زنان و عضویت در بیت العدل اعظم
یکی از مسائل و پرسشهایی که منتقدین مطرح میکنند، این سوال است که چرا زنان نمیتوانند عضو بیت العدل اعظم شوند؟ و مطلب از این قرار است که حضرت بهاءالله در کتاب مستطاب اقدس فرموده اند که: «یا رجال العدل کونوا رعاه اغنام الله فی مملکته واحفظوهم عن الذّئاب الّذین ظهروا بالاثواب کما تحفظون ابنآئکم» و چون از لفظ رجال استفاده شده است حضرت عبدالبهاء و حضرت ولىّ امراللّه در آثار خویش تصریح فرمودهاند که گر چه عضویت بیت العدل اعظم منحصر به رجال است، ولی نساء و رجال حقّ عضویت در بیوت عدل خصوصی و محلی را دارند (این بیوت عدل در حال حاضر به محافل روحانی ملّی و محلّی موسومند). بنابراین زنان تنها نمیتوانند عضو بیت عدل عمومی شوند.
حضرت ولی امرالله در مورخ ۱۵ جولای ۱۹۴۷ فرموده اند: “مردم باید بپذیرند که نساء صلاحیت عضویت را در بیت العدل عمومی ندارند از آنجا که حضرت عبدالبهاء فرموده اند حکمت این موضوع در آینده ظاهر خواهد شد، ما با اطمینان به صحت مطلب باید آنرا قبول نمائیم ولی نمیتوانیم برای فرو نشاندن اعتراضات حامیان نهضت زنان توجیهی ارائه دهیم. ما باید به مظهر ظهور اعظم الهی و مَثَل اعلای او اعتماد نمائیم و بدانیم که نبوات ایشان روزی کالشمس فی رابعه النهار آشکار خواهد شد.” و همچنین حضرت ولی امرالله در توقیعی دیگر مورخ ۲۸ جولای ۱۹۳۶ فرموده اند: ” در مورد عضویت بیت العدل عمومی، حضرت عبدالبهاء در ضمن لوحی آنرا منحصر به رجال فرموده اند، که حکمت آن در آینده کالشمس فی رابعه النهار آشکار خواهد شد. در هر صورت احباء باید بدانند که به تصریح حضرت مولی الوری رجال و نساء مگر در بعضی موارد مساویند و از این رو عدم عضویت نساء در بیت العدل عمومی قاعدتاً تعجب آور نیست. در عین حال عدم تساوی وظائف دو جنس نباید این تصور را ایجاد نماید که هر یک ذاتاً بر جنس دیگر تفوق دارد یا حقوقشان متفاوت است.” و حضرت عبدالبهاء در یکی از خطابات خود در پاریس چنین فرموده اند: “… اما راجع به تأسیس بیت العدل، حضرت بهاءالله خطاب به مردان میفرمایند: ای رجال بیت العدل. ولی در هنگام انتخاب اعضای آن، حق زنان در دادن رأی و ارائه آرائشان انکار ناپذیر است. زمانی که زنان به نهایت درجه ترقی دست یافتند، بر طبق ضرورت و اقتضای زمان و مکان و بنا به استعدادهایشان، به امتیازات و افتخارات فوق العاده ای دست خواهند یافت. این روایات را یقین بدانید. حضرت بهاءالله به نحو چشمگیری موقعیت زنان را مستحکم نموده اند. مورد توجه قرار دادن حقوق و امتیازات زنان یکی از بزرگترین اصول مورد نظر عبدالبهاست. کاملاً مطمئن باشید. بزودی، ایامی فرا خواهد رسید که مردان خطاب به زنان خواهند گفت: خوشا به حال شما، خوشا به حال شما! حقیقتاً شما شایسته و سزاوار هر موهبتی هستید. براستی سرهای شما لایق اکلیل جلیل افتخار ابدی است، چون در علوم و هنر، در فضل و کمال شما با مردان برابری میکنید و از لحاظ رقّت قلب و شفقت و احساس همدردی شما برتر هستید.”
بنابراین با توجه به آنچه آورده شده معلوم و مشخص شد که پرسشی که منتقدین مطرح میکنند مستند بر آثار طلعات مقدسه بهائی است و دیگر آنکه دلیلی عقلی مشخصاً ذکر نشده است و صرفاً حضرت عبدالبهاء بیان فرموده اند که حکمت این حکم در آینده همچون خورشید در وسط آسمان معلوم خواهد شد. اما بیان این مطلب اگرچه برای مومنین حجیّت دارد اما برای غیر آن چنین نیست، به همین دلیل به نظر میرسد که از آنجا که از اصول اعتقادات اهل بهاء این است که همیشه در حال تحری و جستجوی حقیقت باشند و اعتقادات خود را با علم و عقل تطابق بخشند، هر فردی به نسبت بضاعت دانشی خود دلایلی میتواند داشته باشد که لااقل خودش را قانع کرده است. در اینجا نیز نگارنده صرفاً در صدد بیان همان دلایل است که شاید پاسخی قانع کننده برای برخی از منتقدین باشد. برای نیل به این منظور در ابتدا لازم میآید که به بررسی مطالبی بپردازیم که در حاشیه این پاسخها قرار دارند که از جمله آنها تمییز و تفکیک دادن بین دو مفهوم: مساوات (Equality) و مواسات (Equity) است و سپس بیان این نکته که در خصوص مسئله حقوق زن بهائیان به کدام یک از این مفاهیم باور دارند. بعد از آنکه این مقدمات انجام پذیرفت بر سر مسئله عدم عضویت زنان در بیت العدل اعظم عمومی رفته و دلایل ممکنی که میتواند وجود داشته باشد مطرح میشود.
بررسی دو مفهوم:
مساوات به وضعیت برابر بودن در موقعیت، حقوق و فرصت ها اشاره دارد. مساوات به عنوان یک مفهوم فلسفی، زمین مورد مناقشه ای را با دیدگاه های متفاوت در مورد ماهیت و کاربرد آن اشغال می کند که به طور کلی به سه دسته تقسیم میشود. مساوات صوری (Formal equality) برگرفته از فلسفه سیاسی لیبرال است و بر رفتار یکسان، ترویج حقوق برابر و منع تبعیض خودسرانه تأکید دارد. مساوات ماهوی (Substantive equality) ناشی از نقد مساوات صوری است. با تکیه بر فلسفه اجتماعی، استدلال می کند که دستیابی به نتایج یکسان مستلزم در نظر گرفتن نیازها و شرایط فردی و ارائه منابع متفاوت و سازگاری متناسب با آن است. مساوات رابطه ای (Relational equality) از فلسفه فمینیستی سرچشمه میگیرد و روابط اجتماعی را بر افراد به شکل اتمیست پیشزمینه میکند. این رویکرد ادعا می کند که برابری نه فقط توزیع برابر منابع بلکه از طریق روابط عادلانه و به رسمیت شناختن و احترام متقابل آشکار می شود.
مفهوم مساوات صوری اساساً از فلسفه سیاسی لیبرال کلاسیک متفکرانی مانند هابز، لاک و کانت سرچشمه می گیرد. این رویکرد بر برابری در برابر قانون تمرکز دارد و بر رفتار یکسان و عدم تبعیض تاکید دارد. این رویکرد ادعا می کند که انصاف و عدالت با اعمال قوانین و استانداردهای یکسان برای همه افراد بدون توجه به تفاوت های ذاتی حاصل می شود. ارائه حقوق و فرصت های رسمی و صوری و در عین حال منع تبعیض خودسرانه برای حفظ برابری کافی تلقی می شود. در مقابل منتقدان این رویکرد استدلال میکنند که تمرکز بر رفتار برابر خطر تداوم نابرابریهای اساسی را در پی دارد. قوانینی که به طور یکسان برای همه اعمال میشوند، به دلیل مزایا یا معایب ذاتی بر اساس ویژگیهایی مانند طبقه اجتماعی، نژاد، جنسیت، و غیره، همچنان میتوانند نتایج نابرابر داشته باشند. دستیابی به فرصتهای برابر مستلزم شناخت تنوع و تامین منابع و تسهیلات لازم برای غلبه بر نابرابریها است.
همانطور که گفته شد مساوات ماهوی به عنوان نقد و تقویت مساوات صوری توسعه یافت و با تکیه بر فلسفه و نظریه اجتماعی، ادعا می کند که برابری واقعی مستلزم توجه به نابرابری ها در نتایج زندگی است. برابری اساسی شامل در نظر گرفتن نیازها و شرایط خاص هر فرد و ارائه درمان یا منابع متفاوت برای دستیابی به نتایج عادلانه است. این رویکرد این چنین تشخیص میدهد که توزیع برابر سطحی یا رویههای یکسان اگر نابرابریهای نهفته را نادیده بگیرند و از افراد و گروههای محروم حمایت نکنند، ناعادلانه خواهند بود. مساوات ماهوی فراتر از انتزاع حرکت می کند تا تعامل پیچیده بین عواملی مانند وضعیت اجتماعی-اقتصادی، نژاد، جنسیت، ناتوانی و غیره را در شکل دادن به دسترسی واقعی به حقوق و فرصت ها بررسی کند.
مساوات رابطهای به جای اینکه صرفاً بر برابری توزیع یا فرصت ها توجه داشته باشد، بر برابری در روابط تأکید می کند. مساوات رابطهای با تکیه بر اخلاق اجتماعی و مراقبتی، افراد را اساساً به هم مرتبط میداند. برابری از طریق روابط مراقبت متقابل، احترام، کرامت و به رسمیت شناختن افراد در روابط میان فردی آشکار می شود. این رویکرد نشان میدهد که به دلیل متفاوت بودن هویت اجتماعی افراد و قدرت، روابط بین گروههایی که از لحاظ تاریخی ممتاز و تحت ستم هستند به طور نابرابر وجود دارد. بنابراین برابری واقعی مستلزم پرداختن به سلسله مراتب اجتماعی، سلطه و به حاشیه راندن آن در خود روابط برای ایجاد یک جامعه عادلانه است. بنابراین این رویکرد مسئولیت جمعی را زمینه ای برای ایجاد مساوات میداند و از ما میخواهد که برابری را از دیدگاه گروههای اجتماعی متقاطع در نظر بگیریم.
مواسات به این معناست که همه با در نظر گرفتن تفاوت ها و شرایط فردی، آنچه را که برای موفقیت و پیشرفت نیاز دارند دریافت می کنند. این مانند ارائه کفشی است که برای پای هر فرد مناسب باشد و اطمینان حاصل شود که همه می توانند راحت راه بروند و توانایی های بالقوه خود را بالفعل کنند. مواسات این نیست که به همگان چیز یکسانی بدهیم. دستیابی به مواسات اغلب مستلزم برچیدن موانع سیستمی و سوگیری هایی است که گروه های خاصی را به ضرر می رساند. مواسات یک فرآیند مداوم است که نیاز به ارزیابی و تعدیل مداوم دارد. مواسات را نیز به سه دسته تقسیم کرده اند: مواسات رویه ای (Procedural Equity) که ریشه در فلسفه پوزیتیویستی حقوق و یک مفهوم رسمی از برابری را در بر دارد و بر تضمین فرآیندهای عادلانه و بی طرفانه برای تصمیم گیری و تخصیص منابع و فرصت ها متمرکز است. هدف، از بین بردن تعصب، تبعیض و ناسازگاری با ایجاد قوانین و اصول شفاف و یکسانی است که به طور جهانی اعمال شود است. مواسات رویه ای ادعا می کند که اگر فرآیندهای مورد استفاده خنثی، عینی و به شدت از رویه های قانونی منطقی پیروی کنند، نتایج عادلانه به دست می آید. با این حال، مواسات رویه ای به دلیل محدود بودن بیش از حد و ناتوانی در پرداختن به زمینه و تأثیرات دنیای واقعی که در ظاهر قوانینی خنثی به نظر می رسد، با انتقاد مواجه شده است.
مواسات درون متنی (Contextual equity) اذعان میکند که انصاف مستلزم فراتر رفتن از رویههای رسمی برای توضیح فعالانه نابرابریهای سیستمی است. این دیدگاه تشخیص می دهد که قوانین کلی که به طور یکسان اعمال می شوند، اغلب به دلیل میراث تبعیض تاریخی یا نابرابری های ساختاری، تأثیرات متفاوتی دارند. باورمندان به مواسات درون متنی میگویند که دستیابی به فرآیندها و نتایج عادلانه مستلزم زمینهسازی رویهها برای برآوردن نیازهای متمایز و رفع موانع منحصربهفرد پیش روی گروههای تحت ستم است. این نظریه با تکیه بر نظریه انتقادی و معرفتشناسی، به دنبال بازسازی رویههایی برای افزایش شمول، مشارکت و بازنمایی جوامع حاشیهنشین است. این امر مستلزم در نظر گرفتن این است که چگونه قواعد و هنجارها ارزش های فرهنگی اکثریتی را که به گروه های اقلیت آسیب می رساند، تعبیه می کنند. این نظریه بر این باور است که رویههای خنثی به تنهایی نمیتوانند نابرابریهای ساختاری انباشتهشده را جبران کنند و عدالت مستلزم رفع فعالانه نابرابریهای ریشهدار است.
مواسات اجتماعی (Social Equity) فراتر از نگرانیهای رویهای و درون متنی حرکت میکند تا بر نتایج عادلانه تمرکز کند، بهویژه برای جوامع حاشیهنشین. مواسات اجتماعی این مسئله را مطرح میکند که برابری رسمی فرصتها به دلیل سلسله مراتب اجتماعی ریشهدار و ساختارهای سلطه کافی نیست. باورمندان به این رویکرد میگویند که عدالت مستلزم از بین بردن تمرکز ناعادلانه موقعیت، ثروت، قدرت و امتیاز است. هدف، برابری اساسی نتیجه و توانمندسازی همه گروه ها از طریق دگرگونی نظام ها و نهادهای اجتماعی است. این مستلزم توزیع مجدد منابع، بازسازی فرآیندهای تصمیمگیری در مرکز جوامع آسیبدیده، و برداشتن گامهای مثبت برای برداشتن گروههای به حاشیه رانده شده و دستیابی به برابری مشارکتی کامل در زندگی اجتماعی و سیاسی است. مواسات اجتماعی در نهایت رهایی را از طریق تغییرات بنیادی اجتماعی هدف قرار می دهد.
