ایران از دیرباز  خواستگاه و مهد تمدن بزرگ ترک بوده و بنیانگذاران و اداره کنندگان تمامی دولت ها و سلسله های حاکم بر این سرزمین علی الخصوص ۱۵۰۰ سال اخیر تاریخ ترکها بوده اند.

تِز تاریخی ارائه شده توسط مستشرقین اروپایی وجود تُرکها در ایران این سرزمین و قلب تمدن تُرک را انکار کرده و همیشه سعی دارد دولت ترکهای خزر را تنها به قفقاز شمالی و شمال دریای سیاه محدود کند. با وجود کتمان حقیقت توسط اروپایی ها داده های علمی تاریخی کشف شده نشان می دهد دولت خزر علاوه بر قفقاز شمالی و شمال دریای سیاه سرزمین ایران امروزی و شمال خراسان را نیز شامل می شده است. امروز ما ادامه فرهنگ حاکم بر دولت بزرگ خزر را در خراسان طبرستان و در صدر آن تبریز تثبیت میکنیم. شهرهایی مثل تبریز، توروس، طرابزون (تبریزان) و تفلیس میراثداران واقعی دولت خزر می باشند. ما ریشه کلمه های خراسان و آذران را از نظر اتیمولوژی مشتق شده از کلمه خَزَران می دانیم.

دولت سامان یابگو (سامانیان) که تاجیک بودن آنها ادعا میشود فضل الله همدانی وزیر قازان/غازان خان بزرگ ایلخانی در کتاب معروف خود “اوغوزنامه” سامانیان را به سلسله دولتهای تُرک نسبت می دهد و همان طور که می بینید به عنوان میراث دار دولت بزرگ خزران نمایان می شوند.

دُوَل غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان، ایلخانیان، آق قویونلوهه، قره قویونلوها، امیر تیموریان، صفویان، افشاریان و قاجار هر کدام وارثان واقعی امپراتوری خزر بوده و حکومت خود را از بطن ایران شروع کرده اند.

ایرانی که از نظر اتنیک و از نظر نام اراضی و شکل حکومتهایش دولت تورک بوده و تا سال ۱۹۲۵ با ساکنینش پرچمدار تورکیت بوده و سرزمین تورکها بوده است. ایران فَریسیه / پرس / پارس دست پخت مستشرقین است. این ادعای نادرست تنها از طرف مستشرقین اروپایی مطرح شده و به هیج ادله علمی راستین و حقیقی متکی نمی باشد و تا زمانی که بر این ادعای کذب اروپاییان (پارس/پرس بودن سرزمین ایران) با دلایل علمی و تاریخی به وسیله دانشمندان و محققین ما خط بطلان کشیده نشود ملت تورک وعموما جهان ترک به نجات  و سعادت واقعی دست نخواهد یافت و حاکمیت به حق آنان از نو برپا نشده و شکوه و جلال تاریخی خود را باز نخواهد یافت. وظیفه بازنویسی تاریخ به عهده فعالان  نویسندگان و عالمان ملی گرای ما میسر خواهد شد. امروز وظیفه تمامی شخصیتهای علمی توجه ویژه به تاریخ سیاسی ایران علی الخصوص تاریخ سیاسی بعد از اسلام و بازنویسی دقیق آن  مستند بر منابع علمی و آرشیوهای تاریخی است. در این بین باید تحقیقات و پژوهش های علمی ناتمام  دو شخصیت بزرگوار و ملی ما علی تبریزلی و پرفسور محمد تقی کیریشچی از سر گرفته شده و ادامه داده شود.

شناختن و شناساندن بنیانگذار سلسله و دولت عالیه قاجار آقا محمد خان کبیر در قرن ۱۸ برای دولت و ملت ما اهمیت حیاتی دارد مردی که قانون (شاهزاده ای که از طرف مادر هم اصالتاً تورک نباشد سلب حق ولیعهدی شود.) را  به عنوان اصل لازم الاجرا کرد و در طول ۱۳۰ سال حاکمیت سلسله قاجار بدون استثنا اجرا شد.

