ریاست دانشگاه فرایبورگ (۱۹۳۳)

جنبش فاشیستی دانشجویان در آلمان

برای شناخت فعالیت و عمق کارهای هایدگر در ناسیونال سوسیالیسم باید جنبش فاشیستی و نازی دانشجویان آلمان را شناخت. بر پایهٔ این پسزمینه میتوان تغییرات در دانشگاه ها  و عواقب و مجادلات بعد از آن را فهمید. در چنین فضایی هایدگر تصمیم خود را برای همکاری سیاسی می گیرد. قبل از آنکه هیتلر به قدرت رسد، هایدگر تمایلات خود را به ناسیونال سوسیالیسم نشان میداد. بر اساس خاطرات کارل فریریش فون وایچکار(۱) که یکی از شاگردان هایدگر بود، برای دانشجویان آن دوره علائق هایدگر به ناسیونال سوسیالیسم قبل از ۱۹۳۳موضوعی آشنا بود. این نکته را گرهارد ریتر(۲)، استاد تاریخ در دانشگاه فرایبورگ در آن زمان، نیز تائید می کند و معتقد است که هایدگر رئیس دانشگاه شد، چرا که او یک نازی بود و امید این می رفت، تا با کمک او از مصالح علوم در رژیم رایش سوم بهتر دفاع شود.(۳)

سیاسی شدن جوانان مخصوصاً در دانشگاه ها یکی از امیدهای هیتلر بود، مخصوصاً با موفقیت های چشمگیر این دانشجویان برای یافتن اعضای جدید برای حزب نازی. “هیچ چیز به اندازه موفقیت های ناسیونال سوسیالیسم در دانشگاه ها ایمان مرا به پیروزی عقیده مان استوارتر نمی کند.”(۴) در میان دانشجویان نازی تعداد ستیزه جویان نظامی به سرعت افزایش می یافت و حتی در جمهوری وایمار دست به عملیات تروریستی نیز می زدند. این گروه های دانشجویی از سوی اس.آ. حمایت می شدند. سرعت پیشرفت دانشجویان ناسیونال سوسیالیست در دانشگاه ها، در کسب قدرت در نهادهای دانشجویی دانشگاه ها معلوم بود، برای مثال ریاست هیئت نمایندگی عمومی دانشجویان(۵) دانشگاه اِرلانگن(۶) سال ۱۹۲۹ بدست گروه های نازی می افتد. استقبال از گروه های دانشجوئی نازی از مرز آلمان گذشته و به اتریش نیز سرایت می کند. سال ۱۹۳۱ دانشجویان نازی با کسب اکثریت مطلق در مجلس کل دانشجویان توانستند رئیس اول نمایندگی کل دانشجویان آلمانی زبان را بدست آورند. بعد از جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۹ آنتی سمیتیسم و میلیتاریسم در محیط های دانشجوئی نهادینه شده و در کنگره ای دانشجویان از آلمان، اتریش و  سودِتدویچه در یک سازمان واحد به اتحاد رسیده بودند. سال ۱۹۲۷ “دفتر تحکیم آلمانی-آریائی” در اتریش اعلام کرد که آنتی سمیت است و پذیرش دانشجویان غیر آریایی در سازمان خود را ممنوع اعلام کرد و متعاقب آن هیتلر بعد از کسب قدرت در ابتداء شمار دانشجویان یهودی در دانشگاه های آلمان را محدود ساخت. با تاخت و تاز بی حدوحصر نازی ها در دانشگاه های آلمان وظیفهٔ انقلابی گری نه تنها در دانشگاه ها بلکه در کل جامعه بعهدهٔ دانشجویان گذارده میشد و از دید رهبران نازی، دانشگاه ها “جبههٔ مقدم” محسوب می شدند. دانشگاه های مدنی و لیبرال آلمان می بایستی به دانشگاه های نازی بدل گردند و به این منظور نیروهای جوان می بایستی بسیج می شدند. یکی از موارد نقص کار نازی ها عدم وجود سازمانی ایدئولوژی-عقیدتی برای مدرسین و اساتید دانشگاه ها بود که احتمالاً بدلیل کمبود عضو شکست می خورد. در نکبت ناسیونال سوسیالیسم دو جهان در مقابل یکدیگر قرار می گیرند، جهانی آکادمیک و لیبرال و مفتخر به خود و جهانی دیگر که دانشگاه را به حوزه های علمی تک و تنها بی ارتباط به حرکت خروشان دنیای خارج از محیط دانشگاهی و طبعاً تقابل این جبهه ها غیر قابل پرهیز بود. برگرفتن سمت های مهم از سوی دانشجویان نازی جوّی خشن و پرخاشجو را سبب شده بود و اینان خواستار از میان برداشتن استقلال دانشگاه ها و اجرای “اصل ولایت و رهبری”(۷) بودند. در پی کسب قدرت نازی ها، پاکسازی دانشگاه ها از اساتید دگراندیش، یهودی، سوسیال دمکرات و کمونیست در سطح وسیعی آغاز می گردد. در پی همین “پاکسازی دانشگاه ها” اتهام و بد نام کردن اساتید و یا تحریم کلاس های درس اساتید یهودی در دستور کار دولتی قرار می گیرد در کنار اساتید و مدرسین دانشگاه ها، به همین شکل نیز ۴۰۰۰ تن از وکلای دادگستری، ۳۰۰۰ تن از پزشکان، ۲۰۰۰ تن از هنرپیشگان و هنرمندان از جمله هنر موسیقی و یا ۲۰۰۰ نفر از کارمندان دولتی اخراج می شوند.(۸) پیشگامان انقلاب فرهنگی دانشگاهی ناسیونال سوسیالیسم از ابتداء افرادی مثل ارنست کرییک، آلفرد بویملر(۹) و مارتین هایدگر بودند که با هم در رقابت شدید برای اجرای طرح هایشان بسر می بردند. کشمکش های درونی نیروهای تندرو نازی با قتل ارنست رووم در آن مرحله تا حدودی خاتمه می یابد.

