Rabeah Razavi Alavi Spring 2018 Iran Tehran_20180320_190031

در نگاشته های پیشین اشاره کردم ، برای پیوستگی مالکیت یک اثر به خویشتن خویش ، نکات بسیاری را باید در آفرینش اولیه آن رعایت کرد.

این که واژه ها تا حد ممکن خاص باشد و صفات مرکب بیش از صفات ساده در آن استفاده شود .

دیگر اینکه از برداشت کلی یا جزیی اشعار یا نوشتارهای پیشینیان پرهیز شود .

نیز ، باید از گرته برداری ، و برگردانهای سارقانه از زبانهای دگر ، دوری جست . این نکته دقیق را باید بیش از پیش مورد توجه قرار داد .

ما در زبانهای گوناگون ، معادل ها و برابرهای واژه ها را می شناسیم .

فرض کنید، ترجمه نام یک کتاب مشهور ، حقیقت و آگاهی است . حال ، اگر فردی نام کتاب خود را راستی و دانایی بنهد ، سرقت معنوی رندانه ای رخ داده است که غالبا دیده نمی شود.

چه بسا ، بسیاری از افراد حتی از این تداعی معانی، برای مقاصد تجاری ، یا افزودن بر تیراژ کتاب خویش بهره می گیرد ، یا آنکه با اندکی دگرگونی یک نام بسیار مشهور را به عنوان نام مستعار نویسنده به کار گیرند . در حالی که نام واقعی آنان، کمترین شباهتی به نام و نام خانوادگی نویسنده ندارد .

از این نکته می توان به موضوع و پرسش مهمتری نیز رسید .

پرسش این است :

جهان مجازی ، و موتورهای جستجوی مشهور که روزانه از آن استفاده می کنیم تا چه اندازه ، نتایج واقعی را به نمایش می گذارند ؟

فرض کنیم من نام خود را به عنوان نویسنده اصلی و اولیه یک مقاله یا نوشته ادبی یا مطلب آموزشی ، جستجو
می کنم .
نتیجه ای که به دست می آید معمولا از صفحات پنجم و ششم نتایج ، به کلی بی ارتباط با من است .

اینجانب ، همواره سارقان آثارم ( نوشتارها و ساخته های موسیقایی ام ) را در صفحات پایانی نتایج جستجو در اینترنت ، می یابم .

آنان با استفاده از «کلیدواژه» نام و نام خانوادگی واقعی من ، می کوشند به هر روش ممکن ،نامم را آلوده کنند .

نمونه : بدترین و وقیح ترین نوشته ها و نا امن ترین وبگاه ها را با نام نویسنده نگون بخت ، همراه می کنند ، تا علاوه بر گسترش بدافزارهایشان ، فضای عمومی را نسبت به شخصیت هدف ، تیره و تار ، سازند .

شاید ، نوعی شکست معنوی در برابر اصالت نویسنده ؛ آنان را وادار به این کار بس ناشایست و غیر انسانی می سازد یا مافوق هایی هستند که این سارقان کوته فکر را برای چنین مقاصدی ، اجیر می کنند .

****

در سالهای تحصیل در رشته حقوق ، پایان نامه ای در باب جرم شناسی نوشتم که عنوانش پرونده شخصیت بزهکار بود و شامل نوعی تحقیق روانشناختی و جامعه شناسانه ، درباب علل و انگیزه های ارتکاب یک بزه و یا جرم به وسیله مرتکبان، می شد.

برای آگاهی بیشتر مخاطبان غیر حقوقدان ، ضروری می دانم اشاره کنم ، پرونده شخصیت بزهکار ، نوعی پرونده شخصی سازی شده برای مرتکبان است که در دانش جرم شناسی به بررسی پیشینه ؛شرایط خانوادگی و تحصیلی بزهکاران می پردازد و می کوشد مجازات را متناسب با این پارامترها ، کاهش دهد یا فردی سازد.

با خود اندیشیدم ، حکایت سارقان مجازی و این پرونده شخصیت که سالها پیش موضوع یکی از پایان نامه های واقعی من بود ، بسیار قابل تامل است.

