سعيد سيل آبادي
فرويد در كتابِ تعبيرِ رويا نشان داد كه در پسِ پشتِ روياهاي مان، اميال و آرزوهايِ ممنوع و سركوب شده اي نهفته است كه در حينِ خواب، لباسِ مبدلِ رويا مي پوشند و از مرز سانسور عبور كرده به آگاهي مي رسند. آنچه در رويا مي بينيم محتويِ پيدا و آشكاري است كه بر محتويِ ناپيدا و پنهاني كه در ضمير ناخودآگاه مدفون است، پرده كشيده است. از اين رو، تحليلِ روياها و محتويِ پيداي آنها، أفقي را براي فهمِ محتويِ پنهانِ رويا و در نتيجه، ناخودآگاه و اميالِ سركوب شده مي گشايد كه فرويد بر آن تاكيد مي نمود. به اعتقادِ وي، ناخودآگاه، علاوه بر پس مانده هاي دوران كودكي، رسوباتِ سركوب شده ي تاريخي انسان را نيز در خود جاي داده است به همين دليل ، تعارضاتِ اُديپيِ لايه هاي زيرين روان آدمي، نه تنها خاستگاهِ رويا، كه همچنين عاملِ شكل گيريِ أساطير و افسانه ها در آگاهيِ انسانِ پيش از تاريخ است [۱]. بعبارت ديگر، أساطير و افسانه ها، رويايِ كودكيِ بشر نخستين اند كه در روايتِ تاريخي به شكل نمادها و كنايه ها و افسانه ها، دگرگون شده اند. ميلِ اُديپيِ پسر به تصاحبِ مادر يا زنانِ متعلقِ به پدر، منجر به كشمكشي ميان پدر و پسر و احساس تنفر از پدر و ميلِ پدركُشي مي شود كه در انسان متمدن اگرچه، بواسطه ي ترس از اختگي، يا به زعم ژاك لكان، به نامِ پدر( قانونِ پدر) سركوب مي شود و مقدماتِ ورود فرد به زندگيِ اجتماعي را فراهم مي آورد اما تعارض اديپي در انسانِ پيش از تاريخ كه از نظرِ رواني هم ارزِ دورانِ كودكيِ ما قلمداد مي شود،اغلب به كشمكشي خونين ميانِ پدر و پسر يا پسران و اتحاد برادران براي پدركشي مي انجامد[۲].از اين نظر،رگه هايِ تعارض اديپي را مي توان در اسطوره ها و افسانه هاي ملل ، علارغم تفاوت هاي ظاهري شان، رصد كرد. اين تعارضاتِ ناخودآگاه را مي توان به شكلِ نزاعِ ميان پادشاه -نمادِ پدرِ ملت – و پسرِ جاه طلب براي تصاحبِ تاج و تخت كه نمادِ مادر[ يا زنانِ پادشاه ] است، مشاهده كرد. افسانه ي ضحاك [ اَژي دٓهاك] يكي از نمونه هايِ دگرگون شده يِ تعارضِ اديپي است كه در متون كهن هندو- ايراني به اشكال مختلف روايت شده است. در اسطوره هاي هندو- اروپايي پيش از جدايي اقوام آريايي[ هندو ايراني] و اروپايي الهه ي آتٓر[ آتش]، هم زميني و هم ايزدي[ نيمه انسان، نيمه خدا] است كه واسطه ي ميان انسان[ بني آدم] و خدايان[ پاتريارك ها] است و هنوز هم تحت عنوان آگني(Agni ) در هند ستايش مي شود[۳]. آتش اگرچه در روياها و اشعار تغزلي به عنوان استعاره و كنايه اي از عشق به كار مي رود اما اتو رانك، با بررسي اسطوره ها و افسانه هاي ملل مختلف نشان داد كه آتش، به اندام تناسلي زن اشاره دارد و در اقوامِ كهن، عملِ آتش افروختن و عمل جنسي، يكسان انگاشته مي شود. او با اشاره به كتابِ شرودر با عنوانِ عجايب و اشاراتِ ريگ ودا[ يكي از كتب چهارگانه ي ودا به زبان سانسكريت] چنين نقل قول مي كند؛” اين است چوب اصطكاك، عاملِ مولد( شاخه ي نر) كه آماده است، مادر( شاخه ي ماده) را نزديك كن، تا ما به شيوه ي قديم چوب نر را در آن فرو كنيم و از اصطكاكِ آنها آگني بيرون بجهد”[۴]. اتو رانك در ادامه ، ضمن اشاره به افسانه ي ربودنِ آتش توسط پرومته و رابطه ي ميان بارداري و آتش آسماني مي نويسد” اين تعابير منحصر به هندوان نيست و در اقوام ديگر نيز از چنين تعابيري استفاده شده است”، و به نقل از هرودوت مي گويد؛” مليسا، زنِ متوفايِ پرياندر كه آمده بود پيشگويي خود را با او[ پرياندر] در