پایان ریاست دانشگاه

هایدگر از کشمکش های قدرت در برلین به خوبی آگاهی داشت. هایدگر در میان دو دسته بندی عمده در حزب نازی به فراکسیونی تعلق داشت، که شیوه های پوپولیستی را در مقابل فراکسیون دیگر مشی سیاسی خود کرده بود. بعد از سال های ۳۴ – ۱۹۳۳ یعنی بعد از قتل ها و تسویه های درون-حزبی رهبری کامل جنبش دانشجوئی به دست رودلف هس(۱) سپرده می شود. رودلف هس قائم مقام رهبر آدولف هیتلر بود. در فرایبورگ منشاء این تحولات جنبش دانشجوئی در سطح ملی و کشور انگاشته میشد. در ابتداء همین تغییرات تحت فشارهای مختلف، انجمن های دانشجویان کاتولیک مبنای خود را بر پیوستن به قیام ملی تحت رهبری هیتلر قرار داده و از ابراز هویت مذهبی خود چشم پوشی می کردند. در واقع با این عمل این انجمن ها با پیوستن به گروه هایی که تحت کنترل و فرمان دولت و حزب قرار داشتند، می خواستند از الغاء و محو کامل خود جلوگیری کنند. نقطه مرکزی این حملات و انحلال انجمن ها شخص هایدگر نبود، اما هایدگر به دلیل وابستگی به دسته بندی ها خواه ناخواه درگیر با مسائل شده بود. این جدال ها مغایر با پیمان منعقد شده میان واتیکان و دولت هیتلر به تاریخ ۲۰ ژوئیه ۱۹۳۳ بود. بر مبنای آن معاهده واتیکان از مداخله های سیاسی در آلمان پرهیز می کند و از سوی دیگر گروه های مذهبی کاتولیک نیز از گزند نیروهای نازی در امان می مانند. برای هایدگر ممنوع کردن انجمن دانشجویان کاتولیک در فرایبورگ آنهم درست از سوی فرد مورد اعتمادش یعنی اُسکار اِشتبل(۲) ضربه بزرگی بود و در انظار عمومی گران تمام می شد. در اصل هایدگر از دو جهت غافلگیر و همچنین خشمناک میشود، از یک سو خود او بهمراه دیگران چند هفته قبل از این ماجراها در تظاهرات و گردهمائی ای شرکت جسته بود که خواستار الغاء دستجات دانشجوئی کاتولیک شده بود و این خواسته نیز قویاً از سوی گروه های کاتولیک مورد پشتیبانی قرار داشت. ریشه های خشم هایدگر بر علیه کلیسای کاتولیک بیش از هر چیز ریشه های شخصی و روانی داشتند. برای مثال تعقیب و آوارگی خانوادۀ هایدگر بدلیل خصومت های مذهبی، اگرچه هایدگر با پشتیبانی مؤسسات مذهبی به آموزش عالی و دانشگاه راه یافته بود، اما به دلیل سکونت در خوابگاه کلیسایی از سوی همکلاسی های خود طرد می شد و مورد ناسزا قرار می گرفت، دوران تحصیل او نزد ژزوئیت ها نیز خالی از اشکال نبود تا جائی که دچار دردهای روان تنی شده بود و در عین حال بعد از اخذ پروفسوری و اجازۀ تدریس دانشگاهی، کرسی استادی الهیات در فرایبورگ از او دریغ شده بود، چیزی که از سوی کاردینال فرایبورگ صورت گرفته بود. در مقابل هایدگر کل توان فکری خود را به خدمت انقلاب ناسیونال سوسیالیستی قرار داده بود و از نگاه او هر گونه رفتاری جز اطاعت از جنبش نازی نوعی دشمنی محسوب میشد.

یکی از مشکلات هایدگر در تغییر و انقلاب فرهنگی در دانشگاه حضور قوی دانشجویان کاتولیک برای مثال در فرایبورگ بود، دانشجویانی که به شدت به کلیسا وابسته بوده و پیمان میان واتیکان و دولت هیتلر را نشانه ای برای همیاری و همکاری با نازی ها می دیدند. دانشجویان کاتولیک از نظر مواضع سیاسی ضدیت شدید با جهان آزاد و لیبرال، ضدیت با اصول جمهوریت داشته و به شدت ناسیونالیست بودند و این دانشجویان نمی توانستند گروهی را تشکیل دهند که ضدیتی و یا حتی نگاهی انتقادی به روحانیت کلیسای کاتولیک داشته باشند تا جائی که بسیاری از اصول حکومتی نازی را با ریشه های مسیحی-کاتولیک می دیدند.

