دیوار جداکننده ی حلزون شنوایی گوشها قرار دارد. مطابق با این نیز در تمامی طول حلزون شنوایی گوشها سلولهای مویی قرار دارند.  مضاف بر این بالا و پائین سلولهای مویی غشاء بازیلار و غشاء تکتوریال یا غشاء سقفی قرار دارند که برای فعال کردن سلولهای مویی کارکردی اساسی دارند. از انتهای رآس سلولهای مویی شاخکهایی به نام استریوتسیلن بیرون می ایند که در واکنش به فشار نوسانات صوت فعال می شوند. در اندام کورتی گوشهای ما انسانها یک سری سلولهای مویی داخلی قرار دارند و اغلب سه ردیف سلولهای مویی خارجی به شکلی مرتب، و تعداد مجموع سلولهای مویی داخلی تقریبا ۳۵٠٠ و تعداد سلولهای مویی خارجی تقریبا ۱۲٠٠٠ هستند. ردیف فوقانی شاخکهای سلولهای مویی خارجی در غشاء سقفی هستند. شاخکهای سلولهای مویی داخلی اما تماسی با غشاء سقفی ندارند. 

حرکت سلولهای مویی توسط نوسانات صوت انجام می شود. اندام کورتی که روی غشاء بازیلار قرار دارد و با غشاء سقفی پوشانده می شود، محل رخدادهایی است که هروقت استخوانچه رکابی در گوش میانی نوسانات صوت را  به روی دریچه ی بیضی منتقل کند. پیش و پس رفتن نوسانات صوت روی دریچه ی بیضی به مایع آبکی داخل  حلزون گوش داخلی منتقل می شود  و بدینوسیله دیوار جداکننده ی حلزون گوش را به حرکتی بالا و پائین در می آورد.  این بالا و پائین رفتن دیوار جداکننده ی حلزون گوش داخلی دو پیامد دارد:

اولا این حرکت به بالا و پائین دیوار جداکننده ی حلزون گوش داخلی  باعث تحرک اندام کورتی به بالا و پائین می شود و

دوما این حرکت دیوار جداکننده ی حلزون گوش داخلی باعث حرکتی به اینور و آنور غشاء سقفی می شود.

این دو نوع حرکت باعث می شوند که غشاء سقفی دقیقا در فوق سلولهای مویی درونی اینور و آنور به حرکت در آید. این نوسانات باعث حرکت از سکون استریوتسیلن روی سلولهای مویی خارجی می شود که در غشاء سقفی  ردیف هستند. استریوتسیلن های دیگر سلولهای مویی خارجی که در غشاء  و در سلولهای مویی داخلی قرار دارند نیز از سکون به حرکت در می آیند که البته توسط فشار امواج صوتی در مایع آبکی پیرامونی گوش داخلی ایجاد می شود.

توضیحی کوتاه لازم است در باره اینکه منظور از “از سکون به حرکت” در آمدن سلولهای مویی داخلی و خارجی حلزون گوش داخلی به چه معنایی است. در صوت شناسی یا آکوستیک از اصطلاح الونگاتسیون[۱۷] برای توصیف این پدیده استفاده می شود و اینگونه تعریف می شود که هرگاه نوسان صوت  با حرکتش مسافتی  از وضع سکون طی کند. این پدیده را با فرمولی نشان می دهند  که در اینجا لزومی ندارد نقل و توضیح  داده شود. 

حال به توضیحاتی در باره ی ایجاد شدن سیگنالهای الکتریکی به موجب حرکت از سکون یا الونگاتسیون توجه کنیم. تا اینجا به مرحله ای از روند شنیدن توجه داشتیم که نوسانات صوت به گوش داخلی می رسند و به سیگنالهای الکتریکی تبدیل می شوند. در بخش قبلی این پژوهش به ورارسانی در روند دیدن و حس بینایی توجه کردیم که در این روند ورارسانی سلولهای حساس به نور در  چشمها نور را جذب میکنند وساخت ملوکولی شان را بدینطریق تغییر می دهند و یا همپارش می شوند. این همپاری یک زنجیره ی کنش و واکنشهای شیمیایی ایجاد میکند که در انتها باعث می شود جریان یون ها توسط غشاء ها ی چشمها، گیرنده های حس بینایی را تغییر دهند. در توضیح و توصیف روند شنیدن بایستی روی سلولهای مویی داخلی متمرکز شد چون گیرنده های اصلی و مسوول ایجاد سیگنالها هستند که توسط الیاف عصبی عصب شنوایی به کرتکس در مغز منتقل می شوند. در روند شنیدن نیز یک جریان یون ها دخالت دارد. حرکت از سکون استریوتسیلن ها در سلولهای مویی موجب تغییر الکتریکی می شوند. وقتی استریوتسیلن ها در یک جهت به حرکت درآیند و یا به عبارتی دیگر به یک جهت منحرف شوند، اتصالها در رأس شان باز می شود و بدینوسیله کانالهای یون ها باز می شوند. حال پتاسیم های مثبت به سلولهای مویی جریان می یابند و در داخل آنها باعث یک بار مثبت می شوند. وقتی استریوتسیلن ها در جهت برعکس حرکت کنند و یا به بیانی دیگر به جهت برعکس منحرف شوند، اتصالها ی استریوتسیلن ها آرام می شوند و کانالها بسته می شوند. همانطورکه توضیح داده شد درروند شنیدن یک جریان یون ها کارکردی دارد و آنهم بدین صورت که ابتدا استریوتسیلن ها به یک سمت خم می شوند و با این خم شدن، اتصالهایی  در نوکشان ایجاد می شود که کانالهای ریزیونی را می گشایند. این اتصالها روی کانالهای یونها را می پوشانند. وقتی کانالهای یونی باز هستند، پتاسیم مثبت به سلولهای مویی جریان می یابد و بدینطریق سیگنال الکتریکی تولید می شود. در مجموع  حرکت از سکون یا النگاتسیون  استریوتسیلن[۱۸] ها ی سلولهای مویی در تناوبی متداوم سیگنالهای الکتریکی  به فرم موجهای یونی ایجاد می کنند. موجها و یا به بیانی دیگر جریان یون ها در سلولهای مویی باعث ترشح نوروترانسمیترها یا به بیانی دیگر ناقل عصبی  یا فرستار عصبی می شوند که در  شکاف سیناپسی  به الیاف عصبی عصب شنوایی می رسند و بدینطریق باعث فعال شدن یا به بیانی دیگر شلیک کردن الیاف عصبی عصب شنوایی می شوند. توضیحی کوتاه در باره کانال یونی بیفایده نیست. کانال های یونی گروهی از پروتئین هایی هستند که در غشای سلول قرار دارند و مجراهای باریکی را تشکیل میدهند که به یون ها (مثل سدیم، پتاسیم، کلسیم و کلر) اجازه عبور کنترل شده از غشاء را می دهند. این کانال ها در ایجاد و تنظیم پتانسیل غشایی، پتانسیل عمل و بسیاری فرایندهای سلولی مثل انقباض عضله و انتقال سیگنال الکتریکی  یا پیام عصبی نقش اساسی دارند.

 هماهنگی سیگنال الکتریکی با فشار نوسان فرکانس صوت

وقتی که فشار نوسان صوت بالا می رود، استریوتسیلن ها آنگونه منحرف می شوند تا سلول های مویی فعال شوند و الیاف عصبی عصب شنوایی که به آنها سیناپسی وصل هستند، به اصطلاح شلیک کنند. وقتی فشار نوسان صوت پائین می آید، استریوتسیلن ها در جهت برعکس منحرف می شوند و بدینطریق الیاف عصبی عصب شنوایی شلیک نمی کنند. در مجموع این روال به این منتج می شود که الیاف عصبی عصب شنوایی هماهنگ با فشار نوسان صوت فعال می شوند و یا به بیانی دیگر شلیک میکنند. این فعال شدن هماهنگ با محرک صوتی را اتصال فازها[۱۹] می نامند.

با اصوات با فرکانس بالا یک الیاف عصبی با هر حداکثر فشار نوسان فعال نمی شود چرا که پس از فعال شدن یا به بیانی دیگر شلیک کردن یک مدت استراحت لازم دارد. به این پدیده مدت غیر حساس[۲۰] می گویند که در فیزیولوژی به این اشاره دارد که سلول یا ارگان از تکرار یک عملکرد خاص ناتوان است یا دقیق تر مدت زمانی  برای یک تحریک غشاء طول می‌کشد تا برای بار دوم آماده تحریک شود که معمولاً به تحریک الکتریکی سلول‌های عضلانی یا عصبی حواس گوناگون مربوط می شود. اما وقتی الیاف عصبی شلیک کند همیشه در زمانی است که فشار نوسان صوت به یک درجه ی دامنه صوت برسد. ارتباط مابین فعال شدن یا به بیانی دیگر شلیک کردن الیاف عصبی و محرک صوتی ثابت می ماند. چون الیاف عصبی زیادی با فعال شدن در واکنش به صوت پاسخ می دهند، این احتمال هست که برخی از آنها تعدادی از فشارهای نوسان صوتی را به اصطلاح بی واکنش وا بگذارند در حالیکه برخی دیگر ازالیاف عصبی به فاز فشار نوسان صوتی با فعال شدن واکنش نشان دهند. اما اگر فعالیت تعداد زیادی از الیاف عصبی را مشاهده کنیم که همگی فقط  با یک حداکثر موج صوتی شلیک میکنند، می توان دقیق گفت که شکل فعالیت الیاف عصبی، فرکانس محرک صوتی را منعکس میکند. این بدین معنی است که فرکانس تکراری  محرک صوتی یک فرکانس فعالیت عصبی الیاف عصبی ایجاد می کند که در حین آن نقطه ی زمانی پتانسیل عمل با روند محرک صوتی مطابقت میکند.

حال پس از اینکه تا حدی بیشتر می دانیم که سیگنال های الکتریکی چگونه ایجاد می شوند، پرسشی دیگر مطرح می شود.

چگونه سیگنالهای الکتریکی، فرکانس محرک صوتی را منتقل میکنند؟

پاسخگویی به این پرسش که چگونه فرکانس صوت با فعالیت الیاف عصبی بازنمایی می شود،  تحقیقات را روی تشخیص نوسانات غشاء بازیلار در فرکانسهای مختلف متمرکز کرده است.

گئورگ بکسی[۲۱] زیستشناس حواس که در سال ۱٩۶۱ بخاطر پژوهش زیست شناسی حس شنوایی  جایزه نوبل را دریافت کرده ، به شناخت این پدیده  و پاسخگویی به پرسش فوق کمک پیشروانه ای کرده است.

