پستاورینتالیسم و ردیف: تأملی در امکان و گسست
شهاب جعفری
دکتری پژوهش هنر و آهنگساز
مقدمه
آثار موسیقایی که با سنت درگیر میشوند، غالباً یا در مدار وفاداری کامل به میراث گذشته حرکت میکنند یا با گسستی بنیادین، پیوند خود را با آن میگسلند. پروژه «پستاورینتالیسم شماره چهار: ردیف موسیقی ایران» مسیر متفاوتی را پیش میگیرد: بازتولید کامل ردیف، نه بهمثابه متنی بسته و موزهای، بلکه بهعنوان مادهای زنده و انعطافپذیر که میتواند در مواجهه با زبانهای موسیقایی معاصر بازآفرینی شود.¹ این نگاه، پرسشی کلیدی پیش میکشد: آیا سنت باید همچون شیئی تاریخی حفاظت شود یا آن را میتوان به عرصهای گشوده بدل کرد که بقایش در توانایی تغییر نهفته است؟
سنت به مثابه میدان امکان
در این تلقی، سنت مجموعهای ایستا از عناصر تثبیتشده نیست، بلکه جریان پویایی است که در فرآیند مداوم بازتفسیر و بازتعریف قرار دارد². ردیف، در این معنا، بستری برای گفتوگوی میان نسلها و سبکهای متنوع موسیقایی است. برخلاف دیدگاهی که اصالت را در تکرار بیکموکاست میبیند، این رویکرد اصالت را در گشودگی و امکان تغییر جستوجو میکند³.
در اینجا گسست به معنای انقطاع کامل نیست، بلکه به منزله ایجاد فاصلهای است که اجازه میدهد سنت از خلال آن عبور کند و به شکل تازهای ظهور یابد⁴. حذف تزئینات قراردادی و الگوهای تثبیتشده، راه را برای شنیدن سطوح پنهان صدا میگشاید—سطوحی که در تکرار آیینهای گذشته به حاشیه رانده شده بودند.
خامبودن ضبطهای این اثر، انتخابی هنری و آگاهانه است؛ تصمیمی که هدفش حذف میانجیهای فناورانه و فراهمکردن تجربهای بیواسطه از «هستی صوتی» ردیف است⁵. این مواجهه مستقیم، اثر را از قالب سند تاریخی خارج کرده و آن را به مادهای خام برای آفرینشهای بعدی بدل میکند.
زیباییشناسی این پروژه در خود فرم نهفته نیست، بلکه در ظرفیتهای آن برای دگرگونی آینده است. شنونده در اینجا نه فقط مصرفکننده، بلکه همآفرینندهای بالقوه است.
⸻
مقایسه تطبیقی: جایگاه جهانی یک رویکرد
رویکرد این پروژه را میتوان در کنار نمونههای بینالمللی بررسی کرد تا جایگاه و تمایز آن روشن شود.
در موسیقی کلاسیک هندوستان، برخی نوازندگان معاصر راگا را با سبکهایی چون جَز، فلامنکو یا موسیقی الکترونیک درمیآمیزند. این شیوه، همانگونه که کارهای جان مکلافلین و راوی شانکار نشان داده، غالباً به تغییر در ساختار اجرایی و افزودن زبان هارمونیک بیگانه به متن اصلی منجر میشود⁶.
در موسیقی گملان اندونزی، آهنگسازان مینیمالیست غربی، همچون استیو رایش و لو هریسون، عناصر ریتمیک و رنگآمیزی سازهای گملان را جدا کرده و در قالبی جدید بهکار میگیرند. این «بازترکیب» اغلب موجب تغییر بافت و حذف بخشی از هویت بومی اثر میشود.
پروژههای آرشیوی موسیقی فولک، مانند ضبطهای میدانی آلن لومکس، سنت را مستند میکنند و آن را به شکل بایگانیشده در دسترس قرار میدهند، اما معمولاً به فرایند خلاقانه پس از ثبت آن ورود نمیکنند.
