ای داد از این بیداد!

“نامه ای برای هیچ کس، برای تاریخ!”

ایمان احسانی*

11

 

ماهِ رنگ باخته با نگاهی خونین، خیره ی زمین است/و پیامبرانِ چهره تکیده، دگرگونی هایی خوف انگیز /نوید می دهند./اغنیاء غمگین اند و الواط، دست افشان و پاکوبان/اولی از بیم کف دادن مال/و دومی به سودای جنگ و جدال:/اینان همه آیات مرگ و سقوط …اند! – (شکسپیر – ریچارد دوم)

(به یاد ضیاء آزاده ی در بند – با احترام به ستار بهشتی و قربانیان کهریزک و کشتار و… همه ی ستمدیدگان جهان!)

در سالهای گذشته بویژه در دوران اصلاحات دانشجویان بسیاری در دانشگاههای کشور با صداقت و خلوص نیت، فعالیتهای منتقدانه ی سیاسی و صنفی داشته اند. عمده ی این فعالیتها در انجمن های اسلامی دانشجویان صورت  می گرفت که به عنوان یگانه تشکل سیاسی از طریق انتخابات آزاد و غیرانتصابی به طور قانونی فعالیت می کرد.اغلب یکی از ضعفهای این مجموعه ی سیاسی این بوده است که در بسیاری موارد تجربه ی افراد با سابقه ی انجمن به افراد تازه وارد منتقل نمی شد و با فارغ التحصیل شدن قدیمی ترها انباشت تجربه رخ نمی داد. در حال حاضر که انجمن های اسلامی چندسالیست یا به دلایلی منحل شده اند یا استقلال خود را از دست داده اند ، این دست مشکلات حادتر به نظر می رسد.اما من قصد دارم به بهانه ی سخنان تازه ی ریییس جمهور محترم با توجه به وضعیت فعلی خودم چند نکته را هشدارگونه و مستند در عرصه ی عمومی مطرح کنم. نکاتی که ریشه در تجربه ی فعالیت یکساله ام به عنوان دبیر انجمن اسلامی دانشکده فنی دانشگاه مازندران دارد ، هر چند می دانم که امروز ،شاید این نامه ای باشد برای “هیچ کس ” ،برای فردا، برای ثبت در گوشه ای از پانویس تاریخ ستم.هدفم عیان کردن واقعیات هایی است که ممکن است دانشجو یا دانشجویانی را که قصد فعالیت سیاسی دارند هشیار تر و نسبت به عواقب احتمالی و دامنه ی تاثیر اعمال شان آگاه تر نماید.

جناب دکتر روحانی در مراسم نمادین آغاز سال تحصیلی در تالار علامه امینی دانشگاه تهران خطاب به دستگاه‌های امنیتی و وزارت اطلاعات گفت: “راه را برای دیپلماسی باز و به دانشگاه، اساتید بزرگ این دانشگاه‌ها و دانشجویان اعتماد کنید چرا که همه این عزیزان ایران را دوست دارند و توسعه کشور را می‌خواهند… بعضی تلاش می‌کنند 75 یا 76 میلیون نفر جمعیت کشور را ضربدر 2 کنند یعنی همه دو چهره داشته باشند. یک جا که بحث نمره، ارتقاء و شغل به میان می‌آید یک چهره و آنجا که موضوع زندگی آزاد مطرح می‌شود با چهره‌ای دیگر نمایان شوند. …عزیزان من، دانشجویان عزیز و بزرگوار، اساتید، مسئولین، وزرا، اندیشمندان و فرهیختگان اگر جو را امنیتی کردید نفاق را توسعه داده‌اید.”

حجت الاسلام علوی وزیر اطلاعات نیز در واکنش به این اظهارات فرمودند: “راهبرد وزارت اطلاعات، فراهم کردن امنیت برای فضای دانشگاهی است…. این امنیت باید به گونه ای باشد که دانشجویان و استادان بتوانند در یک فضای آکنده از امنیت و آرامش خاطر به حرکت علمی خود بپردازند و نقد سازنده نسبت به همه مسائل دانشگاهی، مسائل جامعه و مدیریت کشور داشته باشند… کشور دارای آزادی سیاسی است و همه ی افراد با حفظ همه ی حرمتها می توانند نظر خود را مطرح کنند.”

