تحصیل در دانشگاه فرایبورگ

هایدگر در کنار روابط گوناگون خود با یکی از افراطی ترین بخش های حزب سنتروم، یعنی روزنامه آلگماینه روندشآو (۱) نیز رابطه داشت و احتمالاً این رابطه توسط یکی از مشهورترین اعضاء این سازمان، تاریخدانی به نام هاینریش فینکه (۲) برقرار شده است. هایدگر در آن زمان در دانشکدهٔ الهیات فرایبورگ تحصیل می کرد و در سر کلاس های درس فینکه نیز حاضر میشد.

هایدگر پس از ترک سمینار کشیشی در رشته ریاضی و علوم طبیعی آنزمان نام نویسی می کند و سال ۱۹۱۳ این دانشکده را ترک می گوید و طبق روایات دوستان مشترک آنها فینکه تمایل داشته تا هایدگر به عنوان مدرس در دانشگاه فرایبورگ مشغول کار گردد. گذشته از او، انگلبرت کربس (۳) استاد الهیات نظری نیز بر اساس روابطی در گذشته بر مبنای حضور هایدگر در سمینارهای کشیشی به اشتغال هایدگر به عنوان مدرس نظر مثبتی داشت، تا بدینوسیله کرسی استادی در رشتهٔ فلسفه کاتولیکی به او اعطاء شود.

استاد راهنمای هایدگر در پایان نامهٔ دکترایش تحت عنوان “نظریهٔ حکم در روان شناسی گری” (۴) به سال ۱۹۱۴ استادی جوان و کاتولیک به نام آرتور شنایدر (۵) بود. این امر نیز نشانی از مناسبات حسنهٔ هایدگر با دانشکده الهیات و کلیسا می باشد. هایدگر در واقع به جای آنکه پایان نامهٔ خود را نزد مشهورترین استاد فلسفه دانشگاه فرایبورگ آن دوره هاینریش ریکرد (۶) بنویسد، به استادی گمنام اما کاتولیک مراجعه می کند. بالاخره روز ۳۱ ژوئیه ۱۹۱۵ به اخذ درجهٔ استادی دانشگاه (۷) نائل می گردد.

دو نکته قابل توجه در کار پایان نامه دکتری و نوشتار مدرسی او به چشم میخورند. نوشته او راجع به نظریهٔ حکم در روان شناسی گری، ادعایی مبنی بر ترکیب تعمدی نهاد منطقی را بر مبنای پدیده های روانی پیش شرط قرار میدهد، همانگونه که هوسرل درک می کرد؛ به تعبیری مطالعهٔ پژوهش های منطقی (۸) در دورهٔ سمینار کشیشی صورت گرفته بود. همزمان با این مورد تأثیرات هاینریش ریکرت اهمیت می یابند، در سیمستر زمستان ۱۹۱۲ سر کلاس های ریکرت تحت عنوان “مقدمه ای بر تئوری شناخت و متافیزیک” و “مباحثه شناختی در باب نظریهٔ حکم” حاضر میشود. جالب توجه آنجاست، که هایدگر در کلاس ریکرت اجازهٔ ارائه نظریات تجربی تاریخ شناسانی مثل فینکه و بلوو را می یابد. ریکرت و بلوو در این مورد هم نظر بودند، که وقایع تاریخی تنها به وسیلهٔ بازیگران بزرگ در آن قابل فهم هستند. هایدگر در آغازین نوشته خود مربوط به دانز سکُتوس (۹) به تأثیر این اندیشه اقرار می کند، که در اینجا قضیه مربوط به فلسفه ای میشود، که محرکی خلاق را برای حل مسائل طبق تجربیات محکم شخصی عرضه کند. تنها هایدگر تحت تأثیر ریکرت و بلوو نبود، تعدادی دیگر از دانشوران، مثل رودلف اشتادلمان، اریک رودهکر و تیودر هرینگ(۱۰) نیز بودند که در ناسیونال سوسیالیسم شهرت یافتند.