زندگینامه تمامی بنیانگذاران  و سلاطین دولتهای اشاره شده فوق و شخصیت های تاریخی شناخته شده ترک علی الخصوص  سلاطین و شخصیتهای ملی دوران قاجار از جمله امیر سواره نظام و فرمانده نظامی ایالت آذربایجان و در عین حال فرمانده محافظین ولیعهد امیر ارشد و برادرش ضرغام خان و صولت الدوله و تمامی فرماندهان و قهرمانان مردمی همچون شیخ محمد خیابانی، رئیس علی دلواری، کلنل محمد تقی خان پسیان، میرزا کوچک خان نسل اندر نسل ترک و مبارز اندیشه ترک-اسلام که به خاطر ترک و ترکیت و استقلال مملکت مبارزه نموده و جانشان را فدا نموده و شهید شده اند و در صدر همه آنان آقا محمد خان نواده قاراجار نویان و نادر شاه افشار، شاه  ده ده شاه شاهان شاه اسماعیل کبیر، سلطان حسن/ اوزون حسن آق قویونلو و ال الخصوص هولاکو خان و نواده آن بزرگوار قازان/غازان خان ایلخانی معظم له باید توسط فعالان حرکت ملی و دانشمندان ملی گرای ما نگاشته شده و در اختیار عموم قرار گیرد و آرامگاههای آنان با درک و شعور بالای ملی به زیارتگاه ها و مکانهای مورد احترام مردم مبدل گردند. زیارت مزار این قهرمانان ملی سبب بالا رفتن روحیه مبارزه و شعور ملی در بین مردم و فعالان ملی گرای تورک خواهد شد.

تاریخ سیاسی مدرن و مستند بر تز کذایی مستشرقین بر اساس اندیشه و منافع سیاسی نظریه هند-اروپایی و اورال-آلتای با ریشه حوزه تمدنی روم به مرکزیت ونیز، فلورانس و واتیکان مطرح شده کاملا غیر علمی و سیاسی است و بار علمی ندارد. اندیشمندان و مستشرقین منتسب به حوزه تمدنی روم به مرکزیت واتیکان، فلورانس و ونیز با پشتوانه اراده سیاسی بریتانیا از اوایل قرن نوزده با طرح و اجرائی این دو نظریه تقابلی و مخرب و کاملا سیاسی برای پاک کردن ذهنیت تاریخی شرق به دیگر سخن آوراسیای شرقی که بر اساس اندیشه حوزه تمدنی خراسان/آذربایجان با غالبیت عنصر تُرک و تُرکیت شکل گرفته بود را هدف اصلی خود برشمرده بود.

سیستم آموزشی مدرن متکی بر حوزه تمدنی روم به مرکزیت وندیک، فلورانس و واتیکان با اراده سیاسی بریتانیا از اوایل قرن دونزده، نه تنها مرکزیت تُرک و تُرکیت بودن ایران را حتی تُرکیت ایران را انکار می کند و بجای آن هویت جعلی فارس که ریشه طریقت فریسیه یهودی تبار دارد را به عنوان هویت اصلی ایران مطرح و تحمیل می نماید. قبول کردن ایران فارس و به عبارت دیگر به تملک فریسیه و فارسیت در آوردن ایران در راستای خدمت به حوزه تمدنی روم بر علیه حوزه تمدنی خراسان/آذربایجان و ایران واقعی است. قبول کردن، شناختن و شناساندن هویت فریسیه / فارسی برای ایران دشمنی با ترک و ترکیت و اسلامیت و عموما با شرق است. و استناد بر همین اندیشه مخرب و تقابلی هند-اروپائی و اورال-آلتای با طرح کردن پارس/پرس/ فارسیت ایران نمی توان به منافع ملی و آینده و سعادت سیاسی کشور خدمت نمود. هدف اصلی از طرح کردن فریسیه مبتنی بر فارسی ایران، ایرانستان کردن ایران است.

باید توجه داشت که در جنگ جهانی اول ایران توسط نیروهای متفقین اشغال شد و این نیروها تمام تلاش خود را در جهت از میان برداشتن تورکیت در ایران به کار بستند. بیست میلیون جمعیت ایران در اثر نسل کشی و قتل و عام نیروهای متجاوز به ده میلیون نفر رسید. بعد از این نسل کشی حاکمیت تورکها به شکست انجامید و سیاست خوار شمردن تورکها در دستور کار قرار گرفت تا جایی که کسانی که تُرکی صحبت می کردند به آخور بسته می شدند. عقلانیت و تفکر ایران از تاریخ ۱۹۲۵ به بعد توسط طریقت فریسیه مبتنی بر زبان فارسی اشغال و استعمار شده است.  موفقیت و پیروزی حرکت ملی و متعاقب آن سعادت مردم ایران با باطل شدن تز طرح شده ی کذایی حوزه تمدنی روم برای ایران، بوسیله نویسندگان ملی گرای ما و تلاش و پژوهش های علمی تاریخی آنان میسر خواهد شد. استقلال حقیقی ایران با محکومیت و مغلوبیت فریسیه و محو شدن تز کذایی فارس و فارسیت و همچنین قبول و طرح تاریخ مکتوب و حقیقی و راستین حوزه تمدنی خراسان/آذربایجان به گستره آوراسیا و جهان اسلام الالخصوص جهان اسلام شمالی میسر خواهد شد.

