به قلم شین برلی

برگردان به فارسی شهرام کیانی

 

«آمریکا را دوباره سالم کن»(MAHA) [1] که در قامت جنگ صلیبی برای سلامتی ظاهر شده، بهانه‌ای برای یک شورش بزرگ‌تر راست‌گرا علیه علم، فناوری و نهادهای عمومی است. این جریان، سرپیچی سبکی از زندگی را با برنامه‌های سیاسی در هم می‌آمیزد که وعده‌های رهایی‌بخش مدرنیته را پوچ و توخالی می‌سازد.

 

برای حامیان MAHA، برچیدن زیرساخت ایمنی مواد غذایی، اقدامی ضروری برای آزاد کردن ما از یک سیستم سمی است که همه‌ی ما را بیمار می‌کند. (ناتان پوزنر / خبرگزاری آنادولو از طریق گتی ایمیجز)

«می‌دانم یکی از چیزهایی که بیش از همه نگرانش هستید، گلایفوسیت‌ها هستند، بنابراین ما عسل بدون گلایفوسیت و شیر خام داریم،» پل سالادینو، پادکستر مواد غذایی طبیعی، گفت در حالی که به زحمت می‌توانست هیجان خود را مهار کند، زیرا تهیه‌کننده‌اش دو شات‌گلس به او و رابرت اف. کندی جونیور، وزیر وقت بهداشت و خدمات انسانی (HHS)، تعارف کرد. سالادینو بخشی از اجلاس سلامت کاخ سفید بود که قرار بود به مهم‌ترین مسائل بهداشتی کشور بپردازد و حضور پادکسترها در آن بیش از حد مورد استقبال قرار گرفته بود.

سالادینو، که اغلب با عنوان «پزشک گوشت‌خوار» (Carnivore MD) از او یاد می‌شود، رژیم غذایی «گوشت‌خواری» را ترویج می‌کند؛ رژیمی که در آن پیروان، با این تصور که اجداد نخستین ما به چنین رژیم غذایی فوق‌العاده پرپروتئینی متکی بوده‌اند، به شکلی کاملاً غالب از غذاهای مبتنی بر گوشت استفاده می‌کنند. او این رژیم را به عنوان جایگزینی سالم‌تر برای دنیای مخرب غلات مدرن، غذاهای بسته‌بندی شده و هله‌هوله‌های فرآوری شده معرفی می‌کند.

سالادینو می‌دانست که کندی از طرفداران «شیر خام» است؛ شیری پاستوریزه نشده که جایگاه ویژه‌ای در جامعه آنلاین «سلامتی» (wellness) دارد و اغلب ادعا می‌شود که این شیر قدرت‌های شفابخش تقریباً ماورایی دارد. لحظاتی پیش از آن، سالادینو با افتخار گفته بود که ناهارش شامل شیر خام به همراه تکه‌هایی از گوشت گاو خام و «علف‌خوار» است که در آن شناور بوده‌اند. ظاهراً انسان‌های غارنشین بهتر می‌دانستند: گوشت خام مواد مغذی‌ای را حفظ می‌کند که آشپزی صنعتی و مدرن آن‌ها را از بین می‌برد.

برای کندی، نمایش «انسان غارنشین» سالادینو یک ترفند تبلیغاتی نیست؛ بلکه نمایانگر اصول MAHA است که او آن‌ها را به سیاست تبدیل کرده است. در کانون این اصول، نظریه تا حد زیادی رد شده «ایمنی طبیعی» قرار دارد—ادعایی مبنی بر اینکه بدن انسان باید صرفاً از طریق مواجهه، ایمنی کسب کند نه از طریق ایمن‌سازی (واکسیناسیون). اگرچه این نظریه فاقد پشتوانه شواهد است، اما برای کسانی که به نهادهای مدرن بی‌اعتمادند، جذابیت کل‌نگر خاصی دارد: شاید اوضاع قبل از اینکه فناوری، نهادها و «متخصصان» مانع ایجاد کنند، بهتر بود.

