سعيد سيل آبادي؛ تصوف و درويشي اگرچه ريشه در نگاهِ عرفاني به جهان و رابطه ي بين خالق و مخلوق دارد اما بر خلاف عرفان كه به جنبه هاي نظري اين رابطه و سير و سلوك باطني براي كشف حقايق هستي بر اساس جهان بيني الهي اهتمام مي ورزد، تصوف و درويشي بر مجموعه اي از آداب عملي و رسوم خاص، مبتني است كه از طريق رابطه ي مراد و مريدي و تشكيلات خانقاهي و جمخانه به فعليت مي رسد. نيست شدنِ خود و پيوستن به خالق هستي به شيوه ي اصلاح و كنترلِ نفس و ترك علائق دنيوي و رياضت و خويشتن داري، سرلوحه ي طريقتِ درويشي است و طالب و سالك و مريد مي كوشد به واسطه ي ارشاد و هدايتِ پير و مراد و قطب بر نفس خود تسلط يافته به حقيقت اتصال يابد. اگرچه ريشه و خاستگاه تصوف را در كشور ايران مي دانند و معتقدند كه تصوف در ابتداي پيدايش و شكل گيري و گسترش خود، تحت تاثير رهبانيت مسيحي و رياضت هندو و دين مانوي قرار داشته اما به روشني نمي توان گفت كه تصوف از چه زماني در ايران متولد شده است هر چند برخي از محققين ،اولين جرقه هاي تصوف را به قرن دوم هجري نسبت مي دهند. با اين وجود بسياري از محققين بر اين نكته متفق القول اند كه تصوف در ايران، زمينه هاي اسلامي دارد و به دنبال حمله ي اعراب مسلمان به ايران و جنايات و كشتارها و فروپاشي نظم عمومي و سرگشتگي و آوارگي جامعه ي پسا ساماني، گرايش به درون گرايي و درويشي و فقيري در ميان جامعه رونق گرفت و بتدريج اين شيوه ي زندگي، كه برخاسته از مكانيزم دفاعي رواني اجتماع بوده به سبكِ زندگيِ جديدي تبديل شد و با رواج و كسترش آن در ميان جامعه به ويژه در ميانِ فضلا و علما و انديشمندان، تبديل به مكتب ها و اُسلوب هاي مشخصي شد كه در مقابل قرائتهاي رسمي و حكومتي از دين اسلام قرار گرفت. بر همين اساس بسياري از محققين ، تصوف و درويشي را پاسخِ جامعه ي ايران را به احكام سخت گيرانه ي اسلامِ ارتدوكس و شريعت رسمي آن دوره و به نوعي انقباضِ جامعه ي زخم خورده و تحت ستم مي دانند و اين حقيقتي است كه با رجوع به جامعه ي امروز ايران و گرايش روزافزونِ مردم به ويژه جوانان به درويشي و تصوف و زندگي آميبي قابل تاييد است. انقلاب ٥٧ و فروپاشي نظمِ عمومي و جنگِ هشت ساله و پيآمدهاي آن بر زندگي عادي مردم از يك سو موجبِ سرخوردگي اجتماعي و گرايشِ بخش عمده اي از جامعه به درون گرايي شد و از سوي ديگر با شكل گيري حكومتِ ديني و ترويج قرائت متشرعانه و فقيهانه از دين، تحتاني ترين لايه هاي روانيِ جامعه از زير خروارها ناكامي و سرخوردگي، سر برآورد و به شكلِ علاقه و اعتقاد روزافزون به مسايل غيبي و علوم غريبه ي كيميا، ليميا،هيميا، سيميا،ريميا و جفر و رمل و اسطرلاب و تسخير جن و تسخير روح و بخت كشايي و گشايش حاجات و دفع و باطل طلسم و غيره آشكار شد. جامعه براي تسكينِ آلام و دردهاي ناشي از سرخوردگي هاي اجتماعي و فشارهاي اقتصادي و سياسي، در وهله ي نخست به دين و البته به ناچار به دين