بنابراین مواسات و مساوات، در حالی که اغلب به جای یکدیگر استفاده می شوند، مفاهیم متمایز در فلسفه اجتماعی و سیاسی را نشان می دهند. Equality که واژه فارسی آن مساوات است به حالت برابر بودن در موقعیت، حقوق و فرصت ها اطلاق می شود. این بر رفتار یکسان با همه، صرف نظر از شرایط یا نیازهای فردی آنها تأکید دارد. این مفهوم نزدیک به مساوات صوری است، که حقوق برابر را ترویج می کند و تبعیض خودسرانه را ممنوع می کند. در مقابل، equity، که با اصطلاح فارسی مواسات همراه است، فراتر از رفتار برابر و در نظر گرفتن نیازها و شرایط فردی است. بر ارائه منابع مختلف و تطبیق رویکردها برای دستیابی به نتایج منصفانه تمرکز دارد. مواسات بیشتر با مساوات ماهوی مرتبط است، که تشخیص می دهد که دستیابی به نتایج عادلانه اغلب مستلزم پرداختن به نابرابری های اساسی و ارائه حمایت مناسب از افراد یا گروه های محروم است.
تفاوت اصلی در رویکرد آنها برای دستیابی به انصاف نهفته است. در حالی که هدف برابری رفتار یکنواخت است، مساوات به دنبال آن است که زمین بازی را با تصدیق و رسیدگی به موانع سیستمی و تفاوتهای فردی یکسان کند. اما مواسات تشخیص می دهد که رفتار برابر ممکن است به دلیل نابرابری های قبلی همیشه منجر به نتایج یکسان نشود. بنابراین، از رویکردی ظریفتر حمایت میکند که زمینههای تاریخی، اجتماعی و فردی را در نظر میگیرد تا اطمینان حاصل شود که همه فرصتهای واقعی برای موفقیت دارند. این تمایز بهویژه در ابتکارات سیاستگذاری و عدالت اجتماعی مهم است، جایی که رویکردهای مبتنی بر برابری اغلب به جای اعمال قوانین یا توزیعهای یکسان، هدفشان از بین بردن فعال نابرابریهای سیستمی و ارائه حمایت هدفمند از جوامع به حاشیه رانده است.
حقوق زن در آئین بهائی، مساوات یا مواسات
در آثار بهائی مطالب مختلفی در خصوص مقام زنان و حقوق ایشان مطرح شده است که میتوان با استناد به چندی از آنها این جایگاه را که قابل مقایسه با منزلت ایشان در ادیان قبل نیست را دریافت چنانچه حضرت عبدالبهاء نیز این چنین این مسئله را توضیح میدهند: ” قدیم حیثیت نساء بالنسبه به رجال قلیل بود اما در این دور جلیل نساء هم عنان رجال بلکه بعضی از اماء الرحمن گوی سبقت را از میدان مردان ربوده اند.”۱ و در مقامی دیگر میفرمایند: ” در ایّام گذشته عالم اسیر سطوت و محکوم قساوت بوده و رجال به قوهی شدت و صلابت جسماً و فکراً بر زنان تسلط یافته بودند. اما حال این میزان بههم خورده و تغییر کرده. قوهی اجبار رو به اضمحلال است و ذکاء عقلانی و مهارت فطری و صفات روحانی یعنی محبت و خدمت که در نسوان ظهورش شدیدتر است، رو به علو و سمو و استیلاست. پس این قرن بدیع شئونات رجال را بیشتر ممزوج با کمالات و فضائل نسوان نماید و اگر بخواهیم درست بیان کنیم، قرنی خواهد بود که این دو عنصر در تمدن عالم میزانشان بیشتر تعادل و توافق خواهد یافت.”۲ و همچنین در مقام دیگر میفرمایند: “باید زنها هم مانند مرد ها تربیت شوند البته به درجه ی مرد ها می رسند علی الخصوص در هیات اجتماعیه عضو عاملند. لهذا خدا راضی نیست که این عضو مهم در نهایت کمال نباشد و عدل نیز اقتضا می نماید که زنان و مردان مساوی باشند، تربیت واحد بشوند و وظیفه شان را به تمامه اجرا دارند”۳ و در جایی دیگر میفرمایند: “اگر نساء به مثل رجال تربیت شوند مثل مردان میشوند. بلکه احساسات زنها بیشتر است رقّت قلب زنها بیشتر از مردهاست. لکن تا به حال چون زنها تربیت نشدهاند لذا عقب ماندهاند باید زنها هم مانند مردها تربیت شوند البته به درجهی مردها میرسند علیالخصوص در هیئت اجتماعیه عضو عاملاند لهذا خدا راضی نیست که این عضو مهم در نهایت کمال نباشد و عدل نیز چنین اقتضا مینماید که زنان و مردان مساوی باشند. تربیت واحد بشوند و وظیفهشان را بهتمامه اجرا دارند.”۴ و در مقامی دیگر میفرمایند: “عالم انسانی را دو بال است. یک بال رجال یک بال نساء. تا دو بال متساوی نگردد، مرغ پرواز ننماید. اگر یک بال ضعیف باشد، پرواز ممکن نیست. تا عالم نساء متساوی با عالم رجال در تحصیل فضائل و کمالات نشود، فلاح و نجاح چنانکه باید و شاید ممتنع و محال.”۵ و در مقامی دیگر میفرمایند: “مرد و زن هر دو بشرند و بندگان یک خداوند. نزد خدا ذکور واناث نیست . هرکس قلبش پاک تر و اعمالش بهتر در نزد خدا مقرّب تر است خواه مرد باشد خواه زن،این تفاوتی که الان مشهود است از تفاوت تربیت است زیرا نساء مثل رجال تربیت نمی شوند اگر مثل رجال تربیت شوند در جمیع مراتب متساوی شوند زیرا هر دو بشرند و در جمیع مراتب مشترک خدا تفاوتی نگذاشته”۶ و در نهایت هدف از این تعلیم را به اصل اساسی دیانت بهائی یعنی وحدت عالم انسانی مرتبط دانسته و میفرمایند: “ممکن نیست سعادت عالم انسانی کامل گردد مگر به مساوات کاملهی زنان و مردان.”۷
آموزه های دیانت بهائی در مورد نقش و حقوق زنان نشان دهنده عزیمتی اساسی از هنجارهای اجتماعی غالب در ایران و خاورمیانه قرن نوزدهم است. حضرت بهاءالله، پیامبر بنیانگذار دیانت بهائی، تساوی حقوق زن و مرد را به عنوان یکی از اصول اساسی تعالیم خود اعلام کرد و حضرت عبدالبهاء، بر اهمیت رفع تعصب نسبت به زنان و ایجاد مشارکت کامل و برابر آنان در جامعه تأکید کردند.
برابری زن و مرد یک آموزه اصلی دیانت بهائی را تشکیل می دهد که تعلیم می دهد که زن و مرد به عنوان دو نیمه مکمل از یک کل واحد خلق شده اند. انسان کامل نیست اگر هر یک از دو جنس از نظر رشد عقب بمانند یا از حقوق و امتیازات برابر محروم شوند. هر پارادایم مذهبی یا اجتماعی که زنان را تابع یا کمتر از مردان قرار دهد اساساً ناقص و ناعادلانه تلقی می شود. این آموزه بهطور بنیادی مفروضات معاصر در جوامع ایرانی و خاورمیانه و به طور کلی مرد سالار را در مورد برتری ذاتی مردانه به چالش میکشید. متون مقدس آئین حضرت باب و حضرت بهالله به طور کلی اعمال رایج در اسلام مانند تعدد زوجات و محرومیت زنان از جنبه های عبادی را محکوم می کردند.
برابری معنوی و اخلاقی هر دو جنس موضوعی است که مکرراً در سراسر کتاب مقدس بهائی است. الواح و آثار متعددی تاکید می کند که در پیشگاه خداوند هیچ تمایزی بر اساس ویژگی های دلخواه مانند جنسیت وجود ندارد. روح انسان جنسیت ندارد و زن و مرد صفات الهی را به یک اندازه منعکس می کنند. الهیات بهائی معتقد است که هرگونه نابرابری یا بی عدالتی بین دو جنس ناشی از قراردادهای منسوخ و جهل بشری است، نه تفاوت های طبیعی مورد تایید خداوند.
این مبنای الهیاتی تعالیمی برای بازنگری و اصلاح تمامی جنبههای دین و جامعه که زنان را به جایگاهی فرودست میرساند، فراهم میکند. سنگ بنای آموزه های اجتماعی آئین بهائی، رفع تعصب نسبت به زنان و ارتقای پیشبرد آنان به سوی برابری واقعی در تمامی ابعاد زندگی است. حضرت بهاءالله از زنان و مردان میخواهند که برای درک جایگاه واقعی زنان و کمک به اصلاح خطاهای تاریخی که علیه آنها مرتکب شده اند، تلاش کنند.
یکی از مهمترین ابزارهای دستیابی به برابری زنان که در آثار بهائی تاکید شده است، آموزش است. حضرت بهاءالله تعلیم و تربیت همه کودکان اعم از دختر و پسر را واجب و اجباری اعلام کردند. حضرت عبدالبهاء، بر آموزش زنان و دختران به عنوان یک اولویت خاص، حتی حیاتی تر از آموزش مردان تأکید کردند. این تاکید از نقش حیاتی مادران به عنوان اولین مربیان در خانواده ناشی می شود. اگر مادران تحصیلات خوبی داشته باشند، می توانند تربیت صحیح و تربیت اخلاقی را از دوران کودکی به فرزندان خود ارائه دهند. اما مادران نادان نمی توانند دانشی را که خودشان ندارند القاء کنند یا فرزندانشان را راهنمایی کنند که شهروند روشنفکر و مفیدی برای جامعه خود شوند. بنابراین، دسترسی به آموزش به زنان این امکان را می دهد که یکی از مقدس ترین وظایف خود را در تربیت نسل های آینده انجام دهند. اگر نیمی از جمعیت جامعه، یعنی زنان، از تحصیل محروم باشند، برای آن جامعه امکان پیشرفت وجود ندارد. بنابراین فراهم کردن فرصتهای آموزشی برای زنان و دختران مانند مردان به یک هدف اصلی برای جامعه نوپای بهائی در ایران و جهان تبدیل شد. این دین از پیروان میخواست که مدارسی را برای هر دو جنس تأسیس کنند.۸ یکی از اصلاحات عمده تأسیس مدارس دخترانه بود که کمیاب و اغلب محدود به خانواده های نخبه شهری منطقه ای خاص در آن زمان بود. بهائیان تحصیل زنان را حتی در مناطق روستایی فقیر در اولویت قرار دادند. برنامه درسی بر آموزش اخلاقی و معنوی و همچنین سواد پایه متمرکز بود. برخی مدارس بهایی بعداً برای تجهیز دختران به مهارت های عملی، دروس حرفه ای را اضافه کردند. آموزش زنان هم یک امر اخلاقی و هم یک استراتژی ضروری برای بهبود جامعه به عنوان یک کل است. یادگیری زنان در مرکز تلاشها برای از بین بردن آداب و رسوم منسوخ و ظالمانه علیه زنان و ترویج توسعه مدرن قرار گرفت. تمرکز اولیه بر توانمندسازی زنان برای خواندن و مطالعه برای تربیت اخلاقی بود. اما موضوعاتی مانند تاریخ، علم و پزشکی نیز ابزارهای حیاتی برای ایجاد ظرفیتهای زنان برای خدمت به خانواده و جامعه بودند.
یکی دیگر از موضوعات اصلی در متون بهایی مربوط به حقوق زنان، اصلاحات حقوقی و سیاسی است. الهیات بهائی معتقد است که زن و مرد برابر آفریده شده اند و نیمه های مکمل یک کل هستند. بنابراین، محرومیت از حقوق و امتیازات مدنی زنان هیچ توجیهی ندارد. حضرت بهاءالله بر اتخاذ اصول و قوانینی تاکید کردند که منعکس کننده یگانگی بشریت است که هیچ گونه تمایزی بر اساس جنسیت قائل نیست. حق محوری مورد بحث، برخورداری زنان از حقوق رای برابر و توانایی نامزد شدن در انتخابات در تمامی نهادهای اجتماعی است. حضرت عبدالبهاء می نویسد که در زمان انتخابات “حق رأی حق مسلم زنان است”۹ متون بهائی زنان را در پستهای رهبری مهم در سراسر جامعه، از سطوح مردمی گرفته تا بالاترین ردهها، پیشبینی میکنند. “آنها [زنان] وارد تمام شاخه های اداری سیاست خواهند شد. آنها به درجه ای دست خواهند یافت که بالاترین مقام جهان بشریت تلقی می شود و در همه امور شرکت خواهند کرد.”۱۰ اعطای حق برابر به لحاظ حقوقی و سیاسی به زنان یک برنامه اصلاحی جسورانه در خاورمیانه قرن نوزدهم بود. با این حال حضرت بهاءالله این اقدام را برای برقراری نظم اجتماعی عادلانه ضروری اعلام کردند. گنجاندن زنان در حکمرانی مدنی جزئی جدایی ناپذیر از تلاش های پیشگام دین برای آمیختن حقیقت معنوی با دگرگونی اجتماعی بود.
متون بهائی علاوه بر حقوق تحصیلی و سیاسی، از بهبود موقعیت اجتماعی زنان در زندگی روزمره حمایت می کنند. بهاءالله اعمالی را که باعث جداسازی یا تحقیر زنان می شود، محکوم کرد و از پیروان خواست تا آداب و رسومی را که ریشه در تحقیر زنان دارد، لغو کنند. او حق زنان را اعلام کرد که با آنها با نهایت احترام و کرامت برابر با مردان رفتار شود. متون بهائی علاوه بر حقوق تحصیلی و سیاسی، از بهبود موقعیت اجتماعی زنان در زندگی روزمره حمایت می کنند. حضرت عبدالبهاء هم زنان و هم مردان را به غلبه بر عادات و نگرشهای ریشهای که مانع از پیشرفت زنان میشد، تشویق کرد. او از زنان خواست تا فعالانه در رویدادهای عمومی مذهبی و اجتماعی که به طور سنتی از آن محروم بوده اند، شرکت کنند. به مردان یادآوری شد که زنان را بهعنوان همکاران خود بدانند و به جای نادیده گرفتن یا بیارزش کردن دیدگاههای آنها، از مشارکتهای آنها استقبال کنند.