 

آزادی به ما بدهید — و لیستریای آن را هم!

شیر خام یکی از جدیدترین نقاط اوج درگیری میان طرفداران مواد غذایی طبیعی و اجماع علمی است. در حالی که مزایای اثبات‌شده کمی برای شیر گاو پاستوریزه‌نشده وجود دارد، مشکلات آن فراوان است: مصرف‌کننده را در معرض فهرست بلندبالایی از عوامل بیماری‌زا (پاتوژن‌ها) قرار می‌دهد و برای افراد باردار یا دارای ضعف سیستم ایمنی به شدت خطرناک است. این شیر ریسک مواجهه با کمپیلوباکتر، اشریشیا کُلی تولیدکننده سم شیگا (STEC)، سالمونلا و لیستریا را به همراه دارد که می‌تواند منجر به مرده‌زایی و انتقال بیماری‌ها در دوران جنینی (داخل رحم) شود.

پاستوریزاسیون یک اقدام مهم برای جلوگیری از انتقال آن (عوامل بیماری‌زا) است، همان‌طور که نظارت‌های ایمنی از سوی آژانس‌های دولتی نیز اهمیت دارد. اما دقیقاً همین اقدامات هستند که خشم طرفداران شیر خام را برانگیخته‌اند؛ کسانی که درمان‌های مدرن ایمنی مواد غذایی را عامل ایجاد یک سیستم غذایی سمی می‌دانند، نه پیشگیری کننده از آن.

در حالی که شیوع لیستریای مدرن عموماً ناشی از آلودگی پس از پاستوریزاسیون است، شیر خام یک ریسک داوطلبانه را به مشکلی معرفی می‌کند که یک راه‌حل مدرن و واضح دارد. به همین دلیل، کمتر کسی تعجب کرد هنگامی که کندی برنامه FoodNet مرکز کنترل و پیشگیری از بیماری‌ها (CDC) را که بیماری‌های ناشی از غذا را پیگیری می‌کند، به‌طور چشمگیری کوچک کرد و تعداد عوامل بیماری‌زای تحت نظر را از هشت مورد به دو مورد کاهش داد و لیستریا و کمپیلوباکتر را کم‌اهمیت جلوه داد و تنها سالمونلا و STEC را باقی گذاشت.

تغییر رویکرد کندی در سیاست واکسن شاید افراطی‌ترین اقدام باشد: او هر هفده عضو کمیته مشورتی شیوه‌های ایمن‌سازی (ACIP) مرکز کنترل و پیشگیری از بیماری‌ها (CDC) را اخراج کرد، شرایط واکسیناسیون کووید را محدود ساخت، راه را برای شرکت‌های بیمه برای امتناع از پوشش‌دهی باز کرد، و علی‌رغم نگرانی‌های صریحش در مورد ایمنی واکسن، بودجه تحقیقات واکسن را به‌طور چشمگیری کاهش داد. او در توجیه این اقدامات به مطالعات رد شده کووید-۱۹ استناد کرد. کندی همچنین توصیه‌ای مبنی بر حذف ماده نگهدارنده تیمِروسال از واکسن‌های آنفولانزای آمریکایی را پذیرفت.

تیمروسال ماده شیمیایی است که بدون هیچ شواهد و مدارکی، از سوی تردیدکنندگان واکسن ادعا می‌شود که عامل ایجاد هر چیزی از اوتیسم تا سرطان است، اما استفاده از آن در داخل کشور (ایالات متحده) به‌جز در موارد نادر، مدت‌هاست متوقف شده است. با این حال، حذف آن می‌تواند توزیع واکسن را در مناطق کم‌برخوردار مختل کند؛ مناطقی که در آن‌ها استفاده از ویال‌های چند دوز ضروری است و در زمانی که همه‌گیری‌ها (پاندمی‌ها) در میان جدی‌ترین تهدیدات برای حیات روی کره زمین هستند، دسترسی به واکسن برای بیماری‌های قابل پیشگیری را به شدت کاهش می‌دهد. همچنین تحت رهبری کندی، وزارت بهداشت و خدمات انسانی (HHS) مطالعات مؤسسات ملی بهداشت (NIH) را لغو کرده، مراکز آمادگی برای همه‌گیری را بسته و تبلیغات واکسن آنفولانزا را متوقف کرده است.