آزمایشات پژوهش بکسی در باره نوسانات غشاء بازیلار بوده است. بدینگونه که نوسانات غشاء بازیلار در فرکانسهای صوتی مختلف را پژوهش کرده و نوسانات غشاء بازیلار را مشاهده کرده است. برای این مشاهده با جراحی حلزون گوش های  کالبد بیجان چند انسان و چند حیوان را بدون خدشه وارد شدن به آنها بیرون آورده و غشاء های بازیلار حلزون گوشها را با  اصوات مختلف  تحریک کرده و به نوسان در آورده.  بوسیله ی حفره هایی که در حلزون گوشها سوراخ کرده بوده، نوسانات را با یک نوع استروسکوب یا دوربین چرخش نما ثبت کرده تا بتواند وضعیتهای غشاء بازیلار را در زمانهای مختلف عکسبرداری کند.  در روند تحقیق و مشاهده به این پرسش که کدام وضعیت را غشاء بازیلار در زمانهای مختلف دارد به این نتیجه رسیده که نوسانات غشاء بازیلار به فرم یک موج رونده[۲۲] است، شبیه به یک طناب که یک طرفش را در دست نگه می داریم و مثل یک شلاق روی زمین تاب می دهیم . در این حالت موجی رونده ایجاد می شود و این حالت موج رونده را  غشاء بازیلار از خود نشان می دهد وقتی که با فرکانسهای صوتی مختلف تحریک شود.

اگر نوسانات غشاء بازیلار مثل یک موج رونده است، این پرسش مطرح می شود که در قسمتهای مختلف طول غشاء بازیلار چه اتفاقی می افتد؟ اگر در یک جای غشاء بازیلار باشیم، خواهیم دید که چگونه غشاء بازیلار با فرکانس صوت بالا و پائین می رود. اگر تمامی طول غشاء بازیلار را مشاهده کنیم، خواهیم دید که نوسانات در بیشتر طول غشاء پیش می آیند اما یک جای غشاء بازیلار نوسان بیشترین حد است. مهمترین شناخت بکسی این بود که جایی که در طول غشاء بازیلار  دامنه ی نوسان از همه جای دیگر بیشتر است، وابسته به فرکانس صوت است. بایستی به این توجه داشت که جاهایی که بیشترین نوسان را در طول غشاء بازیلار دارند با بالا رفتن فرکانس صوت از رآس غشاء تا پایه ی غشاء در دریچه ی بیضی هستند. یک حداکثر نوسان فرکانس صوت که با ۲۵ هرتس  در رآس غشاء بازیلار ایجاد شود، با نوسان فرکانس صوت ۱۶٠٠ هرتس به سمت پایه غشاء بازیلار منتقل می شود. چون جای حداکثر نوسان  به فرکانس وابسته است ، این را نشان می دهد که نوسان غشاء بازیلار به مثابه یک فیلتر عمل میکند که اصوات را طبق فرکانس مرتب و تنظیم میکند.

کارکرد فیلتر و مرتب کردن فرکانس اصوات توسط حلزون گوش داخلی را می توان با یک تشبیه توضیح داد: همانطور که دانه های قهوه با یک سرند که سوراخهای کوچک و و متوسط و بزرگ دارد  در اندازه های مختلف قابل مرتب کردن هستند، وقتی دانه های قهوه به اندازه های مختلف از سوراخهای سرند بگونه ای مرتب سرند شوند، همانطور نیز جاهای مختلف طول غشاء بازیلار محرکهای صوتی را طبق فرکانسی که دارند فیلترو مرتب میکند. فرکانسهای بالا نوسانات غشاء بازیلار را در نزدیکی پایه ی حلزون ایجاد میکنند و فرکانس های پائین نوسانات بیشتر غشاء بازیلار را در رآس اش ایجاد میکنند. نوسانات غشاء بازیلار بدینطریق فیلتر و مرتب میکند بنا بر فرکانس صوت تا سلولهای مویی در قسمتهای مختلف حلزون گوش داخلی با فرکانسهای مختلف فعال شوند.  کارکرد فیلتری حلزون گوش داخلی و غشاء بازیلار را می توان بدینگونه خلاصه توضیح داد که از سویی نورون ها در بهترین حالت به فرکانسهای مشخص واکنش نشان می دهند و از سویی دیگر هر فرکانسی با الیاف عصبی متصل است که در جاهای مشخص در طول غشاء بازیلار مرتب و ردیف هستند.

بکسی فقط با اندازه گیری ها و عکسبرداری هایی که کرده بود جای فرکانس های حداکثری مشخص را در طول غشاء بازیلار تشخیص نداده بود، بلکه همچنین به این پی برده بود که نوسانات در قسمت بزرگی از غشاء بازیلار پخش می شوند. محققین زیست شناس حواس بعد از بکسی تشخیص دادند که بکسی مکان نسبتا بزرگی از غشاء بازیلار را مشاهده کرده بوده چون آزمایشاتی که کرده بوده، روی حلزون های گوش داخلی کالبدهای بیجان انسانها و حیوانات بوده. وقتی محققین بعدی تکنولوژی پیشرفته تری برای آزمایشات در اختیار داشتند، نوسانات فرکانس اصوات را روی حلزون گوش داخلی انسانها و حیوانات زنده انجام داده اند و به این نتیجه رسیدند که نوسانات روی یک قسمت کوچک غشاء بازیلار محدود است. پرسشی که مطرح شده، این بوده که چه چیزی مسوول این نوسانات متمرکز روی غشاء بازیلار در جایی نسبتا محدود است؟  در سال ۱٩۸۳ زیست شناس حواس بنام هالول دیویس[۲۳] یک مقاله زیر عنوان “یک پروسه فعال در مکانیک حلزون گوش”[۲۴] منتشر کرده و یک مکانیسم را معرفی کرده که وی آنرا کوخلئای تقویت کننده[۲۵] نامیده و توضیح داده که  چرا منحنی های تنظیمی نورون ها محدود و نازک تر می شوند در حالیکه طبق آزمایشات بسکی انتظار دیگری می رفته است. تز دیویس این بوده که کوخلئای تقویت کننده به مثابه یک پروسه فعال در سلولهای مویی خارجی عمل می کند. این پروسه قابل فهم می شود اگر توضیح دهیم که چگونه سلولهای مویی خارجی به نوسانات غشاء بازیلار واکنش نشان میدهند و روی آنها اثر می گذارند. وضیفه ی اصلی سلولهای مویی خارجی این است که روی نوسانات غشاء بازیلار اثر بگذارند و بدین طریق که اندازه طولشان را تغییر می دهند. در حین اینکه جریان یونها در سلولهای مویی داخلی یک واکنش الکتریکی در الیاف عصب شنوایی ایجاد میکنند، باعث تغییرات مکانیکی درون سلولهای  مویی خارجی می شوند، که موجب انبساط و انقباض سلولها می شوند. سلولهای مویی خارجی منبسط میشوند وقتی که به یک سمت کج شوند و تا می شوند وقتی به سمتی دیگر کج شوند. واکنش مکانیکی در فرم انبساط و انقباض همچون یک فشار یا  یک جریان روی غشاء بازیلار عمل میکند، که حرکت نوسانات اش را تقویت میکند و باعث تنظیم دقیقتر واکنش و پاسخ  به فرکانسهای مشخص می شود.

 

انتقال سیگنالهای عصبی به مغز و پردازش آنها توسط مغز

تا اینجا به این توجه کردیم که سیگنالهای عصبی چگونه ایجاد می  شوند و چه اتفاقاتی در حلزون گوش داخلی می افتد تا سیگنالهای عصبی ناشی از محرک حسی حس شنوایی یعنی اصوات از حلزون گوش داخلی به عصب شنوایی منتقل شوند. به این فکر کنید که دیدن وابسته به اطلاعات محیط روی شبکیه است اما تجربه ی بصری ما آنگاه بلفعل می شود که اطلاعات محیط به کرتکس مغز منتقل و پردازش شوند. مشابه نیز شنوایی وابسته  به اطلاعات محیط است که در حلزون گوش داخلی ایجاد می شوند اما تجربه ی سمعی ما وابسته به این است که سیگنالها، حلزون گوش داخلی را ترک کنند و از طریق عصب شنوایی به مغز منتقل  و پردازش شوند. توضیحات پیامد را با این شروع میکنیم که چگونه سیگنالهای عصبی از عصب شنوایی به کرتکس شنوایی در مغز منتقل  و پردازش می شوند.

سیگنالهای ایجاد شده توسط سلولهای مویی حلزون گوش داخلی از طریق الیاف عصبی عصب شنوایی از حلزون گوش داخلی خارج می شوند. عصب شنوایی سیگنالها را به راههای حس شنوایی در کرتکس اولیه شنوایی[۲۶] منتقل میکند. الیاف عصبی عصب شنوایی که از حلزون گوش داخلی بیرون می آیند اتصالهای سیناپسی با یک سری ساختارهای زیر سقفی مغزی[۲۷] در کرتکس مغز دارند. ابتدا سیگنالها به هسته ی حلزون یا نوکلئوس کوخلاریس[۲۸] می رسند و سپس به قسمت ساقه مغزی یا کولیکولوس اینفریور[۲۹] در قسمت وسطی مغزی و بالاخره به قسمت کورپوس گنه کولاتوم مدیاله[۳۰] یا بر آمدگی زانویی وسطی در تالاموس مغزمی رسند و از آنجا سیگنالها به کرتکس اولیه شنوایی درلوب تمپورال یا لوب گیجگاهی منتقل می شوند.

         حین اینکه سیگنالها ازمسیر حلزون گوش داخلی به کرتکس اولیه شنوایی و ساختارهای زیر سقفی مغزی می روند، بیشترین حد از پردازش رخ می دهد. پردازش در قسمت زیتونی فوقانی مغز برای مکان یابی اصوات تعیین کننده است چون سیگنالها از گوش راست و گوش چپ در آنجا با هم تلاقی میکنند.

 در سیستم شنوایی چگونه سیگنالهای عصبی در لوب گیجگاهی پردازش می شوند؟

به پاسخی مختصر توجه میکنیم و در ادامه دریافت و ادراک زبان از طریق حس شنوایی را مختصر توضیح می دهیم.

سیگنالهای عصبی شنوایی پس از عبور از ساقه مغز و تالاموس، در لوب گیجگاهی به ویژه در قشر شنوایی اولیه و نواحی ارتباطی اطراف آن پردازش سلسه مراتبی و معنامحور می شوند. این پردازش هم ویژگی فیزیکی صدا را تحلیل می کند و هم آن را به گفتار، موسیقی و معانی زبانی و عاطفی تبدیل می کند.

مسیر ورود به لوب گیجگاهی:

پس از تبدیل امواج صوتی به پیامهای عصبی در حلزون گوش این پیام ها از عصب شنوایی به هسته های ساقه مغز، سپس کلیکول تحتانی و جسم زانویی داخلی تالاموس رفته و در نهایت به قشر شنوایی در لوب گیجگاهی می رسند. در قشر شنوایی اولیه ( در عمق شیار جانبی، روی شکنج هشل) نخستین مرحله آگاهانه ادراک اصوات شکل می گیرد و مغز متوجه “وجود اصوات” و برخی ویژگی های آن می شود.

قشر اولیه شنوایی:

قشر شنوایی اولیه در قسمت فوقانی لوب گیجگاهی قرار دارد و اولین ناحیه قشری است که ورودی مستقیم از مسیر شنوایی دریافت میکند. این ناحیه شدت، فرکانس و زمان بندی اصوات را به صورت نقشه  فرکانسی یا تونوتوپیک سازمان می دهد. یعنی نورون های بخش های مختلف آن  به باند های فرکانسی متفاوت ( زیر و بم) حساس هستند.