رسمي كشور كه توسط دستگاه تبليغات، ترويج و تحميق مي شود، روي آورد اما با مشاهده ي عافيت طلبي و دنيادوستي واعظانِ حكومتي كه برخلاف آنچه كه تاكنون در منبر ها وعظ كرده اند،عمل نموده اند، جامعه ي توسري خورده را به اين نتيجه ي مُهمل رساند كه علاجِ دردِ بي درمان اش را نه در دين رسمي و قرائتِ متصلب و فريبكارانه ي آن، كه در نشئه گيِ معنويتِ صوفيانه و در زيرِ پشمينه ي درويشي جستجو نمايد. گر زمسجد به خرابات روم خرده مگير// مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد!!. گسترش اعتياد در جامعه و گرايش به جادو و جنبل و تمسك به علومِ غريبه از همين منظر، قابل درك است. تشكيلاتِ خانقاهي و جمخانه اي و درويشي گري كه ديرزماني بود در حاشيه ي جامعه ي ايران قرار داشت، رونق گرفت و به بازتوليد و ترميمِ هرمِ قدرتِ مراد- مريد انجاميد. بطوريكه به گواهِ فتاوي و استفسارات و سخنراني هاي واعظانِ حكومتي و مقامات، خانقاه ها گوي سبقت را از مساجد و علماي شيعه ربودند و تنازع بر سرِ مالكيتِ انحصاريِ قدرت آغاز شد چرا كه دو پادشاه – فقيه و قطب- در يك اقليم نگنجند!!. گذشته از تفاوت ها و اختلافاتِ ايدولوژيكي فقيهان و درويشان، دين و گرايش ديني و حواله كردنِ سعادت و خوشبختيِ جامعه به سرايِ آخرت و عاقبت، آن هم در حاليكه خودِ فقيهان و قطب هاي دراويش، غرق در نعمت هاي دنيوي هستند، عوام فريبي ديني و دماگوژيِ درويشي است. ساختارِ قدرت در هر دو نهادِ ولايتِ فقيه و زعامتِ قطب، هرمي و از بالا به پايين است و فشار و سنگينيِ اين تشكيلات بر روي شانه هايِ مؤمنين ديني و مريدانِ طريقتِ درويشي قرار مي گيرد. فقيه يا قطب به زعم خود به واسطه ي اتصال به غيب، در راسِ هرمِ قدرت مي نشيند و از طريقِ كارگزارانِ خود- يعني مجتهدان و پيران- بر جان و مال و ناموسِ فرودستان، تسلط مي يابد. اليگارشي فقيهان و اقطاب، جامعه را به دو طبقه فرادستانِ غرقِ در نعمت و فرودستانِ بينوا و ستمديده تقسيم مي كند و در همان حال كه دست رنجِ فردوستان را بالا مي كشد و در ناز و نعمت زندگي مي كند، از طريق وعظ و خطابه و فتوي و پروپاگاندا به فرودستان مي قبولاند كه مزدشان را در دنياي آخرت از خدا خواهند گرفت. نزاعِ كهنه يِ فقيهان و اقطاب كه اين روزها شدت گرفته است نزاع بر سرِ حقِ تحميقِ توده ها و تثبيتِ شكلِ نوينِ برده داري ايدولوژيك است نه براي دفاع از ارزش هاي انساني و تثبيت حاكميتِ انسان بر سرنوشت خويش. هرگونه جانبداري از اين نزاع، هر چند كه با ملاحظات حقوق بشري همراه باشد، نتيجه اي جز استحكام پايه هاي قدرتِ اين(فقيه) يا آن(قطب) نخواهد داشت. قدرتي كه در بلند مدت نه تنها يكي از موانع اصلي گذار به عقلانيت جامعه خواهد بود بلكه همچنين به بازتوليد و تحكيمِ ارزش هاي واپس مانده و ارتجاعي جامعه ي سنتي مي انجامد و ثمره اي جز تحميقِ بيشترِ جامعه نخواهد داشت!!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)