محمدمهدی اسماعیلی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در ایران، روز چهارشنبه ١١ خرداد، بعد از جلسۀ هیئت دولت مقابل خبرنگاران، با اشاره به واکنش اخیر وزارت ارشاد علیه فیلم عنکبوت مقدس گفت: “این فیلم موهن در خارج از کشور تولید شده، عوامل اصلی فیلم هم در خارج کشور هستند و فیلم در اردن فیلمبرداری شده است و مجوزی از ایران نداشته اما حتماً اگر عناصری در داخل کشور با عوامل این فیلم همکاری کرده باشند، مشمول مجازات‌های سازمان سینمایی می‌شوند.” در راستای ابراز فضل و مرحمت اسلامی این وزیر، سازمان سینمایی در بیانیه ای، فیلم عنکبوت مقدس را “شب‌نامه‌ای سخیف” و “یک اثر سیاه تصویری” توصیف کرد که “به اعتقادات و ارزش های مسلمانان جهان توهین کرده است”.

با خواندن این نکات و به عنوان کسی که منتقد حرفه ای هنرهای نمایشی نیست و در اصل در نقش یک ایرانی آشنا به سرزمین خود و بینندۀ یک فیلم می تواند ابراز نظر کند، نکاتی به ذهنم میرسد. من نیز همچون اسماعیلی فیلم را هنوز ندیده ام. در اولین گام از خود می پرسم، این وزیر از چه سطح علم و دانش و معرفت باید برخوردار باشد که اثر هنری را هنوز ندیده، اما در مورد آن قضاوت می کند، مخصوصاً وقتی که محور وظیفه وزیر ظاهراً فرهنگ و ارشاد است، حتی از گونۀ اسلامی آن، باید یا به وزیر مشکوک شد، یا به آن فرهنگ و یا به هر دو. من نوع سوم را انتخاب می کنم.

در ابراز فضل نیز شاهکاری نمی کند، اطلاعاتی را تکرار می کند، که همه می دانند و اگر او کمی اهل فکر و اندیشه می بود، نمی بایستی به زبان می آورد، چرا که باید از او پرسید، فرهنگ و ارشاد اسلامی تو چه بر سر ایران آورده اند، که یک اثر هنری که مورد تشویق و ترغیب اهل فن جهان قرار گرفته است، به آن اجازۀ تولید ندادید تا مجبور شود در جایی دیگر فیلمبرداری شود. پس ایراد یا از آقای وزیر است و یا از فرهنگ اسلامی و یا هر دو. من نوع سوم را انتخاب می کنم.

درّ گهربار از زبان دار و دستۀ فرهنگ و ارشاد اسلامی جاری می شود و در کمال نادانی می گویند: “شب‌نامه‌ای سخیف” و “یک اثر سیاه تصویری”. ولی از روی نادانی فراموش می کنند، که سوژۀ فیلم، داستانی حقیقی و رقت انگیز برای کرامت انسانی و شرم آور برای حکومت اسلامی است حکومتی با آنهمه ادعا و انتظار ظهور و تاسیس بهشت روی زمین و بازسازی چیزی که هرگز وجود خارجی نداشته و نام آنرا عدل علی گذارده اند. اتفاقاً آن جنایات حقیقی بوده و در شهر رهبر همین حکومت اتفاق افتاده اند، همان شهری که علم الهدا و دار ودسته اش شب و روز دست در خشتک مراقب بیضۀ اسلام هستند، البته شهرهای دیگر سرنوشتی به از این ندارند، با یک تفاوت که در جوار گور کسی این فجایع رخ داده بودند و رخ می دهند، که گویا از روی پرخوری بعد از ترکیدن آپاندیست فوت کرده و حالا مهمترین مرکز درآمدی و کسب و تجارت مذهبی دنیا شده است، چه بسا اگر متوفی می دانست با مرگ خود چنین مرکز تجاری تاسیس می شود، با حساب تصاعدی برای رونق تجارت چند بار فوت می کرد و یا حداقل شایع می کردند که آقا چشم هایش را چند بار باز و بسته کرده و یک نیم نگاهی به مرده شور خود انداخته است. گفته اند که فیلم یک سیاه سازی است. این نیز از سر نادانی آقای وزیر و دارودسته اش هست، چرا که اصل جریان فاجعه است و نیازی به سیاه بازی ندارد و اگر به نمایش کشیدن وقایع فاجعه بار جامعۀ اسلامی آقایان سیاه سازی است، آنگاه نام خود فجایع چه خواهند بود. پس ایراد یا از آقای وزیر است و یا از فرهنگ اسلامی و یا هر دو. من نوع سوم را انتخاب می کنم.

