راهکارهای حمایت از حقوق مولف و مصنف – بخش هفتم و پایانی – نویسنده اصلی : اینجانب : رابعه رضوی – ایران – تهران – 2015 و پیش از آن

در نگاشته های پیشین از ابعاد مختلف به حکایت هنر و ادبیات و اندیشه و پیوند ناگسستنی آنها با شاخه مهمی از دانش حقوق یعنی مالکیت معنوی پرداختیم.
قصه تلخ نقض حقوق مولف و مصنف را از زوایای گوناگون بررسی کردیم . هر چند باید گفت این همه تنها مقدمه آنچه بود که در عمل رخ می دهد.
چکیده رنج و تعبی که خالقان آثار پیوسته با آن دست به گریبانند و در تمامی ادوار زیستن بشری رهایشان نکرده است.
اما چرایی آن را گاهی باید در خوی آدمی جستجو کرد . آنجا که فراموش می کند دگران نیز چون او حق زیستن دارند. آنجا که از یاد می برد
آنچه پدید آورنده اش نیست ، کمترین تعلقی به او ندارد.

گاه می پندارد می تواند از حریم تعلقات دیگری عبور کند و آنچه از آن دگران است را جزئی از داشته های خویش بداند.
این خوی پلید سالهاست ویرانگر حقوق مولفان و مصنفان است. ویرانگرانی که بی منطق تنها در اندیشه ویرانی اند و ساختن را از یاد برده اند .
به عقیده من نویسنده ، حقیقت ماجرا در مهار این خلق و خوی پلید نهفته است.

اینکه به اموال و آثار پیشینیان تعدی می کنند و آنرا هر گونه که می خواهند بازنشر می دهند ،نمونه ای روشن از همین قصه تکرارشونده است.

اگر آهنگساز یا شاعر یا نویسنده ای پیش از ما ، قطعه ای را ساخته یا شعری را سروده یا جملات و کلماتی را نوشته است ، آنکه دگربار همان اثر را به نام خویش منتشر سازیم ، گناهی نابخشودنی است.

فرض کنیم اثری متعلق به دهه 1960 میلادی باشد و فردی یا موسسه ای که مالک آن اثر هم نیست ، بی کم و کاست همان اثر را بدون ذکر نام نویسنده اصلی ، خالق موسیقی یا شاعر واقعی ، با نام خود یا موسسه یا انتشارات خود ، آنرا به ثبت رساند ، علاوه بر نقض حقوق مولف و مصنف ، مرتکب عملی غیر انسانی و خلاف وجدان بشری شده است. چرا که جانمایه شاعر و نویسنده و آهنگساز و یا مجسمه ساز و نقاش و طراح را به سرقت می برد و مگر می شود ، فردی که مالک یک اثر نیست ، جامه دیگری را پوشد و آن را لباس خویش پندارد ؟
مگر می توان پذیرفت احساس و تجسم یک هنر مند ، با دیگری که صاحب آن نیست و شاید کمترین سنخیتی هم با آن حس زلال و دلپذیر و خوش یک هنرمند آفریننده ندارد ، یکسان باشد.
حیرت فزونتر شاید از مخاطبان این سارقان حس و هنر است . مخاطبانی بی منطق که هرگز نمی توانند معنی حقیقی هنر را ادراک کنند . بلکه صرفا به بیان طوطی وار سخنان فردی مشغول می شوند که خود حتی آشنایی اندکی هم با هنر ندارد .

آن سوتر خالقان اصلی آثار و صاحب ایده ها ، کمترین حقوق مادی و معنوی بر اثر خویش ندارند و انگار اگر از مخاطبان خویش ، حق مولف و مصنف را در شکل مادی و معنوی آن بخواهند ، از شهرت و اعتبارخویش کاسته اند . حال آنکه این حق پذیرفته شده صاحب اثر است که بتواند آن اثر را رایگان عرضه نکند.

