دورهمی:
ملکی و بحران آذربایجان
یک گزارش کوتاه
ابوالفضل تقوایی
بحران آذربایجان با اشغال مناطق شمالی ایران(خراسان،گیلان،مازندران،کردستان و آذربایجان ) و خودداری شوروی از ترک خاک ایران، با هدف کسب امتیاز نفت شمال ،رقم خورد.
طبق توافق نامه کنفرانس تهران،نیروهای متفقین ،دربازه زمانی شش ماه،ملزم به پایان اشغال ایران بودند.روسیه کمونیستی که جانشین تزاریسم روس شده بود، اما حاضر به خروج نیروهایش در مهلت تعیین شده نشد.
درکشاکش مساله حضور نیروی بیگانه در کشور ودردوازدهم شهریورماه ۱۳۲۴،فرقه دموکرات آذربایجان با صدور اعلامیه ایی ودر هماهنگی با دفتر سیاسی کمیته مرکزی اتحاد شوروی، اعلام موجودیت کرد.
به زودی و پس از گذشت سه ماه،انتخابات مجلس ملی آذربایجان! برگزار گردید و در نهایت در روزبیست و یکم آذرماه، سید جواد امام زاده ،از رهبران پیشین حزب کمونیست ایران،در مقام رئیس دولت حکومت خود مختار آذربایجان،باش وزیر،وزرای خود را معرفی کرد.
میر جعفر پیشه وری، پیش تر مدیر روزنامه آژیر ودر دوره چهاردهم مجلس شورای ملی منتخب شهر تبریز بود .اما اعتبارنامه او نه تنها در مجلس که در کنگره نخست حزب توده نیز رد شد.
بعدها حزب توده و خلیل ملکی بهانه تشکیل فرقه را به رد شدن اعتبارنامه او نسبت دادند.آنچه که از حقیقت به دور بود و مدعایی که اسناد بطلان آن را نشان داد.
پیشه وری و فرقه دموکرات ،نفوذی شوروی در ایران بودند.درست این است که طرح جدایی اذربایجان ایران که درمسکو آذربایجان جنوبی خوانده میشد باراهبری باقروف،دبیر اول حزب کمونیست جمهوری شوروی در آذربایجان،از تابستان ۱۳۲۰ آغاز شده بود.
در باره فرقه دموکرات پژوهش های جامع بسیاری صورت گرفته است.این یادداشت نگاهی دارد بس کوتاه به دیدگاه خلیل ملکی درباره بحرانی که از آن به غائله آذربایجان یاد کرده اند.
خلیل ملکی ،رهبر نیروی سوم و سیاستمدار سوسیالیست ایرانی است.او منتقد روش و سیاست های رسمی حزب توده و مخالف رهبری این حزب بود.همایون کاتوزیان در جایی اورا روشنفکر تنها خوانده است. بااین همه سیاست حزب توده و رویکرد ملکی در ماجرای فرقه دموکرات، با یکدیگر هم پوشانی داشت. ملکی به مثابه نماد جریان روشنفکر و پیشرو حزب توده،مرزبندی با گرایش استالینیستی فرقه دموکرات که بی ریا،آن را نمایندگی می کرد ،داشت.
حزب توده تنها چهار سال زودتر از فرقه دموکرات و پس از شهریور هزار و سیصد و بیست،تاسیس شده بود و نماینده حزبی و پایگاه اصلی کشور شوراها در ایران به شمار می آمد.
با تشکیل فرقه دموکرات،ایالت حزبی آذربایجان یا شعبه حزب در آذربایجان،با سی هزار عضو، در فرقه دموکرات ادغام شد که درواقع نشانه رقابت و گمانه جانشینی زودهنگام فرقه با حزب توده بود.
در دوران اشغال ایران به دست ارتش سرخ، ملکی معتقد به مدارا با حضور شوروی در ایران وقایل به پایبندی شوروی به وحدت سرزمینی ایران و سیاست حزب توده،فشار به دولت وقت،برای دادن امتیاز نفت شمال بود.
ازنگاه ملکی،ویژگی جغرافیایی ایران،ایران راحریم امنیت کشورهمسایه شمالی کرده بود و ایران به ناگزیر باید این مولفه رادر روابط خود با شوروی ودر نسبتی با رقیب سنتی او،انگلیس رعایت می کرد وبه آن احترام می گذاشت.
زندگی سیاسی ملکی نشان می دهد نگاه او به سیاست های شوروی در ایران و رویکرد اودر قبال بحران آذربایجان سیاستی دوگانه بوده است.
.
به سخنی ملکی، مقارن با پیدایش فرقه و در دوره برقراری آن ،گرایشی همدلانه دارد واز فرقه پیشه وری به ” نهضت دموکراتیک آذربایجان” تعبیر می کند و پس ازجدایی از حزب توده در آذر ماه ۱۳۲۶،یعنی پنج ماه پس از درگذشت پیشه وری و زوال فرقه،رویکردی انتقادی،در پیش گرفته و از فرقه دموکرات به” شیر برفی” یاد می کند.