ميان گذارد، براي اين كه شوهرش او را به جا آورد گفت؛ « تو نان را در تنورِ سرد گذاشته اي» و به همين نشاني او را متقاعد كرد« زيرا پرياندر به جسدِ مليسا نزديكي كرده بود»”[۴]. هر چند شواهدِ ديگري نيز براي اثبات اين ادعا وجود دارد كه مقصود از آتش در آيين هاي كهن و اسطوره ها و افسانه ها، اشاره ي مستقيم به عملِ جنسي و زن مي باشد،ولي ناگزيرم براي جلوگيري از اطاله ي كلام از آنها بگذرم و ادعا كنم كه مطابقِ باور اقوام كهنِ هندو- اروپايي، آتَر[۵] يا همان آتش ، نمادِ زن[مادر] است كه واسطه اي ميان انسان ها[ پسران] و خدايان[ پدران] قلمداد شده است كه مربوط به دوران مادرتباريِ انسانِ پيش از تاريخ مي باشد كه نَسَب و شجره از طريقِ مادر منتقل مي شد. در سروده هاي زامياد يشت آمده است اَژي دٓهاك يا همان ضحاك[ به معني غول مار] براي دست يافتن به فَر ايزدي به آتٓر[ آتشِ مقدس] حمله مي كند و در اين نبرد، آتش پيروز مي شود و اَژي دٓهاك مي گريزد. [۳]. در اينجا، مار كه نمادِ آلتِ رجوليت[ فالوس] است[۱] قصدِ تعرض به مادر[ آتش] را دارد و اهورامزدا همان پدرپادشاه است كه آتش متعلقِ به اوست اما افسانه در اينجا دگرگون شده و به جاي كشمكشِ اديپي ميان اهورامزدا[پدر] و اَژي دٓهاك[ پسرِ طرد شده]، به ستيزِ مادر و پسر اشاره مي كند شايد به اين دليل كه در باورِ زرتشتي، اهورامزدا جاودانه است و ستيزِ او با نيرويِ شر كه فاني است موجبِ جاودانه شدنِ شر خواهد شد. در اسطوره ي آفرينشِ زرتشتي، اهورامزدا به نبرد با اهريمن تن در نمي دهد چرا كه” اورمزد آگاه بود كه اگر نبرد جاودانه شود اهريمن تهديدِ خويش را عملي مي سازد”[۳]. در شاهنامه ي فردوسي تعارضِ اُديپيِ ضحاك با مرداس به شكل روشن تري بيان شده است. ضحاك توسطِ ابليس وسوسه و تشويق مي شود كه پدرش مرداس را بُٰكشد و تاج و تخت اش را تصاحب كند. ضحاك در ابتدا زير بارِ وسوسه هايِ ابليس نمي رود ولي از آنجا كه ميلِ اُديپيِ پدركشي كه در ناخودآگاهِ ضحاك برانگيخته شده، چاره اي جز تسليم در مقابل اميالِ سركوب شده باقي نمي گذارد ضحاك به قتلِ پدر رضايت مي دهد و مرداس را درون مغاكي هولناك پرت مي كند و به جايِ پدر بر تخت مي نشيند. فردوسي اگر چه اين داستان را به شكل شگفت انگيزي به نظم مي سرايد اما از رازي كه در پسِ پشتِ اين ميلِ اديپي پنهان شده است، پرده بر نمي دارد و تلاش مي كند تا با تمام مهارتي كه در افسانه سرايي دارد پدركشيِ ضحاك را كنشي از سرِ جاه طلبي بنماياند اما غافل از اينكه هنر، خود والايش امر سركوب شده است و حتي فردوسي نيز تواناييِ رهايي از آن را ندارد. چنين است كه او در انتهايِ بيتِ پدركشي، به شكل اسرار آميزي به رازي اشاره مي كند كه نزدِ مادر است؛
بخونِ پدر گشته همداستان / ز دانا شنيدستم اين داستان
كه فرزندِ بد، گر بوٓد نره شير / بخونِ پدر هم نباشد دلير
اگر در نهاني سخن ديگر است / پژوهنده را راز با ” مادر ” است!!![۶]
پايان
١) تعبير خواب، زيگموند فرويد، ترجمه ي ايرج پور باقر
٢) توتم و تابو، زيگموند فرويد، ترجمه ي ايرج پورباقر
٣)شناختِ اساطيرِ ايران، جان راسل هيلز، ترجمه ي باجلان فرخي
٤) رويا و اساطير، اتو رانك، ضميمه ي كتاب تعبيرِ خوابِ فرويد
٥) آتٓر از نظر آوايي خيلي به داتر انگليسي(daughter ) و دَتَر گيلكي( زبان مادري من) نزديك است كه اين هر دو به معني دختر است!
٦) شاهنامه ي فردوسي، با مقدمه ي امير بهادر، انتشارات جاويدان

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)