نظام جمهوری اسلامی مدتهاست که دیگر نماینده‌ی قانونی مردم ایران نیست. چون مشروعیتش را از دست داده. چرا؟

۱- چون مفاد بنیادین قانون اساسی خود را بصورت سیستماتیک نقض و عملا بلاموضوع کرده است. یکی از مهمترین نتایج این کار این است که نظام به مردم کشور، اجازه‌ی تعیین سرنوشت و انتخاب آزادانه را در هیچ سطحی اعم از شورای شهر، دولت، مجلس قانونگذاری و مجلس خبرگان (که باید بر رفتار مطلق‌الیدترین مقام کشور یعنی رهبری نظارت کنند) نمی‌دهد. این یعنی جمهوریت نصفه‌ونیمه‌ای را که در قانون اساسی فعلی تضمین شده هم به‌کلی نابود کرده‌اند و رژیمی که می‌بینیم، نسبتی با جمهوری و دموکراسی که پیشکش، با آنچه در قانون اساسی خودش هم آمده ندارد. رهبر و نهادهای زیرمجموعه‌ی‌ نظامی و غیرنظامی او که قدرت و سلاح و پول و رسانه را قبضه کرده‌اند تن به کوچکترین اصلاح و نظارتی نمی‌دهند و به هیچکس پاسخگو نیستند. سالهاست برخی فعالان برای حل مسائل اصلی کشور و اصلاح قانون اساسی سخن از رفراندوم میگویند که میتواند کارساز باشد به شرطی که نظارتی کاملا مستقل و بین‌المللی بر سلامت این رفراندوم وجود داشته باشد؛ و تازه طبق قانون اساسی فعلی، فرمان رفراندوم را هم رهبر باید صادر کند.

۲- چون نظام جمهوری اسلامی با بخش بسیار قابل‌توجهی از مردم کشورش (اعم از زن و مرد و بزرگسال و کودک) مانند مردم یک سرزمین اشغال‌شده رفتار می‌کند. محیط‌زیست را بی‌محابا نابود می‌کند، منابع ملی کشور را به تاراج میبرد و صاحبان این منابع یعنی مردم را در فقر و محرومیت نگه میدارد، خودسرانه و بدون ذره‌ای پایبندی به حتی قوانین خود، آنها را وحشیانه سرکوب میکند، کتک میزند، زندانی میکند، گروگان میگیرد، شکنجه میدهد، وادار به اعتراف اجباری میکند، خانواده‌شان را به روز سیاه می‌نشاند و بازداشت میکند، تبعیدشان میکند (و حتی در تبعید دست از سرشان برنمیدارد)، از حقوق انسانی و اجتماعی محرومشان میکند، دسترسی به جهان را به رویشان می‌بندد، و در کمال خونسردی و مصونیت آنها را به قتل می‌رساند. این نظام بخاطر توهمات ذهنی پیرمردی که سکاندارش است، واکسن کرونا نمیخرد تا هزاران نفر جان بدهند و ده‌ها هزار نفر از بستگان آنها عزادار و گرفتار شوند، به هواپیمای مسافربری شلیک میکند و سه روز وقیحانه دروغ میگوید، و همواره، بدون استثنا، تمام‌قد پشت متخلفان، ضایع‌کنندگان حق مردم و قاتلان آنها می‌ایستد. نقض اصول انکارناپذیر حقوق بشر (همان حقوقی که در اعلامیه جهانی حقوق بشر ۱۹۴۸، میثاق بین‌المللی حقوق مدنی‌سیاسی، میثاق بین‌المللی منع شکنجه و غیره برشمرده شده‌اند) سرگرمی و اعتیاد این نظام است.
این بخش قابل‌توجه از مردم ایران، نه‌تنها هیچ نماینده‌ای در ساختار قدرت ندارند و نمی‌توانند داشته باشند بلکه سران و مقامات ارشد سه قوه و نیروهای نظامی و شبه‌نظامی کشور، همگی به خون آنها تشنه‌اند و علنا تهدیدشان میکنند. این بخش قابل‌توجه از مردم ایران احساس میکنند خاک و جان و مال و امنیت و آبروی آنها به دست رژیمی افتاده که آنها را فقط برای مالیات‌ستانی در داخل، و باج‌گیری و گروکشی در خارج می‌خواهد و هیچگونه حق انسانی برای آنها قائل نیست.

۳- چون رژیم جمهوری اسلامی در ایران آپارتاید جنسیتی برقرار کرده است. سالهاست نیمی از جمعیت کشور، صرفا بواسطه زن‌بودن، در سطوح و شئون مختلف سیاسی، حقوقی، اجتماعی، خانوادگی، شغلی و تحصیلی، شهروند درجه‌دو و تحت ستم و تبعیض سازمان‌یافته هستند و وضع آنها هرروز بدتر از دیروز می‌شود. چنانکه این روزها شاهدیم، از این آپارتاید، بی‌تعارف صرفاً با خشونت افسارگسیخته و اسلحه حفاظت می‌شود.

