الگوی هایدگر

اولین اثر نوشتاری هایدگر مطلبی بود در خصوص آبراهام آ سانتاکلارا، که الگوی او میتوان به حساب آورد و نوشتهٔ هایدگر به جهت شناسائی ریشه های فکری او اهمیت دارد. در این نوشته که به تاریخ ۱۵ اوت ۱۹۱۰ منتشر شد، عناصر فکری هایدگر نمایان شدند. آبراهام آ سانتاکلارا، مهمترین واعظ و راهب مسیحی کاتولیک دوره باروک در آلمان از سنّت آگوستین و یکی از بزرگترین صاحبین سبک در دروهٔ خود بود. در مقام طنزپرداز فاضل و منتقد تیزبین نسبت به آداب و رسوم حاکم دوران خود و همچنین واعظ رسمی در دربار شاه اتریش نفوذ بسیار گسترده ای نسبت به وقایع سیاسی و دینی روزگار خود داشت.

شهرت او تنها به اتریش ختم نمیشد، بلکه تا به امروز در جنوب آلمان نامی از خود به جای گذاشته است. نام اصلی او یوهان اولریش مِگرله(۱) و متولد سال ۱۶۴۴ در روستایی در جنوب آلمان به نام کرن هاین شتتن(۲) بود. دورهٔ مدرسه خود را در همان مدرسه ای که هایدگر نیز چند قرن بعد می گذراند، طی میکند. دوران تحصیل خود را نزد ژزوئت ها در اینگٌل شتات(۳) و سپس در دبیرستان بنه دیکتین ها(۴) عالی ترین سطح آموزش ممکن را برای جوانی از طبقات پائین می بیند. پدرش صاحب یک رستوران کوچک بود. طریقت دینی را آبراهام در صومعه های مختلف طی می کند تا اینکه ۱۶۶۶ به عنوان کشیش تبرک می یابد. به مرور زمان قوهٔ سخنوری خود را نمایان و شکوفا می سازد و از اینجهت مورد توجه لئوپولد قیصر قلمرو های روم و سرزمین های ژرمن قرار می گیرد و به مقام واعظ دربار می رسد. دو واقعه زمان زندگی آبراهام او را به نوشتن دو گفتار ترغیب می کنند: ۱۶۷۹ شیوع طاعون و ۱۶۸۳ محاصره وین به دست ترکان عثمانی. آبراهام نویسنده و واعظی بسیار توانا و در عین حال بسیار متعصب و افراطی از خود بیست جلد کتاب به جای گذاشته است و آئین سخنوری در کلیسای کاتولیک جنوب آلمان و اتریش را به شدت تحت تأثیر خود قرار داده است. شخصیت متعصب و در عین حال درخشان ابراهام دوره ادبی رمانتیک را نیز تحت تأثیر خود قرار میدهد تا جاییکه توجه فریدریش شیلر را نیز جلب کرده بود.

واقعیت زندگی سیاسی و تأثیرات فرهنگی این راهب چیزی است متفاوت با آنچه در مورد او بنابر مصلحت های سیاسی و دینی تبلیغ شده است. تمرکز حواس آبراهام آ سانتاکلارا دو مرکز ثقل داشته است: یهودیان و ترکان.  از دید او هر دو دسته نمونهٔ بارز شر و تباهی هستند که هر دو مسیحیت را تهدید می کنند. نوشته های او سرشار از بیگانه ستیزی افراطی تا سر حد نفرت هستند. نوشتار های او مشمئزکننده اند، زمانی که در باب پلیدی ترک و یهودی سخن می گوید، گویی در خصوص حیوان و دونمایگی جانوری سخن می گوید.

آنتی سمیتیسم آسانتاکلارا ریشه دارتر و با قدمتی بیشتر در نوشته هایش نمایان میشود، آخر یهودیان وین بارها مورد تعقیب و آزار و اذیت قرار گرفته بودند. یهودیان سال ۱۶۶۹ توانستند که بار دیگر به خانه و کاشانهٔ خود بازگردند. از عجائب روزگار همین بس، که اکثریت یهودیان وین از اقشار فقیر بودند، اما به عنوان مسئول بحران های اقتصادی معرفی میشدند و یا طاعون مرضی یهودی نامگذاری  میشد. آنتی سمیتیسم این راهب ربانی حد و مرزی نمی شناسد و یهودیان را منشأ همهٔ بلایای آسمانی می خواند. در خصوص ناپاکی و اهریمن بودن یهودیان آثار متعددی از آن دوره باقی مانده اند و نهایتاً دست آنان به خون مسیح آغشته است. آنان همنشین شیطان هستند بلکه شاید خود شیطان باشند! اگرچه امروز چنین متونی در میان تحصیلکردگان با شگفتی، اعجاب و تأسف خوانده میشوند، اما نباید ظرف زمانی و تأثیرات سیاسی، دینی و اجتماعی این گفتار را در عصر خود نادیده گرفت. چنین نویسنده، واعظ و راهبی همراه با تحسین و ستایش مورد مطالعهٔ هایدگر قرار می گیرد و این شخصیت اولین موضوع نوشتاری هایدگر  را می سازد.