در همین راستا جامعه بهائی ایران پیشگام اصلاحات اجتماعی مهمی بود، مانند ظاهر شدن زنان بدون حجاب در مجامع عمومی با حضور مردان. در حالی که اکثر کشورهای خاورمیانه حضور زنان بدون حجاب در شرکت مختلط را تکاندهنده میدانستند، بهائیان این عمل را به عنوان بخشی از برابری اساسی زنان عادی میدانستند. با این حال، آئین بهائی مماشات با هنجارهای خاص زمینه ای مانند حجاب را در مواقعی که برای اجتناب از دشمنی با جامعه گسترده تر لازم بود، مجاز دانسته و میداند.
حضرت عبدالبهاء در حالی که خواستار حقوق برابر زنان بود، اذعان داشتند که برابری ممکن است مستلزم تمایزات خاصی در قراردادهای اجتماعی بر اساس ملاحظات عادلانه باشد. اما هنجارهای متفاوت هرگز نباید حاکی از برتری ذاتی مردان بر زنان باشد. این آئین به دنبال غلبه بر عادات نظم قدیم از طریق آموزش بوده و هست، که توسط چشم اندازی از قوای بالقوه بی حد و حصر زنان پیش میرود.
متون بهائی از زنان برای برخورداری از فرصت های اقتصادی عادلانه دفاع می کنند که به عنوان یکی دیگر از ابعاد مهم رهایی آنها تلقی می شود. زنان باید حقوق مساوی دریافت کنند و چشم انداز شغلی و پیشرفتی مشابه مردان داشته باشند. حضرت بهاءالله اعلام کرد که زنان حق دارند از طریق صنایع و حرفه ها امرار معاش خود و خانواده خود را تأمین کنند. حضرت عبدالبهاء بر رشد مهارتهای مفیدی که آنها را قادر میسازد تا در توسعه اجتماعی مشارکت داشته باشند، تأکید کرد. آموزه های بهائی در حالی که از اهمیت خانه و خانواده کاسته نشود، در صدد برانداختن این پیش فرض بود که زنان باید منحصراً به وظایف خانگی محدود شوند. از نظر ایشان منع آموزش حرفه ای برای زنان، جوامع را از قوای موجود در زنان محروم کرده است.
در الواح متعددی بر کسب دانش به جهت این که زنان را قادر سازد تا عاملین فعالی در بهبود جهان شوند، تاکید میشود. به عنوان مثال، دختران تشویق شدند تا در مراقبت های پزشکی برای بهبود سلامت عمومی آموزش ببینند. و نهایتاً اینکه سعادت و پیشرفت جهان در گرو تلاش زنان و مردان در همه زمینه ها است.
دیدگاه بهائیان در حالی که به طور قاطعانه کم شمردن زنان را رد می کند، از برابری جنسیتی ساده انگارانه یا تک بعدی نیز دفاع نمیکند. متون بهائی به تفاوت های پایدار بین زنان و مردان به دلایل بیولوژیکی اذعان دارند. اما به نظر ایشان چنین تفاوت هایی نابرابری کلی در حقوق یا قدرت اجتماعی را توجیه نمی کند. آئین بهائی زنان و مردان را مکمل هم میبیند و ایشان را با دو بال پرنده مقایسه میکند. هر جنس دارای نقاط قوت و کارکردهای خاصی است که برای پرواز جمعی بشریت لازم است. اما هر دو باید به طور مناسب توسعه یابند. اگر هر دو بال توسعه نیافته باشند، پرنده نمی تواند پرواز کند. برابری واقعی نه از طریق یکسان شدن زنان با مردان، بلکه با حذف موانع مصنوعی که زنان را از دستیابی به پتانسیل ذاتی خود باز می دارد، تحقق خواهد یافت. تمایز در نقش ها منعکس کننده نابرابری نیست. بشریت یک کل ارگانیک است که فراتر از اجزای تشکیل دهنده آن است. رفاه جامعه به هماهنگی بین استعدادها و صفات گوناگون زن و مرد بستگی دارد، نه یکنواختی عقیم. مانند همه تنوعهای انسانی، جنسیت فرصتی برای غنیسازی متقابل است، نه برتری ذاتی یک گروه بر گروه دیگر.
آموزه های بهائی در مورد زنان مسلماً مترقی ترین دیدگاه مذهبی را در مورد جنسیت نشان می دهد. این آئین، ایدئولوژیها و سیستمهایی را که زنان را تحقیر یا طرد میکنند، ناعادلانه اعلام میکند و نیاز به اصلاحات اساسی را لازم میداند. ابتکارات اولیه بهائیان برای بهبود جایگاه زنان درس های تاریخی مهمی ارائه می دهد. تغییر صرفاً از طریق بازتعریف الهیاتی انجام نمی شود، بلکه پرورش صبورانه نگرش ها، فهم بافت فرهنگی آن جامعه و به دست دادن و شناختن ظرفیت های جدید در یک جامعه است که محقق کننده تغییری رو به پیشرفت است. از نظر آئین بهائی پیشرفت ناشی از تعادل بخشیدن به اصول به وسیله خرد جمعی در هر زمان و مکان ویژه است.
دیانت بهائی با تأکید بر برابری معنوی اساسی زنان و مردان، و حمایت از اصلاحات اجتماعی عمده برای از بین بردن تعصب و موانع پیشرفت زنان، سهم مهمی در مفاهیم برابری جنسیتی داشته است. این آئین یک دیدگاه هنجاری مترقی همراه با روشهای دگرگونی عملی ارائه داده است. در حالی که مواسات معقول به جای رفتار یکسان به عنوان یک هدف باقی می ماند، آموزه های بهائی به طور قاطعانه مفاهیمی که به حقارت زنان را که به طور تاریخی برای توجیه ظلم و ستم استفاده می شد را رد می کنند. اجرای مستمر این اصول امروزه راهنمایی ارزشمندی برای ایجاد یک نظم اجتماعی عادلانه در همه سطوح فراهم می کند.
در مجموع، بینش بهائی یک موضع سازش ناپذیر در مورد برابری معنوی را با رعایت هنجارهای اجتماعی متغیر بر اساس تفاوتهای موجود در فرصتها یا ظرفیتهای بین جنسها تعادل میبخشد. همانطور که شرایط برای آوردن زنان و مردان به شراکت کامل در جهان ایجاد می شود، تمایزات موقت از بین خواهند رفت. این آئین، پیگیری مساوات و مواسات را جزء لاینفک برقراری عدالت می داند. مساوات منعکس کننده واقعیت متافیزیکی ماهیت روحانی مشترک دو جنس است. مواسات ابزاری عملگرایانه برای از بین بردن تعصب و زیان در سیستم های اجتماعی معیوب فراهم می کند. آنها با هم آرمان بهائی وحدت در کثرت را تشکیل می دهند – حمایت از یگانگی اساسی بشریت و در عین حال ارج نهادن به غنای رنگارنگ آن.
فرصتهای برابر و نتایج برابر
فرصت های برابر به این اصل اشاره دارد که همه افراد باید شانس های یکسانی برای موفقیت داشته باشند، صرف نظر از پیشینه یا شرایطشان. این مفهوم با برابری رسمی مطابقت دارد و بر رقابت منصفانه و شایسته سالاری تأکید دارد. این نشان می دهد که موفقیت باید توسط توانایی ها، تلاش ها و انتخاب های فرد تعیین شود نه عوامل از پیش تعیین شده مانند طبقه اجتماعی یا نژاد.
از سوی دیگر، نتایج یکسان، بر دستیابی به نتایج مشابه برای همه اعضای جامعه، صرف نظر از نقاط شروع یا تفاوت های فردی، تمرکز دارد. این مفهوم بیشتر با برابری اساسی مطابقت دارد، که تشخیص می دهد که رفتار برابر به تنهایی ممکن است به دلیل نابرابری های از قبل به نتایج منصفانه منجر نشود.
اما در اینجا ظرایفی مطرح است که باید به آنها توجه کرد جُردن پیترسون روانپزشک و اندیشمند معاصر ما اگرچه بر فرصتهای برابر تاکید میکند اما داشتن نتایج برابر را نافی است زیرا او بر شایسته سالاری، تفاوت های فردی، مسئولیت شخصی و محدودیت های برابری تأکید دارد. این دیدگاه استدلال میکند که یک جامعه عادلانه باید رقابت مبتنی بر مهارتها و استعدادها را مجاز کند و اذعان داشته باشد که تغییرات طبیعی در تواناییها و تلاش به نتایج متفاوتی منجر میشود. بر اهمیت عاملیت فردی در دستیابی به موفقیت تاکید می کند و نشان می دهد که برابری کامل فرصت ها به دلیل عوامل مختلفی مانند تربیت و استعدادهای ذاتی دست نیافتنی است.
منتقدان این دیدگاه خاطرنشان میکنند که عوامل اجتماعی-اقتصادی و سوگیریهای سیستمی میتوانند به طور قابلتوجهی بر فرصتهای فرد تأثیر بگذارند و به طور بالقوه اثربخشی یک رویکرد صرفا شایسته سالارانه را محدود کنند. آنها استدلال می کنند که عوامل خارج از کنترل فرد، مانند به دنیا آمدن در فقر یا مواجهه با تبعیض، می تواند به طور قابل توجهی بر شانس موفقیت فرد تأثیر بگذارد.
اصل شایسته سالاری بیان می کند که پاداش ها و موقعیت ها باید بر اساس شایستگی های فردی به جای عواملی مانند جنسیت، نژاد یا طبقه اجتماعی توزیع شوند .در زمینه جنسیت، یک سیستم صرفا شایسته سالارانه به لحاظ نظری منجر به فرآیندهای انتخاب کورکورانه جنسیتی برای آموزش، اشتغال و موقعیتهای رهبری میشود.
با این حال، تحقیقات نشان می دهد که اجرای شایسته سالاری در رابطه با جنسیت پیچیده است. سازمانهایی که بر شایستهسالاری تأکید میکنند بهطور متناقض، تعصب بیشتری به نفع مردان نسبت به زنان با شرایط برابر نشان میدهند. این «پارادوکس شایستهسالاری» نشان میدهد که اعتقاد به عینیت فرد ممکن است در واقع بیان سوگیریها را افزایش دهد.
میزان و اهمیت تفاوتهای ذاتی بین زن و مرد همچنان موضوع تحقیقات و بحثهای علمی مداوم است. متاآنالیزها، مانند آنچه که توسط هاید (۲۰۰۵) انجام شد، نشان می دهد که در حالی که تفاوت های متوسطی وجود دارد، همپوشانی بین جنسیت ها برای اکثر متغیرهای روانشناختی قابل توجه است. عوامل بیولوژیکی، از جمله تأثیرات هورمونی، برای تأثیر بالقوه آنها بر رفتار و شناخت مورد مطالعه قرار گرفته است (هاینس، ۲۰۱۰). با این حال، مهم است که توجه داشته باشیم که این تفاوتهای میانگین اغلب کوچکتر از تنوع در هر جنسیت است و میتواند به شدت تحت تأثیر عوامل اجتماعی-فرهنگی قرار گیرد.
مفهوم مسئولیت شخصی در موفقیت اغلب در بحث برابری مورد تاکید قرار می گیرد. این دیدگاه افراد را بدون در نظر گرفتن جنسیت تشویق می کند تا در پیگیری فرصت ها و توسعه مهارت های خود ابتکار عمل کنند. با این حال، منتقدان استدلال می کنند که تأکید بیش از حد بر مسئولیت شخصی می تواند موانع ساختاری را پنهان کند. مکروبی (۲۰۰۹) پیشنهاد می کند که روایت توانمندسازی زنان و انتخاب شخصی می تواند به طور متناقضی نابرابری های جنسیتی را با کم اهمیت جلوه دادن مسائل سیستمی تقویت کند.
دستیابی به برابری کامل فرصت ها بین جنسیت ها با چندین چالش روبروست: الف) اجتماعی شدن: اجتماعی شدن نقش جنسیتی در اوایل زندگی آغاز می شود و می تواند آرزوها و انتخاب های شغلی را شکل دهد (اکلس، ۲۰۱۱). ب) تعادل بین کار و زندگی: زنان همچنان سهم نامتناسبی از کارهای مراقبتی بدون دستمزد را انجام می دهند که می تواند بر پیشرفت شغلی تأثیر بگذارد (فرانت و همکاران، ۲۰۱۴). ج) معایب تاریخی: اثرات طرد در گذشته می تواند در زمینه هایی که به طور سنتی تحت تسلط مردان است، باقی بماند و بر فرصت های شبکه سازی و نمایندگی در موقعیت های رهبری تأثیر بگذارد.
اما گفتنی است که بحث در مورد برابری جنسیتی و شایسته سالاری همچنان در حال تکامل است. زمینه های اصلی بحث عبارتند از: الف) طبیعت در مقابل پرورش: مشارکت نسبی عوامل بیولوژیکی و اجتماعی در تفاوت های جنسیتی در نتایج شغلی (ایگلی و وود، ۲۰۱۳). ب) مداخلات سیاستی: اثربخشی عادلانه اقداماتی مانند سهمیه بندی جنسیتی یا برنامه های راهنمایی هدفمند (بالترونایت و همکاران، ۲۰۱۴). ج) متقاطع بودن: نیاز به در نظر گرفتن نحوه تعامل جنسیت با عوامل دیگر مانند نژاد، طبقه و تمایلات جنسی در شکل دادن به فرصت ها و نتایج (Crenshaw, 1989).
رابطه بین تفاوت های جنسیتی، شایسته سالاری و برابری چند وجهی و پیچیده است. در حالی که ایدهآل یک سیستم صرفا شایسته سالار همچنان جذاب است، تحقیقات نشان میدهد که دستیابی به برابری واقعی فرصتها مستلزم پرداختن به عوامل فردی و موانع ساختاری است. تحقیقات آینده و بحث های سیاستی باید همچنان با این مسائل ظریف دست و پنجه نرم کنند تا جامعه ای عادلانه تر برای همه جنسیت ها ترویج کنند.
اصل فرصتهای برابر، اگرچه برای بسیاری از مفاهیم عدالت اجتماعی بنیادی است، نتایج برابر را تضمین نمیکند. این تمایز در درک پیچیدگی های برابری اجتماعی و دستاوردهای فردی بسیار مهم است. از منظر فلسفی، استدلال برای این تمایز بر چندین فرض کلیدی استوار است.
