در پی افزایش فقر و شکاف طبقاتی در ایران، شاهد موج گسترده‌ای از اعتراضات و اتحادی هستیم که بار دیگر لرزه بر پیکر رژیم جمهوری اسلامی انداخته‌ است. جغرافیای گستردۀ نارضایتی‌ها از خوزستان تا تبریز و تهران و اصفهان و استیصال رژیم در پاسخگویی به مطالبات و بحران‌های پیشِ رو، حاکی از آن است که بیشتر از هر زمانۀ دیگری، زمینه‌های مادی سقوط جمهوری اسلامی فراهم شده و تحت این شرایط فرمول همیشگی و کلید موفقیت رژیم یعنی به‌کارگیری خشونت و اشاعۀ ترس و خفقان نیز آنچنان موثر به نظر نمی‌رسد. شاهد این ادعا اخباری‌ست که در هنگام تحریر یادداشت از خیزش اصفهان و یزد و اقصی‌نقاط ایران به گوش می‌رسد و حکومتی که با ریزش نیروهای سرکوبگرش، عاجزتر از همیشه در سرکوب‌ها دیده می‌شود. عاملان کشتار و سرکوب رژیم بهتر از هر کسی می‌دانند که پس از انهدام حکومتِ وقت، چه چیزی انتظارشان را می‌کشد و تمام تلاش‌شان را به کار بسته‌اند تا با آخرین نفس و نیرو در لبۀ این پرتگاه ایستادگی کنند. در خلال چهار دهه سرکوب، زندان و اعدام، پرونده‌هایی قطور و مکتوم از تجربیات کشتار و ابعاد هولناک تصفیه‌های سیاسی رژیم، از به قدرت رسیدن تا به امروز آشکار شده که پاره‌ای از آنها با شکستن سکوت شاهدان و قربانیان ماجرا در اختیار ماست و مابقی نیز به ضرورت زمان و مکان از اسرار خارج می‌شوند، آنچنان که حکم تاریخ در مورد هر جنایتی همین بوده است.

 هنوز از قتل‌عام خونین سال‌های ۶۰ تا ۶۷ هویت بسیاری از عاملان و آمران سرکوب برای عدالت‌خواهان مشخص نشده و مهم‌تر آنکه تنها متهمین دادگاهِ مردمی این گروه نیستند. در کنار نام‌هایی چون کاظم دارابی، حمید نوری (که امروز در دادگاه معترف به کمونیست‌کشی در کردستان است) که شهرتشان به عنوان ابزار ترور حکومتی برای همگان آشناست باید از اسامی دیگری نیز سخن به میان آورد که دوش به دوش جنایتکاران بین‌المللی رژیم حرکت کردند. اشباحی ساخته‌شده در پروژه‌های سیستماتیک تواب‌سازی رژیم در دهۀ ۶۰ که هویت بسیاری از ایشان تا به امروز نیز ناشناس و مجعول مانده است. به اقرار عاملان جنایت: «در آن سال‌ها توابین در شناسایی عملیات و افراد کمک شایانی به جمهوری اسلامی می‌کردند» و تصادفی نیست که نام و تبار و فرجام بسیاری از توابان و نادمان سیاسی آن دوران با گذشت زمان هنوز در پرده‌ای از ابهام باقی مانده است.

توابانی که هنوز پل مخروبۀ خود با گذشته را خراب نکرده‌اند، بلکه درصدد تخریب آن نیز نیستند. خاصه آنکه بسیاری از همان طیف پس از گرفتن حکم آزادی در داخل ایران و اقصی‌نقاط جهان به همکاری خود با سرکوبگران تا به امروز ادامه داده‌اند. این در حالی‌ست که مادۀ ۶ کنوانسیون ضد شکنجه، شکنجه‌گران و کسانی که در اعدام و شکنجۀ دیگران دست داشته‌اند را بدون در نظر گرفتن محل سکونتشان قابل پیگرد قانونی می‌داند. 