جنگ جهانی اول

سال های ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۹ دوره ای پرپی آمد برای تحول فلسفی، سیاسی و مذهبی هایدگر بود. مهمترین تجربه، جنگ جهانی اول بود. در اوت ۱۹۱۴ داوطلبانه وارد ارتش میشود و سه ماه بعد ارتش را ترک می گوید. از ۱۹۱۵ تا ۱۹۱۸ در فرایبورگ در ادارهٔ کنترل پست ارتش مشغول کار بود. ۱۹۱۸ هایدگر آموزش نظامی برای جبهه به عنوان تفنگدار پیاده نظام گردان ذخیره ۱۱ تحت فرماندهی پیاده نظام می بیند و دست آخر در ایستگاه هواشناسی در ناحیه وِرْدَن (۱۱) انجام وظیفه می کند. این روایات از سوی هایدگر در دایره المعارف رهبر به سال ۳۴-۱۹۳۳ ثبت شده اند. تا کنون مدرکی دال بر صحت روایات هایدگر بدست نیامده اند. اساساً داستان های مختلف روایت شده از سوی هایدگر در خصوص جنگ جهانی اول و حضور او در جنگ قابل اثبات نیستند.  طبق مکتوبات خصوصی و اظهار نظرهای علنی از سوی هایدگر چنین بر می آید، که او به دسته ای از روشنفکران آلمانی تعلق داشت، که خواستار سیاستی خشن و پرخاشگر نسبت به کشورهای دیگر بودند، اما از جانب خود هایدگر به طور مستقیم موضعگیری نسبت به وقایع جنگ به چشم نمی خورد. به موازات خدمت نظامی هایدگر در ارتش و در فضایی آکنده از جنگ طلبی و بیگانه ستیزی مخصوصاً بر علیه فرانسوی ها روند تکاملی هایدگر در مسیر دانشگاهی نیز پیش میرفت؛ درست در همین ایام است، که هایدگر از الهیات کناره گیری کرده و به فلسفه هوسرل روی می آورد.

مدرس فلسفه کاتولیکی

اینکه هایدگر مدرس فلسفه کاتولیکی شد، نشان ارج گذاری بزرگ انگلبرت کربس نسبت به هایدگر بود، که به او اجازه داده شد، به تدریس فلسفه کاتولیکی بپردازد. در سیمستر زمستانی ۱۶-۱۹۱۵ هایدگر “تاریخ فلسفه دوران باستان” را تدریس می کند. در سیمستر تابستانی ۱۹۱۶ کربس و هایدگر مشترکاً متونی از ارسطو را تدریس می کنند. در سیمستر زمستانی ۱۷-۱۹۱۶ هایدگر از وزارت علوم استان بادن (۱۲) پیشنهاد تدریس فلسفه کاتولیکی دریافت می کند. هایدگر کلاس درس “سؤالات اساسی منطق” را عرضه می کند. رابطهٔ دوستی میان هایدگر و کربس بیش از یک رابطهٔ آکادمیک و دانشگاهی بود، کربس سال ۱۹۱۷ در کلیسای جامع فرایبورگ هایدگر و اِلفریده پتری را به عقد یکدیگر در می آورد. همسر هایدگر، اِلفریده دختر یک افسر ارتش بود و شدیداً به مذهب پروتستان خود ایمان داشت.

تا این زمان همه چیز نشان آنرا داشت، که هایدگر صاحب کرسی تدریس در دانشکده الهیات دانشگاه فرایبورگ خواهد شد، اما بر عکس دانشکده و دفتر اسقف اعظم نهایتاً یوزف گایزر (۱۳) را برای این امر فراخواندند. این امر سبب سرخوردگی شدیدی برای هایدگر شد و سهمی نیز در فاصله گیری او از کلیسا داشت، اما دلائل اصلی در اصول تعالیم مذهب کاتولیک قرار داشتند. همزمان با این کشمکش های بسیار جدی در کلیسای کاتولیک بر سر شیوهٔ برخورد با مدرنیسم در جریان بودند. مدرنیست های درون کلیسا بر اساس پژوهش های فلسفه دین، تاریخ اصول اعتقادی، حجّت شناسی، علم تفسیر، رأی و نظر مثبت به امکان تجربهٔ طبیعی از خدا را دادند و خصوصیت ماوراءطبیعی کلیسا و اصول اعتقادی را مردود شمردند، اینان وظیفهٔ کلیسا را در روشن سازی عقلانی تجربهٔ دینی می دیدند و کلیسا و دولت را دو پارهٔ جدا از هم تلقی می کردند.

