جنبش «میتو» (Me Too) که در سال ۲۰۱۷ و پس از افشای آزارهای جنسی منتسب به هاروی واینستین در ایالات متحده به یک جنبش جهانی تبدیل شد، فضایی فراهم کرد تا زنان در نقاط مختلف جهان درباره تجربههای آزار جنسی، خشونت و تجاوز سخن بگویند. این موج با اندکی فاصله به ایران نیز رسید و از حدود سالهای ۱۳۹۸ و ۱۳۹۹، روایت زنان از آزارهای جنسی در فضای عمومی و شبکههای اجتماعی به بخشی از گفتوگوی اجتماعی تبدیل شد. روایتهایی درباره افرادی چون کیوان امام، کامیل احمدی، شاهین نجفی و دیگر مردان شناختهشده در حوزههای دانشگاهی، هنری و فرهنگی منتشر شد و راهی گشود تا زنان بتوانند درباره تجربههای خود از آزار و خشونت جنسی سخن بگویند.
این روایتها تنها به افشاگری محدود نماندند. همزمان، جامعه با مفاهیمی چون «عدالت ترمیمی»، مسئولیتپذیری، شیوههای عذرخواهی و جبران آسیب آشنا شد. شکلگیری این گفتمان به زنان و مردان کمک کرد تا با نگاهی انتقادیتر روابط خود و مناسبات قدرت در آنها را بازبینی کنند. البته از همان ابتدا نقدهایی نیز به شیوه روایتگری در میتوی ایرانی وارد شد. برخی معتقد بودند هدف روایت نباید صرفاً افشا و حذف فرد آزارگر از عرصه عمومی باشد، بلکه باید به سمت ترمیم آسیب، آگاهیبخشی، تغییر رفتار و ایجاد امکان مسئولیتپذیری و جبران حرکت کند.
پس از وقایع خونین دیماه و جنگ، از طریق دوستانی که خارج از ایران بودند به روایتهای منتشرشده درباره حسام سلامت و پاسخهای او دسترسی پیدا کردم. پیشتر روایت کاتولی را در قالب استوری خوانده بودم. هنگام مطالعه این روایتها، به یاد جریان “نه به هرزهنگویی” افتادم اینکه چگونه سازوکارهای قدرت سبب همدستی زنان فمینیست در خاموش کردن زنان آزاردیده شد. جریان در حوالی سالهای ۱۳۹۳ و ۱۳۹۴ ؛ زمانی که زنان درباره آزارهای جنسی مردی مشهور سخن گفته بودند، با موجی از تهدید، فشار و تهدید مواجه شدند که برخی ناچار شدند امضای خود را از پای بیانیه بردارند.
در ماجرای حسام سلامت، سرمایه نمادین او و جایگاهش بهعنوان چهرهای منتقد تبعیض و افغانستیزی، در ابتدا سبب شد واکنش گستردهای در اینستاگرام شکل نگیرد. با این حال، این بار شرایط متفاوت بود. جامعه صدای روایتگران را شنید و به آن واکنش نشان داد. بهویژه مقاومت دو زن افغانستانی که در تقاطع چندین شکل از تبعیض و ستم قرار دارند، اما با وجود این موقعیت نابرابر سکوت نکردند، نقش مهمی در شنیده شدن این روایتها داشت. همین پافشاری سبب شد حسام سلامت ناچار به پاسخگویی شود. هرچند از نظر من در پاسخ او نشانههای کافی از عذرخواهی و جبران دیده نمیشد، اما نفس قرار گرفتن در موقعیت پاسخگویی را باید نتیجه ایستادگی روایتگران دانست.
به گمان من، این اتفاق گام مهمی در مسیر تحول گفتمان عمومی درباره رضایت جنسی در ایران است. اکنون بیش از گذشته این ایده وارد گفتوگوهای روزمره زنان و مردان شده است که رضایت باید صریح، آگاهانه و مستمر باشد. اینکه حتی برای لمس یک زن نیز باید رضایت او را به دست آورد، بیش از گذشته به موضوعی قابل بحث تبدیل شده است. همچنین این آگاهی در حال گسترش است که ورود یک زن به خانه یک مرد، به معنای رضایت برای هر نوع رابطه جنسی یا عاطفی نیست.
از سوی دیگر، این گفتمان به زنان نیز کمک میکند خواستهها و مرزهای خود را شفافتر بیان کنند و از سرزنش کردن خود دست بردارند. پذیرش این نکته اهمیت دارد که ممکن است زنی در مقطعی از یک رابطه استقبال کند، اما در ادامه، به هر دلیل، دیگر تمایلی به ادامه آن نداشته باشد. در چنین شرایطی حق دارد «نه» بگوید و طرف مقابل نیز موظف است این «نه» را بپذیرد و از ادامه رابطه خودداری کند. شاید یکی از مهمترین دستاوردهای موج جدید روایتگری در ایران، گسترش همین فهم از رضایت، مرزهای فردی و احترام به انتخاب و اراده زنان باشد.
مریم رحمانی
عضو گروه مطالعات زنان

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.