به نظر من اظهارات فوق – صرفنظر از محقق شدن یا نشدنش – همه ی واقعیت را توضیح نمی دهد و بهتر است به جنبه های پنهان و سرکوب شده ی واقعیت هم اشاره کرد تا آن دانشجویانی که ممکن است به صرف رویکرد انتقادی ، زندگی شان را قمار کنند با آگاهی و شناخت بیشتری وارد گود شوند.

خُنُک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش
نماند هیچش الا، هوس قمار دیگر

یکی از آفت های فعالیتهای دانشجویی جوزدگی است. بهتر است به تناسب نوع و میزان فعالیت های سیاسی – اجتماعی پشتوانه ی نظری و تئوریک لازم را آموخت و اندوخت. افراد زیادی را دیدم که هنوز یکی دو سال از فعالیتهای دانشجویی شان نگذشته بود که با وجود آن که هزینه ی چندانی هم نداده بودند به خاطر وقت و زمانی که صرف فعالیت های سیاسی – اجتماعی شان کرده بودند ابراز پشیمانی می کردند. شاید یک دلیلش این بود که تحت تاثیر جو غالب روزگار وارد این فعالیتها شده بودند ، از عواقب و هزینه های فعالیت شان مطلع نبودند و بدون شناخت تاریخی انتظار داشتند به سهولت یک شبه به آرمانها و مطالبات شان برسند.

به نظر من همه ی دانشجویانی که قصد فعالیتهای مطالبه محور را دارند باید فرض را بر این بگذارند که وارد یک پروسه ی تاریخی اصلاح طلبی و گذار شده اند که از مشروطه بدین سو ادامه دارد اما قرار نیست الزاما در زمان خودشان به نتیجه برسد . چه بسا چند نسل دیگر هم باید برای رسیدن به آن هزینه بدهند و این قصه سر دراز دارد.. . شاید این نگاه تاریخی به مساله موجب شود دچار یاس و سرخوردگی زودرس نشوند.

علاوه بر تجربه ی همگانیِ سالیان اخیر ،اسنادی که ضمیمه ی این یادداشت است هم به عنوان مشتی نمونه ی خروار،به روشنی نشان می دهد که دست کم سیاستهای بخشی از صاحبان قدرتِ تکلیف مدار، بدبینی ، مچ گیری و انتقام گرفتن از مخالف و منتقدِ حق مدار در هر فرصت ممکن بوده است. عموم دانشجویان نه به دلیل وابستگی به فلان فرقه ی مساله دار یا سرسپردگی به فلان گروه متخاصم، بلکه از سر خیرخواهی،برای اصلاح امور و تحقق آرمانها و ایده آل هایشان تلاش می کنند یا فریاد می زنند اما دستگاههای امنیتی – اطلاعاتی اغلب به چشم وابسته ،معاند و دشمن به آنها نگاه کرده اند. ماموران این نهادها که اغلب لقب “کارشناس” را هم یدک می کشند عمدتا ذهنیت سیاه و سفیدی دارند و در حد فاصل خودی و غیرخودی، دانشجوی منتقد برایشان تعریف نشده است. آن هم دانشجویی که به اقتضای سن و سال و شور و حال جوانیش ممکن است گاهی هم از کوره دربرود و در مقایسه با سیاست ورزی یک سیاستمدار کارکشته انتقادش را به طرز صریح و رادیکالی بیان کند. واضح است که املای نانوشته غلط ندارد اما مهم و تاسف بار اینجاست که خطا یا خطاهایی که ممکن است از دید شما طبیعت کار دانشجویی و گذرا باشد از نگاه دستگاه امنیتی مصداق دشمنی یک عنصرنامطلوب تلقی خواهد شد که اگر هم در همان زمان کارتان را به توبیخ و احضار و بازداشت و دادگاه و زندان و… نکشاند ،چه بسا در تمام عمر باید تاوان آن را بپردازید و از حقوق شهروندی تان محروم شوید. پس چه بهتر که تا اطلاع ثانوی یک فعال دانشجویی اصیل که قصد انتقاد از ساختار قدرت را دارد ،شغل و مقام دولتی را از چشم انداز زندگی اش حذف کند و از همان دوران دانشجویی به فکر جای پایی در جامعه مدنی و بخش خصوصی باشد تا در آینده برای تامین مالی زندگی اش به مشکل برنخورد(که البته در این اقتصاد دولتی و دلالی و با این بخش خصوصی خوار و خفیف شده ،کار ساده ای نخواهد بود!)