کندی به جای تمرکز بر بیماری‌های ناشی از غذا که قابل تأیید بوده و در مورد آن‌ها اجماع علمی گسترده‌ای وجود دارد، علیه چیزی که آن را غذاهای فوق فرآوری‌شده (UPFs) می‌نامد، اعلان جنگ کرد. کارشناسان رژیم غذایی اشاره می‌کنند که این دسته‌بندی فاقد یک تعریف منسجم است، اما به طور کلی شامل غذاهایی می‌شود که در بسته‌بندی عرضه می‌شوند یا برای جلوگیری از همان آلودگی‌ای که CDC اکنون در حال کم‌اهمیت جلوه دادن آن است، تغییر یافته‌اند. در حالی که غذاهای فرآوری‌شده با مشکلات واقعی در رژیم غذایی آمریکایی مرتبط هستند، دسته‌بندی کندی بر مبنای معیارهای قابل تأیید مانند سطوح سدیم یا گلوکز نیست، بلکه بر دسته‌بندی‌های کلی و لفاظی بنا شده است که بیش از شواهد مربوط به بیماری‌های مرتبط با رژیم غذایی، ظن‌های اساسی نسبت به «فرآوری مدرن» را منعکس می‌کنند.

جامعه علمی در رد کردن اقدامات افراطی او صریح و قاطع بوده است — از جمله بیش از هزار نفر از کارکنان HHS که در تاریخ ۳ سپتامبر خواهان استعفای او شدند — اما حامیان کندی این تغییرات او را پیروزی برای سلامتی خوانده و تشویق کرده‌اند. از نظر آن‌ها، برچیدن زیرساخت ایمنی مواد غذایی یک قمار بی‌پروا نیست، بلکه دقیقاً اقدامی ضروری است تا ما را از یک سیستم سمی که همه‌ی ما را بیمار می‌کند، آزاد سازد.

منطق کندی نه جدید است و نه به دنیای درمان‌های حاشیه‌ای پزشکی و ادعاهای غذایی عجیب و غریب محدود می‌شود. این منطق بر یک باور گسترده‌تر بنا شده است مبنی بر اینکه آنچه «طبیعی» است، ذاتاً خوب است و آنچه مدرن، فناورانه یا تحت مدیریت نهادی است، مخرب است — یک دخالت خطرناک در هماهنگی ارگانیک. این ایده از زمانی که انقلاب صنعتی برخی از بزرگترین جابه‌جایی‌های اجتماعی تاریخ را ایجاد کرد، زیربنای سیاست‌های ارتجاعی بوده است. امروزه، این ایده در حال تحریف درک میلیون‌ها نفر از آنچه یک بحران مشروع جهانی در زمینه‌های سلامت، محیط زیست (اکولوژی) و روابط انسانی است، می‌باشد.

 

علیه جهان مدرن

مردم از جهان مدرن متنفرند. این تنش موضوع جدیدی نیست؛ از زمان صنعتی شدن و ظهور سیاست‌های توده‌ای، منتقدان هشدار داده‌اند که زندگی مدرن سلامت، اخلاق و معنا را از بین می‌برد. اما دهه گذشته، نسخه به‌ویژه خامی از این نارضایتی را ارائه کرده است — که با سیاست‌های دوقطبی کننده، اضطراب‌های رسانه‌های اجتماعی، گسترش نابرابری درآمد، وخامت نتایج سلامتی، تیراندازی‌های جمعی، و بیگانگی گسترده مشخص شده است. بسیاری از این نگرانی‌ها به صورت یک اتهام گسترده علیه «مدرنیته» در نظر گرفته می‌شوند، گویی یک ساختار منسجم است نه اینکه ریشه‌یابی شده و به علل مادی و مشخص مرتبط شوند.