نواحی ارتباطی شنوایی:

اطلاعات خامی که قشر شنوایی اولیه تحلیل کرده، به نواحی شنوایی ارتباطی در اطراف شکنج گیجگاهی فوقانی و میانی فرستاده می شود. در این نواحی الگوهای پیچیده تر مثل ریتم، ملودی، هارمونی، الگوهای واجها و هجاها و تفکیک صدای های هم زمان (مثل صدای یک نفر در جمع) پردازش می شود.

پردازش گفتار و زبان:

در نیمکره غالب که معمولا نیمکره چپ مغز است در ناحیه ورنیکه در بخش خلفی لوب گیجگاهی و مرز آن با لوب آهیانه در درک زبان نقش اساسی دارد. این بخش سیگنال های شنیداری را به واحدهای معنایی مثل کلمات و جملات تبدیل می کند.

این توضیحات مختصر تا حدی بیشتر کمک میکند تا با سیستم شنوایی آشنا شویم، اگر چه بسیار مختصر هستند. در ادامه کمی بیشتر روند دریافت و ادراک زبان از طریق حس شنوایی  توضیح داده می شود.

ابتدا نگاهی اجمالی کنیم به اینکه چگونه امواج صوتی زبان شفاهی به کلمات معنی دار و قابل فهم تبدیل می شوند:

در حرکت امواج صوتی به “معنا” چند لایه ی پی در پی پردازش الکتروشیمیایی در گوش و مغز انجام می شود که به تدریج از ویژگی های فیزیکی صدا به واحدهای زبانی مثل واج ها، هجا ها، کلمه و جمله می رسد. این فرایند تلفیقی از رمزگشایی حسی و پیش بینی های شناختی است.

مرحله ی محیطی: از صدا تا پتانسیل عصبی

در حلزون گوش، حرکت مایع اندولنف باعث خم شدن سلول های مویی شده و کانال های مکانوحسی روی استریوسلین ها باز می شوند. با باز شدن این کانال ها، یون های پتاسیم و کلسیم وارد سلول های مویی شده، دپولاریزاسیون یا قطب زدایی ایجاد می کنند و در پایانه ی سیناپسی، آزاد شدن نوروترنسمیتر ها یا فرستارها (عمدتا گلوتامات) روی فیبرهای عصب شنوایی را تحریک میکنند.

در این مرحله، نرخ شلیک پتانسیل های عمل و الگوی زمانی آن ها کد فرکانس، شدت و زمان بندی اجزای سیگنال گفتار ( مثل فرکانس اصلی، فورمانت ها و حمله/ کاهش) را حمل می کند. این الگوها نوعی “کد زمان-فرکانس” را شکل می دهند که ورودی خام برای پردازش بالاتر عصبی است.

ساقه مغز و تالاموس: سازمان دهی الکتروفیزیولوژیک

در هسته های حلزونی و الیاف دو طرفه ی راه شنوایی، اطلاعات با سازمان تونوتوپیک یا نقشه ی فرکانسی روی بافت عصبی مرتب می شود.

مدارهای مهاری-تحریکی در این سطوح، کنتراست شدت و زمان را تقویت کرده و حساسیت به تغییرات بسیار ظریف در شروع، پایان و تداوم صداهای گفتاری ( مثل  تمایز ب از پ) را بالا می برند.

در تالاموس (هسته ی زانویی میانی) سیگنال ها فیلتر می شود تا اطلاعات مرتبط با گفتار، ریتم و الگوهای تکرار شونده برجسته تر شود. در این سطح یا لایه نوعی ” پیش پردازش” انجام می شود که سیگنال های الکتریکی را برای قشر شنوایی قابل استفاده می کند.

قشر شنوایی اولیه: استخراج الگوهای واجی

در قشر شنوایی اولیه، نورون ها به ویژگی های آکوستیکی مشخص ( فرکانس، جهت تغییر فرکانس، زمان بندی دقیق) انتخاب گر هستند. ترکیب فعالیت جمعی این نورون ها باعث می شود که الگوهای پایدار مربوط به واج ها ( مثل ک، آ، س) از جریان مداوم سیگنال جدا شوند. یعنی سیستم، واحدهای کوچک گفتاری را به صورت “الگوهای شلیک” یا به بیانی دیگر الگوهای فعال شدن، بازنمایی می کند. در اینجا، کد الکتروشیمیایی از لایه ” ویژگی خام صدا” به لایه ی ” ویژگی های متمایز واجی” ارتقا پیدا می کند. هر واج با یک الگوی فضایی-زمانی شلیک یا به بیانی دیگر فعال شدن در شبکه ای از نورون ها متناظر می شود.

نواحی شنوایی انجمنی: از واج تا کلمه

در نواحی شنوایی انجمنی در لوب گیجگاهی، شبکه هایی از نورون ها به توالی های خاص واجی و هجاها حساس می شوند. به کمک پلاستیسیته ی سیناپسی یا تقویت و تضعیف اتصال ها بر اساس هم فعالی، الگوهای تکرار شونده ی واجی که در زبان فرد معنی دارند، به “نمایش های پایدارتری” برای کلمات تبدیل می شوند. در عمل، هر کلمه در مغز به عنوان یک “الگوی توزیع شده” ی فعالیت صدها/هزاران نورون ذخیره می شود و نه به شکل یک نقطه ی واحد. وقتی توالی واجی شنیده شده با یکی از این الگو ها به اندازه ی کافی هم پوشانی داشته باشد، مدار مربوط از آستانه عبور کرده  و کلمه به صورت خود آگاه یا نیمه خود آگاه تشخیص داده می شود.

شبکه های زبانی: ترکیب نحوی و معنایی

پس از تشخیص کلمات، نواحی زبانی مغز مانند ناحیه ی ورنیکه، قشر گیجگاهی قدامی، و ارتباط آنها با ناحیه ی بروکا وارد عمل می شوند. در این شبکه ها، الگوهای فعالیت عصبی کلمات منفرد با یکدیگر ترکیب می شوند تا روابط نحوی ( فاعل، مفعول، زمان، فعل و غیره) وساختار جمله ای (عبارت ها و جمله ها) شکل بگیرد.

همزمان، اتصال این الگوهای فعالیت با شبکه های معنایی گسترده تر ( در قشر گیجگاهی میانی/سفلی، لوب آهیانه ای و پیش پیشانی) باعث می شود کلمات به مفاهیم، تصاویر ذهنی،  آگاهی در حافظه و زمینه و بافتار گفت و گو وصل شوند. در سطح الکتروشیمیایی، این به معنی الگوهای پویای شلیک گروه های عظیمی از نورون ها است که با هم زمان سازی نوسان ها ( مثلا در باندهای تتا و گاما) یک “بازنمایی معنایی” مشترک را تثبیت می کنند. منظور از “بازنمایی معنایی” این است که مغز فقط صدای “خام” را نشنود بلکه آن را به شبکه ای از مفاهیم و روابط معنا دار در قشرهای زبانی مغز وصل کند. این بازنمایی در سطح فعالیت الکتروشیمیایی صدها هزار نورون به صورت الگوهای زمانی-فضایی شلیک شکل می گیرد و نه به صورت “برچسب” های مجزا و ساده.

نقش پیش بینی و بازخورد بالا به پائین سیستم شنوایی و زبانی تنها منتظرورودی نمی ماند بلکه دائما پیش بینی می کند که در ادامه ی جمله چه واج یا کلمه ای خواهد آمد. این پیش بینی ها از قشر پیش پیشانی و نواحی زبانی بالاتر به سطوح شنوایی پائین تر باز خورد داده می شود و حساسیت آنها را به الگوهای متناسب افزایش و به الگوهای نامحتمل کاهش می دهد. در سطح الکتروشیمیایی این به صورت تنظیم آستانه ی شلیک نورون ها، تغییر قدرت سیناپس های مهاری/ تحریکی و هم زمان سازی بروز میکند.

 به این ترتیب مغز می تواند در محیط های پر سر و صدا یا سیگنال های ناقص، باز هم کلمات و جمله ها را رمزگشایی کند، چون بخشی از الگو را بر اساس پیش بینی های خود به اصطلاح پر میکند.

به طور خلاصه، تبدیل سیگنال شنیداری به معنا نتیجه ی چندین لایه پردازش است: از تبدیل مکانیکی-یونی در سلولهای مویی، تا کد های زمانی-فضایی در عصب شنوایی، شکل گیری نمایش های واجی و لغوی و در انتها ترکیب نحوی و معنایی توسط شبکه های زبانی و ادراکی.

شنیدن زبان شفاهی چگونه است؟ 

اگر چه شنیدن و فهمیدن زبان شفاهی مادری کمابیش برایمان سهل و ساده است، اما مشابه با سیستم بینایی روندهایی پیچیده در شنیدن و فهمیدن زبان شفاهی در کار است. این پیچیدگی ها از جمله وقتی آشکار می شوند که به این فکر کنیم که چقدر دشوار است تا سیستم اتومات تشخیص زبان شفاهی کامپیوتری درست شود. سیسمتهای تشخیص اتومات یا خود کار زبان توسط رایانه ها در طول این دهه های اخیر پیشرفتهایی داشته است. در دهه پنجاه میلادی سیستم خودکار تشخیص زبانی بنام آودری[۳۱] توسط آزمایشگاه بل درست شد که فقط می توانست  بیان شفاهی اعداد  را  تشخیص دهد. دهه ها تلاش با تکنولوژی رایانه ای پیشرفته تر به سیستمهایی همچون سیری از شرکت اپل[۳۲]، آلکسا از شرکت آمازون[۳۳] و وویس ماتچ از گوگل[۳۴] رسیده اند که قادرند زبان شفاهی را تشخیص دهند. اما با وجود تشخیص زبان شفاهی نسبتا خوبی که این سیستمها ی رایانه ای دارند، در طیفی مابین ” خیلی خوب” در شرایطی ایده آل و “کمتر خوب” در شرایط نامناسب ، این سیستمها قادرند نود و پنج درصد از زبان شفاهی را کتبی کنند.  در مقایسه ای که مابین قابلیت تشخیص زبان شفاهی توسط سیستمهای رایانه ای و قابلیت اشخاص کرده اند، در آزمایشی یک شخص به صحبت ضبط شده ی دو شخص دیگر گوش داده و با وجود اینکه میکروفون محل مناسبی نداشته و مکانی که محاوره شده  پر از سرو صدای های جنبی بوده، آن شخص موفق شده صحبت شفاهی مابین دو شخص دیگر را بدون غلط کتبی کند. اما همان محاوره توسط سیستمهای رایانه ای تشخیص زبان در متن کتبی  ای که تولید کرده، بسیاری از کلمات را درست تشخیص نداده و حدودا فقط هفتاد و پنج درصد از صحبت شفاهی آن دو شخص را توانسته  بدون غلط کتبی کند: برخی کلمات را جا انداخته، برخی کلمات و واجها را اضافه کرده که بیان نشده بوده اند. آزمایشات دیگری نشان داده اند که سیستمهای رایانه ای تشخیص زبان شفاهی اشتباه زیادی میکنند اگر با لهجه صحبت شود یا با فرمهای رایج و عمومی زبان شفاهی صحبت نشود.