  قبل از اینکه مرا تحت نظر بگیرند  با کمک تنی چند از متخصصین امر و در طول یک سال  مطالعه  و تحقیق علمی  بر اساس ارزشهای تُرکیت و اسلامیت سیستم  با نام “آلپ ارنلیک؛ تورک-اسلام تعلیم تربیه سیستمی” را  تدوین نمودیم و قصد داشتیم به رئیس جمهور محترم تورکیه تقدیم کنیم. چنانچه در این اثر با ارزش علمی و دانشگاهی  به طور وسیع به آن پرداخته ایم،  نظریه ای که ۲۰۰ سال مطالعات علمی انسان شناسی و تاریخی دنیا و نتایج و مستندات واقعی آن را هیچ انگاشته و اروپایی ها و مردمان ساکن در شبه جزیره هندوستان را از یک نژاد معرفی نموده و ایرانیان را آری و آریایی نامیده و در این مجموعه قرار می دهد  کاملا در راستای  اهداف  سیاسی  بوده و در خدمت منافع  استعمار شکل یافته است.

اهداف این نظریه؛ پایان دادن به حاکمیت ترکها بر اوراسیا ، از بین بردن تمدن خراسان/آذربایجان به کستره اورآسیا، استقرار حاکمیت نیروهای متفقین (فرانسه،روسیه و در راس آن انگلستان) بر تمدن بزرگ شرق و بوجود آوردن نظام سیستماتیک بر علیه ترک و اسلام با نام نظام نوین جهانی در قرن بیستم بر پایه یک دروغ شاخدار بر تمامی مراکز علمی و پژوهشی آشکار شده است. این موضوع در اطلاعیه کنفرانس آکادمی ملی فرانسه در سال ۲۰۰۶ (تاریخ دقیق آن باید نگاه شود) آشکار می شود. مخلص کلام اینکه نظریه هند و اروپایی بر پایه یک دروغ بزرگ بنیان شده است.

این تئوری هند و اروپایی مرکزیت حوزه تمدنی جهان را به روم و متعاقب آن به واتیکان، فلورانس و ونیز، یعنی اروپای مسیحیت (تفکر مسیحیت) انتقال داده و حوزه تمدنی خراسان/آذربایجان را حذف و در پی آن این حوزه فرهنگی را خارج از تمدن نشان می دهد.

دروغگوی مشهور سرجونز تئوری هند و اروپایی را در کنفرانس سال ۱۷۸۰ در انیستوی شرق (این انیستو از طرف پادشاهی انگلستان در هندوستان در شهر کلکته بنا نهاده شده است)  مطرح نمود. این تئوری تمامی ملل ساکن در ایران و هندوستان را از ریشه هند و اروپایی می داند هزاران سال تمدن بزرگ شرق  حکومت ها  و روابط بین حکومتها و مخصوصا ملتها و روابط بین ملتها را زیر و رو نموده و سبب از بین رفتن آنها شده و با تفکر فاشیستی که به دنبال داشته مسبب اصلی  نسل کشی ده ها میلیون انسان بوده است.

 همان طور که در دو پژوهش علمی مان با عناوین «علل انحلال حاکمیت تورکها در ایران» و «هویت و ریشه تاریخی فارسها» که در سال ۲۰۱۷ برای چاپ به مراکز نشر ملی فرستاده شده بود (که به علل نا معلوم از چاپ کتاب خودداری کردند) مفصلا به آن پرداخته ایم. جز تاریخ قبل از اسلام که آن هم جای بحث دارد در ۱۵۰۰ سال آخر تاریخ از دولت خزر گرفته تا دولت قاجار (به احتمال بسیار قوی کلمه قجر و قاجار از نظر اتیمولوژی از کلمه خزر گرفته شده اند) سرزمین و موطن ترکها بوده و ترکها در این سرزمین عنصر اصلی و تشکیل دهنده بودند.