اولاً، مفهوم عامل انسانی نقشی محوری دارد. در سنت فلسفه اگزیستانسیالیستی، افراد به عنوان نویسندگان انتخاب ها و اعمال خود تلقی می شوند. این دیدگاه بیان میکند که با داشتن فرصتهای برابر، افراد بر اساس ارزشهای شخصی، علایق و اهداف زندگی خود تصمیمهای متنوعی میگیرند. این انتخاب های متنوع به طور طبیعی منجر به نتایج متفاوتی می شود، حتی در سیستمی که نقاط شروع مساوی را فراهم می کند. علاوه بر این، حوزه روانشناسی شناختی از دیرباز به تنوع توانایی ها و تمایلات انسان پی برده است. به عنوان مثال، نظریه هوش چندگانه هاوارد گاردنر نشان می دهد که افراد دارای انواع و سطوح مختلف هوش هستند. این تنوع ذاتی در نقاط قوت و ضعف شناختی حاکی از آن است که حتی با وجود فرصتهای برابر، افراد در زمینههای مختلف برتری خواهند یافت که منجر به نتایج متفاوتی در حوزههای آموزشی و حرفهای میشود. از دیدگاه انسان گرایانه، ارزش استقلال فردی و تعیین سرنوشت باید مورد توجه قرار گیرد. جامعهای که بهجای فرصتهای برابر، نتایج برابر را هدف قرار میدهد، ممکن است نیاز به اعمال محدودیتهای قابل توجهی بر آزادی شخصی داشته باشد که به طور بالقوه حقوق اساسی بشر را نقض میکند. آثار فیلسوفان سیاسی مانند آیزایا برلین بر اهمیت آزادی منفی – رهایی از محدودیتهای بیرونی – تأکید کردهاند که میتواند در تعقیب نتایج یکسان به خطر بیفتد.
علاوه بر این، مفهوم شایستگی، اگرچه پیچیده و اغلب مورد بحث است، سنگ بنای بسیاری از چارچوبهای اخلاقی است. در یک نظام شایسته سالار، تفاوت در تلاش، پشتکار و فداکاری شخصی انتظار می رود که نتایج متفاوتی به همراه داشته باشد. اجرای نتایج یکسان به معنای نفی ارزش اخلاقی است که برای تلاش و موفقیت فردی قائل است، که به طور بالقوه منجر به کاهش انگیزه و نوآوری اجتماعی می شود.
همچنین باید نقش شانس و شرایط را در شکل دادن به نتایج در نظر گرفت. حتی در سیستمی از فرصتهای مساوی کامل، رویدادهای پیشبینی نشده، تراژدیهای شخصی یا شانسها میتوانند به طور قابل توجهی بر مسیر حرکت فرد تأثیر بگذارند. مفهوم فلسفی شانس اخلاقی، همانطور که توسط متفکرانی مانند توماس ناگل مورد بحث قرار گرفته است، نشان می دهد که چگونه عوامل خارج از کنترل ما می توانند بر اعمال ما و نتایج آنها تأثیر بگذارند.
با این حال، این استدلال برای تمایز بین فرصتهای برابر و نتایج برابر، اهمیت پرداختن به نابرابریهای سیستمی را نفی نمیکند. بلکه خواستار رویکردی ظریف به سیاست اجتماعی است که بر همسان سازی زمین بازی در همان ابتدا و در عین حال پذیرفتن تنوع انتخاب ها و نتایج انسانی تمرکز دارد.
در نتیجه، در حالی که پیگیری فرصتهای برابر یک هدف شایسته و ضروری برای هر جامعه عادلانه باقی میماند، انتظار نتایج برابر با اصول آزادی فردی، تنوع پتانسیلهای انسانی و تأثیر متقابل پیچیده انتخاب و شانس در زندگی انسانها مغایرت دارد. . چالش در ایجاد سیستمی است که برابری واقعی فرصت ها را فراهم می کند و در عین حال به اجتناب ناپذیری – و در واقع، مطلوبیت – نتایج متنوع در یک جامعه آزاد و کثرت گرا احترام می گذارد.
عدم عضویت زنان در بیت العدل اعظم عمومی
با توجه به آنچه از سر گذشت همانطور که توضیح داده شد دیانت بهائی در خصوص حقوق زن و مرد به دو سطح مساوات و مواسات باور دارد که اولی به لحاظ ایمانی و روحانی است و دومی به لحاظ اجتماعی. زنان در آئین بهائی همانطور که آورده شد و در بسیاری از متون و الواح دیگر ذکرش شده است میتوانند در تمامی فعالیت های اجتماعی از جمله دینی (عضویت در محافل ملی و محلی (بیت العدل خصوصی)، لجنات، هیئات، کمیسونها، مشاورین و…) سیاسی، آموزش، برنامههای اجتماعی، رویدادهای فرهنگی، هنر(موسیقی، رقص، هنرهای تجسمی و غیره)، رسانه و ارتباطات، رسانه های اجتماعی، بسترهای ارتباطی دیجیتال، صنایع، بازارهای کار، توسعه اقتصادی، موسسات مالی، بازارهای سرمایه گذاری، سیاست پولی، قراردادهای تجارت بین المللی، زنجیره تامین جهانی، شبکه های خویشاوندی، سیستم های حمایت اجتماعی، سازمان های اجتماعی، کار داوطلبانه، مشارکت در فعالیتهای مربوط به آزادی بیان، آزادی تجمع، آزادی دینی، قوانین ضد تبعیض، سازمان های بین المللی حقوق بشر، نیروهای مسلح، سازمان های اطلاعاتی، سازمان های امنیتی بین المللی، فعالیت های زیست محیطی، اخلاق پزشکی، بهداشت عمومی، سلامت روان، اکتشافات علمی، پیشرفت های تکنولوژیکی و بسیاری دیگر از رشته ها و فعالیتهای مختلف همگام و همراه با مردان با حقوق برابر مشارکت کنند. تنها موسسه ای که خانمها در آن عضویت ندارند بیت العدل اعظم عمومی است که حضرت بهالله این قرار را مقرر فرمودند. در اینجا به دلایل ممکنی که این حکم صادر شده است فارغ از اینکه حکمت آن بنا به فرموده حضرت عبدالبهاء در آینده معلوم میشود پرداخته میشود.
شاید عدم عضویت زنان در بیت العدل اعظم عمومی را بتوان به عنوان آزمون و امتحان ایمان مؤمنان، به ویژه پیروان زن تلقی کرد. مومنین ممکن است عدم عضویت مبتنی بر جنسیت را حکمی الهی بدانند که باید بدون توجه به عقلانیت از آن پیروی کرد. پذیرش این حکم به جای زیر سوال بردن آن نشان دهنده تعهدی روحانی و تمسک به عهد و میثاق است. این به ویژه برای زنان آزمونی است که اطاعت را بالاتر از خواست مساوات قرار می دهند. مقاومت در برابر تبعیض مستلزم صبر و استقامت است. حتی اگر دلایل محرومیت نامشخص باشد، مؤمنان باید اعتماد کنند که خدای دانا و عادل حکمتی فراتر از درک بشر دارد. تسلیم شدن در برابر آموزه ها ایمان به دانایی الهی را تقویت می کند. این مسئله میتواند به عنوان آزمونی برای ترویج وحدت و پرهیز از نفاق قلمداد شود. همچنین پذیرش این حکم، مؤمنان را بر حقایق معنوی به جای نابرابری های زمینی متمرکز می کند. فراتر رفتن از پریشانی دنیوی بر سر نقش های جنسیتی نشان دهنده بلوغ روحانی است. بنابراین در اصل، بی عدالتی ظاهری این حکم، این موضوع را زمینه ای برای آزمایش بسیاری از جنبه های تعبد دینی برای همه مؤمنان، به ویژه تعهد، صبر و بصیرت پیروان به خصوص زنان در مقابله با تبعیض می کند. قبولی در این آزمون ها تقوا و پرهیزکاری را تقویت می کند.
محرومیت زنان از عضویت در بیت العدل اعظم در آیین بهائی میتواند به عنوان نوعی معافیت برای خدمت در مواضع و جهات دیگر قلمداد شود. این حکم زنان را از تعهد یا مسئولیتی که فقط مختص مردان است معاف می کند. عضویت در بیت العدل اعظم وظایف و خواسته هایی مانند سفر طولانی، تعهد زمانی، برخورد با درگیری و غیره را به همراه دارد که این معافیت باعث رهایی زنان از این مسئولیت خطیر می شود. همچنین این معافیت زنان را از دغدغه های اداری معاف می کند تا بر رشد معنوی و روحانی تمرکز کنند. با خدمت نکردن در بیت العدل اعظم، زنان از درگیریهای اداری رها میشوند تا در عوض نقش رهبری اخلاقی و معنوی را در سطح اجتماعی و خانوادگی ایفا کنند. معافیت از عضویت در این موسسه، تمرکز روحانی اولیه زنان را بر ازدواج، مادری و زندگی خانگی بدون فشارهای وظایف ناشی از عضویت در بیت العدل اعظم حفظ میکند. همچنین این معافیت زنان را در قرار گرفتن در موقعیتی رقابتی با مردان معاف می کند. این معافیت، جداسازی نقشهای جنسیتی را حفظ میکند و از رقابت ناسالم برای قدرت بین دو جنس جلوگیری میکند. به این ترتیب، چارچوب بندی این محرومیت به عنوان یک معافیت نشان می دهد که هدف از آن اجازه دادن به زنان برای ایفای نقش متمایز و پاسداری از فضایل مقدس زنانه است، نه اینکه زنان را از دسترسی به قدرت محروم کند. از این منظر، محرومیت زنان را از تعهدات خاص برای پیروی از یک مسیر روحانی جایگزین معاف می کند.
جامعه بهائی به مثابه یک موجود زنده ایست که در دل خود دیانت بهائی را دارد که به مانند هر موجودی تاریخمند است و آغاز و انجامی دارد. این مسئله واضح است که به طور تاریخی مناصب خاصی به طور سنتی در اختیار مردان بوده است و نظم اجتماعی و هویت فرهنگی را حفظ می کند. دیانتی که در قرن نوزدهم آغاز شده است و در جهانی مرد سالار پایه گذاری شده است، جهانی که پس از دو قرن هنوز در بسیاری از مناطق آن هنوز این قاعده مردسالارانه فرمان رواست و زنان آن جوامع نیز در پیش خود نیز حتّی خویشتن را کمتر از مردان میدانند، چگونه امکان آن وجود دارد که در بالاترین موسسه ممکن جامعه که وظیفه تشریع احکام و تبیین آیات و الواح مقدس را بر عهده دارد بتواند زنان را به عنوان عضوی از اعضای خود بپذیرد. در حالی که هم اروپا و هم آمریکا گامهای مهمی در جهت برابری جنسیتی برداشتهاند، تبعیض بر اساس جنسیت به اشکال مختلف در نهادها، حوزههای اجتماعی و محیطهای کار ادامه دارد. زنان همچنان در تمام سطوح، چه در اروپا و چه در آمریکا، در دولت حضور ندارند. در حالی که پیشرفت حاصل شده است، سهمیه ها و سایر اقدامات مثبت هنوز مورد بحث است. در حالی که حمایت های قانونی در برابر تبعیض وجود دارد، شکاف های پرداختی و دسترسی نابرابر به منابع همچنان ادامه دارد. علاوه بر این، موضوعاتی مانند حقوق باروری و دسترسی به مراقبتهای بهداشتی میتوانند تحت تأثیر سوگیری جنسیتی قرار گیرند. شکاف در دستمزد بین جنسیتی هنوز وجود دارد و زنان برای کار مشابه کمتر از مردان درآمد دارند. بهعلاوه، زنان کمتر احتمال دارد که پستهای رهبری داشته باشند و در ایجاد تعادل بین کار و زندگی خانوادگی با چالشهایی مواجه نشوند. همچنان حتی در جوامع پیشرفته هم کلیشه های جنسیتی و عینیت بخشیدن به زنان هنوز در رسانه ها رایج است و بر ادراکات و انتظارات جامعه تأثیر می گذارد. آئین بهائی به عنوان روش و راهکاری واقع گرایانه برای حل معضلات بشر و نه نظریه ایدئالیستی پیشنهاداتی را مطرح میکند که متناسب با واقعیات جوامع و جهان ما است و نه آنچه در سر روشنفکران و لا به لای کتابها میگذرد. بنابراین اینکه حکم بر آن شده است که زنان عضو بیت العدل اعظم نشوند متناسب با وضعیت و استعداد جوامع بشری است که اگرچه از قرن نوزدهم تا به امروز پیشرفتهای شگرفی داشته است اما حتی جوامع مدرن هم راه بسیار زیادی تا ایجاد ایدئال دیانت بهائی دارد.
اگرچه دیانت بهائی در تاریخ کوتاه خود سابقه مدیریت و ریاست زنی را در راس کار خود دارد – حضرت ورقه اولیاء، بهائیه خانم در زمانی که حضرت عبدالبهاء در اسفار اروپا و آمریکا تشریف داشتند که حدود سه سال به طول انجامید، و یا پس از صعود ایشان تا زمانی که حضرت ولی امرالله اداره امور را به عهده بگیرند قریب به یک سال مدیریت جامعه را در دست داشتند – و یا در میان ایادیان امرالله زنان زیادی وجود داشته اند که عبارتند از خانم ها: کیت رانسوم-کهلر، مارثاروت، دوروتی بیچر بیکر، آملیا انگلدر کالینز، کلارا دان، روحیه خانم، اگنس بالدوین الکساندر و کورین نایت ترو. با این حال میتوان این مسئله را مطرح کرد که معافیت از عضویت در بیت العدل اعظم به دلیل محافظت از ایشان در برابر برخی مسئولیتها است تا آنها را از آسیب محافظت می کند یا زنانگی آنها را حفظ می کند. میتوان این نکته را مطرح کرد که بیت العدل اعظم می تواند تصمیمات دشواری بگیرد بدون اینکه بیش از حد تحت تأثیر احساسات یا پویایی های بین فردی قرار گیرد که می تواند قضاوت را تحت تأثیر قرار دهد. در چارچوب بیت العدل اعظم، برخی معتقدند که بدون حضور زنان، فرآیند تصمیمگیری میتواند به طور بالقوه سادهتر و کمتر مستعد سوگیریهای عاطفی یا پویاییهای میان فردی باشد. این دیدگاه نشان میدهد که حضور زنان ممکن است پیچیدگیهایی را ایجاد کند که میتواند قضاوت را مخدوش کند یا مانع اثربخشی تصمیمگیری شود. با پرهیز از سلطه یا تأثیرات بیش از حد احساسی، مجلس به طور بالقوه می تواند با وضوح و عینیت بیشتر عمل کند. از سوی دیگر، دیدگاههای تاریخی نشان میدهد که رهبری یک جامعه، بهویژه در مواقع بحران، اغلب نیاز به قاطعیت داشته است. در این خط فکری، برخی استدلال می کنند که مردان ممکن است به طور طبیعی بیشتر به سمت چنین ویژگی هایی تمایل داشته باشند، که می تواند برای تصمیم گیری های سخت و محافظت از جامعه ایمانی در برابر تهدیدها یا چالش های خارجی مفید باشد. نگرانیهای عملگرایانه مبنی بر اینکه تمایل زنان به نقشهای عاطفی و پرورشی آنها را برای اجرای قانون، دفاع از جامعه، ناتوان میکند.