اکنون که بیضۀ اسلام به خطر افتاده پس باید فریاد وااسلاما! سر داد، جالب اینجاست که اکثریت مردم ایران هیچ عکس العملی به این عربده های وااسلاما!! نشان نمی دهند. حالا که قافیۀ وزیر و دار ودسته اش به تنگ آمده، یادشان به دوران “طلائی” روح الله خمینی افتاده که او برای ربودن گوی سبقت از دست مفتی های وهابی سعودی و با توهم داعیۀ “رهبر مسلمانان جهان” فتوایی بر علیه سلمان رشدی صادر کرد، بر علیه کتابی که او خود نخوانده بود! مردانی با نام های خودخواندۀ آیات عظام و حجج اسلام گویی مثل خر در گل گیر کردند و سال ها نمی دانستند که شکری که امام شان خورده است را چگونه می توانند رفع و رجوع دهند. البته وزیر و دارودسته اش از سر نادانی چنین شکرهایی را می خورند، چرا که اگر هم کسی بخواهد عرض اندام کند، از بیت رهبری می آید و نه از وزارتخانه. پس ایراد یا از آقای وزیر است و یا از فرهنگ اسلامی و یا هر دو. من نوع سوم را انتخاب می کنم.

در ادامۀ افاضات از سر نادانی گفته شده، که برخی از هنرمندان با ابراز نظرشان “ژست اپوزیسیونی” به خود گرفته اند. باید اینجا لحظه ای کوتاه درس زبان فارسی به این آقایان داد. معمولاً در زبان مکالمۀ روزمرۀ فارسی وقتی به کسی “اتهام” گرفتن ژست چیزی را می زنند، از کلام چنین برداشت می شود، که عملی و یا وضعی مرغوب است ولی کنندۀ کار و یا دارندۀ حالت در مقام والایی نیست که بتواند دست به چنین عملی زده و یا دارای چنین حالتی باشد. نتیجه آنکه عمل و حالت اپوزیسیون موضوعی مرغوب است. پس ایراد یا از آقای وزیر است و یا از فرهنگ اسلامی و یا هر دو. من نوع سوم را انتخاب می کنم.

شئونات اسلامی روی فرش قرمزی در بلاد کفر یعنی در کن فرانسه در میان انبوهی کافر به خطر افتاده بود، مخصوصاً یک زن و مردی که برای سینمای جهانی بی نام و نشان هستند، یکدیگر را بوسیده اند، چیزی که در بلاد کفر آنقدر پیش پا افتاده است، که موضوعیتی پیدا نمی کند، چه رسد که هنجارهای یک جامعه را بخواهد بجنباند و یا این خود به یک مسالۀ اجتماعی و سیاسی تبدیل شود. البته وقتی خوب تعمق کنیم، شئونات اسلامی دائماً با اندک وزش بادی به خطر می افتد! نماز ستون دین مبین اسلام است و برای به جا آوردن نماز باید وضو گرفت و وضو می تواند با رها شدن و یا رها کردن باد معده که در زبان فارسی روزمرۀ مردم نام های مختلف دارد، باطل شود، به تعبیر صحیح ستون دین به لرزه می افتد، طبعاً باید در این وضعیت شئونات اسلامی اعم از کشوری و لشکری نیز مورد تهدید واقع شوند. پس ایراد یا از آقای وزیر است و یا از فرهنگ اسلامی و یا هر دو. من نوع سوم را انتخاب می کنم.