ایران سرزمینی که بیش از هزار و پانصد سال  پرچمدار ترکیت بوده  بواسطه تئوری  ضد اسلام و ضد تورک هند و اروپایی هویت آری و آریایی (هند و اروپایی) به خود گرفته و با همکاری  طریقت فریسیه که یهودی منشا است و بیش از  ۱۰۰۰ سال در ستیز با ترکیت بوده اند و از قرن دهم به بعد  با همکاری کلیساهای کاتولیک که از طرف طریقت فریسیه تاسیس و مشغول تحریف تاریخ بوده، شکل مدرن تر و امروزی تر آن فریسیه و گروهها و طریقت هایی چون بابیت و بهاییت و غیره که هویت آنان بر همگان روشن است و  مداخله مستقیم نیروهای متفقین به ضدیت با ترکیت برخاسته و هویت پرس و فارس به خود می گیرد. از چهره های شاخص این  جریان منفور و ضد ترک در  قرن نوزده و اوایل قرن بیستم  می توان به مانکجی حاتریا، شاپور ریپورتر، اردشیر جی، محمد علی فروغی و دهها شخص دیگر نام برد. پرس-فارس وانمودن ایران نتیجه اضمحلال اسلامیت و مغلوبیت و نسل کشی ترک های ملقب به سیف الاسلام است.

تئوری نژاد آریایی و هند اروپایی هیچگونه اساس علمی نداشته و کاملا با مطالعات آنتروپولوژیک ،آرکئولوژیک و حتی تیپولوژیک در تناقض بوده و صرفا با اهداف کاملا سیاسی و برای نابودی و انحلال حاکمیت و تفکر ترکیت و اسلامیت مطرح شده است. نقطه تاسف بار ماجرا این است که با وجود دلایل قاطع و روشن تمامی مراکز رسمی، حقوقی ، علمی و سیستمهای آموزشی کشورها درعرصه بین الملل سکوت اختیار کرده و بعضا با نادیده گرقتن دلایل علمی ایران را جزء نژاد آریایی قلمداد نموده و با زبان قاطع  با نام پرس سعی در پرسیزه/فارسیزه کردن ایران دارند. و البته این سیاستهای صد سال اخیر دولت ایران  در این رابطه نقش کلیدی را ایفا می کند.

همان طور که در دو کتاب مذکور مهاجرت عناصر غیر ترک در دوره غزنویها و مخصوصا  دوره سلجوقیان و در زمان جنگهای صلیبی از شمال هندوستان به ایران کنونی، عراق و بعضا مناطقی از سوریه مفصلا توضیح داده ام منابع انسانی شبه جزیره هندوستان بعد از پذیرش اسلام  برای دُوَل ترک حوزه تمدنی خراسان/آذربایجان مخصوصا در زمان جنگ حائز اهمیت بوده است. به همین دلیل سیل عظیم مهاجرتها تا زمان دولت افشار ادامه داشته است.

مدافعان تئوری بی اساس هند و اروپایی خود می دانند با وجود اثبات این مهاجرت ها بوسیله تحقیقات علمی نوع شناسی و تیپولوژی تبلیغات پر زرق و برق برای تمدن ۲۵۰۰ ساله پارس/پرس بی فایده بوده است.

بدون طرح ادعایی، شخصیت های برجسته مردم و قبیله های ثبت شده باید فارغ از چنین ادعاهایی روشنگری این مسائل تاریخی را به نتایج مطالعات علمی واقعی تاریخ مورخان محلی اختصاص دهند و این را باید در نظر بگیرند  اصلی که ملتهای قدیمی تر بیشتر از  ملتهای غیر قدیمی  صاحب حق باشند وجود ندارد و همه مردم  و ملیتهای منطقه  باید به صورت مسالمت آمیز و برادرانه  در کنار یکدیگر زندگی کنند و این بهترین راه پیش رفت و رفاه این منطقه است.

هدف ما از طرح این موضوعات برتر جلوه دادن ملتی بر ملتی دیگر نیست بلکه می خواهیم همه ملتها بدانند تفکر فاشیستی آریایی و  تئوری هند و اروپایی بر هیچ اساس علمی استوار نیست  و منافع هیچ یک از اقوام و ملل منطقه را تامین نخواهد کرد. تاریخ با تمام واقعیتهایش باید مطرح شود و حقیقت هر چه که باشد نباید به اتحاد اقوام و ملیت های منطقه آسیب وارد نماید.