هر چند که سیستمهای رایانه ای تشخیص زبان شفاهی از دهه پنجاه میلادی تا حال پیشرفتهایی زیاد داشته اند اما با این وجود در مقایسه با تشخیص زبان شفاهی توسط اشخاص، اشخاص به مراتبی  بسیاربیشتر قادرند زبان شفاهی را درست تشخیص دهند. اشخاص قادرند کلمات و جملات نو را تشخیص دهند اگر چه برای اولین بار آنها را بشنوند و آنهم در شرایط نامناسبی همچون محیط با سر و صدای جنبی، تنوع لحجه ها و لحن ها و سرعت بالای محاوره.

همانطور که توضیح داده شد اصوات زبان شفاهی را نیز میتوان  با فرکانس ها توضیح داد، اما در اصوات زبان شفاهی شروع ناگهانی کلام و قطع و وصل شدن رود کلام در برخی از کلمات و جمله ها پیش می آید. با اصوات کلمات و جمله های زبان شفاهی رایج و عمومی گویندگان قصد و منظور و معانی مورد نظرشان را بیان میکنند اما آنچه شنوندگان دریافت و ادراک میکنند فقط وابسته به محرک صوت فیزیکی زبان شفاهی و کلمات و جملات نیست. در پیامد به توضیحاتی در باره ی مفهوم سیگنال صوتی زبان شفاهی توجه میکنیم. اصوات زبان شفاهی توسط برخی وضعیت ها و حرکات ساختار درون دستگاه اندامی و آوایی کلام شفاهی ایجاد می شوند. این وضعیت ها و حرکات اندامی دستگاه آوایی کلام فرمهای نوسان فشار هوا ایجاد میکنند که به آن محرک صوتی یا به بیانی دقیقتر سیگنال صوتی زبان شفاهی می گویند. برای ایجاد اکثر واجها و هجاهای زبان شفاهی، هوا از شش ها فشرده می شود و به تارهای صوتی یا به بیانی دیگر پرده های صوتی رسیده و از دستگاه  اندامی بیان کلام می گذرد. کدام صدا ایجاد شود بستگی به فرم دستگاه آوایی  بیان کلام دارد در حین اینکه هوا از شش ها بیرون می آید و از دهان و بینی می گذرد. فرم دستگاه اندامی صوتی بیان کلام با حرکات اعضاء اندامی بیان کلام تغییر میکند: این اعضاء اندامی زبان شفاهی[۳۵] از جمله زبان بزرگ،  نرم کام، هنجره، لبها، دندانها و فک ها هستند.

ابتدا بگونه ای مختصر به این توجه کنیم که حروف یا واجهای صدادار چگونه ایجاد می شوند. واجهای صدادار با نوسانات تارهای صوتی ایجاد می شوند که البته صدای ویژه ی هر واج یا حرف صدادار با تغییرات تمامی اندام آوایی کلام شکل می گیرد. تغییرات اندام آوایی کلام رزونانس فرکانسهای ایجاد شده توسط اندام آوایی کلام را تغییر می دهد و این منتج به فشار هوای حداکثری برای هر یک از فرکانس ها ی حروف صدادار می شود. در فرکانس هایی که مقدار فشار هوا حداکثر هستند، فرمانت ها[۳۶] یا سازند ها نامیده می شوند. سازندها در  آوا شناسی و زبان شناسی به ناحیه ای از طیف صوت گفته می شود که انرژی در آن  به دلیل تشدید صوتی مجرای صوتی انسان به بیشترین حد خود می رسد.

توالی سازند ها مختص هر یک  از حروف صدادار  است. اولین سازند کوتاهترین فرکانس را دارد، دومین سازند فرکانس کوتاه بعدی را دارد و به همین ترتیب. برای مثال سازند ها برای حروف صدادار آ / ا  ، ۵٠٠ هرتس و ۱۷٠٠ هرتس و ۲۵٠٠ هرتس هستند.

حروف صامت با به طرف هم کشیدن یا بستن اندام آوایی کلام ایجاد می شوند. برای اینکه درک بهتری از این داشته باشیم که چگونه  حروف صامت ایجاد می شوند، به حروف صامت گ، د، ب توجه کنیم. این حروف صامت را بیان کنید و به این توجه کنید که چه اتفاقی با زبان، با دندان ها و لبها می افتد. برای اینکه حرف صامت د را ایجاد کنیم، زبان را در برآمدگی بالای دندانهای فک بالایی  می گذاریم و هوا را از دهان با فشار بیرون می دهیم در حین اینکه زبان را از روی برآمدگی بالایی دندانهای فک بالا عقب می کشیم. برای اینکه حرف صامت ب را ایجاد کنیم، لبها را به هم فشار می دهیم وجریان هوا را  از دهان به بیرون می بندیم و سپس با فشار لبها به هم، هوا را از مابین لب پائینی و  لب بالایی بیرون می دهیم.

طریقه و شیوه ای که اصوات کلامی ایجاد می شوند را با مختصات چگونگی حرکات اندام آوایی کلام و جایی که این اصوات در اندام آوایی کلام ایجاد می شوند، توضیح داده و توصیف میکنند. شیوه ی بیان را با این توضیح می دهند  که چگونه  دهان، زبان ، دندانها و لبها   هماهنگ کار میکنند تا برای مثال حرف صامت ب ایجاد شود. جای بیان را با این توضیح می دهند که کجا در اندام آوایی کلام چه اعضایی فعال می شوند تا برای مثال حرف ب ایجاد شود.  برای اینکه درک بهتری از این موضوع زبانشناسی داشته باشیم: برای مثال حروف صامت گ ، د ، ب را بیان کنید و به این توجه کنید که چگونه جای تولید اصوات از عقب به جلو در دهان پیش می رود.

واج ها یا واحدهای پایه ی زبان

برای توضیح و توصیف دریافت و ادراک زبان شفاهی با حس شنوایی، بایستی رود کلام شفاهی را آنگونه به واحدهای پایه تحلیل کرد که شنیدن زبان شفاهی را منعکس کند. این واحدهای پایه کدامند؟ جملات کامل؟ یک کلمه؟ صدای حروف الفبا؟  یک جمله، واحدی بزرگ برای تحلیل است و برخی از حروف الفبا هنگام صحبت کردن اصلا تلفظ  و بیان نمی شوند. اگر چه دلایلی هست تا هجاها را کوچکترین واحدهای پایه زبان شفاهی در نظر بگیریم، اما در زبانشناسی بر سر واحد پایه ی واج یا فونم[۳۷] به توافقی رسیده اند و برای تحلیل و توضیح شنیدن زبان شفاهی مبنا قرار داده اند. واجها کوچکترین واحدهای آوایی زبان شفاهی هستند که با تغییرشان در معنی و کاربرد کلمات تآثیر گذارده می شود. برای مثال  به کلمه ی” مار” توجه کنید. این کلمه از حروف م ، ا، ر تشکیل شده و به اینکه این اجزاء واج ها هستند، پی می بریم وقتی با تغییر واج م به ک  این کلمه به “کار” تبدیل شده و معنی اش تغییر کند. 

چون در زبانهای مختلف، آواهای گوناگونی استفاده می شوند، تعداد واجها نیز متغیر هستند. در زبان آلمانی ۱۷ تا ۱٩  حرف صدادار تلفظ و بیان می شوند و ۲۱ حرف صامت. بایستی به این توجه داشت که واحد پایه ی زباشناسی زبان شفاهی که واج است، به حروف الفبا وابسته نیست و به آوای زبانی ای وابسته است که با تغییرشان معنی و کاربرد کلمات از هم قابل تفکیک و تشخیص می شوند. در زبان هاوایی فقط ۱۱ واج موجود است و در زبان انگلیسی آمریکایی ۴۷ واج و در زبان آلمانی بسته به روش شمردن ۳۸ تا ۴۲ واج و در برخی از لهجه های زبانهای آفریقایی  حدود ۶٠ واج موجود است. در زبان فارسی به طور معمول ۶ حرف صدادار  یا به بیانی دیگر حرف مصوت و     ۲۳ حرف صامت و در مجموع  ۲٩ واج موجود است. واج ها همانطور که گفته شد، کوچکترین واحد آوایی تمایز دهنده ی معنی هستند و نبایستی واجها را با حروف الفبا ی کتبی یکی دانست چون برخی حروف چند واج را نشان می دهند و  یا چند حرف یک واج را بازنمایی می کنند. واجها با آواهایی تعریف می شوند که با آنها می توان کلمات را ساخت و بگونه ای رایج و عمومی بکار برد[۳۸].   این برداشت ممکن است پیش آید که می توان با واج ها به مثابه کوچکترین واحدها ی زبان شفاهی، دریافت و ادراک زبان شفاهی با حس شنوایی را با توالی واج ها توضیح داد و تبیین کرد. طبق این برداشت، خیلی سهل و ساده  فقط بایستی توالی اجزاء صوتی را مطابق با واج ها با حس شنوایی دریافت و ادراک  کنیم و بدانگونه که کلمات با آنها درست می شوند.  واج ها ،هجاها و کلمات به نظر همچون مرواریدهای یک گلوبند پی در پی ردیف هستند  و برای مثال شنیدن و فهمیدن جمله ای شفاهی همچون:

“شنیدن و فهمیدن زبان شفاهی سهل و ساده است.” 

فقط توالی واحدهای صوتی ای هستند که پی در پی بیان می شوند. طبق این برداشت دریافت و ادراک زبان شفاهی با حس شنوایی فقط  شنیدن توالی سیگنالهای صوتی است، اما این مساله در واقع پیچیده تر از این برداشت سطحی و خام است.  بجای اینکه اصوات یک توالی ممتد ایجاد کنند تا بیان یک سیگنال صوتی برای یک واج یا  هجا ختم شود پیش از آنکه واج یا هجای بعدی شروع شود  – مثل حروف الفبای کتبی روی کاغذ – بین واج های همجوار سیگنال های صوتی زبانی همپوشانی دارند.  مضاف بر این فشار نوسان هوای لازمه بیان زبان شفاهی برای یک کلمه ی مشخص می تواند به شدت متغیر باشد، وابسته به اینکه گوینده مرد است یا زن، جوان است یا پیر، تند حرف می زند یا کند و یا اینکه لهجه دارد یا ندارد. بر مبنای این پیچیدگی مشکل یا مساله ی تغییرپذیری مطرح  شده است، چرا که ارتباط سرراستی مابین یک واج و سیگنال صوتی زبانی وجود ندارد. به بیانی موجز: سیگنال صوتی زبانی برای یک واج متغیر است.

مساله ی اصلی برای فهمیدن و توضیح درست و دقیق دریافت و ادراک زبان شفاهی با حس شنوایی این است که  روابط بسیار پیچیده ای مابین سیگنال صوتی زبانی و شنیدن و فهمیدن سیگنال صوتی زبانی وجود دارد. این بدین معنی است که یک واج مشخص می تواند در ارتباط با سیگنال های صوتی زبانی مختلف پدیدار، شنیده و فهمیده شود.  در ادامه به توضیحاتی درباره ی تغییرپذیری سیگنال صوتی زبان شفاهی[۳۹] توجه می کنیم. و آنهم با توجه به دو علت اصلی گونه گونی یا تغییر پذیری سیگنال صوتی زبان شفاهی:

 ۱.  تغییرپذیری به علت بافتار سیگنال صوتی زبان شفاهی.