در چارچوب دیانت بهائی، غیبت زنان در بیت العدل اعظم را می توان در چارچوب آموزه های دین در مورد نقش های جنسیتی و اصل وحدت در کثرت درک کرد. اولاً، تعالیم بهائی بر ماهیت مکمل نقشهایی که برای زن و مرد محول میشود، تأکید میکند. در حالی که هر دو جنس از نظر ارزش ذاتی و ظرفیت معنوی برابر در نظر گرفته می شوند، آنها همچنین دارای ویژگی ها و مسئولیت های متمایز هستند که به هماهنگی و تعادل کلی جامعه کمک می کند. دیانت بهائی تصدیق می کند که زن و مرد دارای ویژگی های جسمی و روانی متفاوتی هستند که ممکن است نقش ها و وظایف متفاوتی را در جامعه انجام دهند. این به رسمیت شناختن تنوع به ساختار مدیریت جامعه گسترش می یابد، جایی که غیبت زنان در بیت العدل اعظم نشان دهنده تقسیم کار بر اساس این تفاوت های ذاتی است. در حالی که برابری تأیید می شود، درک می شود که این برابری نیازی به یکنواختی ندارد. در عوض، تنوع در نقش ها و کارکردها برای شکوفایی جامعه و تحقق دیدگاه بهائی وحدت ضروری است. تفاوت در نقش ها و کارکردها برای عملکرد هماهنگ جامعه و تحقق اصول معنوی الزامی است.
به نظر میرسد که یکی از علل و مواردی که بعضی خُرده میگیرند از اینکه چرا زنان عضو بیت العدل اعظم نیستند، وجود این پیشفرض است که عضویت در بیت العدل اعظم به مثابه داشتن مقام و جایگاهی برای فردیست که عضو این مجمع میشود. عموماً کسانی که با آئین بهائی و به خصوص با تشکیلات و نظم اداری بهائی آشنایی ندارند البته این مسئله را مطرح میکنند که اگر آشنایی داشتند احتمالاً چنین پیشفرضی را نمیداشتند. برای اینکه بطلان این پیشفرض مشخص شود لازم است که مجموعه وظایف و حدود اختیارات بیت العدل اعظم را بدانیم.
اولین نکته ای که بیان آن حائز اهمیت است این نکته است که عضویت در بیت العدل اعظم دائمی نیست، بر خلاف بعضی از نهادها نظیر مقام پادشاهی، امپراتوری، خاخامی، کشیشی، اسقفی، کاردینالی، مرجع تقلیدی، یا القابی نظیر آیت الله دوک، بارون و یا مشاغلی که عضویت در آن دائمی است مانند وکالت و عضویت در کانون وکلا، پزشکی و عضویت در انجمن پزشکی و یا حتی برخی از آکادمی های دانشگاهی تخصصی که به بعضی از اعضای خود عضویت مادام العمر میدهند. بلکه برعکس نهادی است که به شکل انتخابی هر پنج سال یکبار از سوی جامعه جهانی بهائی انتخاب میشوند. و از این حیث شبیه به نهادهایی نظیر مجلس، هیئت ها و شوراهای منتخب است. همچنین گفتنی است که عضویت در بیت العدل اعظم برای خود فرد هیچ جایگاه و مقام ویژه ای را در پی ندارد و به لحاظ روحانی، انسانی و حقوقی هیچگونه برتریتی به نسبت دیگر اعضای جامعه ندارند. مانند اعضای باشگاه های کتابخوانی، عکاسی یا ورزشی تفریحی و یا هر موسسه و سازمان دیگری که فردیت فرد در آن موضوعیتی ندارد بلکه توجه و تمرکز و اهمیت متوجه آن مجمع و فعالیتها و مسئولیتهایی است که بر عهده دارد.
نکته بعدی اینکه عضویت در تشکیلات و نظام اداری دیانت بهائی اساساً برای بهائیان به مثابه فعالیتی خدماتی روحانی تلقی میشوند و نه فقط اعضای هر یک از این نهادها خود را خادمین جامعه میدانند بلکه اعضای جامعه هم ایشان را به عنوان خادمین جامعه و کسانی که مسئولیتی به آنها محول شده است و ایشان پذیرفته اند مینگرند. به همین جهت هم هست که چه در نهادهای انتخابی و چه در نهادهای انتصابی اگر کسی احساس کند که بنا به دلایل مختلف توانایی انجام آن مسئولیت و وظیفه را ندارد، درخواست معافیت و یا استعفاء از عضویت را میدهد.
با توجه به این نکات به بیان وظایف و مسئولیتهای بیت العدل اعظم و حدود اختیارات ایشان میپردازیم. تاکید بر این مسئله لازم است که اختیارات و وظایف بیت العدل اعظم برگرفته از نوشته های طلعات مقدس بهائی است و تفاسیر معتبر تبیین شده و اساس مرجعیت آن را تشکیل می دهد. متونی همچون کتاب مستطاب اقدس، اشراقات، کلمات مبارکه فردوسیه حضرت بهاءالله، الواح وصایای حضرت عبدالبهاء و چندی از تواقیع حضرت ولی امرالله به طور جامع جایگاه، وظایف و اختیارات بیت العدل اعظم را در نظم اداری بهائی ترسیم می کند. بر اساس این منابع اولیه، در اینجا وظایف مؤسسه را در چند عناوین کلی تحلیل خواهد شد.
تشریع احکام
مسئولیت اصلی که در نصوص بهائی به بیت العدل اعظم داده شده است، اختیار وضع احکام برای تکمیل قوانین و احکام نازل شده توسط حضرت بهاءالله است. همانطور که حضرت عبدالبهاء توضیح داده اند موارد مهمی که شالوده شریعت الله را تشکیل میدهند به صراحت در الواح نوشته شده است، اما قوانین فرعی به بیت العدل واگذار گشته که اعضای بیت العدل اعظم وظیفه دارند براساس نیازها و مقتضیات زمانه عمل کنند. منطق ارائه شده توسط حضرت بهاءالله این است که از آنجایی که «تغییر یک کیفیت ضروری و یک صفت ضروری این جهان است»، انعطاف پذیری لازم است و میباست اصول روحانی تغییر ناپذیر را به شیوه ای مرتبط با واقعیت های اجتماعی در حال تحول به کار بست.
این کارکرد قانونگذاری بیت العدل اعظم را قادر می سازد تا قوانین مربوط به امور شخصی، رویه های اداری و سایر زمینه های مرتبط با جامعه جهانی بهائی را وضع و اصلاح کند. این مصوبات برای همه بهائیان لازمالاجرا تلقی میشود، با این قید که بیت العدل اعظم خود اختیار کامل دارد تا بعداً قوانین خود را آنطور که مقتضی بداند با توجه به مقتضیات آن زمان نسخ یا اصلاح کند. “و چون بیت عدل واضع قوانین غیر منصوصه از معاملاتست ناسخ آن مسائل نیز تواند بود. یعنی بیت عدل الیوم در مسئله ئی قانونی نهد و معمول گردد ولی بعد از صد سال حال عمومی تغییر کلّی حاصل نماید اختلاف ازمان حصول یابد بیت عدل ثانی تواند آن مسئلهء قانونیّه را تبدیل بحسب اقتضای زمان نماید زیرا نصّ صریح الهی نیست واضع بیت عدل ناسخ نیز بیت عدل.”
آموزههای بهائی تأکید میکنند که حدود اختیارات قانونگذاری بیت العدل اعظم به وضوح مشخص است. بیت العدل اعظم در چارچوب تعالیم الهی عمل می کند و هیچ حقی برای تغییر اصول اساسی به ایشان داده نمی شود. حقایق دیانت بهائی همانطور که حضرت عبدالبهاء به طور قطع فرموده اند: “اساس عقائد اهل بها روحی لهم الفداء: حضرت ربّ اعلی مظهر وحدانیّت و فردانیّت الهیّه و مبشّر جمال قدم، حضرت جمال ابهی روحی لأحبّائه الثّابتین فدا مظهر کلّیّه الهیّه و مطلع حقیقت مقدّسه ربّانیّه و مادون کلّ عباد له و کلّ بأمره یعملون. مرجع کلّ کتاب اقدس و هر مسئله غیر منصوصه راجع به بیت عدل عمومی بیت عدل آنچه بالاتّفاق و یا باکثریّت آراء تحقّق یابد همان حقّ و مراد اللّه است. من تجاوز عنه فهو ممّن أحبّ الشّقاق و أظهر النّفاق و اعرض عن ربّ المیثاق.”
تقویت و مدیریت اعمال قوانین و اصول آئین بهائی
یکی دیگر از مسئولیت های بیت العدل اعظم حفاظت و اجرای قوانین، احکام و اصول دیانت بهائی و پاسداری از درستی رفتاری است که احکام الله به آن دستور می دهد. این شامل اختیار برای صدور حکم می شود. در مورد موارد نقض قوانین بهائی، تحریم ها را اعلام و تصمیمات خود را اجرا کند. بیت العدل اعظم همچنین موظف است که تعالیم حضرت بهاءالله را به وضوح بیان کند، و سؤالاتی را که ممکن است برای جلوگیری از تشتت ایجاد شود، و یا با ابهام یا سوء تفاهم روبرو است را با حفظ یکپارچگی و انعطاف تعالیم بهائی روشن کند.
بیت العدل اعظم، فراتر از تبیین و اجرای قوانین، وظیفه حفاظت، ترویج و تبلیغ فعالانه منافع آیین بهائی را دارد. همچنین مسئولیت ارتقای جایگاه و احترامی که برای دین به طور کلی و در نزد عموم وجود دارد را بر عهده دارد.
دفاع از مومنین آئین حضرت بهالله در برابر سرکوب یا آزار و اذیت، وظیفه کلیدی دیگری است که به بیت العدل اعظم محول شده است. این صلاحیت «رهایی» جامعه بهائی را از هر فرد، گروه یا نیرویی که سعی در تضعیف یا محدود کردن توسعه آئین حضرت یزدان را دارند، دارد. بنابراین ایشان از حقوق، آزادی و ابتکار همه افراد بدون تعصب میبایست محافظت کنند.
ترویج دیانت بهائی
یکی از دغدغه های اصلی بیت العدل اعظم، تداوم تبلیغ و گسترش آئین بهائی در سطح جهان است. قانون اساسی این مجمع مسئولیت خود را برای اعلام، تبلیغ و آموزش پیام خود، با هدف مشارکت دادن تعداد روزافزون افراد در سراسر جهان در بینش و جامعه پیروان بهاءالله مشخص می کند. یک وظیفه نزدیک به این موضوع، پرورش آگاهی جهانی از مسائل و معضلات موجود جهان و وظایف شهروندی و تقویت احساسات وحدت جهانی و مشارکت در بین جمعیت های مختلف است.
برای هدایت مؤثر کار پرورش و تربیت، قانون اساسی این جمع بیت العدل اعظم را موظف می کند که طرح های جهانی را طراحی کند، فرآیندهایی را برای هدایت، هماهنگی و متحد کردن تلاش های بهائیان و مؤسسات اداری آنها در سرتاسر کره خاکی ایجاد کند. بیت العدل اعظم در تعیین اولویتها و ابداع روشهایی برای دستیابی به این اهداف فراگیر اختیار انحصاری دارد. همانطور که جامعه جهانی بهائی تکامل یافته است، این مسئولیت در مجموعه ای از برنامه های جهانی تجلی یافته است که هر یک چارچوب عملی را برای جوامع بهائی در یک دوره مشخص معین می کند.
فراتر از فعالیتهای آموزشی، الواح طلعات مقدسه بهائی بیت العدل اعظم را به فعالیت در جهت تحول اجتماعی، ترویج صلح جهانی و ایجاد دیدگاه مورد انتظار حضرت بهاءالله درباره وحدت عالم انسانی دعوت میکند. این مأموریت جهانی شامل ترویج آموزش، حمایت از برابری زنان و مردان، و تقویت شیوههای مبتنی بر عدالت و وحدت است.
مدیریت جامعه جهانی بهائی
قانون اساسی اداره جامعه جهانی بهائی را به عنوان یکی از وظایف کلیدی بیت العدل اعظم معرفی می کند. قلمرو صلاحیت و اختیارات آن در سراسر مرزهای ملی و محلی گسترش می یابد، بدون اینکه هیچ جنبه ای از فعالیت سازمانی آئین بهائی خارج از اختیار و مسئولیت نهایی آن نباشد. از جمله موارد قابل توجه، تعهدات مربوط به تأسیس و تأمین مالی مؤسسات بهائی، تأمین وصول و پرداخت پول، اموال و موقوفات واگذار شده به جامعه بهائی در سطح جهانی و مدیریت صندوق بین المللی آئین بهائی است.
بیت العدل اعظم همچنین وظیفه تعیین حدود جغرافیایی و محدوده اختیارات همه نهادهای بهائی از جمله محافل ملی و محلی را بر عهده دارد. در تعیین اینکه آیا نهادهایی مانند محافل روحانی ملی و شوراهای منطقه ای نیاز به ایجاد در مناطق خاص برای حمایت از پیشرفت آئین بهائی دارند یا خیر، تصمیم گیری با ایشان است.
برخی از مسئولیت های اداری محول شده به بیت العدل اعظم، مستقیماً به افرادی که جامعه جهانی بهائی را تشکیل می دهند، مربوط می شود. اینها شامل اختیار تعیین اینکه چه کسی واجد شرایط عضویت در جامعه بهائی است، اعطا و حذف وضعیت عضویت در صورت صلاحدید نیز است. نوشتههای بهائی همچنین تصریح میکنند که بیت العدل اعظم باید از حقوق شخصی و آزادی محافظت کند و تعاملی بین هویت مذهبی جمعی با اصول آزادی و وجدان فردی را برقرار کند.
همچنین برای حمایت از انسجام جامعه جهانی و فراهم کردن منابع برای توسعه آن، بیت العدل اعظم مسئولیت تولید ترجمه های دقیق و قابل اعتماد متون بهائی از زبان های اصلی به زبان های دیگر را بر عهده دارد. بیت العدل اعظم همچنین وظیفه طبقه بندی، تحلیل، دفاع و حفاظت از متون مقدس بهائی را برای جلوگیری از تحریف یا سوء استفاده را دارد.