مهاجرت این قبیله ها و عشیرت ها در مقاطع مختلف زمانی از شمال هندوستان به ایران یک واقعیت تاریخی اثبات شده است که به دلایلی که بر ما مشخص هست از بازگو کردن آن جلوگیری می شود. یکی از دهها دلایل برای اثبات این موضوع نتایج مطالعات تیپولوژی و نوع شناسی  بوده و یکی دیگر از این شواهد وجود صدها عکس و نگاره  بجا مانده از قرن نوزده و حتی بیستم از افراد عشیره های ذکر شده که  انگار ایده قومیت و ملیت را درک نموده اند و با لباسهای بومی خود که متعلق به بومیان هندوستان است ژست گرفته اند و در آرشیوهای کشورهای مختلف نگهداری می شوند.

کسی از مطرح کردن زمان و چگونگی مهاجرت اقوام ساکن در ایران دلگیر نشود چون یک واقعیت تاریخی است چنانچه ترکها از شرق تا غرب و شمال به جنوب و بالعکس دنیای قدیم و اوراسیا در برهه های مختلف تاریخی مهاجرت  و یا لشکر کشی نموده و شهرها و سرزمین ها بوجود آورده اند و یا  به صورت کوتاه مدت و حتی به صورت کوچ نشینی در رفت و آمد بوده اند یک واقعیت تاریخی اثبات شده است.

حالا من از به اصطلاح نظریه پردازانی چون جواد طباطبایی که اصرار دارند ایران را به عنوان پرس/پارس معرفی کنند و برای محققین و پژوهش گران مخالف با این سیستم و این نظریه بی ثبوت خواستار شدیدترین مجازات هستند؛ می پرسم ؟

با وجود  اقوام مختلقی چون لر، لار، لک، گیلک، کرمانجی، کورانی، سورانی، تات، تاجیک(تاتجیک) تالیش، بلوچ، عرب و اکثریتی چون ملت ترک که وجودش در اقصی نقاط کشور محرز بوده و عناصر اصلی  تشکیل دهنده کشوری است که  فارس و پرس معرفی می کنید، این هویت بی ریشه و اساس را که قبل از قرن نوزده هیچ مدرک مستند و ادله تاریخی برای اثبات وجودش یافت نمی شود از کجا آورده اید؟

آیا ناسیونالیزم و ملی گرایی فریسیه/فارسی، پِرس (ناسیونالیزم فاقد عناصر ملیت) که ایران را از هویت راستین خود (ترکیت و اسلامیت) محروم کرده و نتایجی جز فرسایش فرهنگی، بحران هویت و بحران اخلاق در این صد سال اخیر برای ایران به ارمغان نیاورده است، کودتایی بزرگ بر علیه حوزه تمدنی خراسان/آذربایجان به محوریت ایران نبوده است؟ این هویت جعلی در راستای منافع کدام قدرت استعماری بوده است؟

ایران به عنوان یک کشور و دولت با پشتوانه تاریخی با اتکا به این هویت بی پایه و اساس فارس و پرس که جامعه را به نابودی، پوچی، انحطاط اخلاقی و فرهنگی و بردگی مادی سوق می دهد و با اتکا به این هویت مخرب نمی تواند استقرار یافته و به عنوان یک کشور قدرتمند ابراز وجود کند.

در ایران بعد از به قدرت رسیدن پهلوی ها نسل کشی  اقوام و ملیتهای مختلف علی الخصوص عناصر اصلی تشکیل دهنده کشور ترکها آغاز شد. و برای اینکه ترکها هویت پرس و فارس را قبول کنند از هر گونه جنایت و رفتار غیر انسانی فرو گذار نشدند.

ترکها به خاطر صحبت کردن به زبان ترکی در شهرهای کرمان، شیراز، اصفهان، جنوب غرب و سایر استانها به آخور بسته  شده و متحمل سنگین ترین شکنجه ها می شدند. به طور خلاصه پس از ۱۹۲۵ سیاست ترک زدایی در مناطق مرکزی، جنوبی و جنوب غربی نسبت به شمال و شمال غرب با شدت بیشتری در جریان بود و در مرکز و جنوب ایران تورکها علی الخصوص ترکهای بومی متحمل سنگین ترین و هولناک ترین جنایتها می شدند. ترک ها یا باید می مردند و یا در سخت ترین شرایط در مناطق محروم استان به طوری که کوچکترین تاثیری در جامعه نداشته باشند به زندگی مشقت بار خود ادامه می دادند. در این میان کم نبودند ترکهایی که از این شکنجه ها و نسل کشی ها خود را نجات داده و از شهرهای کرمان و شیراز وس. به مناطق شمال و شمال غرب ایران مانند آذربایجان مهاجرت می نمودند. از آنجا که ایران طبق معاهده ۱۹۰۷ و ۱۹۲۱ به صورت ارضی تقسیم به دو منطقه نفوذ فی مابین روسیه و انگلستان شده بود، سیاست ضد ترک روسیه علی الخصوص در دوران اتحاد جماهیر شوروی  با سیاست ضد ترک انگلستان متقاوت بود. روسها در بیشتر مواقع  به جای نسل کشی مستقیم، اتمیزه کردن قوم به هویت های محلی بود. به طوری که در شمال شرق ایران برای تورکمن ها هویت محلی تورکمنی و تورکمنستانی و خراسانی و در شمال غرب کشور ترویج هویت آذری و آذربایجانی در دستور کار قرار می گرفت. در بین این دو منطقه با بوجود آوردن مسئله گیلک در دفاع از اراضی تحت نفوذ خود و تضمین منافع دولت بیشترین بهره برداری را می نمودند.