همچنان که بحران‌های مرتبط با فناوری‌های پیشرفته و جهانی‌شدن روی هم انباشته می‌شوند، یک استدلال رایج پدیدار می‌شود: بحران ما منحصراً مدرن است، نه صرفاً سیاسی، اقتصادی یا به طریق دیگری قابل حل. سرعت فزاینده تغییرات آب و هوایی به وزن این ادعا می‌افزاید. همچنین جنایات شرکت‌های داروسازی مانند فایزر و ظلم موجود در کشاورزی صنعتی مدرن نیز چنین است، که هر دوی این‌ها نشان می‌دهند که فناوری و پیشرفت در انجام رسالت خود شکست خورده‌اند.

هنگامی که اینفلوئنسرهای «همسران سنتی» (tradwife) راست‌گرا استدلال می‌کنند که زنان باید نیروی کار را ترک کرده و به خانه بازگردند، به مشاغل غیرانسانی که اقتصاد امروز بسیاری از زنان را مجبور به پذیرش آن‌ها می‌کند، به عنوان شاهد اشاره می‌کنند. به هر حال، فمینیسم مدرن و ارزش‌های لیبرال به چه کار می‌آیند اگر در نهایت مجبور باشی در والمارت کار کنی؟

اما ارزش آن را دارد که بپرسیم چه کسی در واقع مسیر نوآوری و توسعه را کنترل می‌کند — و آیا مشکل در یک «مدرنیته» به ظاهر منسجم نهفته است یا در علل مادی و قابل تشخیص‌تر. در حالی که بحث‌ها بر سر این پرسش‌ها در طیف سیاسی گسترده است، گرایش راست‌گرا به تجلیل از گذشته، محافظه‌کاران را به عنوان ذینفع طبیعی بی‌اعتمادی مبهم نسبت به مسیر پیشرفت قرار داده است.

همچنان که کل کشور از نظر سیاسی در حال تغییر جهت است و جنبش‌های راست‌گرا بیش از پیش از سوی نظریه‌های توطئه و سوءظن به اجماع علمی تحریک می‌شوند، ما از شتاب رو به جلویی که زیربنای خوش‌بینی دهه ۱۹۹۰ و ایمان ما به تغییر و اکتشاف فناورانه بود، بیشتر فاصله می‌گیریم.

رد مدرنیته از همان زمان که طیف (سیاسی) برای نخستین بار پدیدار شد، موضوعی محوری در سیاست‌های راست‌گرا بوده است. در آغاز انقلاب فرانسه، کسانی که در سمت چپ پارلمان می‌نشستند، استدلال می‌کردند که تغییرات رادیکال ممکن است جامعه‌ای عادلانه‌تر ایجاد کند، در حالی که کسانی که در سمت راست نشسته بودند، حاکمان نیکوکاری را که مخالفانشان به دنبال سرنگونی آن‌ها بودند رمانتیزه می‌کردند و در این فکر بودند که پادشاهی باید بازگردانده شود.

همچنان که جمعیت‌ها از جوامع کشاورزی به جوامع شهری روی آوردند — با تمام آزادی‌خواهی و جهان‌وطنی همراه آن — رمانتیسم ظهور کرد تا روستاگرایی و سنت‌های گذشته دور را تجلیل کند؛ زمانی که خانواده‌ها گویا پایدار بودند، کار معنادار بود و مردم بر هویت خود آگاه بودند. اگرچه رمانتیسم به طور یکدست نوستالژیک یا راست‌گرا نبود، اما چارچوبی واکنشی ایجاد کرد که از طریق آن اضطراب‌های معاصر می‌توانستند گذشته را به عنوان تنها آینده عملی جلوه دهند.