نمونه بسیار اندوهبار این حکایت را خود من در مقام آهنگساز تجربه کرده ام. در حالی که هیچ یک از آثارم رایگان نیست ، فضای مجازی آکنده از عرضه رایگان آثارم شده است. ماجرا زمانی پیچیده تر می شود که در سرزمینی چون ایران زندگی کنیم و امکان فروش آثار را به شکل مستقیم به مخاطبانی که فرسنگها از ما دورند نداشته باشیم یا آنکه واسطه هایی باشند که زین میانه تمامی حقوق مادی و معنوی ما ، خالقان را نادیده انگارند و از این فضای مخدوش و مغشوش و مشوش برای افزودن بر دارایی های خویش ، سود جویند.

سود جویانی که کم از سارقان ندارند . هر دو به چرخه نادرستی یاری می رسانند که ناقضان حقوق مولف و مصنف به ویژه کشورهایی که هنوز به مفاد عهدنامه های بین المللی خود را ملتزم نمی دانند که کشور من ، ایران ، در عمل ، یکی از همین کشورهای ناقض کپی رایت ست ، از آن سود می برند.
****
کوتاه آنکه :
ما آفرینندگان واقعی آثار خویش بوده ایم و هرگز نخواسته ایم به رایگان آنچه را پیشه و هنر و اندیشه ماست را در اختیار مخاطبان قرار دهیم.
مخاطبان هنوز یاد نگرفته اند در مقابل آنچه ما آفریده ایم ، مسئولیتی را بپذیرند.

گاه ، فراموش می شود که بسیاری از هنرمندان ، در فقر مادی به سر می برند .
گرچه من ،خود با این تعبیر فقر مادی میانه ای ندارم . چرا که بهتر است معنایش با همان جمله مشهور خود این موضوع را بیان دارم : ما هنوز دسترنجمان را از بی هنران نستانده ایم .

این ، هرگز نباید مایه سرافکندگی هنرمندان واقعی باشد. چرا که مخاطب ماست که هنوز درنیافته چگونه باید به پیشه یک هنرمند ، که همانا هنر اوست ، بنگرد .
شاید ، درنیافته است که باید در مقابل هر آنچه دریافت می دارد ، بهای آنرا به صاحب اصلی اثر – و نه واسطه ها و دلالان هنری و فرهنگی – بپردازد ،
هر چند بهای هنر او بیش از آن باشد که خود اظهار می دارد.
چرا که هنوز آن دیده هنرشناس و هنربین ، با همرهان هنرمندان نیست که ذات و حقیقت اثر او را دریابند .
من و هنرمندان دیگر زین پس از ارائه هرگونه اثر در فضای مجازی خودداری خواهیم کرد. در آنجا که به آسانی و در چشم بر هم زدنی همه داشته هایمان را می ربایند ، آنجا که صداقتت را باور ندارند و هر آنچه آفریده ای را متعلق به خود می دانند ، حتی یادگارهای واقعی ات را ، دروغین می خوانند ، دیگری سخنی برای گفتن و شنیدن نخواهد ماند.
سالها پیش نگارش کتابی از زندگینامه خود را آغاز کرده ام .

Rabeah Razavi Alavi Spring 2018 Iran Tehran_20180320_190031

14000 صفحه از آن را نوشته ام و می دانم روزی سرانجام آنرا بی کم و کاست ، نه در فضای مجازی ، که در سرزمینم ، آزادانه منتشر خواهم کرد . جزییات بسیاری هست که در این مقال نگنجد و باید کتاب را خواند تا آنرا دریافت . تنها می توانم به بیان این نکته بسنده کنم که :

نبض قصه رو به آغاز ، بی صدا می خواند آواز

از پس این همه دیوار ، که می گن نباشه پرواز

می گذرن روزای غم ساز می رسه لحظه اعجاز
درد و رنج بی صدایی کم می شه از نفس ساز
“سراینده : اینجانب – رابعه رضوی – 2014 و 2015 – ایران – تهران”
این حکایت ماست که خود سرودم و دانستم زمانی که همه مرا به سکوت می خوانند ، لحظه نوشتن است ، لحظه سرودن است .
و من آغاز شدم.
گرچه این فرجام سخن باشد.

نویسنده و سراینده تمامی این ابیات و نوشتارها و نوشتارهای پیشینیم از 1995 تا کنون :
رابعه رضوی علوی ( عسل )
تهران – ایران

(C)
Rabeah Razavi Alavi
(Asal)
All Rights Reserved