تصاحب قدرت در بادن و فرایبورگ

حزب نازی در منطقهٔ بادن دست به تبلیغات وسیعی می زند که همهٔ اقشار اجتماعی را مخاطب خود قرار می دهد، در انتخابات منطقه ای در سال ۱۹۳۲ تقریباً با اندک درصدی توانست به اکثریت مطلق دست یابد. از مارس ‍۱۹۳۳ روزنامهٔ نازی و بادنی دِرآلمانه(۱۰) با تبلیغات وسیع در سطح کشور علیه کمونیست ها و سوسیال دمکرات ها همراهی می کند، که آنها را به آتش کشیدن رایشس تاگ، مجلس شورای آلمان، متهم می کردند. در این هنگام هر گونه فعالیت سیاسی برای کمونیست ها و سوسیال دمکرات ها ممنوع میشود. اعضای مهم این جریانات سیاسی دستگیر شده و تعدادی از آنان به قتل می رسند ، نهادهای کارگری در هم کوبیده شده بودند. با پیروزی در انتخابات، روبرت واگنر(۱۱) از سوی وزیر کشور مأمور منطقهٔ بادن و رئیس پلیس منطقه میشود. با تصدی این مقام، واگنر گروه ضربتی با بیش از ۵۰۰ نفر از نیروهای اس.آ.، اس.اس. و همچنین اشتالهِلم(۱۲) برای تعقیب اپوزیسیون تشکیل میدهد. علاوه بر این نیروها فعالین ناسیونال سوسیالیسم نیز در تعقیب و سرکوب مخالفین یاری می دادند. عملاً به نیروهای پلیس و گروه های شبه نظامی آتش به اختیار داده شده بود. نازی ها قبل از هر منطقه ای در آلمان در فرایبورگ دگراندیشان و اپوزیسیون را بطور کل از صحنه سیاسی، اقتصادی و فرهنگی محو کرده بودند. هنگامی که مارتین هایدگر به ریاست دانشگاه فرایبورگ رسیده بود، دو اردوگاه کار اجباری در نزدیکی های مسکیرش به راه افتاده بودند. تأسیس دومین اردوگاه را نشریهٔ فولکیشه به اُبآختر(۱۳) در ژوئن ۱۹۳۳ به اطلاع همگان می رساند. در آن مقاله به بازداشت آشوبگران کمونیست، سوسیال دمکرات و  پاسیفیست اشاره میشود و همچنین با شور و شادی زندانی شدن “موجوداتی” که قبلاً عضو مجلس شورا بوده و زندگی و اجتماع را به خطر می انداختند، اشاره و در این نوشته ذکر میشود، که این عناصر خطرناک تا زمانیکه به آلمانی نجیب و درستکار تبدیل نشده اند، باید در حبس باقی بمانند. نه تنها در چنین نشریه ای بلکه در روزنامه ای سراسری مثل فرانکفورتر تستایتونگ(۱۴) نیز خبر احداث این اردوگاه ها به چاپ میرسد. این اردوگاه ها سپس در سال ۱۹۳۵ منحل و زندانیان را به دآخاُو(۱۵) منتقل می کنند. ذخیره های مالی گروه ها و دسته های سیاسی مستقیم مصادره شده و به صندوق های اس.اس. و دیگر گروه های ضربت نازی واریز میشوند.  یهودیان میان ترور از بالا و ترور روزمره از پایین تحت فشار قرار گرفته بودند. در ۱۱ مارس ۱۹۳۳ به رهبری فرانتس کربر(۱۶) تهاجم بر علیه یهودیان سازماندهی میشود و برای این کار لیستی از مغازه داران، وکلا و پزشکان یهودی برای تحریم منتشر میشود. این کار به هیچ مخالفتی روبرو نمی شود و همزمان با این کار در هفتم آوریل ۱۹۳۳ قانون اخراج یهودیان از ادارات دولتی و دانشگاه ها تصویب و به اجراء گذاشته میشود. این “پاکسازی” شامل همهٔ یهودیان منطقه بادن می گردد و تا سال ۱۹۴۰ ادامه می یابد و یکی از این یهودیان، اقتصاددان آلمانی و استاد مشهور دانشگاه فرایبورگ روبرت لیشتمان(۱۷) بود.