 

رشته‌های تاریخی ارتجاع راست‌گرا

در اواخر قرن نوزدهم، مقدمات راست افراطی در سراسر اروپا در حال گسترش بود. جنبش‌ها و نظریه‌پردازان سیاسی هشدار می‌دادند که «دشمنانی در میان ما» مردم را از جوامع قبیله‌ای و ملی به سوی دنیایی از انتزاعات فلج‌کننده و بیگانگی می‌کشانند. تمرکز وسواس‌گونه آن‌ها بر یهودیان به قدری فراگیر بود که منتقدان و مفسران شروع به نامیدن این ایده‌ها با عنوان «یهودستیزی» (antisemitic) کردند — اصطلاحی که در دهه ۱۸۷۰ ابداع شد تا ظاهری شبه‌علمی به شووینیسم‌های قدیمی‌تر ببخشد. ادعا این بود که یهودیان مظهر یک مدرنیته فرساینده هستند که روابط اجتماعی «جنتیل» (غیریهودی) و سفیدپوست را که گویا طبیعی و عادی بود، مختل می‌کرد.

این روایت‌ها تبدیل به ماده خام شدند که جنبش‌های فاشیستی اوایل قرن بیستم آن‌ها را به یک سیاست توده‌ای تبدیل کردند. یولیوس اِوُلا، نظریه‌پرداز فاشیست، «جهان مدرن» را دشمن اصلی خود اعلام کرد. در روایت او، سقوط بشریت زمانی آغاز شد که مدرنیته، دنیای طبیعی تصورشده‌ای را مختل کرد — فانتزی‌ای که در آن مردم در هماهنگی با زمین زندگی می‌کردند، نژادها جدا نگه داشته می‌شدند، و سلسله مراتب‌های مستحکم بر زندگی اجتماعی حکومت می‌کرد.

این توسل به گذشته‌ای آرمانی از آن زمان تاکنون در تمام جنبش‌های راست افراطی جریان داشته است، از افسانه‌های راست نوی اروپا درباره «هند و آریایی‌ها» گرفته تا وسواس ملی‌گرایان سفیدپوست آمریکایی نسبت به پگانیسم نورس (بت‌پرستی شمالی)، و تا نوستالژی گزینشی مسیحی که از سوی چهره‌هایی مانند نیک فوئنتس، رهبر «گروپر»، و از سوی سنت‌گرایانی که در جنبش محافظه‌کار ملی نفوذ پیدا می‌کنند، فراخوانده می‌شود.

هر نسل از جناح راست داستانی درباره هماهنگی طبیعی ادعایی تعریف کرده که از سوی پیشرفت اجتماعی، سیاسی و فناورانه مختل شده است. این داستان‌ها اغلب نگرانی‌های مشروع — مانند بیکاری ناشی از تغییرات صنعتی — را با اشارات رمزی تعصب‌آمیز، نظیر مقصر دانستن مهاجران، ترکیب می‌کنند. با گذشت زمان، این تحلیل ارتجاعی به بی‌اعتمادی عمومی نسبت به خودِ دخالت انسانی سخت شده است: این ایده که تلاش‌ها برای بهبود زندگی و دنیای اطراف ما بیهوده و حتی مضر هستند. این استدلال می‌گوید، شاید بهتر بود قبل از اینکه سعی کنیم همه چیز را «اصلاح کنیم»، اوضاع همین‌طور باقی می‌ماند.

جریان‌های جنبش اولیه محیط زیست در مورد این انگیزه صریح بودند و از زمینی حمایت می‌کردند که دست تمدن به آن نخورده باشد، در حالی که دیدگاه‌های ضد مهاجرت و «داروینیسم اجتماعی» را در مورد خطرات فرضی جوامع مصنوعی (شکم‌بارگی، ازدیاد جمعیت، و انحطاط) با هم مخلوط می‌کردند. «بوم‌شناسی ژرف» (Deep ecology) به عنوان یک روند رادیکال ظهور کرد که اغلب بیشتر با چپ تا راست مرتبط بود، و استدلال می‌کرد که خودِ جوامع انسانی، به ویژه جوامع صنعتی و شهری، مشکل اصلی هستند. این نوع استدلال اغلب بر حس غریزی بی‌اعتمادی به زندگی شهری متکی بود، اما شواهدی را نادیده می‌گرفت که نشان می‌داد تراکم شهری می‌تواند یکی از بهترین گزینه‌ها برای پایداری زیست‌محیطی باشد.

