آنچه در پی می‌آید پاسخی است به این مقاله که چندی پیش در رادیو فردا منتشر شده بود اما متاسفانه علیرغم گذشت چند روز از ارسال، این رسانه از انتشار آن خودداری کرده است.  

در پی درگذشت اردشیر زاهدی،‌ وزیر اسبق امور خارجه ایران، شاهد روایات زیادی درباره او درسالهای قبل و بعد از انقلاب اسلامی، در مطبوعات و وسایل ارتباط جمعی ایرانی و خارجی بودهایمکه بخشی از آن روایتها از سوی افرادی بوده که از روحیه و صفات برجسته و شاید مهمتر از همهمیزان وطن پرستی و خدمات او به مملکتش آگاهی لازم را نداشتهاند.

گویی انگیزه واقعی پارهای از این افراد در داوریهای نادرست و غیر منصفانهشان درباره کارنامه وزندگی زاهدی که اغلب بدون ذکر منابع معتبر، و بدون داشتن آشنایی شخصی یا رسمی، آنهمبا جزئیات و با لحنی نامتعارف نوشته شده، بیشتر به منظور کسب شهرت بوده تا بیان حقیقتدرباره زندگی پر ماجرای او.

به همین دلیل، من به عنوان کسی که بیش از ۵۰ سال از نزدیک، هم به خاطر دوستی و همکاریپدرم با آقای اردشیر زاهدی، و هم به دلیل حضور خودم در وزارت خارجه، از نزدیک شاهدفعالیتهای اردشیر زاهدی در مرکز و خارج از کشور بودهام وظیفه خود میدانم تا تصویرکسی که او را از شخصیتهای ویژه در تاریخ معاصر ایران میشناسم را با تصحیح برخیمطالب نادرستِ منتشر شده در رسانههاارائه دهم.

 

نخست اینکه اردشیر زاهدی، هرگز خواستار شغل یا مقامی از شاهنشاه، یا از نخست وزیران ایراننشد. برگزیده شدن او به مشاغلی از قبیل سفیر ایران در لندن و واشنگتن و نهایتا بهعنوان وزیرامور خارجه ایران،‌ به خواسته پادشاه فقید ایران بود که به هر دلیلی، او را شایسته آن میدانست. زاهدی با خودانگیزی ذاتی از آنچه گه برایش میآمد استقبال می کرد و این از سر جاهطلبی وحسابگری نبود. وفاداری و دلبستگی بیمانند او به شاه فقید و اعتماد و علاقه متقابل شاه به او، نیزپیامد پیشامدهایی بود که از مردادماه سال ۱۳۳۲ آن دو را در ارتباط نزدیک  با یکدیگر قرار داد وهیچ ربطی به دامادی شاه و یا رسیدن به مراتب بالای دولتی نداشت چنانکه این روابط تا اخرینلحظات حیات شاه، قوی و پابرجا بود.

 

دیگر اینکه کارآیی و خدمات آقای اردشیر زاهدی را نمیتوان با هیچ یک از وزرای امور خارجهی پیشاز او مقایسه نمود؛ زیرا که شرایط ایران در زمانی که اردشیر زاهدی به کرسی وزارت رسید با آغازتحولاتی در دستگاه سیاست خارجی ایران بود که بطور کلی با شرایط أوضاع  و احوال گذشتهیکشور تفاوت بسیار داشت. در اواخر دهه چهل شمسی،‌ هنگامی که زاهدی به عنوان وزیر امورخارجه ایران منصوب شد، سلطنت محمدرضا شاه ایام طوفانی دوران بعد از شهریور ۱۳۲۰ و وقایعمردادماه ۱۳۳۲ و بالاخره ناآرامی های خرداد ۱۳۴۳ را پشت سر گذاشته بود و با اعتماد به نفسکافی و موقعیت بینالمللی بینظیری که به لحاظ سیاستهای درست و سنجیده شاه فقید برای ایرانطراحی شده بود،‌ منافع ملی و دراز مدت ایران را در عرصه سیاست خارجی دنبال مینمود. در اینراستا،‌ زاهدی با استفاده از آن موقعیت جدید توانست به سهم خود، مبتکرانه در همه زمینهها از خودمدیریت به خرج دهد و بهدستاوردهای عظیم و بیسابقهای در تشکیلات و تاسیسات وزارت خارجه وسفارتخانهها برسد و نیز اعتبار و آبروی نمایندگان سیاسی ایران در خارج از کشور را فراهمسازد.