پاپ پیوس دهم مدرنیست ها را در سال ۱۹۰۷ در فرمان و واژه نامهٔ خود (۱۴) محکوم کرد و در سال ۱۹۱۰ فرمان داد تا تمام روحانیون همچنین تمام اساتید الهیات و فلسفه کاتولیکی بایستی به این امر یعنی قبول فرمان و واژه نامه قسم یاد کنند، اگر می خواهند تدریس کنند و یا به انجام وظیفهٔ  کشیشی خود ادامه دهند. عکس العمل دانشگاه های آلمان نسبت به فرمان پاپ بسیار تند بود و در اکتبر سال ۱۹۱۱ سازمان استادان دانشگاه که در درزدن (۱۵) گردهم آمده بودند، تصمیم به حذف اعضایی از خود گرفتند که این فرمان پاپ را پذیرفته بودند. ناآرامی در دانشگاه ها بالا گرفته بود و هایدگر از این فرصت استفاده جست و فاصله گیری خود با کلیسا را به این فرمان مربوط ساخت تا بدینوسیله شانس خود را برای بدست آوردن کرسی تدریس در گوتینگن (۱۶) بیشتر کند، مثلاً هایدگر در گزارشی در راستای کرسی تدریس نامی از کارل برایگ(۱۷) نمیبرد، حال آنکه برایگ یکی از طرفداران به نام فرمان پاپ بود و مدرنیست ها را به عدم اعتقاد به آزادی و تحقیق عقلانی متهم می کرد. در هر حال هایدگر پس از جنگ جهانی اول از دانشکدهٔ الهیات و کلیسا فاصله می گیرد و در نامه ای به کربس کار خود را مستدل می کند: “درک و فهم معرفتی و شناخت تاریخی بر مبنای تئوری فراگیر، سیستم کاتولیسیسم را برای من مشکل ساز و غیرقابل قبول کرده اند – اما نه مسیحیت و متافیزیک را (البته در معنا و مفهومی جدید).” در کنار ابراز تداوم دوستی میان خود و کربس با اشاره ای از کربس خداحافظی می کند، که او مطمئن است که در هیئت فیلسوف “حیات و اثر خود را در مقابل خدا می تواند توجیه کند”.(۱۸) 

اگرچه  هایدگر با کلیسا فاصله گرفته بود، اما رابطه اش با کلیسا دوگانه باقی می ماند، در حالیکه موضعی ضد روحانیت به خود می گیرد، اما همچنان خود را به عنوان کاتولیک معرفی می کند. البته تغییرات اجتماعی که پس از فروپاشی امپراتوری آلمان و تأسیس جمهوری وایمار شکل گرفتند، تأثیرات بلاواسطه بر دانشگاه ها داشتند، می توانند سهمی در این فاصله گیری هایدگر داشته باشند. بمرور نفوذ کلیسا در دانشگاه ها کمرنگ می شدند و دیگر تعیین و دعوت اساتید برای تدریس تقریباً به هیچ عنوان تحت تأثیر، فشار و یا سفارش کلیسا صورت نمی گرفت و تنها رشته های الهیات در این کار استثناء بودند. هایدگر در آستانهٔ تغییری در مسیر پیشرفت دانشگاهی قرار می گیرد.