در سال ۲۰۲۰، هنگامی که مردم در طول همه‌گیری جهانی به خانه‌های خود عقب‌نشینی کردند، همان نوع احساسات دوباره نمایان شد: میم‌های «طبیعت در حال ترمیم است — ما ویروس هستیم» در سراسر رسانه‌های اجتماعی پخش شدند؛ زیرا مردم پارک‌های ملی خالی را شاهدی بر این می‌دیدند که عقب‌گرد فعالیت مدرن انسانی همان راه‌حل است. اما این مشاهدات اشتباه بودند؛ انتشارات (گازهای گلخانه‌ای) همچنان رو به افزایش بودند. در همین حال، ترس‌ها در مورد ازدیاد جمعیت پابرجا ماند و اغلب این واقعیت را پنهان می‌کرد که آنچه بیشترین فشار را بر زیست‌کره وارد می‌کند، افزایش جمعیت در جهان در حال توسعه نیست، بلکه ثروت متمرکز میلیاردرها است.

 

دستورالعمل سیاسی: هیچ کاری نکنید

قالب‌بندی مدرنیته به عنوان یک کلیت واحد و بدخیم اغلب به عنوان یک نقد رادیکال از سرمایه‌داری و امپراتوری ارائه شده است. با این حال، پوششی نیز برای برخی از پروژه‌های ریاضت اقتصادی بی‌رحمانه فراهم کرده است. در حالی که کندی علیه «شرکت‌های بزرگ داروسازی (Big Pharma)» می‌تاخت و خود را به عنوان مدافع سلامتی معرفی می‌کرد، دونالد ترامپ هزینه‌های مدیکید (Medicaid) را کاهش داد و تضمین کرد که میلیون‌ها نفر پوشش درمانی خود را از دست بدهند.

در حالی که کندی در مبارزه‌اش علیه مواد شیمیایی ترکیبی/مصنوعی و آلاینده‌ها — که به احتمال زیاد در ایجاد بیماری‌های مزمن نقش دارند — متحدانی را به خود جلب کرده است، کاهش بودجه تحقیقات اپیدمیولوژیک و بهداشت عمومی تضمین می‌کند که هیچ پیشرفت واقعی‌ای در روند بیماری‌ها امکان‌پذیر نخواهد بود. همین الگو در حمله به دانشگاه‌ها نیز تکرار می‌شود؛ جایی که مبارزه با «بیداری اجتماعی» اغلب بهانه‌ای برای سلب بودجه از منافع عمومی (کالاهای عمومی) است.

هیچ استدلالی بهتر از «تردید در واکسن» کندی با این الگو سازگار نیست؛ سنتی در میان جناح راست که از زمان اولین کمپین‌های واکسیناسیون آبله (variolation) در اوایل دهه ۱۷۰۰ میلادی وجود داشته است. واکسن‌ها، در چارچوبی به عنوان تلاشی برای زیر پا گذاشتن طبیعت، به گونه‌ای به تصویر کشیده می‌شوند که گویی مشکلاتی اسرارآمیز خلق می‌کنند که هنوز قادر به درک آن‌ها نیستیم. در سال ۱۹۹۸، هنگامی که دکتر اندرو ویکفیلد در مجله لنست اشاره کرد که واکسن اِم‌اِم‌آر (MMR) عامل اوتیسم است، این ایده در جنبشی که از قبل آماده باور کردن این بود که طب مدرن خودِ بیماری است، طنین‌انداز شد.