«ردیف پستاورینتالیسم» مسیر چهارمی میگشاید که در هیچیک از سه مدل فوق بهطور کامل نمیگنجد⁷. این رویکرد ماده سنتی را بدون تغییر فرم اصلی ثبت میکند، اما نیت آن حفظ شکل بهعنوان سند نهایی نیست، بلکه فراهمکردن بستری است که دیگران بتوانند آزادانه بر آن بنا کنند یا حتی آن را دگرگون سازند. بدین ترتیب، اثر نه به شکل «تلفیق» در لحظه و نه بهصورت «بایگانی» صرف، بلکه بهعنوان «میدان امکان» عمل میکند؛ حوزهای که گذشته را بهعنوان نقطه عزیمت و نه پایان مسیر میبیند.
از این منظر، پروژه با نظریههای نوین در قومموسیقیشناسی همسو است که تأکید دارند سنت، در هر زمینه فرهنگی، تنها در تعامل با زمان حال و آینده میتواند تداوم یابد.
⸻
نتیجهگیری
«ردیف پستاورینتالیسم» نشان میدهد که حفظ سنت و گشودگی به تغییر، الزاماً متناقض نیستند. بلکه میتوان از وفاداری به چارچوبها برای ایجاد آزادی در محتوا بهره گرفت. چنین نگاهی، ردیف را از جایگاه یک میراث منجمد به موقعیتی زنده منتقل میکند که هر نسل میتواند در آن رد پای خود را بهجا گذارد.
⸻
منابع
دیویس، استیون. ۱۳۸۰. آثار و اجراهای موسیقایی: کاوشی فلسفی. آکسفورد: انتشارات دانشگاه آکسفورد.
لاوزولی، پیتر. ۱۳۸۵. طلوع موسیقی هندی در غرب. نیویورک: کانتینیوم.
لومکس، آلن. ۱۳۴۷. سبک و فرهنگ ترانههای فولک. واشنگتن، دی.سی.: انجمن پیشرفت علوم آمریکا.
نتل، برونو. ۱۳۶۶. ردیف موسیقی ایرانی: مطالعه ساختار و بستر فرهنگی. شَمپِین: انتشارات الفنت و کت.
اسمال، کریستوفر. ۱۳۷۷. موسیقیکردن: معنای اجرا و شنیدن موسیقی. میدلتون، کانتیکت: انتشارات دانشگاه ویزلیان.
استوکس، مارتین. ۱۳۷۳. قومیت، هویت و موسیقی: ساخت موسیقایی مکان. آکسفورد: برگ.
طلایی، داریوش. ۱۳۷۲. مبانی نظری موسیقی ایرانی. تهران: مؤسسه فرهنگی هنری ماهور.
تنزر، مایکل. ۱۳۷۹. گملان گونگ کبیار: هنر موسیقی بالی در قرن بیستم. شیکاگو: انتشارات دانشگاه شیکاگو.
⸻
پاورقیها
۱. «پستاورینتالیسم» در این متن نه صرفاً بهمعنای نقد شرقشناسی کلاسیک است، بلکه بهمعنای عبور از بازنماییهای کلیشهای شرق در هنر و یافتن زبان تازهای برای مواجهه با سنت است.
۲. نتل در مطالعات خود بر ردیف، همواره بر پویایی و قابلیت انطباق آن تأکید داشته است، چیزی که این پروژه عملاً اجرا میکند.
۳. طلایی بهعنوان یکی از بزرگترین نوازندگان و نظریهپردازان موسیقی ایرانی، خود نمونهای است از ترکیب وفاداری به سنت و نوآوری در آن.
۴. این ایده با مفهوم «گسست مولد» در فلسفه هنر شباهت دارد، جایی که فاصله از سنت نه نابودی آن، بلکه شرط بقایش میشود.
۵. در اینجا «خام بودن» نه نقص فنی که انتخابی زیباشناسانه است، شبیه به استفاده از «خطوط ناتمام» در نقاشی مدرن.
۶. نمونه برجسته، آلبوم Shakti است که تلفیق راگا با فرمهای بداههپردازی جَز را به سطحی تازه رساند.
۷. از این نظر، پروژه به مفهوم «آرشیو زنده» نزدیک است، اما بر خلاف آرشیوهای معمول، مخاطب را به مداخله دعوت میکند.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.