برای انگلستان انتخاب روش روسها برای جا انداختن تئوری هند و اروپایی و اجرای سیاست فارسیزه کردن ایران ممکن نبود. در حوزه تحت نفوذ انگلستان ترکها یا باید هویت کذایی پارسی/فارسی را قبول می کردند و یا مرگ و نیستی در انتظار آنان بود.

قبول سیاست مینیمیزه و اتیمیزه کردن ترکها توسط روسها در آن زمان برای ترکهایی که از شکنجه ها و جنایات هولناک در حوزه تحت نفوذ انگلیسیها جان سالم به در برده بودند، راحت تر و قابل تحمل تر بود. به عبارت دیگر قبول کردن این سیاست از طرف جامعه ترک، به منزله نجات جان میلیونها انسان و روزنه کوچک برای تنفس هویت ترکیت در حال احتضار بود. و البته این به نوبه خود در طول گذر زمان و از لحاظ سیاسی به معنی قبول هویت آذربایجانی و ترکمنی به جای هویت راستین خود، یعنی تُرکیت بود.

حالا سوالی که مطرح می شود این است؛ آیا در وضعیت فعلی، نیرویی  مثل دوره وجود دارد که دست به نسل کشی ترکها می زند و ما برای نجات از این  سرکوب  و نسل کشی و تنفس دوباره از دفاع از تُرکیت در ایران هراس داریم؟

هویت آذربایجانی به خاطر فرار از نسل کشی و انتقال این هویت به نسل ما بوده و وظیفه تاریخی خود را برای احیاء ترکیت انجام داده و امروز ما هستیم و به عنوان نسل جدید وظیفه داریم تُرکیت را در ایران از نو زنده نموده و با تمام وجود از آن دفاع نماییم.

همان طور که مرحوم پرفسور محمد تقی کیریشجی می فرمود: درک عمیق عواقب جنایات و فجایع انسانی صورت گرفته برعلیه ترکها در صد سال اخیر و ترمیم دوباره آن در یک آن ممکن نیست. در گذر زمان عواقب این فجایع برای مردم آشکار خواهد شد و با گذشت زمان راه حل موضوع پیدا شده و پذیرفته خواهد شد. کافیست که ما درک تاریخی صحیحی از تُرک و ترکیت ایران داشته باشیم و در این سو فعالیت های مفید خود را متمرکز کنیم. تقسیم ترکهای ایران بین آذربایجانی ها و غیر آذربایجانی ها از فقدان حافظه تاریخی و عدم بلوغ فکری و نبود درک و شعور سیاسی است. تُرکهای آذربایجان و تُرکهای ایران دو واژه مترادف بوده و هر یک کل بوده و یکدیگر را نقض نمی کنند. استفاده از این دو واژه به معنی متضاد، زمینه سازی برای دشمنی و درگیری بین ترکهای افشار و قشقایی و ترکمنی و شاهسون و سونقوری و سایر با یکدیگر است. وحدت و یکپارچگی ترکهای ایران در مقابل سیاست فَریسیه برای فارسیزه کردن ممکلت، برای ما اهمیت حیاتی داشته و نباید این اصل فراموش شود. نقض و مخالفت با این استراتژی علنا دشمنی با تُرک و تُرکیت است.