اوتیسم همیشه نقش ویژه‌ای در دنیای درمان‌های جایگزینِ منتقد پزشکی داشته است، اغلب به این دلیل که ترس‌های والدین را هدف قرار می‌دهد. همچنین، تشخیص بالینی نسبتاً جدید آن باعث می‌شود که در نگاه افراد ناآشنا، یک وضعیت تازه‌ظهور به نظر برسد. در ۲۲ سپتامبر، کاخ سفید- علی‌رغم فقدان شواهد علمی معتبر- بیانیه‌ای صادر کرد و اشاره کرد که استفاده از استامینوفن در دوران بارداری ممکن است با اوتیسم مرتبط باشد.

این اقدام نشان‌دهنده اصرار دیرینه کندی است مبنی بر اینکه اوتیسم یک بیماری مزمن ناشی از عوامل محیطی است، نه آنچه که جامعه مدرن حمایت از اوتیسم آن را یک تفاوت نورولوژیکی می‌داند که مستلزم حمایت است، نه لکه ننگ. این اعلامیه خطر تغییر شکل دستورالعمل‌های قبل از تولد (پریناتال)، برچسب‌های دارویی و مشاوره‌های پزشکی را به همراه دارد و اجماع علمی را به نفع روایت‌های عامیانه/فولک نادیده می‌گیرد که دهه‌ها پیشرفت در درک اوتیسم را تضعیف می‌کند.

اما در حالی که داروهای مسکن بدون نسخه ممکن است یک هدف باشند، واکسن‌ها دشمن اصلی کندی باقی می‌مانند. در ۱۸ سپتامبر، پنل مشورتی واکسن CDC که کندی آن را با «تردیدکنندگان واکسن» پر کرده بود، مسیر خود را تغییر داد و شروع به ممنوعیت واکسن سرخک، اوریون، سرخجه و واریسلا (MMRV) قبل از سن چهار سالگی کرد. این بسته واکسن یکی از دستاوردهای بزرگ طب دوران کودکی بود که با آسان‌تر و دسترس‌پذیرتر کردن واکسیناسیون، نرخ این بیماری‌ها را به شدت کاهش داده بود.

کندی اکنون در حال فشار آوردن است تا همه واکسن‌ها تحت یک آزمایش کنترل‌شده با دارونما قرار گیرند؛ چیزی که کارشناسان می‌گویند معنای علمی کمی دارد و حامل مشکلات اخلاقی جدی است. هیچ یک از این‌ها منطقی نیست مگر اینکه به عنوان بهانه‌ای برای ایجاد موانع و کاهش نرخ واکسیناسیون درک شود، اقدامی که به نظر می‌رسد کندی معتقد است تأثیرات مثبت گسترده‌ای بر سلامت عمومی خواهد داشت.

او همچنین اکنون به جنگ واکسن‌های mRNA رفته است، فناوری زیست‌پزشکی ضروری که واکسن کووید-۱۹ را ممکن ساخت و دولت بین سال‌های ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۲ نزدیک به ۳۲ میلیارد دلار برای آن سرمایه‌گذاری کرد. در مدل سلامت کندی، مسیر طبیعت همیشه سالم‌تر از دخالت است: هیچ کاری نکردن احتمالاً بهتر از کاری کردن است. و همیشه هم ارزان‌تر است.

 

آینده‌های رقیب

یکی از نقاط ضعف روایت جناح راست این است که خودِ چشم‌انداز سیاسی‌اش در واقع یک مفهوم کاملاً مدرن است. جفری هرف، مورخ، این پارادوکس را با عبارت «مدرنیسم ارتجاعی»  به تصویر کشید و فاشیسم را به عنوان یک پروژه مشخصاً معاصر توصیف کرد که برای طبقه‌بندی مؤثرتر جامعه و سَرکوب «فرودستان» منتخب طراحی شده بود.