هایدگر در سمت ریاست دانشگاه فرایبورگ

انتصاب فیلسوفی مثل هایدگر به ریاست دانشگاه فرایبورگ اهمیتی ملی و بین المللی داشت و برای رژیم نازی آبرو و حیثیتی به ارمغان می آورد. همزمان با انتصابش هایدگر عضویت خود در حزب نازی را برملا کرد. طبق کارت عضویتش مارتین هایدگر در اول ماه مه ۱۹۳۳ به عضویت حزب نازی درمی آید و تا ۱۹۴۵ عضو حزب نازی باقی می ماند. در فرم درخواست عضویت هایدگر نوشته شده است: “بدینوسیله تقاضای عضویت در حزب ناسیونال سوسیالیست آلمان(۱۸) را می کنم. من دارای ریشهٔ آلمانی هستم و از هر شائبهٔ یهودیت و یا نژاد رنگی(۱۹) مبرا می باشم و به هیچ اتحاد سری و یا انجمنی مخفی و غیرقانونی تعلق ندارم و در طول عضویت خود در حزب نازی به هیچیک از چنین انجمن ها و یا اتحادیه هایی نخواهم پیوست: قسم یاد می کنم، که نسبت به رهبر اطاعت بی چون و چرای خود را ادا کنم و با تمام قوا به عنوان پیرو وفادار رهبر، به حزب خدمت کنم.”

هایدگر با زد و بندهای پشت صحنه، انتخاب و به ریاست دانشگاه انتصاب شد و با حمایت کربر به “رهبر دانشگاه” ملقب گردید. شخص کربر یکی از افراد سرشناس نازی و از نزدیکان هیملر رئیس اس.اس. بود و رابطهٔ دوستی اش با هایدگر به مدتها قبل از این زمان بازمی گردد و این دوستی نیز بعد از دورهٔ ریاست دانشگاه هایدگر ادامه یافت. هایدگر بهمراه کربر و رهبر دانشجویان نازی در فرایبورگ تلگرامی مبنی بر پشتیبانی از رفراندوم سال ۱۹۳۳ به هیتلر ارسال می کند. در آن زمان هایدگر با برنامه ای برای استخدام مجدد بیکاران و پروژه های تعلیماتی آنان همکاری می کرد، کربر نیز از این پروژه حمایت می کرد. سال ۱۹۳۷ هایدگر مقالهٔ خود تحت عنوان “راه هایی برای مناظره”(۲۰) راجع به تفاهم میان آلمانی ها و فرانسوی ها در سالنامهٔ آلمانن لاند(۲۱) که فرانتس کربر منتشر می کرد، چاپ می کند. سال ۱۹۴۲ کربر عضو افتخاری سنای دانشگاه فرایبورگ شد.(۲۲)

