پارادوکس اپوزیسیون: نقد بایکوت نشست اسلو در سایه حمایتهای غرب

کنفرانسهای اپوزیسیون ایرانی در خارج از کشور، با هدف ترسیم چشمانداز حقوق بشر و دموکراسی در ایران پس از جمهوری اسلامی، همواره با چالشها و اختلافات درونی مواجه بودهاند. یکی از این موارد، بایکوت نشست اخیر حقوق بشری در اسلو توسط برخی اشخاص و احزاب سیاسی بود که به دلیل ادعای دریافت حمایت مالی کشورهای غربی صورت گرفت. این اقدام نه تنها به هدف دیرینه اپوزیسیون برای اتحاد ضربه زد، بلکه مجموعهای از تناقضات آشکار را در عملکرد این جریانات عیان ساخت.
تناقض اول: زندگی در غرب و بایکوت کمک غربی اصلیترین و جدیترین نقد به بایکوتکنندگان، به تناقض میان محل اقامت و شعارهای آنها بازمیگردد. بخش قابل توجهی از این افراد و رهبران احزاب در کشورهای غربی از جمله آمریکا و اروپا مقیم هستند و سالهاست که از امکانات مدنی، اقتصادی و امنیتی این کشورها بهره میبرند. آنان در محیطهایی زندگی میکنند که آزادی بیان، حقوق شهروندی و امنیت مالیشان توسط نظامهای غربی تضمین شده است.
در چنین شرایطی، بایکوت یک نشست حقوق بشری به بهانه اینکه «حامیان مالی غربی» دارد، یک عمل پارادوکسیکال است. این رویکرد به معنای پذیرش تسهیلات شخصی و فردی غرب، اما رد کردن هرگونه حمایت ساختاری و سیاسی برای فعالیت مشترک علیه جمهوری اسلامی است. این رفتار عملاً این پرسش را مطرح میکند: اگر دریافت کمک برای برگزاری یک کنفرانس دموکراسیخواهانه از سوی نهادهای غربی مایه ننگ است، پس استفاده از امکانات کامل زندگی در غرب برای پیشبرد اهداف سیاسی چگونه توجیه میشود؟
تفرقهافکنی تحت لوای شعار اتحاد
سالهای متمادی است که گفتمان اصلی در میان نیروهای مخالف، بر واژهی «اتحاد» برای سرنگونی یا گذار از جمهوری اسلامی تأکید دارد. با این حال، هر بار که بستری برای گردهمایی و گفتگوی محترمانه فراهم میشود (مانند نشست اسلو که برگزارکنندگان هدف آن را گفتگوهای محترمانه میان احزاب نامیدند)، شاهد آن هستیم که به جای پیوستن و استفاده از فرصت، جریانات مختلف به بهانههایی همچون «قومگرایی»، «عدم تمرکز بر حقوق بشر» یا «وابستگی به غرب» به انشقاق دامن میزنند.
این بایکوتها نشان میدهد که تفرقه یک مشکل تاکتیکی نیست، بلکه ریشه در عدم تحمل اختلاف دیدگاهها و عدم آمادگی برای یک ائتلاف حداقلی با هدف مشترک دارد. اپوزیسیونی که در بزنگاههای تاریخی و دیپلماتیک (هرچند با پشتوانه مالی غربی) توان گردهمایی ندارد، چگونه انتظار دارد بتواند رهبری یک جنبش ملی را برای گذار از استبداد بر عهده بگیرد؟ این تکرار باطل تفرقه، تنها به ثبات و توجیه رژیم حاکم کمک میکند.
بایکوت نشستهایی مانند کنفرانس اسلو به بهانههای سیاسی و مالی، بیش از آنکه انتقادی سازنده به ساختار نشست باشد، نوعی فرار از مسئولیت و گفتگو تلقی میشود. در شرایطی که مردم ایران هزینه سنگینترین نوع سرکوب را میپردازند، اپوزیسیون خارج از کشور باید در بالاترین سطح مسئولیتپذیری، با کنار گذاشتن اختلافات فرعی، از هر فرصتی برای ایجاد پلتفرم مشترک و شنیدن صدای یکدیگر استفاده کند. در غیر این صورت، شعار اتحاد تنها بهانهای خواهد ماند که هر بار در آستانهی عمل، به عاملی برای تفرقهی بیشتر بدل میشود.
رزگار شیخجگری
۲۱/۱۰/۲۰۲۵

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.