این امر کمک می‌کند تا توضیح دهیم چرا، حتی در شرایطی که لودیسم پزشکی (مخالفت با فناوری در پزشکی) توجیه‌کننده کاهش بودجه در برخی زمینه‌ها است، سیلیکون ولی در حال بهره‌برداری از مزایای شراکت جدید جمهوری‌خواهان است. ترامپ، با وجود تاختن علیه شرکت‌های فناوری و رسانه‌های اجتماعی در طول کارزار انتخاباتی‌اش، به بزرگترین حامی آن‌ها تبدیل شده است: او تلاش کرد مقررات احتمالی در مورد توسعه هوش مصنوعی را در بودجه خود متوقف کند، ۵۰۰ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری را از طریق سرمایه‌گذاری خطرپذیر هوش مصنوعی «پروژه استارگیت» تضمین کرد، و اخیراً یک شام با مدیران عامل در کاخ سفید برگزار کرد که در آن معافیت‌های تعرفه‌ای را برای منابع حیاتی شرکت‌های فناوری داخلی اعطا کرد.

این اقدامات تنها پس از آن صورت گرفت که رهبران فناوری خود را با ترامپ هم‌سو کردند، با طرح‌های تنوع، برابری و شمول (DEI) مخالفت کردند، و فناوری‌های پیشرفته را برای تقویت اخراج‌های سازمان اجرای مهاجرت و گمرک (ICE)، حمایت از زندان‌های خصوصی، و ارائه محدودیت‌های نوآورانه بر آزادی‌های مدنی بسیج کردند.

برای جناح راست، مدرنیته زمانی از حالت تهدیدآمیز خارج می‌شود که از پتانسیل رهایی‌بخش خود — توانایی‌اش برای آزاد کردن مردم از بند اخلاقیات و سلسله مراتب اجتماعی دیرینه — تخلیه شود. این منطق زیربنای نفوذ جنبش نئوا‌رتجاعی است، که شیفتگی به فناوری را با خصومت با دموکراسی، فشاری برای ژئوپلیتیک آزادی‌خواهانه افراطی، و پایه‌گذاری در علم نژاد ترکیب می‌کند. چشم‌انداز آن‌ها از نظر فناوری پیشرفته است، اما در جهت توجیه سیاست‌های امپراتوری‌های گذشته هدایت می‌شود.

برای مقابله با این روند، بخش بزرگی از جهان لیبرال تلاش کرده است آنچه را که ویژگی‌های مثبت فرهنگ مدرن می‌داند، تجلیل کند — عرصه پرسشگری انتقادی که دانشگاه‌های آمریکا ادعا می‌کنند نماینده آن هستند، یا نهادهای علمی‌ای که اغلب به عنوان منادیان پیشرفت مورد ستایش قرار می‌گیرند. با این حال، نقد مدرنیته بی‌اساس نیست: این نهادها اغلب به عنوان کارخانه‌های فراواقعی نابرابری و سلب مالکیت عمل می‌کنند و ساختارهای قدرت موجود را بیش از آرمان‌های بلندی که بر آن‌ها فرافکنی می‌شود، منعکس می‌سازند. دفاع از آنچه در حال حاضر وجود دارد کافی نیست؛ در عوض، ما باید مدرنیته‌ای را تصور کنیم که در آن فناوری و نوآوری به سمت نیازهای واقعی اجتماعی هدایت شوند.

 

[1] MAHA به اختصار «Make America Healthy Again» (به فارسی: آمریکا را دوباره سالم کن) و نام یک جنبش سیاسی و سلامت در ایالات متحده است. MAHA در واقع یک شعار پوپولیستی است که با الهام از عبارت معروف «Make America Great Again» (MAGA) که از سوی دونالد ترامپ رایج شد، از سوی رابرت اف. کندی جونیور (Robert F. Kennedy Jr) و متحدانش مطرح و به یک جنبش تبدیل شد. این جنبش بر اساس این باور شکل گرفته که یک اپیدمی بیماری مزمن در ایالات متحده وجود دارد و سیستم سلامت سنتی، علم و نهادهای عمومی نتوانسته‌اند با آن مقابله کنند. MAHA طیفی از موضوعات را در بر می‌گیرد که اغلب به عنوان یک شورش راست‌گرا علیه علم، فناوری و نهادها توصیف می‌شود. [مترجم]

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)