 

زاهدی در آخرین پست سفارتش در واشنگتن اجبارا با شرایط بغرنجی دست و پنجه نرم میکرد کهموقعیت شخص شاه را در محافل سیاسی واشنگتن در نیمه دهه هفتاد میلادی تضعیف و باچالشهای دشواری روبرو ساخته بود؛ چالشهایی مانند مخالفت با تمدید قرارداد با شرکتهاینفتی در صورت نپذیرفتن شرایط ایران، پشتیبانی پنهانی دولت آمریکا از شرکتهای نفتی و سازشآمریکا با عربستان سعودی علیه سیاست نفتی ایران و نهایتا تحریکات پنهانی اسرائیل علیه ایران بهخاطر پایان دادن به اختلافاتش با عراق (قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر) که عملا باعث جلوگیری ازمداخلات مخفیانه و حمایت اسرائیل از کردهای عراقی شده بود. زاهدی در تمام این ایام،‌ چه دردوران ریاست جمهوری نیکسون و فورد و چه در دوران جیمی کارتر،‌ بدون کوچکترین خدشهای درروابط قوی و مستحکمی که ایجاد کرده بود، توانست تا در اجرای ماموریتش کماکان از ابزارهایارتباطیاش در عالیترین سطوح با کاخ سفید، اعضای برجسته کنگره،‌ مقامات ارشد در پنتاگون ووزارت خارجه آمریکا در راستای انجام ماموریتش بهعنوان سفیر ایران در آمریکا برخوردار بماند.  

اگرچه در برخی ناداوریهای اخیر،‌ پیامد تجمع و برخورد خشونتآمیز دانشجویان مسلمان ومخالفان رژیم در آخرین سفر رسمی شاه فقید به آمریکا، عمدا و به غلط به حساب زاهدی گذاشتهشده است،  ولی حقیقت این است که نمیتوان پیامد برخی مسائل که مولود اوضاع و احوال وسیاستهای داخلی کشور بود و از یکسال قبل از انقلاب باعث ایجاد تظاهرات نه تنها در آمریکابلکه در چند کشور اروپائی نیز نیز شده بود را متوجه رؤسای نمایندگی‌‌های ایران در آن کشورها وشخص زاهدی نمود که در تمام طول خدمتش با کارنامه موفقی از عهده تمام وظائف محوله برآمدهبود.

 

برخی در سالهای بعد از انقلاب و به ویژه در سنوات اخیر، اظهارات آقای زاهدی در ارتباط بامسائل مربوط به پرونده هستهای ایران و دفاع او از مندرجات قرارداد پیمان منع گسترش سلاحهایهستهای را بهانه قرار دادهاند تا اتهاماتی ناجوانمردانه را از قبیل اینکه زاهدی به گذشته خود پشتکرده و اینک پشتیبان و حامی جمهوری اسلامی شده است به وی وارد آورند. [قرارداد پیمان منعگسترش سلاح های هستهای (NPT) که ایران در سال ۱۹۶۸ با امضای زاهدی بهعنوان وزیر أمورخارجه به آن پیوسته بود و در آن حق غنیسازی اورانیوم با نظارت و کنترل سازمان انرژی اتمیبرای ایران محفوظ بود؛ حقی که دولت بوش و أوباما برای سالهای زیاد تلاش میکردند تا آن را ازایران بگیرند].

