این نوشتار به بررسی مواضع اپوزیسیون ایران در مورد جنگ غزه و اقدامات اسرائیل در قفقاز جنوبی مبنی بر تهدید تمامیت ارضی ایران تمرکز دارد. این نوشتار استدلال میکند که چگونه سکوت و بعضاً همراهی اپوزیسیون ایران با دولت کنونی اسرائیل در مورد جنگ غزه باعث بی اعتباری دعاوی حقوق بشری مخالفان نظام اسلامی شده است. همچنین، این مقاله استدلال میکند که سکوت اپوزیسیون در مقابل سیاست های اسرائیل در قفقاز جنوبی علیه تمامیت ارضی ایران بوده است. این مقاله به بلاهت ها و خیانت های نظام جمهوری اسلامی درمعادلات قفقاز نمی پردازد.
بیشتر از به پنج ماه از حمله ی تروریستی حماس به خاک اسرائیل و متعاقباً جنایات جنگی ارتش اسرائیل علیه غیر نظامیان ساکن غزه میگذرد. صرف نظر از همه ی دعاوی مربوط به حمایت جمهوری اسلامی از ‘ آرمان’ فلسطین، امروزه بسیاری از چهره های اپوزیسیون خارج کشور تبدیل به کوهی از استانداردهای دوگانه در دفاع از حقوق بشر شده اند. شادی و هلهله بسیاری از ایرانیان خارج کشور (اکثراً هواداران فرزند آخرین پادشاه ایران) از بمباران مناطق غیرنظامی و توجیه چنین جنایاتی در قالب حمله به حماس و اینکه گروه مذکور غیرنظامیان را تبدیل به سپرانسانی کرده، تنها بخش کوچکی از روایات چنین اعمال نابخردانه ای بوده است. البته زمانی که حماس یا حزب الله لبنان مناطق غیرنظامی اسرائیل را هدف قرار میدهند، چهره های اپوزیسیون ایران منطقِ کج و معوج خود را راست کرده و فریاد وامصیبتا سرمیدهند.
به یاد دارم که در روزهای ابتدائی حمله ی حماس، رئیس جمهور و برخی وزرای کابینه ی نتانیاهو استدلال میکردند که مردم غزه مستحق مرگ هستند، زیرا آنان علیه حماس شورش و قیام نکرده و دولت آن را در غزه سرنگون نکرده اند. بایستی از اپوزیسیون ایران پرسید که آیا اسرائیلی ها نمیتوانند چنین استدلالی از نوع آنچه رئیس جمهورشان بیان کرد را درمورد مردم ایران داشته باشند؟ گرچه مردم ایران سالهاست که برای سرنگونی نظام اسلامی تلاش کرده و خون ها داده اند.
بعد از سفر رضا پهلوی به اسرائیل، بسیاری در میان اپوزیسیون (ازجمله نگارنده) ، سفر فوق را مثبت دانسته و ابراز خوشبینی کردند. صرف نظر اینکه سفر رضا پهلوی هیچ دستاورد کمی یا کیفی در روند مبارزه ی مردم ایران برای دموکراسی نداشته، اما باعث توهم هواداران فرزند آخرین پادشاه ایران شده است. باوجود اینکه بسیاری از فعالین مستقل از رضا پهلوی درخواستند کردند که نسبت به طرح ها و برنامه های دولت اسرائیل مبنی بر تهدید تمامیت ارضی ایران از طریق بلندپروازی های جمهوری باکو برای تجزیه ی استان های آذری نشین ایران، اعتراض کند، رضا پهلوی حتی اشاره ای کوچک به موضوع فوق نکرد.