او در آغازبحران چنین می نویسد:
“رخدادهای آذربایجان در نتیجه مبارزه ممتد و متشکل نمودن مردم مترقی در ضمن یک حزب نیرومند ملی توانسته اند حقوقی راکه روح قانون اساسی و مشروطه ایران آن را تقاضا دارد،به دست آرند.” (میعاد در دوزخ،حمید شوکت ص ۱۶۳)
ملکی “منکر دخالت شوروی در آذربایجان ” می شود .به تعبیر ملکی،هدف شوروی ” مداخله در نفوذ آن نیرویی بود که مرتجعان پوسیده ای چون ساعد و صدر و سید ضیا از سرچشمه آن سیراب می شدند و تقی زاده به فرمان آنها به رقص در می آمد.” (میعاد در دوزخ،حمید شوکت )که اشاره روشنی به انگلیس،رقیب شوروی دارد.
مواجهه ملکی مبتنی بر سیاست موازنه مثبت و رقابت بازیگران و دو قدرت سنتی روس و انگلیس در مساله آذربایجان و امتیاز نفت شمال است.
رویکرد خلیل ملکی در این دوره،در نسبتی میان کشاکش دو رقیب و بازیگر خارجی و تقابل بازیگران داخلی به مثابه نماینده گان دو دولت انگلیس و شوروی در ایران بهتر فهمیده می شود…
تشکیل دولت ائتلافی قوام در مرداد ۱۳۲۵،در واقع ورود حزب توده به سیاست رسمی و امیدواری به یافتن راهی برای پایان بحران اشغال شمالی خاک ایران وبازگشت ارتش سرخ به شوروی بود.
سیاست ملکی پشتیبانی و حمایت از قوام با ترجیح و ترغیب دولت به انجام اصلاحات است.
ملکی اصلاحات داخلی را مقدم بر حل مساله آذربایجان می داند.از نگاه ملکی،مساله آذربایجان،نشانه ” ضرورت اجرای اصلاحات عمیق اجتماعی در سراسر ایران ” است.
در واقع ملکی،حل بحران آذربایجان را در امتداد راه حلی برای اصلاحاتی همه جانبه در ایران ودرگرو اعتماد میان ملت و دولت می داند…
پانزدهم فرودین ۱۳۲۵ و موافقت نامه میان ایران و شوروی کابوس بزرگ برای حکومت خود خوانده در آذربایجان بود.کمی بیش از یک ماه و باعقب نشینی ارتش سرخ از ایران مارش مرگ برای فرقه و قوم گرایان نواخته می شود.ّ
خروج نیروی بیگانه از خاک وطن با ابتکار دیپلماتیک قوام ،در عمل خیانت مهد سوسیالیسم به فرقه وچرخشی ناگهانی در سیاست استالین بود.
موافقت نامه هم چنان که دو مساله نفت و آذربایجان را چاره سازی کرد (اولی رابه تشکیل مجلس آتی موکول و دومی را در حوزه اختیارات دولت مرکزی فرض کرد ) راه رابرای مذاکره دولت با فرقه هموار کرد.
ملکی یا استقبال از گشودگی میان دولت و فرقه دموکرات،آذربایجان را “سرمشق سایر نقاط ایران و پیشاهنگ نهضت آزادی خواهانه ایران دانست.”
ازنگاه ملکی،آنچه او آزادی خواهی آذربایجان میدانست نهضتی درون زا و حاصل و پیامد نهضتی توده ای بود که” اختیارات محلی را در نبردی دلیرانه “به دست آورده بود.تجربه ای که می توانست در سایر مناطق ایران نیزآزموده شود.
نگاه ملکی به فرقه آذربایجان به فراخور سیاست روزوروند وقایع تغییر پیدا کرد.شکایت ایران از شوروی و فشار توامان آمریکا که بازیگر نوخوانده ای در منطقه بود درجمعبندی او از مساله آذربایجان بی تاثیر نبود.اواما به سیاست استعماری توجه بیش تری نشان داد…
تحلیل پایانی ملکی، حکومت خود خوانده پیشه وری را نشانه ی بازگشت شوروی بلشویکی به سیاست اعمال نفوذ در دوره ی پساتزار و با شیوه و رویکردی متفاوت می دانست.نفوذی که پیش تر به تعبیر او به دست لیاخوف ها و بریگادهای قزاق صورت می گرفت با پیدایش فرقه دموکرات،به مثابه نگاهبان نفوذ شوروی،به سیاست تازه جمهوری شوروی بدل شد.
رهیافت ملکی از فرقه دموکرات ودر تناسب با نقد حزب توده،دیگر نه نهضتی آزادی بخش که نهضتی مصنوعی و حزبی تجزیه طلب بود که باعث نومیدی تمام آزادی خواهان شده بود و ابزاری برای اعمال نفوذ نامشروع در سرزمین مادری.
ملکی در یادداشت پس از شکست،مربوط به تحصیل نفت شمال، و ناظر به سیاست انگلیس در ایران می نویسد:” پیدایش فرقه دموکرات آذربایجان و انحلال تشکیلات ایالتی حزب توده در آنجا روی این نقشه بود.یعنی دادن امتیازی به طبقه حاکمه و استعمار و صرفنظر کردن از تقویت حزب توده ایران،تقویت فرقه دموکرات آذربایجان و تحصیل امتیاز نفت و اتونومی[جدایی] آذربایجان،همه علامت و نشانه سیاست نوین شوروی برای تقسیم استعماری ایران بین روس و انگلیس بود.(برخورد عقاید و آرا،ملکی،ص۱۱۵)
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.