2

متاسفانه در برهه ای از تاریخ و در جغرافیایی زاده شده ایم که سابقه ی دیرپای استبداد و تحجر هم بر ذهنیت حاکمان و هم بر فرهنگ عمومی، تاثیرات عمیق و ماندگاری گذاشته است. دوگانه ی کاذب حکومت بد/ مردم خوب، ساده سازی و تحریف واقعیت اجتماعی ماست که ممکن است دانشجوی آرمانخواه را فریب دهد.از سویی وجود دلارهای نفتی در حساب حاکمیت ، مزید بر علت می شود تا فساد در ساخت قدرت فزونی بگیرد و تلاش برای حفظ انحصاری قدرت با سوءاستفاده از دین و ارزشها رونق یابد. و از سوی دیگر وسوسه ی بهره گیری از این رانتهای نفتی ، بازار نفاق ،چاپلوسی و کرنش در برابر فساد و انحصارطلبی را در جامعه رونق می دهد و در نتیجه این چرخه ی معیوب و زیست انگلی تداوم می یابد. چرخه ای که در سالهای درآمد سرشار نفتی و هاله ی نور،به همان وضعیتی منجر شد که سعید حجاریان به دقت آن را ” تدلیس سیستماتیک ” نامید. به نظر من ندیدن این تباهی اخلاقی – اجتماعی در جامعه ممکن است صرفا دانشجو را اسیر رادیکالیسم کوری کند که پیشاپیش محکوم به شکست است.

به دلیل نبود ساختار حزبی مدرن و سرکوب احزاب منتقد، دانشجویی که باید سالها در سلسلسه مراتب حزبی طی طریق کند تا به پختگی سیاسی برسد ناگهان در بسیاری موارد باری فراتر از توان و تجربه اش بر دوش می گیرد. نتیجه این که در نهایت اغلب یا خودفروشی می کند و برای بهره بردن از رانتهای نفتی و رسیدن به پست و مقام، برده ی کور و کر قدرت می شود یا به ورطه ی آرمانگرایی خیال پردازانه ای می افتد که نسبتی با واقع گرایی ندارد و سر از رادیکالیسمی بی بنیان در می آورد. و البته هزینه های این رادیکالیسم را تنها دانشجویی می پردازد که منتقدانه قصد اصلاح و توسعه ی نظام سیاسی را دارد وگرنه طرف مقابل حتی اگر چوب و چماق بدست بگیرد و با عربده کشی بزند و بکوبد و لنگه کفش پرتاب کند، باز هم قدر می بیند و بر صدر می نشیند.

 

در پروسه ی گذار از جامعه ای تک صدایی که همواره صدای افراطیون و تکفیری های شیعه در آن بلند است نقش رهبری نظام ویژه و بی بدیل است. به نظر من نباید به گونه ای رفتار کرد و سخن گفت که گویی دانشجویان منتقد، قصد ایجاد هرج و مرج یا حذف مخالفان خود را دارند. هدف گشودن فضای سیاسی و اجتماعی برای مشارکت همه ی کسانی است که با سلیقه های مختلف به کشورشان عشق می ورزند . مقصد، تحقق شعار “ایران برای همه ی ایرانیان” است. و در این مسیر مقام رهبری برای تخفیف و ترمیم شکاف و تضاد میان بخشهای محافظه کار جامعه که خواهان حفظ وضع موجود هستند و طبقات تحول خواه جامعه که خواستار اصلاح وضع موجود در جهت توسعه ی اقتصادی ،فرهنگی و سیاسیِ بیشتر اند ،نقشی اساسی و تاریخی دارند. لذا به نظر می رسد فعالیت های دانشجویان باید در جهت تحققِ بجای این نقش باشد نه زایل شدن آن.زوالی که نتیجه اش چیزی جز تکرار حوادث شوم 88 نخواهد بود و در خاورمیانه ی بحران زده به جراحت ایران می انجامد نه بهبودش.