در راستای همین آنتی سمیتیسم و بیگانه هراسی، آسانتاکلارا دو کشور امپراتوری اتریش و آلمان را یک قلمرو معین و متصل به هم قلمداد می کرد. این راهب در مقولات دیگر نیز نظریات بدیعی ارائه داده است، برای مثال آموزش زبانی خارجی را  آغازی  میدانسته که در نهایت منجر به خیانت به وطن می شود و بزرگسالان را توصیه به پرهیز از مسافرت به خارج از قلمرو ژرمن ها می کرد، چرا که با مسافرت این افراد سجایای اخلاقی خود را که در وطن آموخته اند از دست میدهند و به فرهنگ های بیگانه آلوده میشوند و هرآنچه خوب و زیبا و راستین است، از دیدگاه این راهب، آلمانی است. در مجموع سانتاکلارا یکی از مؤثرترین ایدئولوگ های آنتی سمیتیست در کلیسای کاتولیک بوه است. جنبش اجتماعی-مسیحی در کلیسای کاتولیک در قرن نوزدهم و اوائل قرن بیستم تحت تأثیر نظریات و آراء سانتاکلارا بوده و در عین حال که جنبشی بیگانه ستیز بود، در ابعاد فکری-فلسفی عقلانیت و روشنگری را به عنوان دشمنان خود قلمداد می کرد. در ادامه همین جنبش با بدست آوردن آراء کافی برای راهیابی به مجلس شهر وین، در آن شورا فراکسیونی را تشکیل میدهد که در یکی از جلسات زمزمهٔ تعیین جایزه برای افرادی را می کند که یک یهودی را به قتل رسانند. کار این جنبش تا به آنجا پیش میرود، که شهردار شهر وین کارل لووگر(۵) از همین دستهٔ آنتی سمیت و افراطی انتخاب میشود و با فوت او تشییع جنازهٔ بزرگی از این آنتی سمیت صورت میگیرد. در تشییع جنازهٔ لووگر در انبوه جمعیت مردی نیز شرکت داشت، به نام آدولف هیتلر که بعدها در کتابش نبرد من به این مراسم اشاره می کند. همین شهردار شهر وین برای یابود سانتاکلارا بخش بزرگی از بودجهٔ مجسمهٔ او را در شهرک کرن هاین شتتن در جنوب آلمان تأمین می کند و کمی بعد هزینهٔ چاپ مجموعه آثار بیست جلدی واعظ و راهب.

در پشت این بده و بستان های این گروه ها یعنی سوسیال مسیحی های اتریش هوادار لووگر و اکثریت کاتولیک های آلمانی از نظر جهان بینی، مواضع سیاسی و دیدگاه های اجتماعی با هم متفق القول بودند. مقالهٔ هایدگر حاوی دو بخش میشود، یکی گزارشی راجع به سخنرانی های ایراد شده در جشن پرده برداری از مجسمه و بخش دوم شرح فضای جشن و سرور حاکم بر مراسم.

مقالهٔ هایدگر نشان میدهد، که او حتی در انفوان جوانی چگونه به شخصیتی مانند آبراهام آ سانتاکلارا تکیه کرده و از او تغذیهٔ فکری کرده است و به نتایجی رسیده، که بعدها در فلسفهٔ هایدگر باز نمایان میشوند: از جمله منزه بودن ده و روستا، زودگذری زندگی، حقیقی بودن دهقانان و دور بودن آنان از شر زندگی آلوده  و متظاهر. در مقالهٔ خود، هایدگر به افکار به شدت ناسیونالیستی ویرستار آثار سانتاکلارا به نام کارل بِرچه (۶) برای نوشته خود تکیه دارد.