۲.  تغییرپذیری به علت لحن بیان سیگنال صوتی زبان شفاهی.

 ۱.  یک واج که با سیگنال صوتی زبانی بروز داده می شود، وابسته به بافتاری که در آن بروز داده می شود تغییر میکند. برای مثال در تلفظ لغات “باد” و “بود” اگر چه واج اول این لغات / ب / و اینهمان است اما دستگاه آوایی برای تلفظ این واج و باقی واجها ی این دو لغت متفاوت هستند: اگر این دو لغت را تلفظ کنیم با کمی دقت متوجه می شویم که وقتی واج / ب / از لغت “باد” را تلفظ میکنیم  لبها از هم  باز می شوند و وقتی لغت “بود” را تلفظ می کنیم، لبها گرد می شوند درحالیکه سیگنال صوتی زبانی واج / ب / در هر دولغت اینهمان است. واجهای متوالی و پی در پی و همجوار در سیگنال صوتی زبانی یکدیگر اثر می گذارند و آنهم بدینگونه که همپوشانی دارند. به این پدیده در زبانشناسی  همبیانی[۴۰] یا تلفظ وابسته به هم می گویند.  سیگنال صوتی زبانی واج / ب /  در لغت “باد” فرکانسی متفاوت با سیگنال صوتی زبانی همان واج در لغت ” بود” دارد اگر چه این واج در هر دو لغت اینهمان است.

اما چرا واج ها در بافتارهای  گوناگون یکسان شنیده و فهمیده می شوند؟ این تجربه ی روزمره ما در صحبت کردن و شنیدن حرفهای دیگران است که  عموما واجها و هجاها و کلمات و جملات روزمره عادی و معمولی شنیده و فهمیده می شوند. شاهد این تشخیص نیز چیزی کمتر از این نیست که محاوره های زندگی روزمره با زبان روزمره در بافتارهای گوناگونی که در روابط اجتماعی دارد عموما  درست شنیده و فهمیده می شوند و گرنه رتق و فتق موفق زندگی روزمره ناممکن یا دشوار می شود. دلیل اصلی این روال عادی و معمولی ثبات دریافت و ادراک حسی[۴۱] محرکهای حسی است که برای تمامی محرکهای حسی  صدق میکند: برای مثال در روند دیدن  رنگها، رنگی مشخص در بافتارهای گوناگون یکسان دیده  می شود هر چند که طول موج  الکترومغناطیسی متفاوتی  دارد. یا  اندازه ی اشیاء مختلف در روند دیدن در بافتارههای گوناگون یکسان دیده و تشخیص داده می شوند.  به همین منوال نیز دریافت و ادراک حسی محرکهای صوتی زبان شفاهی ثباتی متداوم در بافتارهای متفاوت دارد اگر چه فرکانسهای متفاوتی واج ها و هجا ها و کلمات و جملات در بافتارهای گوناگون دارند.

 ۲. گونه گونی یا تغییر پذیری سیگنال صوتی زبانی و واج ها علتی دیگر هم دارد که مربوط به لحن های مختلف متکلمین زبان شفاهی می شود. ما انسانها بسیاری از لغات زبان شفاهی را گونه گون و با  تلفظ و طرز بیان  متفاوت می کنیم: تفاوتهایی وجود دارد مابین شیوه ی تلفظ افراد مختلف وقتی لغات یکسانی را بیان می کنند. برخی صدایی زیر دارند، برخی صدایی بم، برخی لحجه دارند، برخی تند و برخی کند حرف می زنند. این تنوع و گونه گونی طرز بیان بدین معنی است که یک واج مشخص یا یک لغت مشخص  در روند صحبت کردن افراد مختلف با سیگنال های صوتی زبانی متفاوتی ایجاد شود.  برای نمونه یک تحلیل شیوه ی محاوره ی روزمره  در زبان انگلیسی در سال ۱٩۸۸ نشان داده است که حرف تعریف   the   در زبان انگلیسی به پنجاه نوع متفاوت تلفظ می شود. 

تفاوت مابین کاربرد و طرز بیان یک فرد در بافتارهای مختلف نیز وجود دارد. برای مثال در زبان فارسی در بافتاری خودمانی جملات محاوره و استفاده  از واج ها و کلمات تا حدی نه چندان کم کسر می شود در حالیکه همان جملات در بافتاری رسمی بگونه ای کامل بیان می شود.  به تفاوت مابین  سوال : “اومدی ؟” در  محاوره ای خودمانی و همین سوال در بافتاری رسمی توجه کنید: ” آمدید؟”. در  اکثر محاوره های خودمانی  در زبان فارسی و همچنین در زبان آلمانی بسیاری از واج ها اصلا تلفظ نمی شوند و یا تا آن حد که فقط منظور را برساند. تلفظ رسا  و کتابی و کامل لغات و جملات بافتارهایی غیر از بافتارهای خودمانی دارد.  در آزمایشها یی که با صوت سنج صورت گرفته، مشاهده شده که  افراد در محاوره های زبان روزمره معمولا تمامی لغات جملات را بیان نمی کنند بلکه صرفه جویانه جملات را بکار می برند. در فارسی برای مثال در محاوره ی خودمانی زبان روزمره سوال: “آیا می روی؟” به “میری؟” تبدیل می شود.

گونه گونی سیگنال های صوتی زبانی که بدلیل همبیانی  و همپوشانی واج ها و همچنین تلفظ و لحن گونه گون افراد مختلف ایجاد می شود، شنوندگان زبان شفاهی را با مشکلاتی روبرو می کند چرا که برای هر واج یک سیگنال صوتی استاندارد وجود ندارد.  اما این مشکلات تا حدی نه چندان کم با ثبات دریافت و ادراک حسی حس شنوایی برطرف می شود و مضاف بر این نیز در صورتی که  واج یا لغت یا جمله ای درست شنیده و فهمیده نشود در صورت امکان در ادامه ی محاوره و گفتگو سوال می شود که “چه گفتی؟” یا  “دوباره بگو!” و از این قبیل جملات کمکی برای فهم درست لغات و جملات بیان شده.

 

توضیح گونه گونی سیگنال صوتی از دهه شصت میلادی به بعد

 برای توضیح  گونه گونی یا تغییرپذیری سیگنال صوتی زبانی و واج ها پژوهشها یی از دهه شصت میلادی به بعد انجام شده. در اینجا مختصر به توضیحاتی در باره ی این پژوهشها و آزمایشات توجه می کنیم. نتیجه ی آزمایشاتی که در چهارچوب تئوری معروف به موتور دریافت و ادراک زبان شفاهی[۴۲] در اویل دهه شصت میلادی  با یک دستگاه اسپکتوگراف انجام شده،  این بوده است که فرم واحد صوتی ای برای تک تک واجها موجود نیست و در بافتارهای گوناگون فرمهای صوتی  با واجها متفاوت هستند. یک تطابق یک به یک مابین سیگنال صوتی زبانی و واجها بر این مبنا موجود نیست. در ادامه پژوهشها در دهه های  میلادی بعدی  از جمله این پرسش تعیین کننده و رهنمای روند پژوهشها بوده که کدام ویژگی زبان شفاهی کمتر متغیر است و کدام  ویژگی  به تطابق میان سیگنال  مکانو صوتی زبانی و واجها نزدیکتر است. در این پژوهشها از این حرکت شده که مابین تولید زبان شفاهی و دریافت و ادراک زبان شفاهی یا به بیانی دیگر مابین بیان زبان شفاهی و شنیدن زبان شفاهی ارتباط و تأثیر و تأثری هست. چرا که هر شنونده ی زبان شفاهی گوینده ی زبان شفاهی نیز هست.   تئوری موتوردریافت و ادراک  زبان شفاهی که قائل به مکانیسمهای صوتی در مغز بوده در دهه های بعدی  بحث شده و عده ای از پژوهشگران دلایل موافق و عده ای دلایل مخالف را مطرح کرده اند. برای مثال با این تئوری بسیار دشوار می توان توضیح داد که افراد دارای آسیب در ناحیه های مغزی مسوول زبان چرا هنوزقادر هستند صحبت کنند و یا صحبتی را بشنوند و بفهمند و یا چرا کودکانی که هنوز زبان باز نکرده اند، چگونه زبان شفاهی را تا حدی می فهمند. پرسشهایی دیگر نیز مطرح شده : دقیقا کجای مغز این مکانیسمها ی مکانوصوتی فعال می شوند و چگونه فعالیتی دارند؟

در روند بحثها مابین پژوهشگران موافق و مخالف تئوری موتور و وابستگی بیان زبان شفاهی و شنیدن زبان شفاهی، این تز مطرح شده که شنیدن و فهمیدن زبان شفاهی مکانیسمهای مکانو صوتی به غیر از شنیدن اصوات و صداهای غیر زبانی دارد و شنیدن و فهمیدن زبان شفاهی دارای ویژگی های اختصاصی در سیستم شنوایی/ ادراکی مغز است. از جمله بررسی و آزمایشاتی در باره موضوعی که مربوط به شنیدن و تشخیص واجها است، به نتایجی جالب رسیده اند که زیر عنوان مفهوم تخصصی دریافت و ادراک کاتگوریال[۴۳] واجها مشخص شده است. در روند آزمایشها افرادی آزمون شده اند و بدین صورت که واجها ی “تا” و “دا” را  در طیفی صوتی پی در پی پخش کرده اند  و افراد آزمون شده، می بایست تشخیص  دهند که آیا “تا” می شنوند یا “دا”؟ در این آزمون ها این شناخت حاصل شده که سیستم شنوایی ما انسانها مرزهای قاطعی مابین واجها تشخیص می دهد و آنهم بدین گونه که دفعتی از یک کاتگوری واج به کاتگوری واج دیگرتغییر میکند. نتیجه ی اصلی این آزمایشات این بوده که شنیدن کاتگوریال واجهای شفاهی با وجود اینکه در یک طیف تدریجی با مدت  زمانی تدریجی تغییر می کند اما کاتگوری های واجها دفعتی با مرزکشیدن مابین واج ها تفکیک و تشخیص داده می شوند. برخی از پژوهشگران مطرح کرده اند که شنیدن کاتگوریال واجها یک برهان معتبر است برای اینکه سیستم مکانوصوتی ویژه ای برای دریافت و ادراک زبان شفاهی قائل شوند. برخی پژوهشگران دیگر با این نظر مخالف بوده اند چرا که حس شنیدن کاتگوریال واجها برای اصوات غیر زبانی نوزادان که هنوز زبان باز نکرده اند و هچنین  برای برخی پرندگان معتبر نیست.

اگر چه این پژوهشها را می توان آغاز روند پژوهش مدرن چگونگی دریافت و ادراک زبان شفاهی قلمداد کرد و نتایجی نیز که بدست آمده مورد توافق تمامی متخصصین نبوده، اما با این وجود مقدمات لازمه ی تحقیقات و پژوهشها و مباحث بعدی  از دهه ی نود میلادی  تا حال بوده است. در ادامه بگونه ای اجمالی و مختصر به پژوهشها و مباحث در باره ی این موضوع از دهه نود میلادی به بعد توجه میکنیم.

