دوباره نگاهاش به سمتِ (چوپپاها)(۱) پَر کشید؛ هیاهوی بیرون مجبورش میکرد. سایهشان میافتاد روی شیشهی ماتِ پنجره و رد میشد؛ از اینطرف به آنطرف، از آنطرف به این طرف. مشت به درها میزدند. یکدیگر را … ادامه خواندن به دلِ آینهها بشتابیم *
برای جاسازی نوشته، این نشانی را در سایت وردپرسی خود قرار دهید.
برای جاسازی این نوشته، این کد را در سایت خود قرار دهید.