از همان وهله نخست ، کمترین نشانی از آن پایان نامه در سایت دانشگاه خود نیافتم و پس از آن مطلع شدم پایان نامه دیگرم هم به شکل کاملا مرموزی از دانشگاه محل تحصیلم خارج شده ، و مورد خرید و فروش غیر قانونی قرار گرفته است. در کتابخانه مجازی «دانشگاه پیام نور مرکز تهران» ، کمترین نشانی از آن یافت نمی شود.

تاریخ نگارش پایان نامه هایم در دوره کارشناسی حقوق ، فاصله سالهای 2004 – 2005 است .

باری ، پس از در فضای مجازی پیش از سایرین ، 4 مقاله در سال 2013 و 2015 درباره حقوق مولف و مصنف نوشتم .

درست ، همزمان با من ، دیگران نگارش درباب حقوق مولف و مصنف را با استفاده از همان ایده های نخستین من آغاز کردند .

نگاشتهایی که حتی صلابت و اصالت نوشته های مرا هم خدشه دار می سازد. اینکه اصرار وجود دارد ، بانوانی چون من ، که نویسنده نخستین درباره این موضوع هستیم ، به انزوا رانده شویم ، و آقایان نویسنده ای که کمترین آشنایی تخصصی با موضوع ندارند ، بر صحنه باقی بمانند ، منطقی به نظر نمی رسد.

در مقاله ای که درباره راهکارهای کاهش سرقت معنوی نوشتم ، و بخشهایی از آن را منتشر نساختم ، دقیقا با موضوع پایان نامه های علمی اشاره کرده ام و پرسش اصلی من اینجاست که دیگرانی اکنون در این باره مطلب می نویسند ، آیا توانایی خوانش از راه دور اثر منتشر نشده مرا هم داشته اند؟

به هر روی در بخش منتشر نشده مقاله ، بیان داشتم که اساتید با سودجویی بسیار ، حاصل فکر شاگردان خویش را به نام خود و به عنوان مقالات علمی ، به چاپ می رسانند و دانشجویان بینوا را در بهت و حیرت از این ناامنی علمی باقی می گذارند . سرقت حاصل فکر یک دانشجو یا نویسنده ، توسط اساتید حکایت «دزدی با چراغ»* است که در ادبیات کهن سرزمین ایران ، کالا را گزیده تر می برد .

{*. اشاره به این بیت : چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا – ابو محمد مصلح بن عبدالله سعدی شیرازی – شاعر شیرین سخن و پارسی گوی این سرزمین – قرن هفتم هجری }.

این موضوع را نوشتارهای آینده خود با جزئیات فزونتری ، مورد بررسی قرار می دهم ، لیک درباره نتایج جستجوی مجازی باید گفت ، من به عنوان یک جستجوکننده ، باور دارم ، این نتایج به شدت آلوده حاصل دست یک فرد نیست ، بلکه، گروهی و مجموعه ای از افراد حقوقی ( و نه حقیقی ) یا حتی سارقان حرفه ای ، بی وقفه در کار ساخت بدافزار و در کنار آن ساخت محتواهای به شدت متوهمانه و غیر واقعی برای افراد و به ویژه نویسندگان و هنر مندان مستقل هستند . خود ، یکی از افرادی هستم که قربانی این پلیدان شده ام .

به راستی گاهی حتی به صفحات پایانی نتایج جستجو ، نمی نگرم . چرا که می دانم هیچ شباهتی میان من و آن شخصیت متوهمانه ای که آنان ساخته اند و شاید بازتابی از شخصیت درونی خودشان در مواجهه با من باشد ، وجود ندارد. این موضوع همواره مرا رنج می دهد که چرا ، فضای مجازی برای ما نویسندگان و هنرمندان مستقل ، نا امن و برای سارقان حرفه ای و خالقان بی محتواترین آثار ، امن است ؟

من نگارش این سلسله نوشتارها را به عنوان یک نویسنده کاملا مستقل و بی طرف ، با بهره گیری از مشاهدات و تجربیات خود، با هدف کاهش موارد سرقت معنوی و افزودن بر احترام و تلاش برای حمایت از حقوق مولف و مصنف در ایران ، ادامه خواهم داد.

نویسنده اصلی و اولیه تمامی نوشته هایم :
رابعه رضوی

ایران – تهران
(C)
Rabeah Razavi Alavi
(Asal)
All Rights Reserved

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)