در کشور مثلی هست با این مضمون ورد زبانهاست؛ یا تُرک هستی و یا از ترک بودن خود بی اطلاع هستی. این سخن در مورد اکثریت مطلق ایران صادق است. و جمله ی دیگری هم د راین مورد وجود دارد؛ “دگیشَن دَگیشیر” یعنی “کسی که باید تغییر یابد تغییر خواهد یافت” و یا به عبارت دیگر “دگیشن دگیشمه یه محکومدور“. یعنی “کسی که تغییر یافته، محکوم به تغییر است“. به عبارت دیگر خلاصه تر بگویم این روند از لحاظ هویتی بازگشت به خویشتن حقیقی است. این تغییر به مانند تغییرات هشتاد سال اخیر و مخصوصا با تغییر دوران پهلوی و جنایات هولناک آنها نیست بلکه تغییری عادلانه و دوراندیشانه و در جهت ادامه حیات کشور و پیشرفت و رفاه از طرف سیستمی کاملا دموکراتیک و حقوقی و دارای سیاستهای عملی مثبت میسر خواهد شد. این سیاست تغییر برای بقای کشور بوده و برای آینده سیاسی آن اهمیت حیاتی دارد. مراکز فرهنگی ترک به مانند آذربایجان در شهرهای مشهد، اصفهان، کرمان، شیراز، بندرعباس و در راس آن تهران و دیگر ایالتهایی که ترکها در آن مقیم اند با سیاست تبعیض مثبت هویت تُرک وترکیت باید از نو احیا شود.

هویت ترک و تُرکیت در ایران باید خود را از هویت محلی و منطقه ای خلاص کرده و در مقابل تفکر کذایی فریسیه مبتنی بر زبان فارسی با اتحاد کامل موجودیت خود را اثبات نماید. ملیت های محلی و اقلیتهای ساکن در ایران استراتژی زندگی مسالمت آمیز و برادرانه در کنار ملت ترک را قبول کرده و از مطالبات عادلانه و معقول خود دفاع نمایند.

مینیمیزه و اتُمیزه کردن ترکهای ایران تحت نامهای آذربایجانی، افشاری، شاهسونی، قشقایی، ترکمنی و … و اسامی ایل های آنها به عنوان قوم، انتخاب راحت ترین راه برای مبارزه بوده و به معنی تایید و پیروی از سیاستهای فریسیه مبتنی بر زبان فارسی چون وثوق الدوله، محمد علی فروغی و چهره های امروزی تر آنها و همکاران خارجی آنان می باشد. قبول هویت ساختگی پارس/پرس برای ایران که بعد از جنگ جهانی اول توسط نیروهای اشغالگر و سازمان دهندگان  نظام نوین جهانی به ایران تحمیل شده است، خیانت به ایران و هویت اصلی آن، یعنی هویت ترکی اسلامی است.

وارد کردن مجدد هویتِ ترک و ترکیت به عرصه سیاست هویتی ایران، بعد از صد سال راهی بسیار پر خطر و مبارزه ای بسیار دشوار است. زیرا انتظار کمک از نیروهای داخلی و خارجی بسیار سخت و در بعضی مواقع غیر ممکن است. دفاع از ترکیت ایران مانند پوشیدن کفن و آمادگی برای شهادت بوده و در عین حال  این راه مقدس راه آقا محمد خان کبیر، نادر شاه بزرگ، شاه اسماعیل بزرگ، قازان/غازان خان بزرگ و افراد، سربازان، سرداران شرفمند لشکر غرور انگیز این غیور مردان است.

هویت جعلی فریسیه مبتنی بر زبان فارسی که به ایران و تُرکیت ایران تحمیل شده است با بیداری و قیام حافظه تاریخی آن به زباله دانی تاریخ سپرده خواهد شد.

همانطور که قبلا اشاره کردیم در دوره سیاسی بعد از قیام مشروطه خواهی دوم (بعد از تبعید  شهید محمد علی شاه قاجار و به قدرت رسیدن رضا شاه)  تا سال ۱۳۶۰ هجری شمسی و ۱۹۸۰ میلادی ضربات سنگین و مرگباری بر پیکره ترکیت ایران و پرچمداری ترکیت در جهان وارد آمد به طوری که به صورت پیکره ای خنثی و بی تاثیر در آمده بود. با این حال می توان گفت فراموش کردن هویت ترک و ترکیت و قبول هویت تحمیلی فریسیه مبتنی بر زبان فارسی، و همچنین ملی گرایی سرزمینی و محلی از طرف تورکان از یک طرف سبب خنثی شدن ترکیت درسطح ایران و منطقه و آسیا شده و از طرف دیگر راه نجات از انقراض کامل و زمینه تداوم حیات ترکها بوده است.