تعیین وظایف برای سایر مؤسسات
دامنه اختیارات بیت العدل اعظم به تعیین مسئولیت های سایر نهادها و مناصب منصوب در نظم اداری جهانی بهائی می رسد. این امر باعث هماهنگی عملکردها و تعیین واضح وظایف بین ارگان های مختلف می شود.
صلاحیت تعیین وظایف، شرایط و مناطق جغرافیایی خدمت برای هیئتهای مشاوران قارهای، اعضای هیئت مساعدین و دستیاران آنها در حیطه صلاحیت بیت العدل اعظم است. بر اساس نظم اداری، بیت العدل اعظم قادر است تا وظایف آتی تبلیغی و حمایتی را گسترش دهد.
یکی از وظایف بیت العدل اعظم این است که اطمینان حاصل کند که هیچ ارگان یا نهادی از امتیازات خود سوء استفاده نمی کند یا در اعمال حقوق و اختیارات خود کمکاری نمیکند. بنابراین حق مداخله در صورت لزوم برای اصلاح اشتباهات یا تخلفات را نیز این مجمع دارد.
حفظ عهد و میثاق حضرت بهاءالله
آخرین مسئولیت کلیدی که بر عهده بیت العدل اعظم گذاشته شده است، مربوط به برداشت منحصر به فرد آئین بهائی از مرجعیت دینی و میثاقی است که حضرت بهاءالله ایجاد کرده است. آموزههای بهائی معتقدند که جایگاه حضرت بهاءالله به عنوان مظهر امر الهی در این عصر، تنها حق تعیین جانشینان مقتدر را که وظیفه هدایت نوع بشر را بر عهده دارند، به حضرت عبدالبهاء بخشید. و حضرت عبدالبهاء نیز در الواح وصایای خود شوقی ربانی، حضرت ولی امرالله را به عنوان جانشین خود منصوب کردند. حضرت ولی امرالله بنا به صلاحدید خود جانشینی را برای خود انتخاب نکردند و موسسه ولایت با ایشان ختم شد. در باور بهائیان، این میثاق به عنوان ضامن وحدت عمل می کند، دین را از بحران های رهبری که در طول تاریخ ادیان گذشته تضعیف کرده است، محافظت می کند و به نهادهای اداری بهائی مشروعیت الهی می بخشد. بیت العدل به طور خاص موظف به حفظ تمامیت عهد شده است که بستر نظم و جامعه جهانی بهائی را تشکیل می دهد. این وظیفه اساسی از مقام الهی و مأموریت جهانی یکپارچه ای که به نهاد عالی بهائی اعطا شده است محافظت می کند.
وظایف و مسئولیتهایی که به بیت العدل اعظم داده میشود، در حالی که دامنه وسیعی دارند، در چارچوبی کاملاً مشخص عمل میکنند که محدودیتهایی را برای عمل مشخص میکند. چندین اصل کلیدی مربوط به ماهیت اختیارات مؤسسه بیت العدل اعظم در متون بهائی بیان شده است که در اینجا به آنها اشاره میشود:
- تمایز با وحی الهی
نوشتههای حضرت بهاءالله تصریح میکند که اعضای بیت العدل اعظم مقام عصمت را که از جانب حق مقرر شده است یا اختیاری برای ایجاد وحی جدید در حد نوشتههای خود حضرت بهاءالله را ندارند. بنابراین بیت العدل اعظم مشروعیت و اختیارات خود را از تعالیم و اصول مندرج در آثار حضرت بهاءالله و تبیین های حضرت عبدالبهاء و حضرت ولی امرالله میگیرد. بیت العدل صراحتاً از تغییر در حقایق اساسی و اصول معنوی نازل شده توسط حضرت بهاءالله و تبیین حضرت عبدالبهاء و شوقی افندی منع شده است.
- اقتدار زمانمند در قلمرو اداری
آثار طلعات مقدسه بهائی اختیارات قانونگذاری بیت العدل اعظم را به حوزه امور اداری و اجتماعی در جامعه جهانی بهائی محدود می کند. حوزه قضایی آن بر امور عملی مرتبط با سازماندهی و هدایت جامعه بین المللی بهائی متمرکز است. بیت العدل اعظم این اختیار را دارد که سیاست هایی در مورد عملکرد جامعه اتخاذ کند – اما نه تعیین یا تغییر آموزه های روحانی. صلاحیت آن مربوط به مسائلی است که صریحاً در کتاب نیامده است میباشد، به قول حضرت عبدالبهاء، مانند تعیین قوانین فرعی و مسائل ناشی از معاملات روزانه. نصوص بیان میکنند که تمام قوانینی که بیت العدل اعظم صادر میکند باید با قوانین و حقایق تثبیت شده بهائی موجود در متون مقدس حضرت باب و حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء و حضرت ولی امرالله مطابقت داشته باشد.
- هیچ مبنایی برای بزرگنمایی شخصی وجود ندارد
اصل یگانگی و یکپارچگی نوع بشر، آموزه روحانی اصلی دیانت بهائی را تشکیل می دهد. بر این اساس، بیت العدل اعظم فاقد هر گونه سازوکاری برای ایجاد سلسله مراتب، امتیاز، یا تمایز طبقاتی است. اقتدار اعطا شده به این موسسه به عنوان یک نهاد تصمیم گیری مشارکتی برای اعطای مزایا یا موقعیت به یکایک اعضای آن نیست، بلکه برای تسهیل اقدامات جمعی و مدیریت جهانی عمل می کند. وصیت نامه حضرت عبدالبهاء تصریح می کند که اعضای منتخب باید از تعصب و تمایلات شخصی رها باشند و فقط آنچه را که در آستان حق مقبول است بخواهند. شوقی افندی تأیید می کند که افرادی که خدمت می کنند در قبال کسانی که نمایندگی می کنند مسئول نیستند، و همچنین تصمیمات آنها تحت تأثیر احساسات، عقاید عمومی، و حتی اعتقادات توده مؤمنان، یا … نیست. کسانی که مستقیماً آنها را انتخاب می کنند.” عضویت در بیت العدل اعظم وظیفه خدمت فروتنانه است. در نصوص بهائی هیچ زمینه ای وجود ندارد که اقتدار موسسه به وسیله ای برای کسب قدرت یا اعتبار شخصی تبدیل شود.
- شکلی از تئوکراسی نیست
بیت العدل اعظم علیرغم اینکه تنها نهادی است که دارای مرجعیت دینی جهانی در دیانت بهائی است، شکلی از دین سالاری به معنای متعارف را تشکیل نمی دهد. تعالیم بهائی صراحتاً دخالت نهادهای مذهبی در سیاست های حزبی یا حکومت جامعه سکولار را رد می کند. حوزه صلاحیت نهاد عالی بهائی بهشدت محدود به امور جامعه جهانی بهائی است، بدون اینکه مقرراتی برای ادعای حاکمیت بر سرزمینها یا جمعیتهای جغرافیایی وجود داشته باشد. هیچ دستوری برای کنترل غیربهائیان یا تسلیم کردن عموم مردم به قوانین دینی وجود ندارد. بیت العدل اعظم از جدایی صریح کلیسا و دولت مطابق با یک اصل اصلی بهائیت حمایت می کند.
- اعضای بیت العدل اعظم دانای کل و مصون از خطا نیست
در حالی که بیت العدل اعظم صلاحیت تدوین بیانیه ها و قوانین اعمال شده در مورد جامعه بهائی را دارد، آموزه های بهائی صریحاً بیان می کنند که اعضای آن دانای کل نیستند یا از همه اشتباهات احتمالی در قضاوت مصون نیستند. در نوشتهها فقط آمده است که تصمیمات جمعی آنها تحت حمایت و عصمت حقّ است و ایشان ملهمند بالهامات غیبى الهى. شوقی افندی همچنین تأیید میکند که اعضا «صلاحیت نهایی را در مورد موضوعاتی که صریحاً در متن مقدس بیان نشده است، ندارند». بیت العدل اعظم برای اطلاع رسانی تصمیمات جمعی خود از نظرات و توصیه هایی درخواست می کند، برخلاف حضرت بهاءالله، بیت العدل اعظم دانای کل نیست. . . بیت العدل نیز مانند ولی امرالله “می خواهد وقتی از او خواسته می شود که تصمیمی بگیرد، حقایق در اختیار او قرار گیرد، و مانند او ممکن است با ظهور حقایق جدید تصمیم خود را تغییر دهد.” مثلاً در نمونه ای معهد اعلی فرموده اند: ” با توجه به تصمیمات اتخاذ شده توسط خود بیت العدل اعظم، دستورالعمل هایی که صادر می کند و ارتباط آنها با اطلاعات ارائه شده، بدیهی است که ماهیت یک تصمیم یا دستورالعمل متاثر از اطلاعاتی است که بر اساس آن اتخاذ شده است.”۱۱ نوشتههای بهائی که به موضوع عصمت میپردازد، نشان میدهد که بیت العدل اعظم در هر تصمیمی که در انجام مسئولیتهای خود اتخاذ میکند، به طور معصومانه هدایت میشود. حضرت عبدالبهاء با اشاره به بیت العدل اعظم (و همچنین ولی امر) فرمودند: “در تحت حفظ و صیانت جمال ابهی و حراست و عصمت فائض از حضرت اعلی روحی لهما الفداست آنچه قرار دهند من عند اللّه است”۱۲
بیان این نکته نیز ضروری است که عدم حضور زنان در بیت العدل اعظم دال بر عدم مشارکت ایشان در تصمیمگیری ها و انتخاب اعضاء نیست. تعالیم بهائی بر اصل برابری زن و مرد تأکید دارد و زنان در جنبه های مختلف زندگی و حکومت جامعه بهائی نقش های حیاتی ایفا می کنند. زنان به طور کامل در فرآیند انتخابات در جامعه بهائی، از جمله رای دادن به اعضای محافل روحانی محلی و ملی شرکت می کنند. صدای آنها در انتخاب افرادی که در مقام اعضای بیت العدل اعظم خدمت می کنند شنیده می شود و مورد احترام قرار می گیرد. علاوه بر این، زنان تخصص و بینش خود را در زمینه های متعدد به عنوان مشاور و متخصص به بیت العدل ارائه می دهند. مشارکت آنها فراتر از نقش های جنسیتی سنتی است و طیف متنوعی از رشته ها، از جمله حوزه های اجتماعی، علمی، سیاسی و حقوقی را در بر می گیرد. این رویکرد فراگیر تضمین میکند که تصمیمگیری در جامعه بهائی از طیف وسیعی از دیدگاهها و تخصصها بهره میبرد و کیفیت مدیریت جامعه را غنی میسازد و وحدت میان اعضای آن را تقویت میکند. مشارکت زنان در نقشهای مشورتی بر تعهد بهائیان به اصل مشورت تأکید میکند، که بر اهمیت مشورت جمعی و جستجوی حقیقت از طریق گفتگو و همکاری تأکید میکند. جامعه بهائی با گنجاندن زنان به عنوان مشاوران ارزشمند، اعتقاد خود را مبنی بر ارزش و ظرفیت ذاتی هر فرد، صرف نظر از جنسیت، برای مشارکت معنادار در پیشرفت جامعه و تحقق اصول معنوی، حفظ می کند.
برهان انتهایی که به نظر میآید شاید دلیلی باشد بر عدم حضور زنان در بیت العدل اعظم مبتنی بر سه مقدمه و یک نتیجه است که تقریر آن به قرار زیر است:
مقدمه یک:
دیانت بهائی بر خلاف ادیان پیشین بر این باور است که نفحات روح القدس همیشه وجود دارد (Progressive revelation) و حضرت بهالله دیانت خود را آخرین دین نمیداند و این عقیده را ترویج میدهد که پیامبران به تناسب زمان و مکان در دوره های مختلفی از تاریخ ظاهر میشوند و بشر را هدایت میکنند. این در حالیست که مسلمانان، حضرت محمد را آخرین پیامبر و دین اسلام را آخرین دین میدانند، مسیحیان نیز معتقد به بازگشت دوباره مسیح هستند و این بازگشت را نه روحانی و صفاتی بلکه جسمانی میدانند. بنابراین با توجه به اینکه حضرت بهالله در کتاب اقدس فرموده اند: “من یدّعی امراً قبل اتمام الف سنه کامله انّه کذّاب” و در لوح دیگری در تاکید این مسئله میفرمایند: “اگر نفسی به کلّ آیات ظاهر شود قبل از اتمام الف سنه کامله که هر سنه آن دوازده ماه بما نزل فی الفرقان و نوزده شهر بما نزل فی البیان که هر شهری نوزده یوم مذکور است ابداً تصدیق منمائید.” میدانیم که اظهار امر خفیّ جمال مبارک در سیاه چال طهران در اکتبر ١٨۵٢ بدایت ظهور آن حضرت و آغاز مدّت هزار سال یا بیشتر است که باید قبل از ظهور بعد منقضی گردد. بنابراین بهائیان بر این باورند که بعد از سال ۲۸۵۲ احتمال اینکه مظهر ظهور بعدی بیاید وجود دارد.
مقدمه دو:
مادامی که کتب مقدسه قبل را مطالعه میکنیم و بحث خود را درباره کیفیت وحی به مظاهر ظهور پی میگیریم، متوجه میشویم که این مظاهر ظهور الهیه به شکلی استعاری در هر دور با موجودی سخن گفته اند و یا بهتر و دقیقتر آنکه بگوئیم که آن موجود با ایشان سخن گفته است. اگرچه همانطور که بیان شد کیفیت این وضع قابل تقریر نیست و به شکل استعاری مطرح شده است، در همین وضعیت استعاری مثالی، متوجه میشویم که فرضاً درختی در کوه سینا با حضرت موسی سخن گفته و کبوتری با حضرت مسیح در کنار رود اردن با ایشان سخن گفت و با حضرت محمد جبرئیل به شکل فرشته ای مرد با او سخن گفته است و حضرت بهاءالله کیفیت وحی خود را با تصویری از حوریه به تمثیل درآوردند.