مثلا برخی از تحلیلگران به منظور اثبات این تهمت بیپایه، به ملاقات او با سید حسین موسویان، سفیر پیشین جمهوری اسلامی در آلمان اشاره میکنند تا زاهدی را به «نشست و برخاست با یکفرد تروریست که شریک جرم پرونده قاتلین ایرانیان مبارز در ماجرای سال ۱۹۹۴ میکونوس آلمان» متهم کنند، در حالی که زاهدی میدانست به درست یا غلط، چه در گذشته و چه در حال،‌ سفرا درهمه حال معمولا در جریان فعالیتها و عملیات دستگاههای امنیتی دولت متبوع خود قرار ندارند ونمیدانند سازمانهای امنیتی چه برنامههای عملیاتی را در دستور کار خود دارند، هر چندنمایندگانشان در سفارتخانهها مستقر هستند. برای دخالت آقای موسویان در عملیات تروریستیمیکونوس تا این لحظه سند و گواهی معتبری وجود ندارد ضمن اینکه اگر دخالت آقای موسویان درعملیات تروریستی میکونوس برای سازمانهای اطلاعاتی آمریکا آشکار میبود، بنا بر قاعده، اونمیتوانست در یکی از دانشگاههای آمریکا تدریس و در آنجا اقامت نماید. این سخن به معنای مبراکردن آقای موسویان نیست، بلکه فقط توضیح مبنای رفتار سفارتخانههاست.

آری! اردشیر زاهدی یک وطنپرست تمام عیار بود، چنانکه در زمینه اقتدار و سربلندی ایران، ضربالمثل «خون چشمهایش را میگیرد» درباره او صدق میکرد. حساسیت آقای زاهدی نسبت بهلحن کلام و زورگوئیهای أمثال ترامپ و پمپئو که از دید او فراتر از دشمنی با جمهوری اسلامی، جنبه توهین به ملت ایران را پیدا کرده بود نیز سرچشمه در همین احساسات وطنپرستانه داشت.  

زاهدی هنگام بحث و گفتگو پیرامون مسائل ملی،  کاری به این نداشت که آقای موسویان سفیرجمهوری اسلامی در آلمان بوده است یا نه، و مانعی برای دیدار و گفتگو با امثال او نمیدید. واکنشهرچند قابل بحث او نسبت به «سردار سلیمانی» نیز بیش از آنکه نشان از پارهای تناقضات دراندیشه و گفتمان او داشته باشد ناشی از همین دست احساسات ملی بود و به گفتهی سنجیدهیآقای عباس میلانی، اینها حاشیههای کوچک و بیاهمیت زندگی آقای زاهدی بودند که پرداختن بهآنها ارزشی ندارد.

 

به همین چند نکته اکتفا و البته تاکید میکنم که هیچکس بی عیب و نقص نیست. همانطور کهعلیاحضرت شهبانوی ایران در بیانیهای یادآور خدمات اردشیر زاهدی شدند و همانطور کهشخصیتهای همدوران او مانند آقای هوشنگ نهاوندی در مراسم یادبودش که در سوئیس برگزارگردید،‌از تمام خدمات گذشته ایشان ستایش نمودند، من هم به عنوان یک عضو وزارت امور خارجهپیش از انقلاب اسلامی، وظیفه خود دانستم تا در مقابل سخنان ناصوابی که در حق سرمایههایتاریخی ایران بیانصافی میکنند، به خاطرات و خدمات این ایرانی اصیل و وطنپرست که جایشبرای همیشه در کنار ما خالی است ادای احترام کنم.

بزرگش نخوانند اهل خرد

که نام بزرگان به زشتی برد

📎عکس‌ها: مهرداد خوانساری و اردشیر زاهدی در دو دوره از تاریخ؛ قبل از انقلاب و اواخر عمر ایشان

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)