موج جدید شناسایی فعالین سیاسی و دستگیری‌های سازمان‌یافته در سنندج، مریوان، بانه، سقز و بسیاری دیگر از شهرهای کردستان، نویسندگان این یادداشت را به ضرورت بر آن داشت تا با اتکا به سال‌ها حبس و شکنجه و متعاقباً مجاورت و شناسایی بسیاری از توابین در زندان‌های جمهوری اسلامی، در راستای هشداری امنیتی به نیروهای داخل و خارج از کشور آژیر خطر را به صدا درآورند…

با انتشار یادنامه‌ای در اواخر آبان به منظور ادای احترام به رفیق نسترن کسوت‌آرا در صفحۀ فیسبوکی جاودانه‌های سنندج و بازنشر گستردۀ آن در کردستان، بر مبنای برخی شواهد و رفتارها گویا مأموریت جدیدی به توابین محول شده است. یادداشتی کوتاه در ستایش رفیقی که برای حفظ جان تا پای اعدام چانه نزد، کافی بود تا شعله‌های نفرت از «لاله‌ها» دوباره سر بکشد. گویا این یادنامه به مذاق و طبع یکی از همبندی‌های سابق، فاطمه کمانگر، خوش نیامد و در ابتدا با افترا و تهمت و سپس با نکوهشِ ایستادگی و شهامت رفقا در زندان‌های وقت رژیم، از دیگر بازماندگان تبعیدی دعوت به فراموشی و انفعال سیاسی ‌‌داشت. پس از شور و هم‌نظری با رفقای معاصر با نسترن و، آنانی که نسترن و فاطمه را بهتر می‌شناختند، برآن شدیم تا با افشای شخصیت واقعی یکی از مظنونین همیشگی، به دیگر همپالگی‌های تواب این نارفیق هشدار بدهیم که خاطرات آن دوران چگونه واقعیت را آشکار می‌کند.

فاطمه کمانگر از زندانیان دهۀ شصت که ارتباط سازمانی و نحوۀ دستگیری و آزادی‌اش همیشه با علامت سوأل مواجه بود، به اذعان و ادعای چندین نفر از مسئولین و فعالان سیاسی احزاب و سازمان‌های کومله، اقلیت و راه کارگر، درخواست عضویت‌اش با نام مستعار شهین در سازمان‌های فوق پذیرفته نشد: «فاطمه در سال ۱۳۶۱ بدون داشتن هیچ‌گونه سابقه در فعالیت سیاسی به اردوگاه کومله در منطقۀ «سلامت» بین بوکان و مهاباد رفت و تقاضای عضویت کرد که در آنجا از پذیرش او خودداری به عمل آمد. با این حال او ماه‌ها در اردوگاه کومله ماند. با نومیدی از پذیرش توسط کومله، مدتی بعد به مقر سازمان فداییان اقلیت در روستای باغچه رفت و علیرغم عدم پذیرش درخواست عضویت، در آنجا هم مدتی ساکن شد! پس از مدتی با تاکتیکی غیر سیاسی راهِ رفتن به مقر جریان سوم را هموار کرد و در اواخر تابستان ۶۱، خود را به مقر «راه کارگر» در منطقه ئالان سردشت رساند. در آنجا هم به دلیل بروز رفتارهای ناهنجار، زیر سؤال رفت و مسئول وقت مقر عذر او را خواست». بن‌بست سیاسی و بایکوت فاطمه از سوی احزاب باعث شد تا پس از بازگشت به سنندج و ارتباط‌گیری با خانواده‌های پیشمرگه، به پشتوانۀ روابط غیرسازمانیِ! در اردوگاه‌ها، تعدادی از نیروهای سیاسی شهری را شناسایی کند.

 مشخص نیست فاطمه کمانگر دستگیر شد و یا خود را تسلیم کرد اما آنچه معلوم است شروع همکاری فاطمه از زندان اطلاعات سپاه کلید خورد؛ زمانی که زندانبان برای محکِ عیار توابیتِ فاطمه او را به سلول زندانیانِ تازه‌وارد می‌فرستاد و موفقیت چشمگیر او در جاسوسی باعث شد تا به عنوان عنصری باارزش و خبره در دستگاه امنیتی رژیم خود را به اثبات برساند. وی در همان روزهای اول به توابی قهار و همکار ثابت زندانبانان بدل شد، حتی او را دیده بودند که چگونه در ورودی‌های شهر سنندج و دیواندره و پست‌های ایست و بازرسی، فعالین سیاسی و خانواده‌های آنان را در مسیر رفتن به مناطق آزاد شده رصد می‌کرد. مطابق برخی گزارش‌ها و اطلاعات مستند، وی با حضور در اتاقک‌های ایست و بازرسی، هویت فعالین سیاسی را شناسایی و تایید می‌کرد که در دم باعث بازداشت آنان می‌شد. هنوز چند صباحی از ورود او به زندان نگذشته بود که لو رفتن اماکن و خانه‌هایی که در کرمانشاه میزبان او بودند، کمترین تردیدها در مورد همکاری او با دستگاه اطلاعات زندان را به یقین تبدیل کرد. بنابر اظهارات مستدلِ یکی ازدختران زندانی‌، دادیار اجرای احکامِ وقت، «کدخدا» پس از تعرض جنسی به وی، برای توجیه رفتار خود به گزارش‌های دروغین و خودساخته فاطمه درباره رفتارهای جنسی پیشمرگه‌ها که در اختیار زندانبانان گذاشته بود استناد می کرد.