توضیحاتی اجمالی در باره پژوهشها از دهه نود میلادی به بعد

به این مطلب توجه کردیم که گونه گونی و یا تغییر پذیری سیگنال صوتی زبانی تشخیص درست اینکه شنونده ی زبان شفاهی کدام اطلاعات را استفاده میکند تا بتواند زبان شفاهی را دریافت و ادراک کند، بسیار دشوار و گاهی ناممکن میکند. نمی توان سرراست و ساده تشخیص داد که شنونده ی چند جمله ی زبان شفاهی واقعا کدام اطلاعات و مکانیسم ها را استفاده میکند تا جملات شفاهی بیان شده را بشنود و بفهمد. این وضعیت تحقیقات در باره ی حس شنوایی  شنیدن زبان شفاهی مشابه با وضعیت تحقیقات  در باره دیدن برابر ایستاهای فیزیکی  و معمولی است:  مساله در تحقیقات حس بینایی اینگونه بوده است که یک تصویر ابژه یا برابر ایستا روی شبکیه ایجاد می شود و همواره نیز این تصویر بگونه ای نه چندان واضح  و تا حدی مبهم است اما با این وجود برابرایستا درست دیده و دریافت و ادراک شده و تشخیص داده میشود. راه حل برای توضیح این مساله توسط  هرمان هلمهولتز مطرح شده بود. این راه حل نیز این بوده که در روند دیدن  اشیاء و برابرایستاهای معمولی و روزمره پروسه ای در سیستم ادراکی مغز فعال می شود که زیر عنوان استنتاج ناخودآگاه معروف شده است. در روند این پروسه ی ادراکی حس بینایی ناخود آگاه مجموعه ی تمامی اطلاعات از طرق مختلف بکار گرفته می شود تا شکل و فرم برابرایستا ی فیزیکی و معمولی استنتاج شود. به بیانی دیگر تشخیص ابژه فقط با تصویر شکل گرفته روی شبکیه ممکن نمی شود بلکه مجموعه ای از اطلاعات حواس دیگر و حافظه و اطلاعات دیگری که در باره ابژه در اختیار داریم ناخود آگاه استفاده می شوند و تشخیص درست و دقیق ابژه ممکن می شود. مشابه این پروسه ی ناخودآگاه استنتاج در روند دیدن اشیاء، زیست شناسان  و روانشناسان حس شنوایی و زبانشناسی زبان شفاهی، برای توضیح روند دریافت  ادراک زبان شفاهی پروسه ناخودآگاه استنتاجی مشابهی را مطرح و بحث کرده اند. طبق این نظر منابع اطلاعاتی مختلفی استفاده می شوند تا با آنها بتوان زبان شفاهی  را درست شنید و فهمید.

 یکی از این منابع اطلاعاتی که استفاده می شود ، مکانیسمهای موتوریک و تحرکی در سیستم مغزاست. اگر چه فعالیت موتوریک سیستم مغزی آنطور که تئوری موتور مطرح کرده است، به اصطلاح قلب تئوریک توضیح و تبیین دریافت و ادراک زبان شفاهی نیست، اما بدرستی به ارتباط مابین مکانیسمهای موتوریک سیستم مغزی و شنیدن و فهمیدن زبان شفاهی متوجه می کند. نتایج آزمایشاتی نشان داده اند که تحریک موضعی ناحیه های مغزی مسوول حرکت و موتوریک باعث بهبود تشخیص درست هجاها و واجها می شود. همچنین نتایج آزمایشاتی نشان داده است که  بیان زبان شفاهی و شنیدن و فهمیدن زبان شفاهی پیوندی با هم دارند. نتایج این دسته آزمایشات مستدل کرده اند که مکانیسمهای پردازش مغزی مشترکی برای بیان زبان شفاهی و شنیدن و فهمیدن زبان شفاهی  فعال می شوند وقتی جملاتی را می شنویم و می فهمیم. این تز که مکانیسمهای موتوریک و تحرک در شنیدن و فهمیدن زبان شفاهی کارکردهایی دارند، همچنان موضوعی برای پژوهش و تحقیق و بحث  است.

یکی دیگر از منابع اطلاعاتی که استفاده می شود تا قادر شویم زبان شفاهی را درست بشنویم و بفهمیم،  دیدن حرکات چهره و لبها ی گوینده است. یکی دیگر از ویژگی های مهم دریافت و ادراک زبان شفاهی این است که ما از حواس دیگری سوای حس شنوایی استفاده می کنیم تا زبان شفاهی را درست بفهمیم. این ویژگی را چندوجهی[۴۴] می نامند.  نتایج آزمایشات متعددی نشان داده اند که شنیدن و تشخیص درست واجها علاوه بر بکارگیری حس شنوایی، با دیدن حالات چهره و حرکات لبهای گوینده ممکن می شود. تأثیر حس بینایی در روند دریافت و ادراک زبان شفاهی را ادراک بینایی-شنوایی زبان شفاهی[۴۵] می نامند. در محیطی پر سر و صدا بیشتر از حس بینایی حین صحبت کردن و شنیدن صحبت دیگران استفاده می شود  و از حالات چهره  و حرکات لبها واج ها و کلمات تشخیص داده می شوند.

یکی دیگر از منابع اطلاعاتی که استفاده می شود تا قادر شویم زبان شفاهی را درست بشنویم و بفهمیم، آگاهی به بافتار و معنی و کاربرد کلمات و جملات است. در آزمایشاتی نشان داده شده که کلمات با معنی و کاربرد در مقایسه با کلمات بی معنی و بدون کاربرد سریع تر شنیده وادراک می شوند. تأثیر معنی و کاربرد کلمات و آگاهی به بافتار جملات در روند درست شنیدن زبان شفاهی در آزمایشات متعددی مستدل شده است. اطلاعات و آگاهی ای که از کلمات و مفاهیم و جملات گوناگون داریم و در حافظه موجود هستند، در روند شنیدن زبان شفاهی بکار گرفته می شوند تا قادر شویم، جملات زبان شفاهی گوینده را درست بشنویم و بفهمیم.

  شنیدن و فهمیدن زبان شفاهی و نواحی مسوول در مغز

در پایان این بخش از پژوهش که موضوع اصلی اش پرسیدن و پاسخ دادن  شفاهی و کتبی و به بیانی  دقیقتر پرسش و پاسخ گفتاری، شنیداری، نوشتاری و خواندنی است، لازم است که هرچند مختصر به دریافت و ادراک زبان شفاهی و مغز و ناحیه های مغزی مسوول شنیدن زبان شفاهی و بیان زبان شفاهی توجه کنیم.

تحقیقات و پژوهشهای مبانی زیستشناختی زبان در مغز سابقه ای نسبتا طولانی در غرب دارد و  از قرن نوزدهم شروع شده است. معروفترین  این تحقیقات مربوط به تشخیص ناحیه ی ورنیکه در مغز  توسط کارل ورنیکه ( ۱٩٠۵ – ۱۸۴۸م.) و تشخیص ناحیه ی بروکا در مغز توسط پاول بروکا ( ۱۸۸٠ – ۱۸۲۴م.)  می شود. بروکا با مشاهده مغز بیماران مبتلا به آفازی یا زبان پریشی  به این نتیجه رسید که بیماران مبتلا به آفازی  در ناحیه مشخصی از مغزشان آسیب دارند و بدین علت قادر به بیان درست زبان شفاهی نیستند. ورنیکه نیز با مشاهده مغز بیماران مبتلا به  آفازی یا زبان پریشی تشخیص داد که این بیماران قادر به شنیدن و فهمیدن درست زبان شفاهی نیستند چون ناحیه ی مشخص دیگری در مغزشان آسیب دارد. ناحیه ی بروکا در مغز مسوول تولید و بیان درست زبان شفاهی است و ناحیه ی ورنیکه در مغز مسوول شنیدن و فهمیدن درست زبان شفاهی است. این دو ناحیه متفاوت مغزی با کارکردهای متفاوت به نام زیستشناسان نامبرده نامگذاری شده اند.

تحقیقات و آزمایش های مدرن در قرن بیستم و بیست و یکم دیگر روی این دو ناحیه ی مغزی بروکا و ورنیکه تمرکزی ندارند و نواحی دیگر مغز را با ویژگی های دیگری که برای تولید و بیان زبان شفاهی و شنیدن و فهمیدن زبان شفاهی دارند، پژوهش می کنند.  از جمله این آزمایشات به این نتیجه رسیده اند که در مغز ناحیه ای مشخص مسوول تشخیص صدا ی گویندگان زبان شفاهی است و هر دفعه که گوینده ای صحبت میکند، در مغز شنونده صدای گوینده باعث فعالیت زیاد ناحیه ی مشخصی از مغز می شود که در مقایسه با اصوات دیگر بیشتر است.  نورون های مختص صدای گوینده زبان شفاهی رایج و روزمره و یا به بیانی دیگر نورون تشخیص صدا با آزمایشاتی هم برای انسانها و همچنین برای نوعی میمون پژوهش شده و به نتایج مستدلی هم رسیده است. ناحیه ی مغزی تشخیص صدا ی گوینده یا سلولهای تشخیص صدای[۴۶] گوینده در لوب پیشانی مغز قرار دارند.  برای حس شنوایی در مغز دو فعالیت موازی جریان دارد که  یکی برای تشخیص این است که چه صدایی  دریافت و ادراک می شود و یکی دیگر برای تشخیص این است که صدا از کجا می آید. این مدل جریان فعالیت دوگانه  حس شنوایی در مغز برای  دریافت و ادراک زبان شفاهی نیز کاربردهایی دارد که زیستشناسان در باره اش تحقیقات و آزمایشاتی کرده اند.  طبق این مدل جریان فعالیت ونترال[۴۷] یا جلویی مغز مسوول تشخیص زبان شفاهی است و جریان فعالیت دورسال[۴۸] یا پشتی مغز مسوول  تشخیص صدا  و حرکات وابسته در جای آن است که برای تولید بیان زبان شفاهی مهم است. در کنار تحقیقات و آزمایشات در باره ی عملکردهای ممکن این دو جریان فعالیت مغزی که ونترال و دورسال هستند، در تحقیقیات و آزمایشات دیگری پژوهش شده تا به این پی ببرند که واجها چگونه در مغز بازنمایی می شوند. برای حصول شناخت در باره ی این موضوع از عملهای جراحی استاندارد برای معالجه بیماری سرع استفاده شده و بدین طریق که الکترودهایی به نواحی مشخصی از مغز در لوب پیشانی وصل شده و هر الکترود به یک نقطه از ناحیه ی مذکور مغز در لوب پیشانی و مشاهده شده که نورون ها با شنیدن برخی واجها بیشتر فعال شده اند و یا به بیانی دیگر بیشتر شلیک کرده اند. در این آزمایشات عکس العمل نورون ها در ناحیه ی لوب پیشانی به تحریکی که الکترودها کرده اند اندازه گیری شده و به این نتیجه رسیده اند که برای هر واج مشخص مقداری مشخص نورون  فعال می شود و یا به بیانی دیگر شلیک میکند. همچنین تحقیقات و آزمایشاتی در باره ی فعالیت نورون ها در رابطه با شیوه ی بیان زبان شفاهی و یا به بیانی دیگر لحن زبان شفاهی انجام شده که در باره ویژگی های فونتیک صدای ایجاد شده گویندگان مختلف بوده است. در باره ی تشخیص محل و جایی که صدای گوینده تولید می شود نیز تحقیقات و آزمایشاتی انجام شده و به این نتیجه رسیده اند که برای تولید و بیان واجهایی که نزدیک به نرم کام دهان ایجاد می شوند ( مانند واج / گ / ) و واجهایی که نزدیک به لبها تولید  و بیان می شود (مانند واج / ب /) در جاهای متفاوت و مختلفی نورون ها در مغز فعال می شوند. یکی از نتایج مهم این دسته آزمایشات این بوده است که نشان می دهند کجای مغز چگونه فعالیتی انجام می شود تا برای مثال واجی و یا کلمه ای تولید و بیان شود و این شناخت بسیار از این شناخت کلی که زبان در کرتکس مغز پردازش می شود  دقیقتر است. این آزمایشات اطلاعات  زیادی  به شناختهای مستدل اضافه کرده اند. برای مثال این که چگونه واج ها و ویژگی های صوتی وابسته به واج ها توسط کدام الگوهای فعال سازی در مغز و ونورون ها بازنمایی می شوند. این تحقیقات و آزمایشات رو به آینده دارند و در مقایسه نیز با تکنولوژی پیشرفته تر، دقیقتر می توان آزمایش وآزمون کرد تا به نتایجی بهتر برای توضیح و تبیین مبانی زیستشناختی زبان رسید.