سوژه ی سیاسی و رخداد حقیقت همیشه یک امکان است در خدمت سیاست مردمی و رهایی بخش. اما تاریخ اغلب برخلاف آنچه ممکن است در ذهن خام یک دانشجو باشد حق مدار نیست زورمدار است، رمانتیک نیست تراژیک است. اینجا عصر مصرف گرایی، آن هم به شیوه ی دلالی اش ،عصر غیاب حقیقت است و سلطه ی پول و دروغ و نفاق. نفاق نهادینه شده یعنی اینکه بالای منبر از گذشت و بخشش و مهرورزی بگویی اما در عمل به نام دین بذر کینه و ستم و جدایی بپاشی و سیاست ماکیاولیستی را اجرا کنی. الناس علی دین ملوکهم!:واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند/چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند/مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس/توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنند؟. چطور می شود در زمان انتخابات از مخالفان بخواهیم به خاطر کشورشان در انتخابات شرکت کنند اما در زمان مشارکت در اداره ی امور کشور آنها را غیر خودی و بیگانه بدانیم و با برخورد تنگ نظرانه و رانت قدرت، حذف شان کنیم ؟ به نظر من دانشجو در این بین قهرمان جامعه اش نیست.وظیفه ای اگر دارد قبل از هر چیز روشنگری و نشان دادن انحرافات است نه گمان تغییر یکباره ی مسیر تاریخ. منجی پروران از او تصویر یک قهرمان را می سازند، بعد اما قربانی شدنش را به تماشا می نشینند. و بعدتر اگر فراموش نشود چه بسا برای تسکین وجدان معذب شان در سوگش اشکی بریزند و آهی بکشند ،بی آنکه دلیری کنند و در مسیرش قدمی بگذارند .جامعه ی منجی پرور جامعه ی نابالغ و بی اراده ای است که سرنوشت اش را لنگه کفش و چماق اقلیت تعیین می کند و حال آنکه : اِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّیَ یُغَیِّروا ما بِاَنفُسِهِم.

اما چند نکته درباره ی اسناد ضمیمه .اسنادی که به سان بغضی فروخورده در سینه ی شهروندان بسیاری پنهان است تا شاید باقی زندگی شان از آزار و تهدید و تحقیر مصون بمانند.اسنادی که از جمله نشان می دهد چگونه یک شهروند صاحب حق ،علیرغم قبولی در تمام آزمونهای سراسریِ استخدامیِ دستگاههای مختلف از تدریس و اشتغال محروم و رد صلاحیت و حتی برای تحصیل ستاره دار شده است.(البته جای تعجب ندارد اگر آنها که خود و آقازاده های شان به لطف مقامات بالا صاحب مقام و منصب دائم العمر شده اند چیزی از آزمون و رقابت و شایسته سالاری سر در نیاورند.) آن هم شهروندی که به هیچ حزب و گروه و جناحی وابسته نبوده و جز یکسال حضور در انجمن دانشگاه آن هم ده سال قبل هیچ گاه فعالیت سیاسی نداشته است. شهروندی که دوران دانشجویی اش در میان قتلهای زنجیره ای و بگیر و ببندها و سرکوبی ها بود و تنها می خواست با سکوت نکردن در برابر حمله ی گازانبری “سرهنگ” ها ، برای این دنیای بی آبرو آبرویی خریده باشد:

3


 