شاهدانِ حاضر در «بازداشتگاه اطلاعات سپاه» و زندان «دادگاه انقلاب» از شیوۀ فاطمه در گزارش‌رسانی به مسئولان، اطلاعات دقیقی را به ثبت رسانده‌اند؛ گزارش‌ و اطلاعاتی که در لابه‌لای صفحات نهج‌البلاغه قرار می‌گرفت و در فرصتی مناسب به مسئول بند زنان، گیتی شیرزاد تحویل داده می‌شد تا اینچنین گوی سبقت را در چاپلوسی از دیگر توابین برباید. از میان ما زندانیان هنوز عده‌ای هستند تا شهادت دهند که آنها هنگام رفتن فاطمه کمانگر به ادعیه‌ها و نماز جمعه، گزارش‌ها را در وسایل شخصی او و مابین صفحات نهج البلاغه می خواندند.

 از گذشته به حال برمی‌گردیم تا در مورد مسئولیتی که امروز بر عهدۀ فاطمه کمانگر است کمی سخن بگوییم. بر کسی پوشیده نیست که جمهوری اسلامی از فضای مجازی و رسانه چگونه به نفع خود بهره می‌برد. از سربازان گمنام امام زمان تا پرستوهایی که واقعیتِ دیروزشان در پس نقاب‌های جعلی و پررنگ و لعاب پوشیده شده است. صحبت از گمراهه‌ای‌ست که بسیاری از فعالان سیاسی با نقش غیرقابل انکار همین جاسوسان و مخبران طناز در آن گرفتار شده‌اند. تلاش و عزمِ ما زندانیان در تبعید بر این است تا با افشای واقعیات دهۀ شصت و آشکار ساختن هویت کسانی که در عمل بر توابیت خود اصرار می‌کنند از سرعت و ادامۀ دستگیری‌ها تا حد توان بکاهیم. با آنکه نمی خواهیم از جنبه های غیر سیاسی اعمال فاطمه کمانگر چیزی بگوییم و شواهدی مبنی بر آن را افشا کنیم اما در صورت کتمان و یا تمایل ایشان به ادامۀ بحث، از مسیری که فاطمه کمانگر پس از توابیت تا به امروز در آن پا گذاشت بیشتر خواهیم نوشت.

مخلَص و مقصود از این بیانیه، پشتیبانی از خاطرۀ رفقا‌یی‌ست که دستگاه‌های امنیتی نظام اسلامی، تمایل و تحمل شنیده‌شدن دوبارۀ نامشان را ندارند و به هر واسطه‌ای تلاش می‌کنند تا با استفاده از ملازم و توابینِ تحتِ اختیار، از بازپخش اسناد جنایات آن دهۀ خونین جلوگیری شود. غافل از آنکه انتشار وسیع و بازتاب پخش دادگاه‌های جنایتکاران رژیم در مجامع بین‌المللی نشانگر عزم و اراده‌ای است که زندانیان سابق در کنار مبارزان داخل در هر نقطه‌ای از جهان پیش برده‌اند و خواهند برد.

جمعی از زندانیان دهۀ شصت در تبعید

۱۲ آذر ۱۴۰۰

 

 

طوبی مولودی زندانیِ سیاسیِ سابق ساکن آلمان

آذر آلکنعان زندانیِ سیاسیِ سابق ساکن انگلیس

مینو همیلی زندانیِ سیاسی سابق ساکن کانادا

سیمین مردوخ زندانیِ سیاسیِ سابق ساکن آلمان

شهناز مدنی ٰزندانیِ سیاسیِ سابق ساکنِ نروژ 

 

محمد رحیمی (ئارام)، مسؤلِ کمیتۀ کوه و مقرِ سازمان راه کارگر از سال ۱۳۶۰ـ مسؤلِ کمیتۀ کردستانِ سازمان راه کارگر ۶۵ـ ۶۸، ساکن انگلیس

پرشنگ محمدی (خواهر روناک محمدی زندانی سیاسی سابق)، فعالِ سیاسیِ ساکنِ فنلاند

 

 

لازم به ذکر است که اسامی تعدادی از شاهدان ساکن در ایران، به دلیل حفظ امنیت ذکر نشده است.

 

 

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)