هوسرل در فرایبورگ

سال ۱۹۱۶ هوسرل به دانشگاه فرایبورگ می آید و برههٔ جدیدی در زندگی هایدگر آغاز میشود. هوسرل جانشین ریکرت میشود و تأثیرات فکری او بر تمامی آن نسل قابل مشاهده است، نسلی از جوانان متفکر. هایدگر نیز از این تأثیر بی بهره نمی ماند و از اینرو افکار هایدگر اشکال متمایز و دسته بندی تر شده ای به خود می گیرند.  اگرچه کار و اثر فلاسفه در عالی ترین سطح انتزاع قرار داشتند، و قاعدتاً جایی برای مسائل سیاسی – اجتماعی ظاهراً باقی نمی گذاشتند و اگرچه از بر پدیده شناسی نمی توان تأثیر مستقیم سیاسی انتظار داشت، اما دیدگاه های سیاسی اندیشمندان برجستهٔ این حوزه های فکری اکثریت دانشگاهیان را تشکیل می دادند. در این میان اکثریت دانشگاهیان فرایبورگ با آغاز جنگ جهانی اول طرفدار جنگ و اِعمال سیاست های جنگی بودند و طبعاً پیآمدهای ارزشی آن از جمله شعارهایی مملو از خون و عشق و ایثار و شهید سر می دادند و … همراه با ضدیت بر علیه هر آنچه غربی، آزادیخواهانه و سرمایه داری است. تمامی شواهد و قرائن حاکی از این واقعیت هستند که دنیای هایدگر و دنیای شاگردان و اطرافیان هوسرل به شدت در سیاست روزمره سهیم بوده و این نظریه که این فیلسوفان در دنیای تجریدی و به اصطلاح استریل زندگی کرده و می اندیشیدند، افسانه ای بیش نیست.

پانوشت ها

۱-Allgemeine Rundschau  نام روزنامه ای در آن زمان

۲- Heinrich Finke 

۳- Engelbert Krebs 

۴- Die Lehre vom Urteil im Psychologismus, Freiburg 1914 

۵- Arthur Schneider 

۶- Heinrich Rickert 

۷- سیستم دانشگاهی در آلمان به این صورت است، که دانش پژوه پس از اتمام دورهٔ دکترا با ارائهٔ پایان نامه و دفاع از آن به درجه دکتری نائل می آید و می تواند به عنوان مدرس کار کند و بایستی کار علمی مستقلی ارائه داده (Habilitation) تا با تأئید دیگر دستندرکاران آن رشته اجازهٔ تدریس دانشگاهی بیابد.

۸- Logische Untersuchungen 

۹- Duns Scotus دانز سکُتوس فقیه و الهیاتی اسکاتلندی (*حدود ۱۲۶۶ م. در دانز اسکاتلند – † ۸ نوامبر ۱۳۰۸) از مذهب فرانسیسکان بود. در مباحث منطق و فلسفه بر محور امکان و ضرورت با اشکال منطق صوری و خصوصاً منطق موجهات تحقیقاتی صورت داده است. در اندیشه حوزه های ایمان، اراده و عشق را بر دانش و عقل ارجحیت می بخشید. او یکی از اندیشمندان نادر مسیحی است، که میان فلسفه و الهیات تفاوت های کامل و قاطعی را قائل میشد. سال ۱۹۹۱ توسط پاپ یوهان پل دوم به رتبه تقدس در کلیسای کاتولیک نائل می شود.

۱۰- Rudolf Stadelmann, Erich Rothacker, Theodor Haering 

۱۱- Verdun  وِردَن نام منطقه ای در فرانسه است که محل خشن ترین صحنه های جنگ تن به تن با ده ها هزار تلفات در صفوف تمام نیروهای درگیر جنگ که اروپا تا کنون به خود دیده است و نام آن منطقه سمبل خشونت و قتل در جنگ شده است.

برای اروپائیان مخصوصاً بریتانیا و فرانسه از آن با نام جنگ مهیب یا  Great Warو یا la Grande Guerre یاد می شود.

۱۲-‌Baden  منطقه ای در میانه غربی آلمان است، که امروز بخشی از ایالت بادن وورتمبرگ Baden-Württemberg را تشکیل میدهد.

۱۳- Joseph Geyser 

۱۴-  فرمان Lamentabili sane exitu که به اختصار مشهور به Lamentabili و به مفهوم گلایه از سر ناخرسندی است و عبارتPascendi dominici gregis  به معنای رمه خدا را چراندن

۱۵- Dresden  شهری در شرق آلمان

۱۶- Göttingen  شهری در آلمان

۱۷-Karl Braig 

۱۸- B. Casper, „Martin Heidegger und die Theologische Fakultät Freiburg 1909-1923“, in: „Freiburger Diözesan-Archiv, 100 (1980), S. 54 


در همین زمینه:

هایدگر فیلسوف هستی ستیز(۱)

هایدگر فیلسوف هستی ستیز (۲)

هایدگر فیلسوف هستی ستیز (۳)

هایدگر فیلسوف هستی ستیز (۴)

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)