بی اهمیت نیست، اگر اشاره ای نیز به روزنامه ای شود که در آن مقالهٔ هایدگر چاپ شد. روزنامه آلگماینه روندشآو (۷) بدست آرنیم کآوزن (۸) تأسیس و از برنامه های حزب کاتولیک سنتروم پشتیبانی می کرد و مشخصاً اهداف سوسیال مسیحی و آنتی سمیتی را دنبال می کرده است و در بسیاری از مقالات اتهام بی پایه و اساس و تکراری علیه یهودیان را تکرار می کند. بعد از چاپ مقاله، هایدگر در آن منطقه  اندک شهرتی می یابد. در دومین جشنی که باز به سبب بزرگداشت سانتاکلارا در منطقه برگزار میشود، هایدگر در تحسین و حیرت از شخصیت آن راهب سخنرانی می کند و در سخنرانی خود یادی از مواضع گوناگون جاری در کلیسا نسبت به تحولات مدرن در جامعه و عواقب آن برای مؤمنین می کند. قطب بندی ها به این صورت بود، که گروهی معتقد به بازگشت به ارزش های اولیه مسیحیت و ایجاد ادبیات و علوم متکی بر مسیحیت کاتولیک و دفاع از دین و شریعت و جبهه گیری نسبت به گروه دیگر که معتقد به گشایش کلیسا نسبت به جهان آزاد و مدرن. همانطور که انتظار میرفت، پاپ پیوس دهم در این مشاجرات مداخله کرده و طرفداری از جناحی می کند که خواستار ادبیات و علوم کاتولیکی است. این کشمکش ها در واقع ادامهٔ مناظراتی در دانشگاه ها بودند، که از اساتید الهیات طبق فتوای پاپ خواسته شده بود به آنتی مدرنیسم و فعالیت علیه مدرنیسم قسم یاد کنند. طرفداران این جبههٔ ضدمدرن گروه ضربتی به نام گرآلبوند (۹) را تشکیل داده بودند که مارتین هایدگر نیز عضو آن گروه شده بود. اساسنامهٔ این گروه مبنی بود بر ایجاد یک “ما” در مجمع و بر خلاف تمدن و تکنیک، زندگی ساده را ترجیح دهند و با تبعیت از یک رهبر مقتدر از این تجربیات برای خود هدفی بسازند و در راستای این هدف پیوند خود را با سنت ها و مردم مستحکم سازند. از دید این نگرش در درون کاتولیک ها مذهب کاتولیسیسم مظهر ستایش آلمانی بودن است. برای این جناح کاتولیک “فکر آلمان کبیر” با مذهب کاتولیک درهم تنیده شده اند و غیر قابل تفکیک هستند، موسیقی، هنر، نقاشی، ملیت همه خود را تنها با صفت آلمانی تعریف می کنند و معنا و محتوایی می یابند.

در این دوران هایدگر از ریشارد فون کرالیک (۱۰) بسیار تأثیر می پذیرد و در آثار بعدی هایدگر به خوبی می توان دید که هایدگر نقد فون کرالیک نسبت به عصر مدرن را با همان مفاهیم مورد استفاده قرار داده و بکار گرفته است، برای مثال هایدگر از مفهوم “روان قوم” (۱۱) در همان زمینه ای بکار می گیرد که فون کرالیک استفاده کرده بود. محفل فون کرالیک بسیار گسترده و تأثیرات فکری و سازماندهی او افراد سرشناسی را در خود جای داده بود، از ناسیونالیست ها تا سوسیال-مسیحی ها. این محافل بعدها افرادی را تربیت و عرضه کردند، که فاشیسم روحانیت (۱۲)  را نیز ملزوم خود ساخت و آنطور که فون کرالیک سوسیال دمکراسی را تقبیح میکرد، هایدگر کمونیسم را بُنِ پلیدی می پنداشت و در مقابل این پلیدی ناسیونال سوسیالیسم را قرار میداد.

پانوشت ها

۱- Johann Ulrich Megerle 

۲- Kreenheinstetten 

۳-  Ingolstadt 

۴- Benediktiner 

۵- Karl Lueger 

۶- Karl Bertsche 

۷- Allgemeine Rundschau 

۸- Arnim Kausen 

۹-Der Gralbund  گرآلبوند به ترجمهٔ تحت الفظی میتوان “اتحاد جام” گفت و در اینجا اشاره به جامی است، که مسیح در شام آخر بدست می گیرد و افراد عضو بر سر آن جام مقدس متحد هستند.

۱۰- Richard von Klarik 

۱۱- Volksseele 

۱۲- Klerikalfaschismus  یا فاشیسم روحانیت منظور حضور فعال و مستقیم روحانیت (غالباً کاتولیک) در رژیم های فاشیستی است. ریشهٔ این واژه از بستر سیاسی ایتالیا در دههٔ ۱۹۲۰می آید.

در همین زمینه:

هایدگر فیلسوف هستی ستیز(۱)

هایدگر فیلسوف هستی ستیز (۲)

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)