در همه ی ارگانها و سازمانهای دولتی و شبه دولتی نهاد گزینش یا حراست به عنوان بازوی اجرایی وزارت اطلاعات حضور دارد. تا جایی که من آگاه شدم خوشبختانه بعد از سی و چند سال از تاسیس نظام، الزامات جامعه و پذیرش مسئولیت نسلی که دست پرورده ی همین انقلاب اند،، گزینش های عقیدتی را عمدتا به صورت ارشادی و امر به معروف و حتی به ناچار صوری در آورده است. اما متاسفانه گزینش های سیاسی که تجسس در سوابق عملی شهروندان است هنوز در موارد بسیاری به صورت برخورد حذفی و تنگ نظرانه باقی مانده است. برخوردی از مصادیق ظلم، تبعیض و بی عدالتی که اصل رقابت و شایسته سالاری را مخدوش می کند و در نهایت نتیجه ای جز تخریب وجهه ی نظام و ترویج رذایل اخلاقی، ریاکاری و انفعال ندارد.برخوردهایی که به طور غیابی ،دور از هرگونه تعامل و گفتگو و تنها بر اساس تفسیر فرد یا افرادی در اداره اسناد وزارت ابلاغ می شود که به مثابه دستوری بی چون و چرا و لازم الاجراء است. و این همه در حالیست که اصولی در قانون اساسی آمده است که پاسدار آزادی است و حکومت را مکلف و شهروند را صاحب حق دانسته است: اصل 28 -” دولت موظف است با رعایت نیاز جامعه به مشاغل گوناگون، برای همه افراد امکان اشتغال به کار و شرایط مساوی را برای احراز مشاغل ایجاد نماید.” اصل 43 – ” تأمین شرایط و امکانات کار برای همه به منظور رسیدن به اشتغال کامل” ،اصل 37 –” اصل، برائت است و هیچ‌کس از نظر قانون مجرم شناخته نمی‌شود، مگر این که جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد.” و اصل23 – ” تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ‌کس را نمی‌توان به صرف داشتن عقیده‏ای مورد تعرض و موُاخذه قرار دارد.” اصولی که مثل خیلی از اصول دیگر زیر چکمه های قدرت سیاسی و به سود منافع اش له شده است و بی اعتبار.

 

در این میان جای تاسف است که در این موارد،نظر کارکنان گزینش که به عنوان مصاحبه کننده با متقاضیان مواجه هستند لحاظ نمی شود به گونه ای که حتی از دلایل حکمی که پای آن را امضاء می کنند نیز بی خبرند و تنها واسطه ای برای ابلاغ حکم اند. به همین دلیل حتی در یک مورد یکی از مدیران گزینش که مرد متشخص،اخلاق مدار و خداترسی هم به نظر می رسید، نزد من ابراز تاسف می کرد از این که دست روزگار و تقدیر او را به شغلی واداشته که باید حکم حذف و محرومیت بچه های مردم را امضاء کند. اما همین فرد در یکی از مراجعات ام برای دریافت حکم تجدید نظر که مصادف شده بود با ایام انتخابات و ردصلاحیت آیت الله رفسنجانی، در جواب من که هنگام دریافت حکم تجدیدنظر و ردصلاحیت دوباره ام به کنایه گفته بودم :” من که از آقای رفسنجانی بالاتر نیستم” با نفرت و تحقیر ایشان را به مرجع تقلیدی تشبیه می کرد که حکم به روزه داری می دهد اما در خفا روزه خواری می کند. که این هم از مصادیق همان شکافها و تضادهایی است که به جای مروت و مدارا با سیاستهای غلط ،میان طبقات مختلف اجتماعی رواج داده اند و در صورت عدم مدیریت صحیح به صورت بالقوه می تواند یک تهدید خطرناک باشد. غافل از این که در سنت اصیل ایرانی: آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است / با دوستان مروت با دشمنان مدارا.