حضرت ولی امرالله درباره کیفیت استعاری نزول وحی به مظاهر ظهور میفرمایند: “حضرت کلیم در طور سینا ندای الهی را از شجره موقده ربانی استماع نمود و حضرت زرتشت در اثر رویاهای سبعه به مأموریت آسمانی و رسالت یزدانی خویش واقف گردید و حضرت مسیح هنگام خروج از نهر اردن ابواب سماء لایزالی را مفتوح و روح قدسی ربانی را به مثابه حمامه ای نازل بر وجود مقدسش ملاحظه نمود و حضرت رسول اکرم در جَبَل حرا خارج از مکه معظمه از طرف جبرئیل امین به خطاب مستطاب “اقرا باسم ربک الذی خلق” مخاطب گردید و حضرت باب اعظم چون در عالم رویا رأس مطهر حضرت سید الشهداء را آغشته به دم مشاهده نمود و از خون گلوی آن حضرت نوشید دریافت که از جانب خداوند متعال حامل فیض الهی و واسطه ابلاغ پیام آسمانی است.”۱۱
اما مادامی که حضرت بهاءالله نه به شکل تصویری بلکه به شکل توصیفی توضیح میدهند میفرمایند: “قد جئت عن منبع العظمه و الجلال و مخزن الرفعه و الاجلال بآیات التی ما ظهرت حرف منها فی الملک و هذا اللوح برهانی بینکم و لکم و علیکم ان انتم تعقلون۱۲ (مضمون فارسی: من از منبع عظمت و جلال و مخزن رفعت و اجلال آمده ام، با آیاتی که چشم عالم شبیهش را ندیده. این لوح برهان من است اگر تعقل کنید.) و در لوحی دیگر میفرمایند: “… لیس هذا من عندی بل من لدن عزیز علیم… هل یقدر احد ان یتکلم من تلقا نفسه بما یعترض به علیه العباد من کل وضیع و شریف…”۱۳ (مضمون فارسی: این کلمات از من نیست بلکه از خداوند عزیز است. و کسی را توانائی آن نیست که از طرف خود به کلماتی ناطق شود که همه مردمان بر او اعتراض نمایند). و در مقامی دیگر میفرمایند: ” فیا الهی و سیدی و محبوبی! انت تعلم بانی ما قصرت فی تبلیغ امرک و اظهرت لعبادک اعظم ما عندهم امرا من عندک”۱۴ (مضمون فارسی: پس ای خدای من و سید من و محبوب من! تو میدانی که من کوتاهی نکردم در ابلاغ امر تو. و ظاهر کردم آیات ربانیه را برای عباد تو بیشتر از آنچه نزد ایشان است) و در مقامی دیگر کیفیت وحی ای که بر ایشان نازل شده است را مانند مرسلین پیشین میدانند و میفرمایند: “هذا ما نزّل من جبروت العزّه بلسان القدره و القوّه علی النّبیینّ من قبل و انّا اخذنا جواهره و اقمصناه قمیص الاختصار فضلاً علی الاحبار لیوفوا بعهدالله و یودوا اماناته فی انفسهم و لیکوننّ بجوهر التّقی فی ارض الرّوح من الفائزین” (مضمون فارسی: این است آنچه از جبروت عزت به زبان قدرت و توانایی بر پیامبران پیش از این نازل شده است و ما چکیده آن را بر گرفتیم و جامه اختصار بر آن پوشاندیم همچون فضلی از برای نیکان، تا آنان به پیمان الهی وفا نمایند و امانت های خداوندی را در هستی خویش ادا نمایند و به گوهر پرهیزکاری در عالم روح فائز شوند). حضرت بهالله به شکلهای دیگری نیز به کیفیت وحی اشاره کرده اند، مثلاً در جایی اینگونه توضیح میدهند که وحی مثل آبشاری از قله کوهی بر قلبم سرازیر شد. چنانچه میفرمایند: “در ایام توقف در سجن ارض طاء اگرچه نوم از رحمت سلاسل و روائح منتنه قلیل بود ولکن بعضی اوقات که دست میداد احساس میشد از جهت اعلای رأس چیزی بر صدر میریخت به مثابه رودخانه عظیمی که ازقله جبل باذخ رفیعی بر ارض میریزد و به آن جهت از جمیع اعضا آثار نار ظاهر و در آن حین لسان قرائت مینمود آنچه را که بر اصغاء آن احدی قادر نه”۱۵ و یا در جایی دیگر میفرمایند: “در هر حین که ساکن شده و صُمت اختیار نمودم روح القدس از یمینم ناطق شده و روح الاعظم قُدام وجهم و روح الامین فوق رأسم و روح البهاء در صدرم ندا فرموده.”۱۶ و یا در کوه دیگری میفرمایند: “رشحات وحی متتابعاً مترادفاً از اوراق سدره منتهی ترشح میفرماید و به صورت کلمات در الواح الهیه ظاهر و باهر است طوبی لمن فاز بها و وجد عرفها و نطق بثناء موجدها و قام علی خدمه خالقها و بارئهاء”۱۷
حضرت ولی امرالله در توضیح این مطلب با توجه به احاطه ای که به نصوص داشتند میفرمایند: “و امّا کیفیت وحی و الهام مجهول و فوق ادراک بشر است. ولی عبارت از تصوّرات عقلی و فکری نبوده و نیست. تجلّی و افاضهای است که از مصدر غیب بر مرآت قلوب مظاهر ظهور مستقیماً مِن دون واسطه ظاهر و پدیدار میگردد.”۱۸
حضرت بهاءالله در سوره هیکل در مورد حضور حوریه الهی در هنگام وحی سخن میگویند: “فلمّا رأیت نفسی علی قطب البلاء سمعت الصّوت الابدع الابهی من فوق رأسی فلمّا توجّهت شاهدت حوریّه ذکر اسم ربّی معلّقه فی الهواء محاذی الرّأس و رأیت انّها مستبشره فی نفسها کانّ طراز الرّضوان یظهر من وجهها و نضره الرّحمن تعلن من خدّها و کانت تنطق بین السّموات و الارض بنداء تنجذب منه الافئده و العقول و تبشّر کلّ الجوارح من ظاهری و باطنی ببشارهٍ استبشرت بها نفسی و استفرحت منها عباد مکرمون و اشارت باصبعها الی رأسی و خاطبت من فی السّموات و الارض تالله هذا لمحبوب العالمین و لکن انتم لا تفقهون هذا لجمال الله بینکم و سلطانه فیکم ان انتم تعرفون و هذا لسرّ الله و کنزه و امر الله و عزّه لمن فی ملکوت الامر و الخلق ان انتم تعقلون”۱۹
مقدمه سوم:
یکی از الواح حضرت بهاءالله لوحی است که تحت عنوان لوح حوریه شناخته میشود و دارای مضامین عمیق روحانی، معرفت عرفانی، و پیوند بین عالم مادی و معنوی را نشان میدهد است. در این لوح حوریه الهی مظهر حکمت، شفقت، عصمت و زیبایی عرفانی و روحانیست. ” قسم به خدا که این همان دوشیزه ایی است که نفسی به غیر از خداوند بلند مرتبه بر آن واقف نیست و خداوند دامن پاک او را از عرفان ملائک اسمها که در جبروت بقا هستند پاک و طاهر کرده و جمال و روی او را از چشمهای ساکنان ملکوت انشاء (روی زمین) محفوظ داشته است.”۲۰ از عالم بالا و قلمروهای متعالی بهشتی به عالم خاک آمده و با حضرت بهاءالله مواجه میشود و حضرت بهاءالله احساس خود را چنین بیان میکنند: “از زیبایی آفرینش او و بدایع خلق او مات و مبهوت بودم و در وجود خود شوق و شور زیادی از جذبه و شوق او یافتم”۲۱ صدای او به مانند صوت کبوتر بهشتی است که این تمثیل نیز ما را یادآور وضعیت وحی و کبوتری که بر حضرت مسیح نازل شد میاندازد. اما لحن او جدید و تازه است ” شروع به نطق کردن کرد با صوتی مانند صوت کبوتر بهشتی که در جبروت بقاء نطق میکند او با لحن جدید و تازه ایی ناطق بود که خارج از حرف و کلمه و صوت بود گویی همه کتابها در یک تفسیر از نغمات بدیع این مغنّی ظاهر شده است”۲۲
از سوالاتی که از حضرت بهاءالله میپرسد متوجه میشویم که کاملاً از وقایع و شرایط این عالم بی خبر است. او حتی نمیداند که حضرت بهاءالله کیست و به همین دلیل هم از او میپرسد که کیستی؟ او می پرسد که آیا مادر، خواهر یا حامی ای داری که بتواند تو را در غم و اندوهت تسلی دهد؟ پس از آنکه گوش خود را روی سینه جمال مبارک میگذارد هنوز از علت غم و محنت ایشان نامطمئن و بی خبر است و به همین دلیل میپرسد که به تو چه گذشته است و از ایشان میخواهد که به او اطلاعاتی درباره حقیقت حال خویش بگوید. حتی پس از بررسی بیشتر حالات درونی ایشان، به نظر می رسد که او هنوز دلایل غم و اندوه حضرت بهاءالله را درک نکرده و می گوید تو مرا در امر خود گیج و حیرت زده کردی؛ هرگز کسی را با این حال نیافتم و به پرسشهای خود ادامه داده و میپرسد چگونه میتوانی در زمین بمانی و در ملکوت حضور داشته باشی؟ این پرسش ها نشان دهنده سردرگمی مداوم در مورد وضعیت حضرت بهاءالله است. در نهایت حوری آرزو میکند که ای کاش در عالم لاهوت آفریده نمیشد تا شاهد چنین غم و اندوهی باشد و این به معنای بینش تازه به دست آمده از اطلاعاتی است که او را ناراحت کرده است میباشد.
از سوی دیگر پاسخهایی که حضرت بهاءالله به پرسشهای حوریه میدهد، در واقع پاسخی نیست بلکه نوعی طفره رفتن و بی علاقگی به جواب دادن است. گویی ایشان نمیخواهد دقیقاً حوریه را مطلع کند. مثلاً وقتی که حوریه میپرسد تو کیستی؟ ایشان پاسخ میدهند، بنده خدا و پسر بنده خدا. و یا وقتی از علت ناراحتی و حزن ایشان میپرسد، در پاسخ میفرمایند که از من سوال نکن که حتی یک حرف هم از من نخواهی شنید. و بعد میفرمایند که از صدای قلبم علت غمم را بدان.
با توجه به این کیفیات و توضیحات پُر واضح است که این حوری همان فرشته وحی یا جبرئیل نیست. او نه از شرایط این عالم خبر دارد و نه حضرت بهاءالله را به درستی میشناسد و نه اطلاعات خاصی دارد. این در حالیست که روح الامین یا روح القدس که به اعتقاد بهائیان عبارت از نفس خود مظهر امر است، همان مشیت اولیه، عقل اول است که بر کل آگاه است و صدور کل از اوست، پس نمیتواند در وضعیت حیرت و سردرگمی و بی اطلاعی باشد.
در این لوح بارها ذکر این مطلب شده است که وقتی حوریه سخن میگوید و یا مضطرب میشود زمین نیز دگرگون میشود و به لرزه در میآید. “زمین از راز او متزلزل و از لرزش قلب او میلرزد… از گریه او آسمان و زمین شکافت و زمین لرزید و کوهها منفجر شد.”۲۳ این اتفاقات از نشانه های قیامت است که اشاره به پایان دور دینی و آغاز دور جدید دارد و زمین عبارت از دل مومنین است که به لرزه در میاید و مضطرب میشود و مورد امتحان قرار میگیرد و حجت های او که همچون کوهی سبب استقرار این دل بودند، از بین میروند و او را منقلب میکنند.
نتیجه:
دیانت بهائی با پیشبرد نظریه منحصر به فرد “عالم محتاج نفحات روح القدس است”، مفاهیم متعارف خاتمیت نبوی را به هم می زند. برخلاف سنتهای دینی پیشین که پیامبر و کتابهای مقدس خود را تحقق اوج هدایت خداوند برای بشریت میدانند، بهائیان معتقدند که جریان تعلیم و تربیت الهی بینهایت ادامه دارد. از طریق یک سلسله نامحدود از شخصیت های نبوی به نام مظاهر ظهور، آموزه های معنوی و اجتماعی به تدریج در طول تاریخ مطابق با رشد ظرفیت های انسانی آشکار می شود. این اصل الهیات دائماً تجدید شونده، اساس الهیات بهائی است که ریشه در براهین مختلف کتاب مقدس و تفسیرهای معتبر دارد.
محور اصلی پیش بینی های هزاره ای حضرت بهاءالله در مورد ظهور آینده است. در کتاب اقدس، حضرت بهاءالله به صراحت می فرمایند که هر رسول الهی که در یک هزاره کامل پس از ظهور خودش ظاهر شود، باید به عنوان یک فریبکار و پیام او یک خطای فاحش ارزیابی شود. این مستقیماً به این معنی است که بهاءالله آمدن خود را به عنوان فصل پایانی نمیدانست، بلکه حلقهای در زنجیره است که پیشبینی میکند که جلوههای بعدی در پایین دست ظاهر خواهد شد، زیرا بشریت ظرفیتهای بیشتری برای پذیرش ایجاد میکند. در حالی که اکثر مذاهب ابراهیمی پیامبر و شریعت دینی خود را آخرین رسول حقیقت می دانند که جانشین تمام سنت های پیشین است، بهائیان وحی را به عنوان یک فرایند تکاملی تصور می کنند که به طور نامحدود با پیشبرد نیازهای بشری سازگار شده و به تدریج حقایق روحانی را آشکار میکند.
ماهیت دقیق، هویت و منشأ ظهور نبوی آینده عمداً پوشیده شده است. حضرت بهاءالله در مورد شناخت صدای خدا در میان شرایط متغیر، به جای حدس و گمان، بر نیاز به انعطاف و صراحت تأکید می کند. با این حال، چند نشانه و سرنخ قابل تشخیص است که نشان می دهد که یک الهیات جدید در راستای گرایش های مترقی چه شکلی ممکن است به خود بگیرد. مهمترین آنها روایت عرفانی حضرت بهاءالله در لوح حوریه است، تمثیلی باطنی که متضمن تعامل او با یک چهره زن اثیری است، که معنای آن مدتها متآلهین را مجذوب و گیج کرده و خواهد کرد.