۴- چون رژیم جمهوری اسلامی اراده‌ و عرضه‌ی بهبود وضع فروپاشیده‌ی کشور را ندارد، چه رسد به توان و اراده‌ی اصلاح مشکلات بنیادین و برقراری کوچکترین مصداقی از عدالت. هرروز به تعداد خانوارهایی که به زیر خط فقر سقوط میکنند افزوده میشود و البته به عدد و رقم فسادهای نجومی وابستگان نظام. منابع کشور، بدون هیچگونه نظرخواهی قانونی و پاسخگویی به مردم، یا حیف می‌شود یا میل. رژیم از یکسو تمام ناکارامدی‌اش را به گردن تحریم می‌اندازد، و از آنسو لاف میزند که تحریم اثری روی ما نداشته و فرصت «خودکفایی» بوده و «مردم باید تحمل کنند». بله، مردم باید تحریم‌هایی را تحمل کنند که مبنای هیچکدام از آنها (برنامه هسته‌ای، موشکی، مداخلات منطقه‌ای و نقض حقوق بشر) کوچکترین نسبت یا همگرایی‌ای با خواست حقیقی آنها ندارد، بلکه هوس‌رانی شخصیِ رهبر و سپاهیان اوست. مردم ایران آرامش و آزادی و گشایش و رفاه می‌خواهند، نظام جمهوری اسلامی پول و اسلحه و سرکوب و اشاعه‌ی ایدئولوژی منحط شیعه. حالا هم که ایران پا را از خاورمیانه فراتر گذاشته و خود را وارد جنگ تجاوزگرانه، خلاف حقوق بین‌الملل و خلاف اخلاقِ روسیه علیه اوکراین کرده که خدا می‌داند تبعات آن برای مردم ایران چه خواهد بود. فعلا که مایه‌ی شرمساری ماست، از جنس همان شرمساری که بابت دخالتهای ویرانگر جمهوری‌اسلامی در سوریه و عراق و یمن و لبنان و غیره احساس کرده و میکنیم.

با این حساب:
رژیمی که اکثریت مردمش آن را نمیخواهند و دارند توی مشتش جان می‌دهند اما به زور اسلحه خود را بر آنها تحمیل میکند و راهی برای بهبود هم باز نگذاشته بلکه کوره‌راه‌ها را یکی از پس از دیگری مسدود و نابود کرده، نباید در سطح بین‌المللی نماینده‌ی‌ همان مردم محسوب شود و از جانب آنها سخن بگوید و عمل کند. سفرا و نمایندگانی که جمهوری اسلامی به کشورهای دیگر میفرستد هم نماینده‌ی اکثریت مردم ایران نیستند. پس آنان حق دارند، دست‌کم، به زبان «سلمیه» از کشورهای دیگر جهان بخواهند که با آن سفرا سخن نگویند، آنها را نماینده‌ی کل مردم ایران به حساب نیاورند، با آنها بر سر منافع و سرنوشت کل مردم ایران مذاکره نکنند. این تصمیم البته نهایتا از سوی کشورهای دیگر گرفته میشود و آنها هستند که تصمیم میگیرند هیچ اقدامی نکنند یا سفیر را فرابخوانند یا به او اعتراض کنند یا اخراجش کنند یا سطح روابط دیپلماتیک را تغییر بدهند یا کلا قطع رابطه کنند. و بعد، نوبت واکنش جمهوری اسلامی است. اینکه نظام چه واکنشی به هریک از این تصمیمات نشان میدهد برای کسی روشن نیست و اساسا در کنترل کسی نیست جز خود نظام. اگر به فرض محال، بنا به این درخواست، یک یا چند یا اصلا تمام کشورهای جهان سفرای ایران را اخراج کنند، نظام دو گزینه دارد: پافشاری بر رفتار مخرب‌ کنونی و نتیجتا انزوای بیشتر در سطح بین‌المللی، یا تغییر رفتار اعم از داخلی و خارجی. این انتخابِ جمهوری اسلامی است، نه آن بخش بسیار بزرگ از مردم که گرفتار چنگال رژیمی خودکامه و مرتکب جنایت علیه بشریت هستند. این درخواست، در سطح کنونی، حرکتی متمدنانه و مسالمت‌آمیز است، نه دعوت به جنگ و درگیری است و نه تشویق به مداخله. اینکه قضیه به مذاق چه کسانی یا چه جریاناتی خوش می‌آید یا نمی‌آید هم تغییری در این موضوع ایجاد نمی‌کند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)