 

شوربختانه در سالهای اخیر دستگاههای امنیتی – اطلاعاتی به جای کشف جاسوس و معاند و دشمن، در مواردی در حال تولید معاند و دشمن سازی بوده اند.نتیجه ی اعمال این سیاستهای تبعیض آمیز،از جمله از دست دادن انبوه ایرانیان مستعد و خلاقیست که در دانشگاهها و مراکز علمی و رسانه ای سایر کشورها در حال خدمت رسانی به منافع کشورهای میزبان شان هستند، در حالیکه می شد با تعامل سازنده، نبوغ و سرمایه ی آنها را جذب کرد و به خدمت منافع ملی در آورد و از دست مدیران نالایق و تصمیم های فرصت سوزشان به این حال و روز نیفتاد. ضمن اینکه اینجا اگر مرد باشی اغلب دو سال از بهترین سالهای جوانی ات را هم بی مزد و منت در خدمت نظام             ( سربازی ) تلف می کنند و چه بسا بعدا کسانی به اسم همین نظام، پاداشت را با اعمال تبعیض و محرومیت از حقوق مسلم شهروندی ات بدهند! در همین راستا با نگاهی به تاریخ سی و چند ساله ی انقلاب و مشاهده ی سرانجام مقامات ارشد نظام سیاسی از قبیل رییس جمهور، رییس مجلس، نخست وزیر و … با روند معناداری از حذف و طرد مواجه می شویم که هشدار دهنده است و نیازمند آسیب شناسی انتقادی و علمیِ ساختار موجود و نه برخورد شعاری و جناحیِ منفعت طلبانه. شاید تشخیص این که حکومتی مسیحی یا اسلامی هست یا نه ،تنها در انحصار دین شناسان و فقیهان زمانه باشد اما الحمدلله آزادگان جهان هنوز آنقدر وجدان بیدار و عقل و شعور دارند که میزان فساد،تبعیض،بی عدالتی و سرکوبی را در کشورها ببینند و بسنجند و فارغ از سرسپردگی به فلان فرقه و گروه، مقایسه و داوری کنند.

 

در پایان امیدوارم ریاست محترم جمهور و وزیر محترم اطلاعات، دانشجویان و نخبگان جامعه را در بنای ” جنبشی برای رفع تبعیض “ها و رعایت حقوق شهروندی ،یاری کنند و در ساختن ایرانی آباد و آزاد گامی به پیش بردارند. و اگر نمی توانند شاخص های اقتصادی و رفاهی را بهبود دهند، حداقل سیاست مچ گیری و کینه توزی نسبت به شهروندان منتقد یا سابقا منتقد را ادامه ندهند تا دست کم آفت های اخلاقی و فرهنگی جامعه نظیر نفاق ،فساد، دروغ و بی اعتمادی بیش از این ارتقاء نیابد! شاید حقوقدان ها مناظره را از پاسداران “سرهنگ” برده باشند اما تا هنگامی که نظام حقوقی از زیر سلطه ی نظام امنیتی تنگ نظرانه و تبعیض آلود رها نشود، حقوق شهروندی منتقدان همچنان پایمال خواهد شد . به امید روزی که شهروندان به چنان بیداری، آگاهی و شجاعت مدنی ای برسند که به جای حذف و سرکوبی منتقدان و مصلحان، حکومت ها ناگزیر شوند در قبال تبعیض و تورم و بیکاری سرسام آور و تحریم و محرومیت ها ،پاسخگو باشند نه طلبکار و خودحق پنداران، مطیع رای اکثریت باشند نه سوارکار.

از ما که گذشت به امید آنکه در این ویرانه حداقل برای نسلهای بعدی روزی برسد که چنین احکام عقیدتی-سیاسی سخیفی به عنوان مصادیق بارز بربریت مدرن و نقض حقوق شهروندی برچیده شود یا از دادگاههای صالحه و مستقل قابل پیگیری و فرجام خواهی باشد. وگرنه گیرم که رعیت بخشید این همه را ، کو شرم ارباب؟!

 

بنده ی پیر خراباتم که لطفش دایم است

ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست

 

پائیز92
*دبیر سابق انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده فنی دانشگاه مازندران
توضیح : سایر اسناد و مدارک در صفحه ی فیسبوک نویسنده قرار دارد.

 

1 (5)

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)