با اخذ سمت ریاست دانشگاه و تغییر قانون مدارس عالی عملاً رئیس دانشگاه به معنای واقعی “رهبر دانشگاه” میشود و بقیهٔ نهادهای دانشگاهی و انتصاب اعضای سنای دانشگاه و رؤسای بخش و دانشکده های مختلف تنها با تصمیم رئیس دانشگاه صورت می گرفت. با بررسی اسامی رؤسای بخش های دانشکده ها میتوان به این نتیجه رسید، که اکثریت آنها از وفاداران و پیروان بی چون و چرای رژیم نازی انتخاب شده بودند و تقریباً همگی تا سال ۱۹۴۵ عضو حزب نازی باقی می مانند. بی شک میتوان گفت که پیرامون هایدگر در سطح مدیریت دانشگاه افراد نازی وجود داشتند و جمعیت های نازی شکل گرفتند.

در ادامهٔ فعالیت های دانشگاهی هایدگر دو سخنرانی از سوی او بسیار با اهمیت هستند: سخنرای به افتخار آلبرت لئو شلاگِتِر(۲۳) و سخنرانی مشهور هایدگر به نام سخنرانی ریاست دانشگاه(۲۴).

بزرگداشت شلاگِتِر

این سخنرانی هایدگر از چند جهت حائز اهمیت است. از دید مقایسه دو بیوگرافی، هر دو یک سیستم مدرسه ای و آموزشی را سپری کردند. از نظر سیاسی، سخنرانی هایدگر به فرهنگ و آئین لات بازی های دستجات و گروه های ضربت نازی ها در دوران جمهوری وایمار خدمت می کرد، که نازی ها خود را قربانیانان درگیری ها معرفی می کردند.

مراسم بزرگداشت شلاگِتِر هر ساله در منطقهٔ بادن روز ۲۶ ماه مه برگزار می شد. او به عنوان سرباز داوطلب، درس دانشگاه خود را رها کرده و به جبهه های جنگ میرود. او در ارتش افسر میشود. بعد از شکست آلمان در جنگ جهانی اول به دانشگاه بازمی گردد، اما پس از مدتی کوتاه به نیروهای بسیج نظامی(۲۵) می پیوندد و در حملاتی علیه نیروهای ارتش فرانسه و بلژیک در راینلند(۲۶) شرکت می جوید. شلاگِتِر در یک عملیات خرابکاری برای صدمه زدن به خطوط راه آهن دستگیر میشود و در دادگاهی محکوم و در دوسلدورف(۲۷) روز ۲۶ مه ۱۹۲۳ تیرباران میشود. جسد او را مردی به نام لوتس تحویل می گیرد که بعدها نام خود را به گورینگز(۲۸) تغییر می دهد. ماجرای شلاگتر به سرعت تبدیل به موضوعی برای تبلیغات و تحریکات سیاسی نیروهای دست راستی مخصوصاً نازی ها میشود. او پس از ۱۹۳۳عنوان اولین سردار آلمانی ناسیونال سوسیالیست را می گیرد. نویسندهٔ قوم پرستی به نام هانس یوست(۲۹) نمایشنامه ای نیز برای زندگی شلاگتر می نویسد که در مدارس از جمله محل تحصیل هایدگر در کنستانس اجراء میشود. در همان دبیرستان نیز شلاگتر درس خود را خوانده بود که سال ۱۹۳۶ نام مدرسه به دبیرستان شلاگتر تغییر می کند. شباهتهای زندگی شلاگتر و هایدگر بسیار زیادند، از جمله رفتن به خوابگاه سنت کنراد و دبیرستان برتولد در فرایبورگ.

