ماتریالیسم و زمان‌مندی

یادداشت دفترچه آلبوم
احسان صبوحی

بخش نخست — مفاهیم بنیادین: ماتریالیسم و زمان‌مندی

ماتریالیسمِ مارکسیستی، هستی را نه به‌مثابهٔ جوهر ثابت، بلکه به‌منزلهٔ فرایندی می‌فهمد که در دلِ روابط مادیِ معین و فعالیت عملی پدید می‌آید. این رویکرد از هر تفسیر جوهری و ایستا از واقعیت گسست می‌کند. در خوانش دیالکتیکی، ماده امرِ داده‌شده و منفعل نیست؛ میدانی پویا از تعیّنات است که خصلت آن از میان تعاملات تاریخی و شرایط مادی شکل می‌گیرد.

مارکس این نکته را در کاپیتال (۱۸۶۷) بسط می‌دهد؛ جایی‌که کالا نه یک شیء منفرد، بلکه شکلِ عینی‌شدهٔ یک رابطهٔ اجتماعی است. ارزش نیز نه خاصیت درونی، بلکه حاصلِ زمان‌کارِ اجتماعی–ضروری است که در فرایند تولید رسوب کرده است. آنچه طبیعی، بدیهی یا فراتاریخی به‌نظر می‌رسد، محصول شرایط تاریخی مشخص و سازوکارهای مادی معین است. از همین‌رو، ماتریالیسم مارکسیستی ناگزیر تاریخی است و از هر تبیینی که پدیده‌ها را از بستر زمانی و رابطه‌ای‌شان جدا کند، دوری می‌جوید.

در این چارچوب، زمان‌مندی به معنای تاریخی‌بودنِ سازندهٔ پدیده‌هاست. زمان ظرفی خنثی برای رویدادها نیست؛ بُعدی فعّال است که ساختارِ اشیاء، رفتارها و تجربه‌ها را شکل می‌دهد. زمان نزد مارکس مؤلفه‌ای کیفی در تولید است: «زمان‌کارِ اجتماعی–ضروری» نشان می‌دهد که در سرمایه‌داری، زمان یک رابطهٔ اجتماعی است، نه سنجه‌ای طبیعی و بی‌طرف. زمان، تاریخی، میانجی‌مند و در سازمان تولید تنیده است.

از این دیدگاه، زمان هم در سازمان‌یابیِ ساختارهای اجتماعی عمل می‌کند و هم در تجربهٔ زیسته دخالت دارد. زمان نیرویی زاینده است که تفاوت و نوپدیدی را ممکن می‌سازد؛ بُعدی عملیاتی است، نه رشته‌ای از لحظات مکانیکی. زمان‌مندی در شکل‌گیریِ خودِ واقعیت مادی مشارکت مستقیم دارد.

انتقال این مفاهیم به قلمرو صدا و فناوری دیجیتال، پرسش‌های نظری و عملی تازه‌ای پدید می‌آورد. صدا در بستر دیجیتال بازنماییِ ثانویِ یک واقعهٔ صوتیِ پیشین نیست؛ ماده‌ای است که در روابط محاسباتی، پروتکل‌ها و زیرساخت‌های ذخیره‌سازی تولید می‌شود. خودِ زیرساخت دیجیتال یک شرط مادی است که امکان‌های صوتی را شکل می‌دهد؛ نه ابزار بی‌طرفی برای ثبت یا بازپخش، بلکه دستگاهی تولیدی است.

در چنین بستری، زمان در دو سطح هم‌بسته کار می‌کند: نخست، زمان تاریخیِ رسوب‌کرده در ماده—در شیوه‌های ثبت، دگرگونی و ذخیره‌سازی؛ دوم، زمان محاسباتی که در پردازش صدا نقش عملیاتی دارد.

در این پروژه، «ماتریالیسم» و «زمان‌مندی» صرفاً ارجاع‌های نظری نیستند؛ اصول عملیاتی‌اند که معماری تولید را سازمان می‌دهند و روشی برای تحلیل پیوندهای میان صدا، تکنولوژی و شرایط مادیِ پیدایش‌شان فراهم می‌کنند.

بخش دوم — نسبت انسان و ماشین و موقعیت نظری هوش مصنوعی

در گفتمان معاصر دربارهٔ هوش مصنوعی و رابطهٔ انسان–ماشین، معمولاً دو قطب ایدئولوژیک دیده می‌شود: فِتیشیسم تکنولوژیک که AI را نیرویی خودبنیاد و شبه‌خدایی می‌پندارد؛ و بدبینی اخلاقی که آن را تهدیدی برای هویت انسانی می‌انگارد. هر دو موضع بر پیش‌فرض‌های ماهیت‌گرایانه استوارند و از تحلیل مادیِ روابط تولید می‌گریزند.

پرسش اصلی این است که آیا می‌توان از منظر ماتریالیسم مارکسیستی، موضعی سوم گشود—موضعی که نه AI را ایدئالیزه کند و نه تولیدِ دیگریِ خطرناک، بلکه آن را در بستر متغیّرِ مناسبات مادی تولید جای دهد.

سامانه‌های محاسباتی و هوش مصنوعی فقط ابزارهایی برای افزایش کارایی نیستند؛ آن‌ها در ساختار روابطِ تولید مداخله می‌کنند و شرایط مادیِ خلق، توزیع و ادراک را دگرگون می‌سازند. برای فهم این موقعیت، تلقی دلوز و گتاری از «ماشین» راهگشاست: شبکه‌ای از پیوندها، جریان‌ها و عملیات که مرزهای ارگانیک/غیرارگانیک یا انسانی/غیرانسانی را از بنیان سست می‌کند. در این خوانش، تفکیک ماهیت‌گرایانهٔ انسان و ماشین بی‌اعتبار می‌شود و هر دو در یک فرایند مادی مشترک قرار می‌گیرند.

