بیست‌وچهارم اوت ۲۰۲۶، وزیر خزانه‌داری آمریکا سیاست‌های تحریمی جدیدی را علیه جمهوری اسلامی اعلام کرد. همچنین گفته شده است تحریم‌های ثانویه برای اشخاص و نهادهای خارجی که با اقتصاد ایران همکاری می‌کنند نیز گسترش یافته است

هم‌زمان، محاصره دریایی بنادر ایران که از ۱۳ آوریل ۲۰۲۶ آغاز شده، ادامه دارد. تنگه هرمز نیز، که در نیمه نخست سال ۲۰۲۵ حدود ۲۰ درصد مصرف جهانی مایعات نفتی و بیش از یک‌چهارم تجارت دریابرد نفت جهان از آن عبور می‌کرد، به یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های بحران کنونی تبدیل شده است.

این دو تحول، یکی در مسیر فیزیکی انتقال کالا و انرژی و دیگری در شبکه مالی و اقتصادی، نشان می‌دهد که منطق جنگ کنونی، همانطور که دولت آمریکا اعلام کرده است، دیگر صرفاً نظامی نیست؛ بلکه در این مرحله بخش مهمی از آن بر ضربه زدن بر زیرساخت‌های گردش ثروت، انرژی، تجارت و منابع مالی متمرکز شده است.

طبیعی است که جمهوری اسلامی، به عنوان یک بازیگر بیرون از نظم جهانی و مطابق الگوی چند دهه گذشته، همچنان سیاست «مقاومت» و «تاب‌آوری» را در برابر این فشارها دنبال می‌کند. نظمی که البته از نگاه جمهوری اسلامی هنوز ساختاری عمدتاً امنیتی و ژئوپلیتیک دارد و تحت سلطه قدرت‌های بزرگ، به‌ویژه آمریکا، است. از همین منظر است که برای جمهوری اسلامی حفظ استقلال از این نظم و مقاومت در برابر آن همواره در اولویت سیاست های راهبردی آن قرار داشته است. در واقع جمهوری اسلامی قدرت و بقای خود را در مقاومت در برابر چنین نظمی می بیند.

اما جهان امروز دیگر همان جهان دوران جنگ سرد نیست. در دهه سوم قرن بیست‌ویکم، ساختار قدرت جهانی بیش از گذشته از طریق شبکه‌های به‌هم‌پیوسته اقتصادی، تولیدی، تجاری، مالی، فناورانه و امنیتی عمل می‌کند. به بیان دیگر، جهان از یک نظم عمدتاً مبتنی بر بلوک‌های ژئوپلیتیک و امنیتی به نظمی حرکت کرده است که در آن ژئواکونومی به یکی از مهم‌ترین میدان‌های رقابت قدرت تبدیل شده است.

در این جهان، قدرت فقط در اختیار کشوری نیست که ارتش بزرگ‌تر یا سلاح‌های بیشتری دارد. قدرت همچنین در اختیار بازیگری است که بتواند گلوگاه‌های تولید ثروت، انتقال کالا، انرژی، سرمایه، فناوری و اطلاعات را کنترل کند. از همین رو، سیاست خارجی و امنیت ملی کشورها، در نظم جدید ژئواکونومی، نیز بیش از گذشته با سیاست اقتصادی آنها درهم‌ تنیده شده است.

به همین علت، در چنین شرایطی، سیاست «مقاومت» و «بقا» به تنهایی نمی‌تواند تضمین‌کننده حاکمیت ملی باشد. حاکمیت ملی دیگر صرفاً به معنای استقلال از قدرت‌های خارجی شرق و غرب و یا قطع وابستگی نیست؛ بلکه بیش از هر چیز به معنای توانایی انتخاب میان شبکه‌های مختلف قدرت و جلوگیری از تبدیل هر یک از این وابستگی‌ها به رابطه‌ای انحصاری و کنترل‌کننده است.

از این منظر، می‌توان میان دو مفهوم تمایز گذاشت: «قدرت مقاومت» و «قدرت انتخاب». قدرت مقاومت یعنی توانایی یک کشور برای تحمل فشار و ادامه حیات در شرایط تحریم، محاصره یا فشار خارجی. اما قدرت انتخاب چیزی فراتر از آن است: توانایی یک کشور برای آنکه در صورت فشار یک قدرت یا شبکه، بتواند به شبکه‌ای دیگر روی آورد؛ بازار دیگری پیدا کند، مسیر دیگری برای انتقال کالا بیابد، منبع دیگری برای سرمایه و فناوری داشته باشد و در نهایت، هیچ رابطه خارجی واحدی نتواند سرنوشت اقتصادی و سیاسی آن را تعیین کند. همانطور که کشورهایی مانند هند، ویتنام و حتی عربستان سعودی سعی می کنند دامنه قدرت انتخاب خود را حفظ و گسترش دهند.