مرد امین هایدگر یعنی اِشتبل، همانند هایدگر از جنوب آلمان می آمد، رابطۀ اشتبل و رووم(۳) بسیار نزدیک و صمیمانه بود. این موارد از آنجا اهمیت می یابند تا دلائل دوری جستن هایدگر از رژیم نازی روشن شوند. یکی از موارد مهم، تغییرات در سازمان اس.آ. بعد از قتل رووم می باشد. این سازمان شبه نظامی برای اهداف هیتلر بسیار کارساز بود، ایجاد رعب و وحشت جسمی و روانی برای مخالفان و انجام وظائف نظامی و پلیسی در کنار دیگر دستگاه های حکومتی. باید خاطر نشان کرد که این گروه بعد از درگیری در ۴ نوامبر ۱۹۲۱ در مونیخ نام گردان طوفان را بر خود گذاشت و اعضای این گروه ضربت و ترور در درگیری های خیابانی همواره از خشن ترین شیوه ها برای ایجاد ارعاب در میان مخالفین استفاده می کردند ولی طبق برنامه حزب نازی سازمان سیاسی حزب و دستجات شبه نظامی بایستی از یکدیگر مجزا می شدند و رفته رفته اس.آ. عمده ترین طرفداران خود را تنها در شهرستان ها و یا روستا ها حفظ کرد. هیتلر به مرور اعتماد خود را به رهبر این سازمان تروریستی یعنی رووم از دست داد و برای حفاظت شخصی خود به موازات این گروه دستۀ دیگری تحت فرماندهی هیملر تأسیس کرد. تعداد فعالین گردان طوفان تحت فرماندهی رووم بالغ بر ۱۷۰ هزار نفر می شد که آنها نیز جمعیتی معادل ۴ میلیون نفر را کنترل می کردند. بعد از قتل رووم و رفع اس.آ. رهبری در حزب به دست افرادی چون گورینگ و گوبلز می افتد. برخلاف نامی که این جریان و حزب سیاسی ناسیونال سوسیالیستی  کارگران آلمانی (۴) بر خود گذارده بود، این جریان که شکل حزب را به خود گرفت و بعد قدرت سیاسی را به چنگ آورد، در کنار سرمایه داران بزرگ پرسه می زد، نمونۀ بارز آن عضویت تیسون (۵) در این حزب بود، به عبارت دیگر این حزب بهره ای از ایده های سوسیالیسم و یا حتی عدالت اجتماعی نبرده بود. در هر حال پس از به چنگ آوردن قدرت سیاسی، وظیفه ای که به اس.آ. محول گردیده بود، آموزش در دانشگاه ها بود. اس.آ. با برقراری کلاس های آموزش نظامی و سیاسی – عقیدتی موجب نارضایتی عمومی حتی در میان استادان شده بود. بعد از قتل رووم، تقریباً همۀ محدودیت های دانشگاهی از سوی اس.آ. برداشته شدند. در کنگره حزب نازی در سال ۱۹۳۴ نماینده مقام معظم رهبری رودلف هس اصلاحات تصویب شده در حزب را بطور مشروح توضیح می دهد و عملاً با بسیاری از اصولی که مورد تأئید و یا خواسته های هایدگر بودند مخالفت می کند و سخنرانی هس در واقع مواضع رسمی حزب و حکومت بودند. هس با سخنان خود در واقع به نوعی از دانشجویان و اساتید به خاطر مقررات اس.آ. در دانشگاه ها دلجوئی می کرد و به آنان نوید می داد که روش های بدوی و عقب ماندۀ اس.آ. باید جبران شوند و دانشجویان فرصت تحصیل و اساتید فرصت تدریس یابند. این مواضع و سازماندهی جدید درست چیزی بود که هایدگر نام آنرا قبلاً در سخنرانی اش در هایدلبرگ “خیانت به کار برای حکومت و انقلاب” و به تعبیری مقاومت در مقابل تحولات بزرگ قوم آلمان گذارده بود. هایدگر نیز همانند رهبر اس.آ. و در واقع همصدا با او برقراری یک دیوان سالاری کارساز در دستگاه حکومت را به هیچ عنوان “تحول کامل دآزاین آلمانی” نمی دانست. هایدگر به دانشگاه به عنوان تنها سرچشمۀ اجتماعی و سیاسی برای “انقلاب حقیقی” می نگریست. محافل پیرامون هایدگر از نظرات افراطی او مطلع بودند و کم و بیش از اطرافیان هایدگر شنیده می شد، که رایش سوم حقیقی هنوز تحقق نیافته است و انقلاب ناسیونال سوسیالیستی حقیقی از مهد دانشگاه ها آغاز خواهد شد. در همین زمینه هایدگر می گوید: “من به خوبی از عواقب احتمالی استعفا از مقام خود در بهار ۱۹۳۴ آگاه بودم؛ بر من کاملاً این موضوع بعد از ۳۰ ژوئن همان سال روشن بود. هر آنکس که بعد از این تاریخ ریاست و پست و مقامی را می پذیرفت، کاملاً می دانست، با چه کسانی همکاری می کند.”(۵)  ناگفته نباید گذارد که در ۳۰ ژوئن ۱۹۳۴ رووم به قتل رسیده و رهبران اس.آ. به بهانۀ تلاش برای کودتا حذف و معدوم می شوند. عملاً هایدگر با حکومت در مسألۀ سیاسی-عقیدتی و روش پیشبرد کارها مشکل پیدا می کند، در کنار این هایدگر که خواهان برگزاری تعلیمات شبه نظامی در دانشگاه بود با بخش حقوق دانشگاه نیز تعارض می یابد. نزدیکی فکری هایدگر به حقوقدان نازی کارل اشمیت(۶) در همین راستا نشانه های کافی بدست می دهند که هایدگر سال ۱۹۳۳ خواهان دگرگونی کامل بخش و دانشکده حقوق و بازسازی آن بر مبنای افکار و نظرات کارل اشمیت بود. هایدگر در نامه ای به تاریخ ۲۲ اوت ۱۹۳۳ خطاب به کارل اشمیت برای تشکر نسبت به ارسال کتابش مفهوم امر سیاسی(۷) مینویسد:

