و اما گوسپند و اذناب

به نظر چنین می رسد که انسان موجودی و باشنده ای است گوشتخوار و گوشت دوست و گوشت لیس!
آنچه نوشته می شود اتلاق تام نیست بلکه سخن از کلیت است، نه سخن از همه یا تمام.
انسان باشنده ای خردمند و دارای توانایی خردورزی و کاربری خرد است، می توان چنین استنتاج کرد که تکوین خرد در انسان وسیله ای برای بقا و چون هر باشنده و جاندار و جانور دیگری انسان هم وسیله دفاع از بقایش، خرد و اندیشه قرار گرفته!
شاید بتوان در این برهه پرسشی ابراز کرد و آن اینکه؛ حال اگر مغزی پردازش ذهنی بر خلاف دفاع از بقا خویش انجام داد، آیا این داده ی مغزی ناشی است از خرد است یا حرمان آن؟
-از آنجا که جماعتی هستند که اصل را می گذارند و اباطیل چسبند، باز یادآور می گردد این سخن درباره حالت های ویژه و استثنا نیست و شمولیت بر همه و همه چیز ندارد، بلکه در کلیت تسری دارد، و موضوع مثلا ترجیح دادن فرزند بر خویشتن در بعضی مادران نیست که موضوعی علاحده است.-
اگر پاسخ را بدیهی دانسته و عقل را پاسدار زندگی نوع انسان و از جهت خدمت به بقا و طول بقای انسان مفروض بدانیم؛ در پاسخ به افراد و اشخاصی که فریاد وا گوسپندا وا گوشتا سر می دهند معروض می دارم، انسان از راسته موجودات گوشتخوار و نه گیاه خوار است، در این رابطه هم علی الاصول نباید بحثی و اختلافی باشد! مطلبی است علمی. کافی ست حضراتی که خود را گیاه خوار می دانند، یا در گوشت خوار بودن یا نبودن خود دچار تردیدند، خدمت پزشک خانوادگی که مشرف شدند، بپرسند!
نه فیس بوک نپرسید چراکه احتمالا آقای زاکربرگ بیولوژیست یا فیزیولوژیست نیستند و فیس بوک منبع علمی محسوب نمی شود.
لذا پس این دیباچه فرحناک، این مطالب آنتی-گوشتی که از جانب بعضی صادر و از جوانب دیگری دچار پر و بال می گردد و جوگرفتگه می شود، ناشی از هورمونی است که موجب استیلا احساس بر عقل است. چرا که اگر بدن ما بر اساس گوشتخوارگی چیدمان یافته، آنتی-گوشتیسم حاد و مزمن از آنجا که برضد ماهیت ذاتی و فیزیولوژیک انسان است، نمی تواند فراتر از سخن رفته بر بستر اندیشه جلوس نماید.

رابطه گوشت – مذهب
مذهب امری تاریخی و تاریخ و فایده گذشته است، هرچقدر که استفاده از ابزار دوران مفرغ و حجر امروزه مورد استفاده دارد، مذهب هم به همان اندازه! بجای ساخت این همه معبد و مسجد و کلیسا و کنشت، یک موزه می توان ساخت و تمام آن فسیل ها در آنجا با احترام مانند استخوان دایناسورها نگهداری کرد و البته در متون تاریخ در مورد رد و قبول وجود یا عدم این آثار تاریخی پژوهش و گفتمان و کتب درسی برقرار کرد.
البته مذاهب- مذهب های آبراهام ی در چند صد سال پیش از این رو که به تجمیع خرافات در وجودی یگانه می پرداختند- و نشر و بسط آن توسط هر خدا جلوگیری می کردند، مناسبت داشتند، اما پس از عصر روشنگری، مذهب تبدیل به امری زائد و هجو در زندگی انسان گردید که حضور آن در ذهن بشر و انسان ناشی از پسماندهای خرافه و عقب ماندگی روانی است با شدت و ضعف های متنوع و متکثر و موردی.
اما این در کلیت یک مذهب است می خواهد انسان را مطیع و منقاد پروردگار ذهن پیامبر خداساز کند که همان پیامبر هم بسته به اینکه از کدام دنده برخاسته و روی کدام دنده به بستر خزد، شکل و خاصیت خدایش متفاوت می شده، یک روز مهربون و صلح دوست و با گذشت و سخاوتمند و روز دیگر خونخوار و جنگ افروز و جبار و منتقم!
الا ایها حال این خرافه ها شامل چطور شاشیدن و ریدن تا نحوه کشتن خداپسندانه جانور و انسان تا منوی مجاز حیوانات و گیاهان و روابط شخصی و اجتماعی انسان ها است. این دستورات قطعا بدرد پشت شیشه های موزه و لای کتاب های تاریخ تنها می تواند مفید باشد، اما توصیه های ادیان می تواند مورد بررسی و راستی آزمایی قرار بگیرد، نه آن جهت که خدا را خرسند می کند یا غضبناک، بلکه از این باب که مفید است، خنثی است یا مضر و به چه میزان؟! آنچه امروز از گذشته قابل دفاع مذهب در واقع بجا مانده، بالعکس، کارتل های عظیم بین المللی تجارت انسان، خشونت، مافیا و شرارت و ترور که توسط آیت الله ها، مفتی ها، مراجع عظام، مولوی ها، خاخام ها، کشیش ها و موبدان، اسقف ها و پاپ ها و کاردینال ها و مقدسین سرپرستی و اداره می شود و ما گاه شاهد جنگ ها و ترورها و خشونت ها و جنایت های بی رحمانه بین این کارتل ها برای بسط امپراتوری مالی و قدرت خود هستیم.

