از مرگ خمینی سالها گذشته است. چهل و یک سال تجربه جمهوری اسلامی نشان داده که رهبری کشور به این شیوه «مرکزیت ولی فقیه» که در قانون و در عمل رخ داده، جز یک دیکتاتوری قرون وسطایی نتیجهای برای کشور نداشته است. اما هنوز دور و بر این رهبر دیکتاتور کسانی در تلاشند که با انتشار یک فیلم به ظاهرمحرمانه! ثابت کنند که او لیاقت ردایی که چیزی از تار و پود آن نمانده را از آغاز داشته است. دلیل دیگری که آنهم دور از ذهن نیست، بهانهای برای تکرار این تاریخ و سنت «غدیرسازی» برای حفظ قدرت مطلقه است.

اینبار هم دلیلشان سخن محمد هاشمی، برادر اکبر هاشمی رفسنجانی است که هفته گذشته در یک مصاحبه گفت:«بعد از عزل آقای منتظری، آقای هاشمی خیلی ناراحت بود. امام به آقای هاشمی پیشنهاد داد که (اگر) خبرگان شما را به عنوان قائم مقام معرفی کند، من نامه میدهم و تایید میکنم. آقای هاشمی یک هفته گریه میکرد. از امام خواهش کرده بودند، کرارا، که چنین کاری نکنند.»
چندروز بعد از این مصاحبه و در رد سخنان محمد هاشمی، صدای منتسب به خامنهای از جلسهای ظاهرا محرمانه از سوی بیت او پخش شده که بار دیگر بگویند خمینی بر جایگزینی خامنهای در نقش رهبری تاکید داشته است. درباره انتشار این فایل صوتی و محتوای آن چند نکته را عنوان میکنم:
حالا چرا؟
بیت خامنهای تاکید دارد که بگوید این فایل صوتی محرمانه بوده و تاکنون منتشر نشده. چرا؟ اگر چنین سند مهمی در تایید اعتبار رهبری او وجود داشته چرا ماندهاند حالا که هر دوشاهد اصلی یعنی احمد خمینی و اکبر هاشمی رفسنجانی با مشکوکترین شیوههای مرسوم حذف سیاسی، از میان برداشته شدهاند و حالا، درست وقتی که برادر هاشمی شبهه تازهای وارد کرده که روحالله خمینی به قائم مقامی او، یعنی هاشمی، برای رهبری جایگزین راغب بوده، چنین برگ برندهای را رو کنند؟ تبلیغات بیت تاکنون هرچه سند برای اعتبار بخشیدن به جانشینی او داشت رو کرده و دلیلی برای نگه داشتن چنین مدرکی در خفا، و انتشار آن به صورت محرمانه وجود نداشت. جز همین که بپنداریم حالا که شبههای وارد شده باید سندسازی شود، آنهم با اتکا به دو شاهدی که هیچ یک زنده نیستند یعنی احمد خمینی و هاشمی رفسنجانی.
اما گمان دیگری هم هست. یادآوری این جانشینسازی نقش اضافه و فراقانونی برای رهبر تعیین میکند که او را مجاز به انتخاب جانشین برای خود کند. آیا چنین فکری در سر اطرافیان خامنهای میگذرد؟
فراموشی دروغگو
این فایل صوتی در ادعای حمایت خمینی از رهبری خامنهای چیز تازهای ندارد. زیرا این موضوع در کتاب وی نیز عنوان شده، پس دلیل محرمانه بودن آن چیست؟ آیا انتشار دهندگان این فایل، محتوای آن را با کتاب چک نکردهاند تا به یاد بیاورند مهمترین موضوع مورد بحث در آن اتاقی که بحث جانشینی مطرح شد این بود که علما حاضر او را به عنوان رهبر جامع و فقیه و صاحب نظر در امور دین قبول نداشتند؟ خامنهای به قلم خودش و زمانی که به زوال عقل او شک نمیرفت نوشته است که : «در همین جلسه چند نفر از آقایان آمده اند و صحبت کرده اند، تصریح کرده اند که من صاحب نظر نیستم.”
کسی که میگوید: من اصلا پیشنهاد جانشینی خمینی و رهبر شدن را جدی نگرفتم. و تاکید میکند که قطعا و یقینا رهبری را قبول نخواهد کرد، حتما در خودش چنین بلاغت و لیاقتی ندیده که با اطمینان آن را رد کرده است. پس چه اصراری است که حالا خلاف این ثابت شود؟ در فاصله بین انکار این فرد و پذیرش رهبری و تبدیل کردن آن به یک دیکتاتوری خودکامه زمان کوتاهی فاصله افتاد. فاصلهای که چیزی بر خرد و شایستگی او به عنوان رهبر جمهوری اسلامی نیفزود و در عوض، همه این خلاء را سرمستی قدرت پر کرد و تبدیل شد به جنایتکاری که تحمل هیچ قدرت دیگری را کنار خود نداشت. از جمله همان کسی که به گفته همین فیلم تنها شاهد توصیههای خمینی برای ادامه رهبری توسط او بوده است.
قبای گشاد رهبری
نکته مهم همین جاست که هیچ کس به اندازه خود خامنهای نمیدانسته که قبای رهبری جامعه ایران برایش چقدر گشاد است. و سعی کرد با حذف یکی یکی رقیبان و همه افرادی که محبوبیت یا قدرتی در سیاست داشتند، خودش را در این جایگاه متزلزل تثبیت کند و راه را برای جانشین انتخابی خود هموار سازد.
به نظر من بیت خامنهای با نابخردی و دستپاچگی به انتشار این نوار صوتی دست زده است. پخش این صدا هیچ چیزی جز نمایش یک قدرت پوشالی نیست. رهبری که خودش میداند نه توانایی، نه دانش و نه اعتبار نشستن در این جایگاه را دارد، با چنین ادعاهایی فقط خودش را مسخره عام و خاص میکند.
به همه اینها باید این تخم لقی را که خمینی در کشور کاشت اضافه کنیم. در زمانهای که مردم دنیا تجربه تقسیم قدرت را پشت سر گذاشتهاند و مردم ایران به امید دموکراسی دست به تعییر رژیم شاهنشاهی زدند، «غدیرسازی» قابل پذیرش نیست. نتیجه چنین سنتی که مربوط به ۱۴ قرن گذشته است، همین دیکتاتوری است که حتی خودش باور نداشت که لیاقت و توان رهبری یک جامعه را به عهده بگیرد.
کشور به قانون اساسی دیگری نیازمند است که این تمرکز قدرت از آن برداشته شود و مردم بتوانند به جای ولی فقیه، هدایت کشور را به دست کسانی بسپارند که در یک پروسه شفاف سیاسی در چارچوب نظارت قانون مدیریت کنند.
داستان سازی و سندسازیهایی مثل این فایل صوتی اگر هم روزی برای گروهی از مردم معنی داشت، اما امروز دیگر جایگاه رهبر و ضرورت آن را در جامعه ایران توجیه نمیکند.

نظرات
تحلیل آبکی بی مبنا و مزخرفی است و حکایت از کم اطلاعی نویسنده ( عبادی) دارد .
دوشنبه, ۱۹ام خرداد, ۱۳۹۹