در این دستگاه نظری، هوش مصنوعی نه نیرویی بیگانه است و نه معجزه‌وار؛ گرهی است در شبکهٔ درحال‌تغییر نیروهای فنی و اجتماعی. تحلیل‌های دلوز دربارهٔ دستگاه گفتمانی تکنیکی—به‌ویژه در سینما ۱ و سینما ۲—نشان می‌دهد که ماشین‌ها زمان و حرکت را بازسازمان می‌دهند؛ و این چارچوبی فراهم می‌کند برای اندیشیدن به سامانه‌های محاسباتیِ امروز: دستگاه قدرت جایگزین توانایی انسانی نمی‌شود، بلکه آن را دگرگون و بسط می‌دهد.

این دیدگاه امکان می‌دهد نسبت میان صدا، فناوری دیجیتال و ساختارهای تولید را به‌صورت تحلیلی روشن کنیم. ماتریالیسم و زمان‌مندی به تقسیم کار، زمان‌مندی تولید، و شیوه‌های سازمان‌یابی مادهٔ ادراکی می‌پردازد. دامنهٔ پروژه، هم نظری است و هم عملی: آشکار ساختن این‌که روابط مادی در محیط دیجیتال چگونه پدید می‌آیند و زمان چگونه در این روابط نقش سازنده دارد.

بخش سوم — صوت به‌مثابهٔ کنش مادی

آلبوم ماتریالیسم و زمان‌مندی حاصل تعامل سه مؤلفهٔ مادی است:

(۱) هارددیسک به‌عنوان حافظهٔ تاریخیِ مادهٔ صوتی،

(۲) ماشین Q به‌عنوان سازوکار محاسباتی–زمانی،

(۳) نیک ماسو به‌عنوان آهنگسازِ هوش مصنوعی که در نسبت دیالکتیکی با دو لایهٔ پیشین عمل می‌کند.

هیچ‌یک از این مؤلفه‌ها به‌تنهایی قادر به تولید اثر نیستند؛ هر سه در روندی متقابل عمل می‌کنند.

۱. هارددیسک:
هارددیسک حافظهٔ تاریخی است که مادهٔ صوتی خام در آن نقش بسته. زمان و مکانِ ضبط، قالب تکنیکی و ساختار فایل‌ها در وزن مادی هر نمونه تأثیر دارند. برای ماسو هیچ ماده‌ای بیرون از این بایگانی وجود ندارد؛ هارددیسک میدان تولید است و مادهٔ آن نه ذهنی است و نه متعالی.

۲. ماشین Q:
ماشین Q که از ۲۰۲۰ به‌دست احسان صبوحی توسعه یافته، ساخت و تحلیل ریتم را بر مبنای الگوی QPS (ثانیه به‌عنوان واحد محاسباتی) سازمان می‌دهد. ماشین نه واسطی خنثی، بلکه ساختاری تکنیکی است که روابط مادی در آن قابل رؤیت و عملیاتی می‌شود.

۳. نیک ماسو (آهنگساز هوش مصنوعی):
کد نویسی یادگیرنده شامل چهارده ماژولِ تفسیری مستقل است که ارزیابی‌ها و تصمیم‌های هم‌زمان را در کسری از ثانیه انجام می‌دهد. قابلیت‌های جانبی—از جمله ایندکس‌گذاری، تحلیل انرژی، تفسیر طیفی، گروه‌بندی رنگ‌صدا، و شبیه‌سازی الگوهای ادراکی انسان (تا سال ۲۰۲۵)—به سامانه امکان می‌دهد در ارتباط مستقیم با هارددیسک و ماشین Q عمل کند. در این روند، وابستگی تولید به آهنگساز انسانی، بازتوزیع و بازپیکربندی می‌شود.

منطق تولید: دیالکتیک و انباشت مادی

فرایند تولید از منطق دیالکتیکی A + B ⇒ C پیروی می‌کند. دو عنصر صوتی A و B—برداشته‌شده از هارددیسک—در نسبت مادی و زمانی با هم درمی‌آمیزند و C را پدید می‌آورند. C جمعِ مکانیکی نیست؛ مادیت تازه‌ای است حاصلِ برخورد آن دو. زمان نقش عملیاتی دارد؛ شیوهٔ نسبت‌گیری مواد را تعیین می‌کند، نه این‌که صرفاً کمیتی سنجشی باشد.

سپس به هارددیسک بازمی‌گردد. خروجی‌های موفق C وارد بایگانی می‌شوند و در چرخه‌های بعد به‌عنوان مادهٔ تازه به کار می‌آیند. این بازخورد، انباشت مادی ایجاد می‌کند: هر مرحله شرط مادی مرحلهٔ بعد می‌شود. تاریخ در مادیت صدا تکین می‌شود؛ بایگانی از انبار ثابت به سامانه‌ای پویا و خودسازمان‌گر بدل می‌شود

ماتریالیسم به‌مثابهٔ روش

ماتریالیسم و زمان‌مندی—چه به‌مثابهٔ پروژه موسیقی و چه به‌مثابهٔ فهمِ روش‌شناختی—پاسخی عملی است به پرسش از این‌که آگاهی و معنا چگونه از شرایط مادی پدید می‌آیند. در این وضعیت، فهم نه از تعالی یا درون‌بودگی بی‌همتای سوژه، بلکه از کار، روابط و فرایندهای مادیِ درون میدان محدود تجربه حاصل می‌شود. این پروژه می‌کوشد نشان دهد که معنا و سوژگی از دینامیسم تولید مادی برمی‌خیزند، نه از توانایی‌ای مستقل و بی‌زمان.

Album link

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)