در کنار آثار رهبران نازی مثل هیتلر، نوشته ای نیز از شلاگتر به چاپ میرسد به نام آلمان باید زنده بماند، که در آن اثر شلاگتر شرکت در جنگ را مثل یک فریضه مذهبی می بیند. روزنامه فرانکفورتر تستاتونگ در گزارش خود از سالگرد و بزرگداشت شلاگتر می نویسد: “هایدگر مرگ شلاگتر را بزرگترین و سخت ترین مرگ توصیف کرد. ریاست دانشگاه از دانشجویان می خواهد، که استواری و شفافیتی که شلاگتر خود را فدای آنها کرد به درون وجود خود واریز کنند و هر دو صفت را پاس دارند و به دانشگاه ها و همقطاران خود منتقل کنند.” سخنرانی هایدگر در بزرگداشت شلاگتر یک وجه قابل ملاحظه می یابد و اینکه برخی از عبارات از تجزیه و تحلیل های دآزاین در هستی و زمان برگرفته شده اند، عباراتی که از ذخایر ایدئولوژیک برمی آیند. جالب آنجاست، که هایدگر در سخنرانی خود در سرسرای دانشگاه به هیچ عنوان به مضامین و اهداف مذهبی شلاگتر اشاره ای نمی کند. زمینهٔ عملی این کتمان هایدگر ریشه در فراکسیون تندرویی داشت، که مراسم سالگرد را ترتیب داده بود و هرگونه همکاری و تمایلی با کاتولیک ها را مردود می شمرد، اگر چه جوانان کاتولیک سعی بسیار برای اثبات همدلی خود با اهداف قهرمانانه و ناسیونالیستی داشتند.

هایدگر در سالگرد و بزرگداشت شلاگتر چنین سخن خود را آغاز می کند: “می خواهیم برای بزرگداشت او لحظه ای به مرگ او بیندیشیم، تا از مرگ او حیات خود را درک کنیم.

شلاگتر تن به سخت ترین مرگ می دهد، اما نه در خط اول جبهه به عنوان فرمانده توپخانه پشتیبانی پیاده نظام، و نه در لحظهٔ آماده باش برای حمله و یا همچنین نه در لحظات تلخ دفاع، نه بی سلاح ایستاده در مقابل آتش سلاح فرانسویان.

اما ایستاده بود و متحمل سخت ترین مصائب شد.

حتی همین نیز قابل تحمل می بود اگر در آخرین لحظهٔ فریاد شادی، اگر پیروزی می توانست به چنگ آید و درخشش عظمت ملتی بیدار را به نمایش بگذارد.

به جای همهٔ اینها ظلمت، تحقیر و خیانت.

چنین بود که او می بایست در سخت ترین امر، بزرگ ترین مورد را خلق کند. او می بایست به تنهایی و به اتکاء به خود تصویر حرکت آتی این قوم را به سوی عزت و عظمت برای آن روح استوار سازد، تا در ایمان قالب تهی کند.”(۳۰)