آیا حس شنوایی درشکلگیری لایه های قابلیتهای بیانمندی نقشی تعیین کننده دارد؟

در بخش قبلی توضیح داده شد که حس بینایی نقشی تعیین کننده در شکلگیری قابلیتهای بیانمندی دارد و این مطلب در مورد حس شنوایی نیز با تفاوتهایی صدق میکند. شنیدن وفهمیدن زبان شفاهی و از جمله شنیدن و فهمیدن سوال و پرسش شفاهی و جواب و پاسخ شفاهی در شکلگیری پرسشگری و پاسخگویی نیز کارکردهایی دارد که تا حدی نه چندان کم ناشی از آموختن در دوران کودکی و نوجوانی و جوانی با سرمشق و الگو است که به تدریج آمخته می شود.

درخانواده و محیط اجتماعی و بافتارهای گوناگونی که دارد و همچنین وسایل ارتباط جمعی همچون رادیو و تلویزیون، شنیدن اینکه در باره ی هر گونه مورد و مساله ای می توان سوال و پرسش کرد و به سوال نیز متناسب و بجا می توان جواب و پاسخ داد، کارکردهایی آموزشی و تربیتی و فرهنگی دارد. همانطور که توضیح داده شد، بیان زبان شفاهی و شنیدن زبان شفاهی در هم تآثیر دارند و این در مورد پرسش و پاسخ نیز صدق میکند: شنیدن اینکه می توان سوال و پرسش کرد و شنیدن اینکه می توان به سوال و پرسش جواب و پاسخ داد در این تآثیر مثبت می گذارد که سوال و پرسش کنیم و به سوال و پرسش هم بجا و متناسب جواب و پاسخ دهیم. گفتگو بدون شنیدن دشوار و یا ناممکن است و شنیدن فعال را از شنیدن منفعل بایستی تفکیک کرد. در شنیدن منفعل اندیشه و سوالی در ذهن شنونده شکل نمی گیرد و در واکنش نیز نه سوالی می شود و نه توضیحی بیشتر درخواست می شود. اما در شنیدن فعال شنونده در گفتگویی با واکنش متناسب شرکت میکند و گوینده را با سوال و پرسش به توضیح و استدلال فرا می خواند.  شنیدن فعال نوعی فن است و  گاهی این نوع شنیدن، درک ناگفته هایی است که به زبان آورده نمی شوند اما به آنها اشاره ای ضمنی می شود و یا با استعاره ای و یا شوخی ای غیر مستقیم محاوره می شوند.

در شکلگیری قابلیتهای ادراکی-زبانی همچون اندیشیدن، استدلال کردن، تحلیل کردن و از این قبیل شنیدن زبان شفاهی کارکردهایی دارد و در صورتی که در محیط  و روابط اجتماعی و فرهنگی زندگی کنیم که اینگونه قابلیتهای ادراکی با زبان شفاهی اجتماعی و همگانی می شوند، احتمال یادگیری و آموختن اینگونه قابلیتها بیشتر می شود.در مدارس و دانشگاه ها دروس و سخنرانی های معلمین و استادان شنیده می شود و بسته به اینکه چگونه با چه دقتی شاگردها و دانشجوها بتوانند صحبت های معلم ها و واستادان را  درست بشنوند و بفهمند و چه مقدار یادداشت بتوانند بر دارند، به همان اندازه نیز می توانند از شنیده ها یاد بگیرند. برخی از دانشجوها سخنرانی استادان را با دستگاه ضبط، ضبط میکنند تا چند باره آن را بشنوند.

شنیدن داستان و قصه و شعر در اوان کودکی در شکلگیری ذهن و کاراکتر کودکان نقشی مثبت ایفا میکند و طبق پژوهشهایی که شده کودکانی که برایشان بزرگسالان کتاب می خوانند تا بشنوند، در مقایسه با کودکانی که چنین امکانی ندارند سرحال و شاداب هستند و بهتر نیز رشد میکنند.

بسیاری از اطلاعاتی که در باره ی دیگران داریم از طریق شنیدن حاصل شده اند و آنهم بدینگونه که یا خودشان در باره خودشان صحبت کرده اند و یا اینکه دیگران در باره ی آنها تعریف کرده اند. این درمورد بسیاری از امور و موارد زندگی روزمره نیز  صدق میکند چرا که اغلب اطلاعاتی که کسب میکنیم بیشتر شفاهی منتقل می شوند. در بافتارهایی همچون جلسات دادگاه  یا پارلمان و مجلس اکثر محاورات شفاهی هستند و شنیدن درست و دقیق و فهمیدن کامل محاورات مهم و لازم است و در صورتی که مطلبی را درست نشنویم و نفهمیم، احتمال این هست که روند جلسه  به ضرر ما به انجام برسد. در بافتارهایی همچون فروشگاه ها و یا مطبهای پزشکی نیز شنیدن و فهمیدن درست محاوره مهم و لازم است و در صورتی که درست محاوره را نشنویم و نفهمیم احتمال اینکه کالای گران  خریداری کنیم و یا شرایط قسط بندی و یا گارانتی را اشتباه بفهمیم  و یا معالجه و تجویز پزشک را اشتباه بفهمیم زیاد می شود. از بافتارهای دیگری نیز می توان مثال آورد اما در اینجا لزومی ندارد چون آنقدر مایه دار نیست.

بیان زبان شفاهی و شنیدن و فهمیدن زبان شفاهی و از جمله سوال و پرسش و جواب و پاسخ در تمامی بافتارهای گوناگون زندگی محوری هستند و کم مطلبی هست که نتوان در باره اش صحبت کرد و یا سوال و پرسش کرد. همانطور که در بخشی از این پژوهش توضیح داده شد، صحبت کردن و حرف زدن روزمره نوعی رفتار و کنش و عمل است و این درمورد شنیدن فعال نیز صدق میکند چرا که شنونده  فعال واکنش متناسب نشان میدهد. در روابط اجتماعی شنیدن حرفهای دیگران بگونه ای فعال به بهبود رابطه ی اجتماعی کمک میکند و در صورتی که حین محاوره به حرفهای دیگری گوش ندهیم و به آن بی التفاتی کنیم کدورت و دلخوری پیش می آید.

بسیاری از امور تربیتی و آموزشی همانطور که اشاره ای شد با صحبت کردن و تعریف کردن و توضیح دادن  و شنیدن و فهمیدن درست آنچه بیان شده، ممکن می شود. شکلگیری قابلیتهای ادراکی، کلامی و فرهنگی به درجاتی بیشتر وابسته به زبان شفاهی و شنیدن و فهمیدن درست آنچه بیان می شود هستند.  زبان شفاهی و شنیدن و فهمیدن درست آنچه بیان میشود در شکلگیری قابلیتهای حسی و احساسی نیزاثر می گذارد. احساسات و بروز دادن احساسات اغلب با زبان شفاهی همراه است و شنیدن و فهمیدن درست آنچه بروز داده شده و با کلمات و جملات بیان شده در روابط اجتماعی مهم و لازم است. حواس گوناگونی که داریم یکدیگر را تکمیل میکنند و روی هم تآثیر می گذارند و حس شنوایی در کنار حس بینایی ما را قادر میکند به درجاتی بیشتر از حواس دیگر اطلاعات را از محیط کسب کنیم.

در برخی حرفه ها شنیدن و فهمیدن درست آنچه بیان می شود، بسیار مهم و ضروری است. برای مثال در ترجمه ی شفاهی که علاوه بر دقت و تمرکز در روند شنیدن و فهمیدن محاورات، بایستی متناسب  تا حد ممکن با امانت  داری وحضور ذهن  با معادل مناسب به زبانی دیگرترجمه شود. با یک یا چند اشتباه و بدفهمی در شنیدن و فهمیدن جملات محاوره، گاهی منظور و قصد گوینده تحریف و مخدوش می شود وقتی آنرا به زبانی دیگر ترجمه میکنیم.

مثال دیگر روانکاوی و گفتاردرمانی است که در روند آن شنیدن و فهمیدن آنچه بیان می شود و البته آنچه مستقیم و صریح بیان نمی شود، بسیار مهم و ضروری است. مثال دیگرمشاوره فلسفی است که در روند آن شنیدن و فهمیدن درست آنچه صریح بیان می شود و آنچه صریح بیان نمی شود ضروری است تا مشورت متناسب کارآمد و تآثیر گذار شود.

اگر چه با دیدن و حس بینایی به درجاتی بیشتر اطلاعات کسب میکنیم اما حس شنوایی و شنیدن نیز برای کسب اطلاعات مهم است و در رتبه بندی ای اگر بکنیم در رتبه ی دوم قرار دارد. شنیدن و فهمیدن زبان شفاهی در تمامی بافتارهای زندگی نقشی تعیین کننده دارد و بدین دلیل نیز در شکلگیری  لایه های قابلیتهای بیانمندی، حس شنوایی و شنیدن و فهمیدن درست زبان شفاهی تعیین کننده است. این درمورد حواس دیگر همچون حس بویایی یا حس چشایی به درجاتی کمتر صدق میکند هرچند که تمامی حواس  در پیوندها و تاثیرگذاری ای که  روی هم دارند در شکلگیری قابلیتهای احساسی، ادراکی، فرهنگی و کلامی پایه ای هستند.

 

ادامه دارد.