به همین دلیل، در عصر ژئواکونومی، حاکمیت ملی را نباید در نبود وابستگی، بلکه باید در تنوع و مدیریت وابستگی‌های متقابل جست‌وجو کرد. البته حتی در این رابطه نیز جمهوری اسلامی با دو چالش بسیار جدی روبروست، محاصره‌ی دریایی و وابستگی به شبکه‌ی مالی جهانی. 

زنجیره‌های تولید، تجارت و انرژی تا اندازه زیادی قابلیت تنوع و جایگزینی دارند. یک کشور می‌تواند بازار صادراتی خود را تغییر دهد، مسیرهای حمل‌ونقل متفاوتی پیدا کند یا میان چند شریک تجاری توازن برقرار کند و یا مانند جمهوری اسلامی به اشکال مختلف تحریمها را دور بزند. اما شبکه مالی که همچنان تحت کنترل و سلطه آمریکا و دلار است، وضعیت متفاوتی با زنجیره تجارت و واردات و صادرات کالا دارد.

لازم به توضیح است که قدرت مالی آمریکا صرفاً از سلطه دلار به عنوان یک واحد پولی ناشی نمی‌شود؛ بلکه از مجموعه‌ای از شبکه‌ها و زیرساخت‌های درهم‌تنیده تشکیل شده است: بازارهای سرمایه، بانک‌های بزرگ، نظام پرداخت و تسویه حساب، بانکداری مکاتبه‌ای، بازار بدهی و مهم‌تر از همه، امکان اعمال تحریم بر دسترسی بازیگران خارجی به نظام مالی آمریکا. به همین دلیل، حتی کشورهایی که با سیاست خارجی آمریکا همسو نیستند، در بسیاری از موارد نمی‌توانند به آسانی از ریسک قطع دسترسی به نظام مالی دلاری چشم‌پوشی کنند.

بنابراین، جمهوری اسلامی حتی اگر بتواند در شبکه تجاری و انرژی خود تنوع ایجاد کند، که البته هر روز مشکل تر می شود، تا زمانی که دسترسی آن به شبکه‌های مالی بین‌المللی محدود و تحت کنترل آمریکا باشد، این انتخاب‌ها پرهزینه، شکننده و تا حد زیادی وابسته به کانال‌های واسطه باقی خواهند ماند. این همان نقطه‌ای است که سیاست «مقاومت» با محدودیتهای ساختاری خود روبه‌رو می‌شود. شاید مقاومت بتواند امکان ادامه حیات را، البته به قیمت تحلیل ثروت های ملی، فراهم کند، اما الزاماً قدرت انتخاب ایجاد نمی‌کند.

در واقع قدرت انتخاب زمانی می تواند حاکمیت ملی مبتنی بر نظام جدید بین المللِ ژئواکونومیک را تقویت کند که کشور بتواند میان چند بازار، چند شریک، چند مسیر مالی و چند زنجیره تولید و تجارت انتخاب کند.

از این منظر است، که تنها راه تقویت حاکمیت ملی در جهان امروز عادی سازی رابطه با آمریکا و کاهش تنش با آن است. اگر یک قدرت خارجی بتواند از طریق تحریم مالی، دسترسی ایران به بخش بزرگی از اقتصاد جهانی را محدود کند، آنگاه حتی روابط ایران با کشورهای غیر غربی نیز در معرض همان گلوگاه قرار می‌گیرد. بنابراین، گشودن این گره فقط به معنای برقراری رابطه با آمریکا نیست؛ به معنای کاهش قدرت هر بازیگر خارجی برای تعیین دامنه انتخاب‌های ایران است.

ایران نه با انزوا می‌تواند حاکمیت خود را حفظ کند و نه با وابستگی به یک قدرت جایگزین. مسئله اصلی، ساختن اقتصادی است که بتواند با جهان ارتباط داشته باشد، اما سرنوشتش به تصمیم هیچ قدرتی گره نخورد.

در این معنا، شاید بتوان مهم‌ترین تفاوت میان «قدرت مقاومت» و «قدرت انتخاب» را چنین خلاصه کرد:  قدرت مقاومت به کشور امکان می‌دهد در برابر فشار دوام بیاورد؛ قدرت انتخاب به آن امکان می‌دهد مسیر آینده خود را تعیین کند. و در عصر ژئواکونومی، حاکمیت ملی بیش از آنکه در توانایی مقاومت در برابر جهان تعریف شود، در توانایی انتخاب از میان گزینه‌های مختلف در جهان معنا پیدا می‌کند.

https://t.me/politicalphilosphy/840

https://t.me/politicalphilosphy/840

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)