این لوح با تعالی جوهر زنانه اسرارآمیز که به عنوان حوریه آسمانی توصیف میشود و زیباییهای درخشان و ویژگیهای معنوی و روحانی را بروز میدهد، اما از امور زمینی غافل است. ویژگیهای مختلفی این حوریه را متمایز میکند: او با تقدس، عصمت و عظمت همراه است که نشاندهنده منشأ بلند آسمانی اوست. با این حال، تجسم او آشکارا شامل ویژگی های انسانی مانند آواز خواندن، راه رفتن، گریه کردن و تجربه سردرگمی در مورد وجود فیزیکی است. متن این مسئله را مطرح میکند که او بین اشکال مختلف عنصری (آب، آتش)۲۴ تغییر شکل میدهد و از محدودیتهای حسی جسمانی دنیوی فراتر میرود. ویژگی او طبیعتی لطیف و دلسوز است که از غم و اندوه نویسنده (حضرت بهاالله) که به طور شهودی از طریق استعدادهای روحانی خود آن را تشخیص می دهد، به سوگ و زاری مینشیند. اما سؤالات او، تقاضا برای توضیح، و اعتراف به سردرگمی تا حدی نمایانگر بی اطلاعی او از شرایط مظهر ظهور حاضر در عالم خاک است.
هنگام تحلیل ماهیت، خاستگاه و رابطه این شخصیت با این عالم و حضرت بهاءالله، سرنخهای متعددی مبنی بر مقام مظهریت ظاهر میشوند. ابتدا، به وجود مرزی حوریه توجه داشته باشید که در هر دو حوزه آسمانی و مادی قرار دارد – که دلالت بر نقش واسطه ای دارد که بینش بین قلمروهای آسمانی و زمینی را منتقل می کند. او درخشش ماوراء طبیعی و در عین حال احساسات فیزیکی را نشان می دهد و مرزی را که دنیاهای دیده و نادیده را از هم جدا می کند، پر می کند. در حالی که اثیری بودن و شواهد تغییر شکل او فراتر از محدودیت های مادی است، شکل گاه به گاه انسان مانند و رابطه دلسوزانه او با حضرت بهاءالله، او را در چارچوبی که هنوز برای موجودات فیزیکی مرتبط و قابل دسترس است، ریشه می دهد. این کیفیت ترکیبی پیوند حوزههای روحانی و مادی، منعکسکننده تعلیم نظری تجلیاتی است که در آثار بابی و بهائی تحت عنوان مرایایی که مستفیض از شمس هستند و منعکس کننده همانند را یادآور میشود. آنها با پل زدن زمین به آسمان، هدایت وحیانی را از طریق آموزش و دگرگونی ذهن انسان و ساختارهای اجتماعی هدایت می کنند که قصد دارد زمین را نیز به خصوصیات آسمانی درآورد.
دوم، شخصیت سلطنتی حوریه است که نمادی از حاکمیت روحانی است. او از “غرفه قداست، حفظ، عظمت و خیمه عصمت” – یک بارگاه ملکوتی از حقیقت و اقتدار خدشه ناپذیر بیرون می آید. این با تعالیم بهائی که مظاهر را بهعنوان «پادشاه پادشاهان» منصوب شده از سوی پروردگار نشان میدهد مطابقت دارد که عهد و میثاق روحانی و اجتماعی تجدید شدهای را به وجود میآورد که حکمت آنها مقدس از خطا است. حضرت بهاءالله ایشان را به عنوان حاکم مقتدری که در هر لحظه دگرگونی همه چیز را مشاهده می کنند تشبیه می کند.
بعد از آنکه حوریه حضرت بهاالله و مقام او را میشناسد به ایشان اقبال میکند و آنقدری منقلب میشود که میمیرد! و حضرت بهاءالله با کلماتی بشارتی به او میدهد که سبب میشود او جان گیرد، بشارتی که کسی قادر به شنیدن آن نیست. سخن از رازی در میان است رازی که در متن مکتوم و پنهان میماند. قبلتر از آن نیز حوریه به حضرت بهاءالله مطلبی را بیان میکند که حضرت بهاءالله میفرمایند: ” نمیتوانم آنها را بیان کنم و اگر بیان کنم بخدا قسم که از حرارت راز آن چیزی در روی زمین باقی و برقرار نمیماند و جگرها میسوزد.”۲۵
با ترکیب این سرنخها، میتوان این فرضیه را مطرح کرد که بهاءالله این شخصیت عرفانی را بهعنوان یک کهنالگوی نمادین ساخته است که ویژگیهایی را که برای ظهور الهی آینده پیشبینی میشود، مجسم کند. منشأ آسمانی و در عین حال شکل زمینی، اقتدار سلطنتی او به عنوان منبع کلام الهامشده، و ظهور دورهای که نویدبخش تجدید معنوی است، به شدت با الهیات بهائی در مورد وحی مترقی و ویژگیهای تئوریزهشده تجلیات خدا که تکامل جمعی بشر را هدایت میکنند، همسو است. درست همانطور که جبرئیل در قالب مردانه پیامبری محمد را با درگیر کردن عرفانی محمد بشارت داد، می توان حوریه را به عنوان یک شخصیت زنانه در نظر گرفت که تصویر الهیات زنانه آینده را نشان می دهد که در نهایت پس از بحران آخرالزمانی پیشگویی شده ظاهر می شود.
البته، این فرضیه حاوی گمانهزنی هایست که با دیدگاه های محافظهکارانه همسو نخواهد بود. متن هرگز صریحاً حوریه را با یک مظهر ظهور یکسان نمیداند – و نمیتوان انتظار داشت که راز آخرتشناختی رمزگذاریشده نتیجهگیریهای قطعی را بیان کند. یک دیدگاه ارتدوکس ممکن است ناآگاهی او را در مورد زمینه های زمینی، سردرگمی، حتی شکنندگی عاطفی گاه به گاه مندرج در متن به سختی با استواری مطمئنی که از مربیان کامل الهی انتظار می رود مطابق داند. علاوه بر این، به تصویر کشیدن ظهور یک زن به عنوان مظهر امر ممکن است برای برخی با توجه به سابقه نمونه های مرد، خارق العاده به نظر برسد. علاوه بر این، میتوان ادعا کرد که حوریه صرفاً نمادی از ویژگیهای انتزاعی الهی مانند علم و عشق است که با روح مؤمنان در تعامل است، یا پیوندهای متقابل بین حوزههای معنوی و مادی، بدون نیاز به هرگونه ارتباط نظری با موضوع خاص وحی مترقی یا شخصیتهای مظاهر ظهور.
به هر حال تفسیر حوریه از دریچه کلامی بهائی، در حالی که برای بحث باز است، به یک ظهور احتمالی زنانه در آینده اشاره می کند. به دور از اثبات قطعی، همگرایی های موجود الهام بخش یک فرضیه است که ارزش تأمل بیشتری دارد.
در پرتو شواهد متنی و کلامی که اشارهای به تجلی زنانه در آینده دارند، یک فرضیه جالب بهطور بالقوه مطرح میشود که توضیح میدهد چرا بیت العدل اعظم کنونی فقط از مردان تشکیل شده است. تفسیر کهن الگوی عرفانی «حوریه» بهعنوان پیشگویی نشانهشناختی حضرت بهاءالله از دینی زنانه در آینده، مفروضات مرسوم درباره وحی مترقی را که منحصراً پیرو پارادایمهای مردانه هستند، مختل میکند. چنین ظهوری که بهطور رادیکال فرض شده است، میتواند چالشهای مهمی درآینده برای نهادهای بهائی و چارچوبهای اقتدار موجود ایجاد کند که حول رهبری تماماً مردانه که ملهم به الهامات غیبی است و بهائیان معتقدند که در هنگام تصمیم گیری این جمع دارای عصمت است، ایجاد کند.
از یک سو، همانطور که آمد بهائیان معتقد هستند که بیت العدل اعظم الهی در هنگام تصمیمگیری ها ملهم به الهامات غیبی است و به نحوی دارای عصمت موهوبی است. اما وقتی که مظهر ظهور آینده ظاهر شود، این الهام قطع میشود و عصمت لدنّی و اصلی به خود مظهر ظهور تعلق میگیرد. بنابراین بیت العدل و جامعه بهائی ممکن است در برابر یک تجدید کننده زن مقاومت کنند، همانطور که ادیان پیشین غالباً ظهور پیامبران جدید را خارج از انتظارات سنتی دانسته و انکار کردند و به سمت شک و تردید، مجادله و انحراف رفتند. اما از سوی دیگر، بهائیان در آنوقت ممکن است روشن فکرتر و بازتر باشند. با بلوغ جمعی بیشتر که طی قرنها تجربه منحصربهفرد نهادی در هماهنگی منافع جنسیتی تحت شرایط پیشرونده ایجاد شده است، اعضای بیت العدل اعظم الهی میتوانند ایمان به طور بالقوه انعطافپذیری روحانی را مدل کنند. با به رسمیت شناختن اقتدار زنانه در شکل مسیحایی به روز شده، بیت العدل ممکن است به اولین شورای عالی مذهبی مردسالار در تاریخ تبدیل شود که رهبری را به طور مسالمت آمیز به یک زن تسلیم می کند – یک سابقه انقلابی ایجاد کند که دیدگاه حضرت بهاءالله را در مورد آگاهی روحانی رهایی بخش که مظهر مکملیت جنسیتی است، محقق می کند.
منابع:
- مکاتیب جلد ۷، صفحه ۹۴
- نقل در دکتر اسلمنت، بهاءالله و عصر جدید (حیفا، ۱۹۳۲)، ۱۷۴.
- خطابات جلد ۱، صفحه ۱۶۴
- خطابات جلد ۱، صفحهی ۱۶۴
- مکاتیب حضرت عبدالبهاء، جلد ۳، صفحهی ۱۰۷
- امر و خلق جلد ۴ ص ۴-۳۳۳
- خطابات مبارکه، جلد ۲، صفحهی ۱۵۰.
- برای مطالعات بیشتر بنگرید به کتب ۱) تاریخچه مدارس بهائی مازندران، شقایق ایقانی، ۲) مدارس فراموش شده، سُلی شاهور ۳) تاریخچه مدرسه تربیت بنین، عباس ثابت
- ترجمه، Paris Talks, p. 184
- ترجمه، Paris Talks, p. 182
- On behalf of the Universal House of Justice, Lights of Guidance, p. 312 :
With regard to decisions taken by the Universal House of Justice itself, instructions it issues, and the relationship of these to the information supplied, it is obvious that the nature of a decision or instruction is affected by the information on which it is made. - الواح وصایا
- قرن بدیع صفحه ۲۰۶
- آثار قلم اعلی، جلد ۷، ص ۶۵ – ۶۶
- کتاب قرن بدیع، صفحه ۴۴۰
- لوح مبارک خطاب به شیخ محمد تقی
- منتخبات آیات حضرت بهاءالله صفحه ۷۴
- لئالی حکمت، جلد ۲، صفحه ۱۷۸
- توقیعات مبارکه، ج۳، ص۷۹
- قرن بدیع صفحه ۲۱۹
- مضمون فارسی قسمتی از لوح حوریه: تالله هذه لحوریّه ما اطّلعت بها نفس إلّا الله العلیّ الأعلى وطهّر الله ذیل عصمتها عن عرفان ملأ الأسماء فی جبروت البقاء وجمالها عن أبصر من فی ملکوت الإنشاء
- همان: وکنت متحیّرًا فی لطائف خلقها وبدایع خلقها ووجدت فی نفسی ولهًا من شوقها وجذبه من حبّها
- همان: ونطقت بلحن على لحن الورقاء فی جبروت البقاء کأنّها تنطق على اللّحن البدیع عن غیر کلمه ولا حرف ولا صوت کأنّ کلّ الکتب ظهرت فی تفسیر تغنّی من تغنّیات
- همان: ” رأیت بأنّ الأرض تزلزلت من تزلزل سرّها وترجّفت من ترجّف قلبها وإنّها مکثت قبل زمان وبعد زمان وفوق کلّ زمان ثمّ رفعت رأسها وصرخت بصریخ انفرطت السّماء وانشقت الأرض وتزلزلت البلاد ونسفت الجبال”
- همان: “شاهدتها کأنّها ماء عذب حیوان سائغ سیّال یجری فی حقایق الموجودات…. ومرّه وجدتها نارًا وقدت فی شجره إلهیّه کأنّ عنصر النّار خلق من جذوه من قبساتها واحترقت أکباد الوجود من الغیب والشّهود من حرارتها ولهیبها”
- همان: ” سمعت کلمات لا أقدر أن أذکرها ولو أذکرها فوالله لا یبقى شیء فی الملک من حرقه سرّها واحتراق کبدها.”
- Baltrunaite, A., Bello, P., Casarico, A., & Profeta, P. (2014). Gender quotas and the quality of politicians. Journal of Public Economics, 118, 62-74.
- Blau, F. D., & Kahn, L. M. (2017). The gender wage gap: Extent, trends, and explanations. Journal of Economic Literature, 55(3), 789-865.
- Castilla, E. J., & Benard, S. (2010). The paradox of meritocracy in organizations. Administrative Science Quarterly, 55(4), 543-676.
- (2020). Women in Management: Quick Take. Retrieved from [Catalyst website]
- Crenshaw, K. (1989). Demarginalizing the intersection of race and sex: A black feminist critique of antidiscrimination doctrine, feminist theory and antiracist politics. University of Chicago Legal Forum, 1989(1), 139-167.
- Eagly, A. H., & Wood, W. (2013). The nature–nurture debates: 25 years of challenges in understanding the psychology of gender. Perspectives on Psychological Science, 8(3), 340-357.
- Eccles, J. S. (2011). Gendered educational and occupational choices: Applying the Eccles et al. model of achievement-related choices. International Journal of Behavioral Development, 35(3), 195-201.
- Ferrant, G., Pesando, L. M., & Nowacka, K. (2014). Unpaid Care Work: The missing link in the analysis of gender gaps in labour outcomes. OECD Development Centre.
- Fine, C. (2010). Delusions of gender: How our minds, society, and neurosexism create difference. W. W. Norton & Company.
- Hines, M. (2010). Sex-related variation in human behavior and the brain. Trends in Cognitive Sciences, 14(10), 448-456.
- Hyde, J. S. (2005). The gender similarities hypothesis. American Psychologist, 60(6), 581-592.
- McRobbie, A. (2009). The aftermath of feminism: Gender, culture and social change. SAGE Publications Ltd.
- Moss-Racusin, C. A., Dovidio, J. F., Brescoll, V. L., Graham, M. J., & Handelsman, J. (2012). Science faculty’s subtle gender biases favor male students. Proceedings of the National Academy of Sciences, 109(41), 16474-16479.
- UN Women. (2018). Turning promises into action: Gender equality in the 2030 Agenda for Sustainable Development. UN Women.
- Young, M. (1958). The rise of the meritocracy. Transaction Publishers.
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.