در هستی و زمان مرگ “در مقام امکانی افشا میشود که نزدیک ترین خویشاوند، بی معطوف و چیرگی ناپذیر است.”(۳۱)  با مرگ می توانست دآزاین، خودی ترین توان-به-بودن را در مقام امر ممتاز “قریب الوقوع” تجربه کند. دآزاین می توانست راهی را برای فهم خویشتن از طریق رابطه اش با مرگ خودش برگزیند. نظر ساختار هستی شناسیکِ مرگ به “گشایش افقی” است برای متن های بودن و از همین رو زمان دار بودن که در آن هستی عارض میشود. البته آنچنان که وارسی های آشکار از مرگ در هستی و زمان در انواع حقیقی و غیرحقیقی اش عرضه شدند، نقصانِ پایه ایِ استوار واضح میشود، با وجود اشاره به اشکال حقیقی و جمعی دآزاین در هیئت قهرمانان، اگرچه هایدگر از حدیث، میراث، اجماع قوم و نبرد به عنوان لحظات حیاتی برای درک دآزاین جمعی سخن می گوید. اضافات ذاتی که فقدان آنان در هستی و زمان حس میشدند، در سخنرانی هایدگر برای بزرگداشت شلاگتر سربر می آورند. در اینجا هایدگر تلاش دارد، تا میان دآزاین فردی و جمعی را با امکانِ توان-به-بودنِ حقیقی آشتی دهد. برای وجه اساسی مرگ “در مقام نزدیک ترین خویشاوند ممکن، بی معطوف و چیرگی ناپذیر” تعیین های جدیدی اضافه میشوند. از آنجا که مرگ بی ربط و ارتباط است، مرگ شلاگتر برای هایدگر “سخت ترین و بزرگ ترین” مرگ محسوب میشود، چرا که بدون نبرد مرگ را به آغوش کشیده بود، نبرد به معنای عملی که بواسطهٔ آن دآزاین مشخص میشود. از دید هایدگر مرگ شلاگتر الگویی برای حیات ما میشود. در اینجا معیارهای جدیدی به افکار موجود در هستی و زمان افزوده میشوند، معیارهایی که شاخص های دآزاین را واضح تر می کنند و این دآزاین بوسیلهٔ ناسیونال سوسیالیسم کشف شده بود. شرائط مرگ شلاگتر را قبلاً هایدگر در نظر نگرفته بود، که کسی قهرمانانه به سوی مرگ رود، در جبههٔ جنگ و یا در حالت دفاع و یا حتی در لحظهٔ پیروزی. هایدگر سرنوشت شلاگتر را مترادف با سرنوشت قوم آلمانی بعد از شکست در جنگ جهانی اول می بیند، از همین رو شلاگتر چهرهٔ قهرمان را برای هایدگر می سازد و برای او قوم آلمانی در آستانهٔ سربرآوردن در آینده ای ضروری قرار دارد.

در سخنرانی هایدگر مرگ معنایی جدید می یابد و مفاهیم “قوم” و “جهان” را از نو میسازد:

“این سختی اراده از کجا میآید، تا از پس سخت ترین ها برآید؟ از کجا این شفافیت قلب، تا بزرگترین و دوردست ترین را برای این روح آماده سازد؟

دانشجوی فرایبورگی! دانشجویی آلمانی! بدان و تجربه کن، آنگاه که تو در کوهستان ها، جنگل ها و دره های شوارتزوالد گام بر می داری، زادگاه این قهرمان از سنگ خارا ساخته شده است، در میان این خاراسنگ پسر دهقانی رشد یافته است. از دیر باز آنان با سرسختی، اراده را میسازند.

آفتاب پائیزی جنگل های شوارتزوالد است که این سلسله کوه ها و جنگل های پیوسته را چنین زلال و با عظمت می آفریند. از دیر باز این قوت، زلالی به قلب می دهد.”(۳۲)

برای هایدگر در هستی و زمان، “جهان” حوزه ای است، که در محدودهٔ آن هستی خود دآزاین وجود دارد و برای خویشتن او جهان میشود و برای شلاگتر جهان زادگاه او میشود. هایدگر به این زادگاه ارادهٔ ملی و بومی می افزاید. هایدگر جهان بینی خود را به مکان متصل می سازد و به معادل آن در زمان، که او سال ۱۹۲۷ متوجه این وجوه نبود. بدینصورت راه برای هایدگر برای فهمی مشخص از تاریخ گشوده میشود و زادگاه معنایی مشترک برای هایدگر و شنوندگان او می یابد. “بی دفاع در برابر سلاح قرار گرفته بود و نگاه درونی قهرمان فراسوی لوله های اسلحه به سوی روشنایی روز و قله های کوه در زادگاهش، تا در نگاهش به سرزمین آلمانه و برای قوم آلمان و قلمرو او مرگ را بپذیرد.”(۳۳)

قوم آلمانی به معنای ملت برای هایدگر ساختار دلبخواه سیاسی نبود و برای او زادگاه محل ولادت است، نهاد واسطه میان فرد و ملت و در مقام شرط ضروریِ ملت، یعنی حکومت. مرگ شلاگتر علامت قریب الوقوع بودن را برای هایدگر می سازد. تأملی فلسفی بدل به یک درخواست و انتظار می شود:

“با اراده ای سخت و قلبی زلال آلبرت لئو شلاگتر مرگ را در سخت ترین و بزرگترین نوع آن می پذیرد.