نکتۀ دیگر آنکه زر امیرابراهیمی زنی ایرانی یکی از مهمترین جایزه های سینمائی را به خود اختصاص داد. آقای وزیر و دارودسته اش از شدت ناراحتی باز شکر خوردند و گفتند، این جایزه سیاسی بوده است. یک جلسه کوتاه درس زبان فارسی برای آقای وزیر و دارودسته اش: ضرب المثلی است در زبان فارسی که اتفاقاً ریشۀ اسلامی هم دارد، “کافر همه را به کیش خود پندارد.” یعنی از آنجا که در حکومت اسلامی روال قضایا چنین است و اگر برای هنرپیشه ای از سوی خودشان تبلیغ می شود، تنها از روی مصالح و محاسبات سیاسی است، که مثلاً آن هنرپیشه با مردی به نام قاسم که قاتل مشهوری بوده و مرده است رابطۀ دوستانه داشته است. پس ایراد یا از آقای وزیر است و یا از فرهنگ اسلامی و یا هر دو. من نوع سوم را انتخاب می کنم.

این زن هنرمند ایرانی تنها با یک جمله نشان داد که امام راحل حکومت اسلامی فرسنگ ها از مقام اخلاقی او پایین تر است. این زن که روزگار دشواری در سرزمین خود داشته و تجربۀ کثیف ترین وجوه فرهنگ اسلامی حاکم بر ایران را چشیده است، در اوج افتخار و موفقیت اولین جملاتی را که بر زبان می راند، یادی از هموطنان داغدار خود در آبادان می کند، امام راحل وزیر، زمان بازگشت به ایران بعد از سالیان دراز احساسات خود را بیان می کند: “هیچی” . پس ایراد یا از آقای وزیر است و یا از فرهنگ اسلامی و یا هر دو. من نوع سوم را انتخاب می کنم.

در میان این ابراز وجودهای فرهنگی از سر غیرت مذهبی و یا با توسل به قمربنی هاشم و احتمالاً در پیک نیک چند روزه به نجف و کربلا، مقام معظم رهبری اما در مقابل این اشرار فرهنگی، که طبق بیماری دگرستیزی و دشمن بینی مرضی او مسلماً همه دشمن هستند، سکوت کرده اند. احتمال می رود که مقام معظم رهبری و بیت عالیقدر رهبر مسلمانان جهان آنچنان در شور و شوق مراسم بی نظیر “سلام فرمانده” نشئه هستند، که وقایع اخیر را بدرستی درک نکرده اند، زیرا فرمانده مخصوصاً در امور هنری و نمایشی همواره ادعای صاحب نظری داشته است و در کنار منقل با هنرمندان چلشته خور مخصوص خودش، که نه هنری دارند و نه اعتباری بین المللی، در رتق و فتق امور سمعی و بصری مسلمانان جهان بوده است. پس ایراد یا از آقای وزیر است و یا از فرهنگ اسلامی و یا هر دو. من نوع سوم را انتخاب می کنم.

اگر کامنت ها در فضای مجازی، شکر خوردن های آقای وزیر و موضع گیری های خرد و کلان نه نسبت به آثار هنری بلکه مربوط به حواشی فستیوال کن را نظاره کنیم، با کمی انصاف درمی یابیم که خود این حکومت و فرهنگ اسلامی بزرگترین فاجعه برای کشور ایران بوده است و بی اغراق می توان آنرا با حملۀ اعراب و مغول مقایسه کرد، اما هیچ تضمینی نیست که این فاجعۀ تاریخی و کنونی  از جان بی رمق این سرزمین دیگر موجودیتی باقی گذارد، از همین رو وظیفۀ همۀ ما حفظ آخرین دار و ندار مان است، که اگر ایران را از دست دهیم، دیگر هیچ نداریم.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)