“امروز علاقه دارم فقط به شما بگویم، که به همکاری مؤثر شما بسیار امیدوارم، که اگر ممکن باشد، دانشکدۀ حقوق کلاً طبق سمت گیری علمی و آموزشی شما از درون بازسازی شود. متأسفانه اینجا مسائل تسلی بخش نیستند. اجتماع نیروهای فکری، که نسل آینده را باید هدایت کند، بیش از پیش ضروری است.

با سلام های صمیمانه

زنده باد هیتلر!

هایدگر”

هایدگر کنارگیری خود از سمت ریاست دانشگاه را در نشستی با حضور مدیر عامل دانشگاه و چند تن از رؤسای دانشکده ها اعلام می کند. هایدگر عملاً موردی را بهانه قرار می دهد تا استعفای خود را به وزارت علوم ارسال کند. کشمکش های هایدگر در دانشگاه در کنار اختلافات عقیدتی او شامل حال دو دسته در دانشگاه میشدند، یکی محافظه کاران و دیگری رهبران سیاسی نازی. افراطی گری های هایدگر آرامش را از آنها برای حفظ قدرت شان سلب کرده بود. بر خلاف ادعاهای مختلف از جمله از سوی خود هایدگر مسألۀ کنارگیری هایدگر از ریاست دانشگاه حاصل تبانی و توطئۀ مخالفان هایدگر در دانشگاه و وزارتخانه نبود، بلکه تصمیم شخصی خودش بود. هر دسته از این مخالفین هایدگر در دانشگاه دلائل خاص خود را برای مخالفت و دشمنی با هایدگر داشتند. با تمام این تلاطم ها رابطۀ حسنۀ هایدگر با حزب و ادارات دولتی بعد از استعفای او نیز همچنان پابرجا می ماند.

 

 

پانوشت ها:

۱-Rudolf Heß

۲-Oskar Stäbel

۳- Ernst Röhm فرمانده نیروهای اس-آ. (Sturmabteilung) یا گردان طوفان که به فرمان هیتلر در ژوئیه ۱۹۳۳ به قتل می رسد.

۴- Nationalsozialistische Deutsche Arbeiterpartei (NSDAP)

۵-Thyssen  یکی از بزرگ ترین سرمایه داران آلمان به حساب می آمد که نام او معادل صنایع سنگین از جمله آهن و فولاد سازی است که به نوعی از صنایع مادر محسوب می شوند.

۵-Martin Heidegger, Das Rektorat 1933/34, S. 40.

۶-Carl Schmitt

۷-Der Begriff des Politischen  

این مهم ترین اثر حقوقی و قضائی مشهورترین حقوقدان نازی کارل اشمیت است. اثر اشمیت به فارسی نیز برگردانده شده است.

 

هایدگر فیلسوف هستی ستیز (۱۳)

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)