از دهه ۱۳۶۰ ه.ش (۱۹۸۰ م) به علت تغییر شرایط سیاسی در کشور و منطقه امکان ابراز وجود ترکیت در ایران ممکن شد. تُرکیتی که تا دهه ۱۹۸۰ درحال احتضار و خونریزی بوده و از طرف بعضی تمام شده انگاشته می شد، از نو جان گرفت. و به زندگی هویتی خود بازگشت. این فرایند را دوره رستاخیز و بیداری دوباره ترکها می نامیم. به عبارت دیگر مقایسه روند سیاسی قبل از دهه ۱۹۸۰ با شرایط سیاسی پس از آن  امکان پذیر نیست. اگر قبل از تاریخ فوق ترکها  خود را زیر مجموعه هویت فارسی و آریایی تعریف می کرده و یا با هویت آذری و آذربایجانی قربانی دم توپ سیاستهای راست و چپ  انگاشته می شدند، بعد از آن تاریخ به عنوان ترک و برای ترکیت قدم به میدان مبارزه گذاشته و ابراز وجود کردند. به همین دلیل است که اکنون هویت ملی متعلق به زمان احتضار (هویت محلی گری ) را رها کرده و از هویت واقعی و همچنین هویت متعلق به زمان قیام و بیداری و هویت تاریخی که همانا هویت مخصوص یک ملت پویا (تُرک و ترکیت ایران) دفاع کرده و برای استیلای عظمت تاریخی خود تلاش نمایند. ترکهای ایران دیگر به سالهای قبل از دهه ۱۹۸۰ بر نخواهند گشت و اگر قرار به بازگشت به گذشته باشد برای احیاء قدرت ایران و ترک و ترکیت در دوره قبل از قرن نوزده باز خواهد گشت.

برای رسیدن به این  مقصود باید جنبه ی علمی و عملی این فرایند بیشتر درک شود. باید خاطر نشان کنم که هر تُرک آگاه و با شعور و صاحب شرافت و لیاقت که موفق به بیداری و احیاء حافظه تاریخی خود شده است موقعیت و صلابت گذشته تاریخی این سرزمین را می شناسد و برای رسیدن به آن تلاش خواهد کرد.

ملی گرایان تُرک در ایران باید پایشان را بر زمین سفت نهاده و خود را از اوهام و رویاهای تو خالی نجات داده بر روی استراتژی ها و مطالبات معقول و عملی پافشاری کنند زیرا حرکت ملی ترکهای ایران علاوه بر ایران بر سرنوشت سیاسی کشور تورکیه، تورکهای حوزه قفقاز و آسیای میانه در صد سال آتی نقش مثبت و بارزی را ایفا خواهد کرد.

امروز برای حرکت ملی ترکهای آذربایجان و ایران بهترین و ممکن ترین استراتژی هدف قرار دادن زبان تُرکی به عنوان زبان رسمی، حقوقی، سراسری و الزامی بودن آن است. فعالان حرکت ملی ترکهای ایران باید ارزشهای انسانی را ملاک فعالیتهای خود قرار داده و برای تدریس و زنده نگه داشتن زبان و فرهنگ هم میهنان کرمانجی، سورانی، گورانی، لر، لار، لک، گیلک، تات، تاجیک(تاتجیک)، تالیش، عرب و بلوچ به شیوه منطقه ای و محلی تلاش نموده و زبان تُرکی را به عنوان زبان مشترک و زبان الزامی دولت به عنوان هدف خود قرار دهند. شعار «تورک دیلینده مدرسه  اولمالیدیر هر کسه» نشان دهنده بیداری و احیاء دوباره حافظه تاریخی ایران و تبلور آگاهی و شعور ملی ایرانیان است. پذیرفتن این شعار برای هر ایرانی با حافظه تاریخی  بیدار و وطن پرست و معتقد به دموکراسی و ارزشهای والای انسانی و حفظ تمامیت ارضی کشور و آگاه به مسائل تاریخی در جهت رسیدن به وفاق ملی، رفاه اجتماعی و پیشرفت کشور لازم و ضروری است.

تورک دیلی دولت دیلی اولمالیدیر والسلام

تبریز یئنی دن پایتخت اولمالیدیر والسلام

تمام.

کمپ استرداد پناهجویان شهر وان تورکیه

پنجم آبان ماه ۱۳۹۷ مصادف با بیست و هفتم اکتبر ۲۰۱۸
دکتر رحیم جوادبگلی

 

متن این مانیفست توسط آقای دکتر رحیم جوادبگلی در کمپ استرداد وان به رشته تحریر در آمده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)