Rabeah Razavi Alavi Spring 2018 Iran Tehran_20180320_190031

راهکارهای احترام به حقوق مولف و مصنف – نوشتار ششم – نویسنده اصلی و به قلم و اندیشه : رابعه رضوی – ایران – تهران

در نوشتارهای پیشین گفتم که یکی از موثرترین راههای احترام به حقوق مولف و مصنف ،
«بایستگی درونی» به این حقیقت است که اثر یک هنرمند را همانند یکی از متعلقات شخصی او بدانیم .

در این صورت هیچ فردی ، جز خود خالق و آفریننده و پدید آورنده آن حق ندارد ، از آن استفاده کند . به ویژه اگر منافع مادی در پی این استفاده باشد .نمونه مهم آن را می توانیم در استفاده بی اجازه رسانه های عمومی و شرکتهای معظم رسانه ای از آثار دیگران بدانیم .به بیان بهتر رسانه های دیداری و نوشتاری و شنیداری( که تمامی یا بخشی از بودجه آن را دولتها یا سرمایه داران عمده ) می پردازند ، حق ندارند ، اثری را بدون اجازه کتبی از صاحب اثر منتشر کنند . به ویژه اگر صاحبان واقعی اثر ، اشخاص حقیقی باشند .

این نکته دقیق را بسیاری از رسانه ها نادیده می گیرند . گاه همین بی توجهی رسانه ای باعث رشد نسلی نا آگاه و جاهل به واقعیات می شود. با نمونه ای این بحث را روشن می کنم : من ، به عنوان یک آهنگساز ، نوازنده ، خواننده ، اجراکننده و دانش آموخته غیر رسمی موسیقی ( که دانشم را مدیون فراگیری مستقیم و غیر مستقیم و نیز مطالعه عمیق و مستمر غالب کتب معتبر آموزش تئوری و سلفژ و هارمونی و کنترپوانم) و جدا از سابقه 13 سال تدریس مجازی و رایگان دانشم ، تجربه اجراهای متعدد در سالهای 1373 تا 1384 بر روی صحنه واقعی دارم ( هرچند در سرزمینم، ایران، عده ای علاقه مندند صورت مساله را پاک کنند و کلیت این اجراها را زیر سوال ببرند یا انکار کنند و البته با این رفتار غیر هنری و غیر حرفه ای راه به جایی نخواهند برد ) ، بارها به این همه دروغ پردازی رسانه ای اعتراض کرده ام .

سو استفاده مجریان برنامه های رادیویی و تلویزیونی از موقعیت حرفه ای خود برای تخریب شخصیت دیگران به ویژه افرادی که کاملا مستقلند و کمترین وابستگی به هیچ سویی ندارند را بر خود فرض دانسته اند .

گاه، این افراد حتی در مواردی اظهار عقیده می کنند که کاملا تخصصی است ( نمونه اثری که من خود ساخته ام و تمامی زیر و بم آن را می شناسم را منتسب به خود یا دگری می دانند یا در بدترین حالت صاحب اثر را به بی دانشی متهم می کنند ) . در حالی که از بعد روانشناسانه، این تنها نوعی «فرافکنی » است . چرا که آنان بی دانشی خود در آن موضوع تخصصی را با طرح ادعاهای بی پایه به سوی اشخاص حقیقی و خالقان واقعی ، نهان می کنند .

لیک نمی دانند آنان که طرح ادعا می کنند از نظر حقوقی باید با دلیل و مدرک واقعی و عیر متوهمانه ، آن ادعاها را اثبات کنند ورنه این طرح افترا بوده و ادعا نام ندارد.

یک مثال ساده در فضای مجازی را بنگریم :

من اثری را می سازم که پیش از من دیگری آن را نساخته است ، آن را به شکل کاملا زنده اجرا می کنم . از اجرای زنده خود با ساز ( هرچند خانگی – چرا که اصولا در سرزمین من ، بانوان اجرای آزادانه تکخوانی و تکنوازی و بدون حجاب اجباری را ندارند ) درست همزمان ، و همان هنگامی که صدای اثر را با دستگاه آنالوگ خویش ضبط می کنم ، فیلم می گیرم .

به جهت بهبود کیفیت صدای ضبط ، ویدیویم را بی صدا می گیرم و موسیقی اورژینال همان اثر را که خود همان لحظه در حال اجرای آن هستم و سازنده اولیه آن می باشم (و پیش از من هم ، هیچ کس آن را نساخته و اجرا نکرده است) ، را با آن همراه می کنم و برای مثال ، در یوتیوبم بارگذاری و آپلود می کنم .

افرادی که بدون اجازه آثار ما را کاور و اجرای مجدد می کنند ،بر ابعاد فاجعه آمیز این معضل عمیق هنری ، می افزایند .

این گونه است که در می یابم گاه دانش من از دانش منتقدانم بسی افزونتر است . در حالی که همواره باید منتقدان به پیشرفت من کمک کنند ، این من هستم که باید به آنها نقد تخصصی در زمینه هایی کاملا حرفه ای همانند موسیقی را آموزش دهم .

