گرگ‌ها و گوزن‌‌ها

 سخت در تکاپو بود. با خودش کلنجار می‌رفت. یک پا پیش می‌گذاشت؛ مکث می‌کرد؛ به رو‌به‌رو خیره می‌شد و همان پا را عقب می‌کشید. سُم به زمین می‌کوبید. صدای سُمش خفه بود. سرش را پایین … ادامه خواندن گرگ‌ها و گوزن‌‌ها