لازم به ذکر است که توضیح طرح های اسرائیل-ناتو در قفقاز جنوبی خارج از حوصله ی این نوشتار است. تنها میتوان به حجم سلاح های انباشته شده ی اسرائیلی درجمهوری باکو، داستان کریدور جعلی زنگزور، حمایت مالی و رسانه ای اسرائیل از پانترک ها و کُرد های تجزیه طلب، پروژه ی بالکانیزه کردن ایران و دالان تورانی ناتو اشاره داشت. اهمیت حفظ تمامیت ارضی کشور موضوعی است که ارتباطی به اینکه چه کسی بر ایران حکومت میکند ندارد. اهداف ژئوپلتیکی محور ناتو-باکو-ترکیه-اسرائیل در بلعیدن قفقاز جنوبی به منظور تهدید روسیه و تجزیه ی شمال غرب ایران و تشکیل کشور “آزربایجان بزرگ” مشخص است.
این سکوت تنها به آقای پهلوی محدود نشده است. سازمان مجاهدین خلق، و چهره هایی مانند مسیح علی نژاد و دیگر چهره های ریز و درشت هم در مورد پروژه های اسرائیلی در قفقازجنوبی سکوت کرده اند. سازمان مجاهدین خلق حتی طبق معمول گامی فراتر گذاشت و یکی از نمایندگان مجلس جمهوری باکو را به اجلاس سالانه ی خود دعوت کرد.
چیزی که در پرده ی ابهام باقی مانده است، چرایی عدم اعتراض و حتی کوچکترین پوشش رسانه ای روزنامه نگاران خارج کشور در مورد وقایع قفقاز جنوبی است.
در جریان جنگ کنونی در غزه، بعد از بیشتر از پنج ماه و مشخص شدن ارتباط حمله ی هفتم اکتبر حماس با تحولات منطقه ای و بین المللی مانند عادی سازی رابطه ی عربستان-اسرائیل، جنگ اوکراین و سیاست های منطقه ای جمهوری اسلامی در فرسایشی کردن جنگ غزه، اپوزیسیون بعضاً وابسته همچنان از درک دو واقعیت زیر ناتوان است.
یک، ادامه دار بودن جنگ غزه و ریخته شدن خون بیگناهان باعث افزایش محبوبیت تهران و گروه های نیابتی اش در منطقه شده است.
دوم، ادامه دار بودن جنگ غزه، پروژه ی عادی سازی رابطه ی اسرائیل-عربستان را تقریباً نابود کرده است.
لازم به ذکر است که، اَبَر معامله ی سعودی-اسرائیل در ذیل پروژه ی کریدور عرب مد یا IMEC است که پروسه ی تشکیل یک رژیم امنیت دسته جمعی به منظور کنترل امنیتی خلیج فارس و ایضاً ایران و چین است. ایران تا به اینجای کار بازی کریدور عرب مد را مختل کرده است. اینکه این موفقیت ایران به سود منافع ملی است یا نه محل بحث این نوشتار نیست. منتها نگارنده ی این مطلب از مختل شدن کریدور عرب مد حمایت میکند زیرا معتقد است که جمهوری اسلامی رفتنی است ولی منافع اقتصادی و ژئوپلتیکی ایران بایستی پایدار بماند. البته در این حمایت نگارنده از مختل شدن IMEC تناقضی در افکار نگارنده یافت میشود که خواننده این را به حساب تداخل پیدا کردن هدف سرنگون کردن رژیم اسلامی و حفظ ژئوپلتیک و منافع بلند مدت کشور ایران خواهد گذاشت.
در جمع بندی مطالب فوق میتوان به سه مورد اشاره کرد کن مانع واکنش درست و اصولی اپوزیسیون ایران به مسئله ی غزه، قفقاز جنوبی و سیاست های اسرائیل شده است.
یک، وابستگی مالی و موقعیت شغلی چهره ها و سازمان های اپوزیسیون ایران
دوم، عدم درک شرایط منطقه ای و بین المللی خصوصاً دوران گذار سیستمی
سوم، توهم اینکه اسرائیل دوست همیشگی اپوزیسیون است و منافع ملی اش را فدای افرادی بعضاً بدون پشتوانه ی سیاسی میکند.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.