دانشجویان فرایبورگ، بیائید تا قدرت کوهستان های زادگاه این قهرمان به ارادهٔ خود فزون شود!

دانشجویان فرایبورگ، بیائید تا قدرت خورشید پائیزی دره های زادگاه این قهرمان، قلوب شما را منور کند!

پاسدار و حامل همهٔ اینها باش، سختی اراده و زلالی قلب را به دانشگاه های آلمانی عرضه کن، به همقطاران خود!”(۳۴)

در هستی و زمان وجدان لحظه ای است از خود دآزاین، که از طریق آن “ندا” برای انتخاب واقعیت خود را دریافت می کند. این “ندا” معادل ” توانایی-به-شنوایی” است. شنیدن مربوط میشود به امکان انتخاب دآزاین واقعی از طریق تصمیم.(۳۵) با نمونه ای مثل شلاگتر برای هایدگر ظاهراً  عدم عزم راسخ ساختارها در سال ۱۹۲۷ مرتفع گشته اند و قید و شرط چنین تصمیمی را روشن می سازد. در این هنگام نظرات سیاسی هایدگر خیلی مشخص هستند و سرزمین پدری برای او مبنای ملت و حکومت میشود، هیئتی به کل تازه، هیئتی که هدف و ریشهٔ توانایی های قوم آلمانی را میسازد تا خویشتن را انتخاب کند. اگر “ندا” در هستی و زمان می توانست در سکوت دآزاین حقیقی نیز میسر باشد، اکنون می توان “ندا” را بلند سر داد، بدون وحشت از سقوط در طامات، از آنجا که امکان  اصلیت جمعی میسر می نماید. “ندایی” نامعین در هستی و زمان اکنون در مقام ندایی است، که چکیدهٔ یک قوم و گذشتهٔ آن را به شکلی منحصربفرد تبیین می کند: در شکل رهبران و قهرمانان. سرنوشت “حیرت آور” که هایدگر برای آن “ندا”یی در نظر می گیرد اکنون به فراخوانی برای نبرد تبدیل میشود. هایدگر نه تنها از فعالیت های دانشجویان نازی برای زنده نگاه داشتن نام و یاد شلاگتر حمایت می کرد، بلکه در آغاز سال و سیمستر تحصیلی در نوامبر همان سال از دانشجویان می خواهد که شلاگتر را الگوی خود قرار دهند. بعد از این گفتار، هایدگر دانشجوئی را به نمایندگی از تمام دانشجویان انتخاب می کند تا به کتاب آدولف هیتلر قسم بخورد. تأثیر هایدگر در میلیتاریزه کردن دانشگاه ها تنها به سخنرانی او در مورد آپولوژی شلاگتر ختم نمی شود.

 

پانوشت‌ها:

۱-  Carl Friedrich von Weizsäcker فیزیکدان معروف آلمانی که برادر رئیس جمهور سابق آلمان (۱۹۹۴-۱۹۸۴) نیز بود. پدر او یکی از نازی های سرشناس بود که در دادگاه نورنبرگ محاکمه شد. برادرش که حقوقدان بود وکیل مدافع پدر شد و چند دهه بعد رئیس جمهور آلمان. این دو برادر هر دو از مخالفین منش و کنش ناسیونال سوسیالیسم بودند.

۲- Gerhard Ritter

۳- H. Kuhn, Die deutsche Universität im Dritten Reich, München, 1966, S. 15.

۴- H. Kuhn, ibid.S. 38.

۵- هیئت نمایندگی عمومی دانشجویانAllgemeine Studentenausschuss (AStA)  با رأی دانشجویان همه ساله انتخاب میشود و گروه های شرکت کننده نمایندگان خود را به مجلس دانشگاه برای حفظ منافع و علائق دانشجویان می فرستند.

۶- Erlangen شهری در شمال ایالت بایرن، یکی از دو ایالت جنوبی آلمان

۷- اصل ولایت و رهبری یا Führerprinzip یکی از مبانی مهم فاشیسم است، که یک قوم از رهبر خود اطاعت بی چون و چرا کرده و در مقابل رهبر مسئول است. در ایران امروز نیز پیروان این اصل خود را “ولایی” می نامند.