 

 

زیرنویس ها:

[۱] Kausalität, Causality

[2] Korrelation, Correlation

[3] Koinzidenz, Coincidence

[4] Funktionelle Korrelation

وابستگی یا پیوستگی یا تضایف عملکردی رابطه ای است که از جمله  فشنر، پایه گذار فیزیک روان یا:

Psychophysik

در تفکیک از رابطه ای علیّ مابین محرک حسی و دریافت حسی  تشخیص داده و مطرح کرده است. مراجعه کنید به:

Fechner, G. T. : Elemente der Psychophysik. Teil 1. Leipzig. 1860.

طبق نظرگوستاو تئودور فشنر و برخی پژوهشگران دیگر حواس، دریافت حسی، تضایف یا پیوند عملکردی محرک حسی است و نه معلول و این رابطه رابطه ای علیّ مابین علت و معلول نیست.  عموما درک و فهم روزمره وبدون تخصص و امکانات آزمایشگاهی و آزمونی  به این گرایش دارد که رابطه ی محرک حسی و دریافت حسی را رابطه ای علیّ قضاوت و داوری کند و این تا حدی بسیار زیاد از این ناشی می شود که   تفکیک و تشخیص درست مابین علیّت، تضایف و اقتران  راحت و ساده نیست و برای عموم نیز منفک بودن این سه مقوله  واضح و روشن نیست و آگاهی در اینباره بسیار کم است. لازم به توجه بیشتری هست که مخدوش شدن  سهوی یا مخدوش کردن عمدی و آگاهانه ی این سه مقوله باهم، رایج و عمومی است و البته گاهی همچون حربه ای در روابط زندگی روزمره و بافتارهای دیگر مورد استفاده و سوءاستفاده قرار می گیرد.

  =  پیوند عملکردی      Funktionelles Korrelat

 

 

[5] فرکانس موج صوت بوسیله ی سیکلهای نوسان امواج صوت در هر ثانیه مشخص می شود. بوسیله ی تعداد فشار نوسانی که یک موج صوتی دارد. یک هرتس مطابق است با یک سیکل در هر ثانیه. ما انسانها می توانیم نوسانات  امواج صوت را با فرکانس مابین ۲٠  و۲٠٠٠٠ هرتس بشنویم.         

[۶] Scala Vestibuli

[7] Scala Media

[8] Scala Tympani

[9] Vestibular Membrane

[10] Epithelial Cells

اپیتلیوم یا بافت پوششی یا سلول های اپیتلیال یکی از چهار بافت پایه بدن است که سطح خارجی و داخلی بدن، مانند پوست و رگ ها، و همچنین حفره های داخلی و غدد را می پوشاند. عملکرد اصلی بافت پوششی شامل حفاظت، جذب مواد، ترشح (مانند عرق و هورمون) و فیلتراسیون است. اپیتلیوم بر اساس لایه های سلولی ( ساده، طبقه بندی شده) و شکل سلول ها ( سنگفرشی، مکعبی، ستونی) طبقه بندی می شود. کارکردهای اپیتلیوم محافظت همچون یک سد فیزیکی از ورود باکتری ها، ویروس ها و مواد مضر جلوگیری می کند. کارکرد دیگر ترشح است که شامل مواد مختلفی همچون هورمون ها، آنزیم ها، مخاط، عرق و بزاق است و آنها را تولید و ترشح میکند. کارکرد دیگر در جذب موادمغذی، آب و اکسیژن است که از محیط دریافت کرده و به خون منتقل میکند. کارکرد دیگر فیلتراسیون است که در اندامهایی مانند کلیه نقشی اساسی دارد. کارکرد دیگر در روند دریافت حسی است که در آن برخی سلولهای اپیتلیوم نقش دارند. انواع آنها بر اساس لایه ها:

ساده: یک لایه سلول ( مناسب برای جذب و فیلتراسیون آسان)

طبقه بندی شده (مطبق): چندین لایه سلول ( برای محافظت از سایش)

شبه طبقه بندی شده: به نظر می رسد طبقه بندی شده است اما در واقع یک لایه سلولی با ارتفاع های متفاوت است.

بر اساس شکل سلول ها:

سنگفرشی: سلول های نازک و مسطح

مکعبی: سلول های مکعبی شکل

ستونی یا استوانه ای: سلول های بلند و ستون مانند.

[۱۱] Endolymphe

[12] Perilymphe

اندولنف و پری لنف دو مایع اساسی در حلزون گوش داخلی هستند و در ترکیب یونی شان با هم فرق دارند. مایع اندو لنف پتاسیم بالا و سدیم پائین دارد و پری لنف سدیم بالا و پتاسیم پائین دارد. این دو مایع باهم کار میکنند و نوسانات مکانیکی را با فعال کردن سلولهای مویی  به سیگنالهای الکتریکی تبدیل میکنند. امواج صوتی از دریچه بیضی وارد پری لنف می شوند، امواج صوت فشاری ایجاد میکنند و این امواج غشای بازیلار را حرکت می دهد، حرکت غشای بازیلار، اندولنف را جابجا کرده و مژک های سلول هایی مویی را خم میکند تا  سیگنال الکتریکی تولید شود.

[۱۳] Saccule

[14] Utricle

ساکول و اوتریکول دارای سلول های مویی حسی هستند که توسط ذرات کوچک (سنگریزه) و مایع تحریک شده و پیامهای عصبی را به مغز منتقل می کنند تا وضعیت بدن  نسبت به جاذبه و شتاب درک شود. اوتریکول بیشتر مسوول درک حرکات خطی افقی و شتاب ناشی از تغییر موقعیت سر در صفحه ای افقی است. ساکول مسوول درک حرکت عمودی و شتاب در راستای عمودی مانند حرکت آسانسور با تغییر وضعیت از حالت ایستاده به درازکش است. این دو کیسه حاوی مایع و ذرات ریز ( اوتولیت) هستند. هنگام حرکت سر یا بدن، این ذرات بر اثر اینرسی جابجا شده و روی سلول های مویی فشار می آورند. این فشار، سیگنالهای عصبی تولید میکند که از طریق عصب دهلیزی به مغز فرستاده می شوند. مغز این اطلاعات را پردازش کرده و به چشمها، مفاصل و عضلات فرمان می دهد تا تعادل حفظ شود. اختلال در عملکرد اوتریکول و ساکول می تواند منجر به سرگیجه، تهوع و مشکلات تعادلی شود.

[۱۵] Stira Vascularis

[16] Nervenimpuls

[17] Elongation , Auslenkung

[18] Stereocilia

زوائد بسیار بلند و ثابت روی سطوح خاصی همچون سلول های اپیدیم (برای مثال در روده کوچک ویا کلیه ها و سایر بافتهای سلولی که نیاز به جذب و ترشح بالا دارند به وفور یافت می شوند) و همچنین گوش داخلی هستند که در واقع نوعی میکروویلی یا ریزپرزها ی تغییر یافته اند. وظیف اصلی شان افزایش سطح جذب  یا حس کردن حرکات مثل شنوایی و تعادل در گوش داخلی است و نباید با مژک های متحرک سلول های مویی گوش داخلی اشتباه گرفته شوند. بر خلاف مژکهای متحرک که حرکت دارند استریوتسیلن ها ثابت و غیر متحرک هستند و نقش جذبی یا حسی دارند.

[۱۹] Phasenkopplung

[20] Refraktärzeit

[21] Georg von Békésy oder György von Békésy  ۱۸۹۹-۱۹۷۲

[۲۲] Wanderwelle

[23] Hallowell Davis 1896-1992

[24] An Active Process in Chochlear Mechanics.

[25] Cocheärer Verstärker

[26] Hörbahnen an den primären auditorischen kortex

[27] Subkortikaler Strukturen

[28] Nucleus cochlearis , Schneckenkern

[29] Colliculus inferior , unteres Hügelchen

[30] Corpus geniculatum mediale , mittlerer Kniehöcker

[31]  Audrey von Bell Laboratorie

[32] Siri von Apple

[33] Alexa von Amazon

[34] Voice Match von Google

[35] Artikulatoren

[36] Formanten

[37] Phonem

[38]  در زبانشناسی، واج کوچکترین واحد آوایی تمایز بخش است اما هجا واحدی بزرگتر است که از کنار هم آمدن چند واج و در یک دم تلفظ می شود. واجها معمولا به دو دسته صامت یا همخوان و مصوت  یا واکه تفکیک می شوند و دستگاه آوایی هر زبان را می سازند. هجا به گروهی از واج ها گفته می شود که در یک نفس و با یک ضربه ی هوا و بدون توقف ادا شوند. هر هجا خود از چند واج تشکیل می شود و در واقع از کنار هم قرار گرفتن هجاها، کلمات یک زبان ساخته می شوند. در فارسی، هر هجا حداقل دو واج دارد: واج اول صامت و واج دوم مصوت است. واجهای بعدی اگر بیایند معمولا صامت هستند. هر هجا فقط یک واکه یا مصوت دارد، بنابراین تعداد هجاهای یک کلمه معمولا با تعداد مصوتهای آن برابر است. تفاوتهای اصلی واج و هجا به این ترتیب است: از نظر اندازه: واج کوچکترین جزء صوتی زبانی متمایز کننده ی  معنا در زبان است  در حالی که هجا از یک یا چند واج تشکیل می شود و واحدی بزرگتر است. از نظر نقش: واج نقش تمایز معنایی دارد اما هجا بیشتر در ریتم گفتار، وزن شعر و الگوی آوایی کلمات نقش ایفا میکند. برای مثال کلمه ی ” مادر”: واج ها م / ا / د / ر/ هستند و این چهار واج در دو هجا “ما” و “در” سازماندهی شده اند. اگر درکلمه ی “مادر” واج / م / را با / پ / عوض کنیم و واج / ا / را  حذف کنیم و “پدر” بگوییم، یک واج عوض شده  و یک واج حذف شده اما ساختار هجایی (دو هجا:  “”پ” و “در” ) تغییری نمی کند که نشان می دهد واج و هجا دو سطح یا لایه ی متفاوت از ساختار آوایی زبان هستند.   

[۳۹] Die Variabilität des akustischen Signals der gesprochenen Sprache

گونه گونی یا تنوع یا تغییرپذیری سیگنال صوتی زبانی در زبان شفاهی با توجه به معمول و عادی بودن واج ها و هجا ها و اکثر کلمات و مفاهیم و جملات رایج و عمومی یک زبان در بافتارهای زندگی روزمره  البته بدین معنی نیست که بدور از قواعد و قرار دادهای زبانی رایج و عمومی بگونه ای دلبخواهی بتوان صحبتی کرد که از طرف دیگران نیز درست فهمیده شود.  توجه به بحث ویتگنشتاین در باره ی  عدم امکان زبانی خصوصی  در ارتباط با بحث گونه گونی یا تنوع  یا تغییر پذیری سیگنال صوتی زبانی در زبان شفاهی بیفایده نیست.

[۴۰] Koartikulation

[41] Wahrnehmungskonstanz

[42] Motor-Theorie der Sprachwahrnehmung

[43] Kategoriale Wahrnehmung

[44] Multimodal

[45] Audiovisuele Sprachwahrnehmung

[46] Stimmzellen

[47] Ventraler Strom

[48] Dorsaler Strom

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)