اما پدیده گوسفند کشی در دهم ماه ذیحجه هم یک پدیده خنثی است مانند هر مناسبت تاریخی که تنها بار نمایشی و تفریحی یا بقولی آیینی و فرهنگی دارد. همانطور که چهارشنبه سوری یا کارناوال عاشورا یا عید پاک و پسح ناشی از جنبه های نوستالژیک، افسانه سرایی و بازیگوشانه حتی طناز آدمی است.
ابنا بشر توجه دارند که هر روزه مقادیر متنابهی گوسپند و گاو و ماکیان مذبوح و سلاخی می شوند و روز دهم ذیحجه فراوانی درصدی این گوسپند-کشی را به مقدار معناداری افزایش نمی دهد در ثانی گوشت آن مصرف می شود و دور ریخته نمی شود، بلکه خورده می شود! حالا اون ها یک ماه هم غذا نمی خورند یک دفعه یک روز کلی گوشت می خورند، باقی همه سال مداوم گوشت می خورند، اینها اموری خنثی است و تنها بارقه های فرهنگی و آیینی دارد.
این دیگر فریاد آی واویلا ای گوشت ای گوسپند ای مظلوم ای قربانی ندارد!
اگر شما آنچنان ار احساس گناهید از خوردن که گیاه و جانور هر زنده و باشنده اند چه حکم مرگ گیاه را بصادرید چه جانور را، اگر قصد خودفریبی و توجیه ندارید، برای تداوم زندگی خود به مرگ موجودی رضایت و چشم بر هم نهاده اید، اگر دچار اینهمه روان نژندی شده اید یا مراجعه به روانپزشک یا اعتصاب خشک تا زمان احتضار می تواند پاسخ باشد!
حال فرض کنیم گیاه ها دارای هستی و حس بقا نیستند و فقط جانوران همچنین احساسات ی دارند، و همه یکدفعه دچار اپیدمی روان نژندی شدند و حس کردند گوشت خوردن جز جنایات جنگی ست و امری جنایتکارانه است، آیا آینده گاو و گوسپند و خوک و گوزن ها و ماکیان مزارع چه می شود؟ هدیه به دیگر جانوران گوشتخوار یا مرگ بر اثر بیماری یا بی غدایی یا عدم مراقبت.
لذا باور دارم بلغور آنتی-گوشتیسم نه یک نظریه و اندیشه تنها یک فانتزی بی در و پیکر احساساتی است که نه مقدمه و نه نتایج آن بررسی شده! تنها شبیه یک کارناوال تبلیغاتی برای فروش سویا ست.
اما اگر توصیه به استفاده کمتر گوشت قرمز و بیشتر گوشت ماکیان و ماهی همه کمک به سلامت و تندرستی است و همه تدبیری جمعی برای کاهش آلودگی های زیست محیطی و حفظ جنگل هایی هستند که برای خوراک دام تبدیل به مزرعه و چراگاه می گردند و حجم ریه های زمین را کم و کمتر و نفس های این خاک را به تلاطم و شماره می اندازند.

پنجم مهر/
بیست و هفت سپتامبر دو هزار و پانزده
شهریار شمس

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)