۸- K. D. Bracher, Die nationalsozialistische Machtergreifung, Köln, 1960. S. 434 f.

۹- Ernst Krieck, Alfred Bäumler

۱۰- Der Alemanne

۱۱- Robert Wagner

۱۲- Stahlhelm (کلاه خود فولادین)  گروهی بسیار ارتجاعی از سربازان و افسران ذخیره بعد از شکست در جنگ جهانی اول و مخالف با جمهوری وایمار.

۱۳- Völkische Beobachter

۱۴- Frankfurter Zeitung

۱۵- Dachau یکی از اردوگاه های مرگ مشهور نازی ها در نزدیکی شهر مونیخ است که قربانیان بی شماری در آن محصول توحش و بربریت نازی بودند.

۱۶- Franz Kerber

۱۷- Robert Lichmann

۱۸- National Sozialistische Deutsche Arbeiter Partei (NSDAP) نام کامل حزب نازی است و مخفف نازی Nazi برای طرفداران ناسیونال سوسیالیسم بکار برده میشود.

۱۹- هر آنکس که نژاد سفیدپوست اروپائی نبود، به او رنگی گفته میشد، که بیشتر مقصود سیاه پوستان بودند.

۲۰- Martin Heidegger, Wege zur Aussprache, in: Gesamtausgabe Band 13, S. 15-22

۲۱- Alemannenland

۲۲- به این امور از آنجهت اشاره میشود که زد و بندهای پشت صحنه و دسته بندی های پنهان بیشتر مشخص شوند.

۲۳- Albert Leo Schlageter

۲۴- Rektoratsrede معمولاً در دانشگاه های آلمان مراسم واگذاری و یا انتصاب سمت های دانشگاهی با یک سخنرانی نمونه و افتتاحی همراه اند، هایدگر نیز در مراسم تفویض ریاست دانشگاه سخنرانی مفصلی می کند و مضمون و محتوای سخنان او چارچوب و سرخط کلی اندیشه های هایدگر در ارتباط با رژیم نازی را روشن می کنند. در این نوشته آن سخنرانی بررسی خواهد شد.

۲۵- این نیروهای بسیج نظامی به Freikorps مشهورند که از واحد های شبه نظامی تشکیل شده بودند و یکی از اهدافشان مقابله و سرکوب جنبش های محلی و یا کارگری بود. آنان در منطقهٔ بالتیک با پشتیبانی بریتانیا در مقابل نیروهای شوروری مقاومت می کردند. در آلمان دست به آدم ربایی و قتل رهبران احزاب و گروه های چپ میزدند از جمله قتل رزا لوکزمبورگRosa Luxemburg  و کارل لیبکنشت Karl Liebknecht از رهبران کمونیست آلمان بدست آنها صورت گرفت.

۲۶- Rheinland سواحل رود راین که در ضمن مرزهای کنونی کشورهای آلمان و فرانسه را نیز تشکیل می دهد.

۲۷- Düsseldorf دوسلدورف پایتخت ایالت نوردراین-وستفالن Nordrhein-Westfalen آلمان هست.

۲۸- Göringsگورینگز با نام اصلی لوتسLutz  یکی از فرماندهان نظامی نازی و از نزدیکان هیتلر بود که بعد از سقوط حکومت نازی در جریان دادگاه های مشهور نورنبرگ خود را در سلول زندان حلق آویز می کند.

۲۹- Hanns Johst

۳۰- سخنرانی هایدگر در اثر شنهبرگر منتشر شده است:G. Schneeberger, Nachlese zu Heidegger, Bern, 1962, S. 48.

۳۱- Martin Heidegger, Sein und Zeit,Tübingen, 1986, S. 250

۳۲- شنهبرگر، همانجا، ص ۴۸.

۳۳- شنهبرگر، همانجا.

۳۴- شنهبرگر، همانجا.

۳۵- هایدگر، همانجا، ص ۲۶۷.


در همین زمینه:

هایدگر فیلسوف هستی ستیز (۷)

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)