در حالی که در جوامعی که سواد و دانش موسیقایی بیشتری وجود دارد ، شمار نقدهایی چنین غیر تخصصی بس اندک بوده و به ویژه اگر رسانه ای از موقعیت حرفه ای خود بر علیه هنرمندان ، بهره گیرند ، به ویژه اگر فرد مورد اتهام، شهروندی عادی و بدون رسانه باشد ، آن رسانه به آسانی می تواند مورد شکایت قرار گیرد .حتی اگر این رسانه دولتی باشد ، ممکن است ، مشکلات افزونتری برای مشروعیت خویش نزد افکار عمومی بیابد .

در نهایت امر ،سو استفاده از رسانه، برای طرح اتهامات بی پایه و اساس ( حتی به شکل غیر مستقیم و به کنایه ) ، بدون اینکه دلیل محکم و محکمه پسندی در دست اجرا کنندگان رسانه ( مجریان) و صاحبان برنامه ها باشد ، تنها راه را برای سقوط حرفه ای آنان نزد افکار عمومی و احتمال طرح شکایت اشخاص حقیقی مورد اتهام علیه رسانه خویش را می گشاید . به ویژه اگر این موضوع در سرزمینی متمدن و صاحب قانون مدون و به روز در باب حقوق مولف و مصنف ، رخ دهد .

اما من در کشور خود ، قانونی که حامی من به عنوان یک بانوی هنرمند ، آوازخوان ، آهنگساز و موزیسین و نویسنده ، باشد ، را نیافته ام . به همین دلیل راه بر همه بی هنران گشوده است تا با کنایه ها و اتهامات دروغین ، هنر و دانش من و بسیارانی همانند مرا ، که کاملا مستقل فکر و عمل می کنیم و جز افزودن بر غنای دانش و هنر ، هیچ هدف دیگری در پی انتشار غیر رسمی آثارمان نداریم ، را انکار کرده و و همه بانوان هنرمند و موسیقی دان را به انزوا برانند . به ویژه اگر این افراد ، خود، مردان هنرمندی باشند که از حذف بانوان آگاه بر بی دانشی آنان ، از صحنه ، سود می برند. چرا که راه را بر خود گشوده می بینند تا سطح سلیقه موسیقایی مخاطبان را تا حد کم سوادی هنری خود ، تنزل بخشند. شمار بسیار هواخواهان غیر واقعی شان ، در مقابل شمار اندک هواخواهان و شنوندگان و مخاطبان واقعی هنرمندان واقعی خود گواه این واقعیت تلخ است.

نیز ،حذف بانوان از اجراهای عمومی و به ویژه ممنوعیت حضور صدا و تصویر تکخوانی بانوان در تلویزیون ایران در سالهای اخیر ، و اصرار بر اجرای مردان بس بی استعداد و بی دانش ، و عرضه مدام آثار بی ارزش آنان و تبلیغاتی که با هزینه های هنگفت دولتی و حتی خصوصی مافیای موسیقی برای آنان از راه رسانه های دولتی و حتی رسانه هایی که ظاهرا متضاد با آنان در خارج از این سرزمین ولی در باطن ، همسو با آنان ، صورت می پذیرد ، این خطر را دارد ، که آرام آرام چهار خط صدایی اصلی خطوط حامل به دو خط مردان ( تنور و باس یا صدای آواز مردانه زیر و بم ) کاهش یابد و به تدریج خطوط سوپرانو و آلتو ( اشاره به محدوده صدایی بانوان در آواز که اولی صدای زیر و دوم صدای بم بانوان در آواز است ) ، حذف شود .
این دورنمایی است که من در فضای موسیقایی ایران می بینم .
حتی بارها از من خواسته شده ثابت کنم من خودم هستم و آثارم متعلق به گذشته نیست. حتی آثار مرا سرقت می کنند و با تاریخی دروغین و مقدم بر تاریخ اصلی آفرینش آن با تصویر دیگری آپلود می کنند تا به این پروژه حذف تدریجی بانوان هنرمند مستقل ، حتی در فضای مجازی در کنار فضای واقعی یاری رسانند.

در مواردی اینان ، حتی جنسیت واقعی ما را انکار می کنند . اما نمی دانند با وجود تمامی این توصیفهای دروغین آنان ، من و ما به راستی ، ره هنر را از نخست پیموده ایم و خواهم پیمود.

من به عنوان یک بانوی آواز خوان و آهنگساز و نوازنده برای تمامی هنرمندان سرزمینم آرزو می کنم در کنار امکانات درخور و شایسته هنرشان از اندکی دانش موسیقایی بیشتر ، نیز برخوردار شوند ، آنگاه اجازه نقد آثار من و همانند مرا ، خواهند داشت .

این نگاشته را به نوعی آیینه تمام نمای پلیدیهایی بدانید که در لایه های درونی جامعه هنری ما ، هست و انکارش می کنیم .

در نوشتار آینده این بحث را ادامه خواهم داد و نمونه های افزونتری از پلشتی های این جامعه هنری که سالهاست بدون کمترین دستمزد و سرمایه و امکانات و کمترین وابستگی دولتی و خصوصی ، با سخت جانی بسیار در آن می پویم ، را بر خواهم شمرد.

نویسنده اصلی و اولیه تمامی نوشتارهای مرتبط با حقوق مولف و مصنف در ایران از 1999 تا کنون :
رابعه رضوی
ایران – تهران
(C)
Rabeah Razavi Alavi
(Asal)
All Rights Reserved

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)