بنام خدا

 

  درباره ایمان وکفر وحقوق شهروندی. بخش اول                                              

فهرست:

  • درباره ایمان وکفر و حقوق شهروندی.
  • آیت الله دکتر محقق کیست؟
  • آیت الله محمد جواد فاضل لنکرانی کیست؟
  • – نهاد کفر و ایمان
  • – جهاد با کافر
  • – امر به معروف و نهی از منکر
  • نقد آیت الله فاضل بر آیت الله دکتر محقق داماد
  • محور اوّل: ایمان و کفر
  • محور دوم: جهاد
  • نقد بخش اول سخن آیت الله دکتر محقق داماد
  • سخن دکتر در استنتاج حقوق شهروندی از آیه کامل نیست
  • نظر علامه طباطبایی
  • نظر علامه شهید مطهری
  • آیات که حق شهروندی برابر را بیان می کند
  • حق شهروندی در فرمان ۸ماده ای امام خمینی
  • تظرآیت الله صانعی درباره حق شهروندی برابر همه انسان ها
  • نقد سخن آیت الله فاضل لنکرانی
  • مغالطه ومصادره به مطلوب
  • تصور آیت الله فاضل از سخن دکتر محقق داماد کامل نیست
  • تعریف حقوق شهروندی
  •   معناشناسى ایمان
  • نظر علامه طباطبای در باره ایمان
  • نظر صاحب مجمع البیان در باره ایمان

 

 

نقد اندیشه ها تاریخ دراز دامن به دراز نای تاریخ خلقت و تفکر انسان دارد. تاریخ انسانی بدون تفکر را سراغ ندارد انسان و تفکر همزاد هم اند و البته فیلسوفان منطق دان و یا منطق دانان فیلسوف تفکر را ذاتی انسان می دانند و درتعریف انسان عبارت(انسان حیوان ناطق است) را به کار می برند.

اما همان طور که تفکر ذاتی و فضل ممییز انسان ازدیگر موجودات دارای اراده وحس هست، نقد اندیشه ها هم ذاتی اندیشه است. اندیشه ای خلق نشده مگر آنکه نقد هم همزادش زاده شده است. لذا تعالی اندیشه در گیرو نقد بوده و اندیشه ای تعالی پیداکرده و ماندگار تاریخ شده که نقد، به قول لسان الغیب حافظ:

کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب                     تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند

نقد اندیشه هابود که بشر صاحب تمدن شد و تمدن محصول نقد اندیشه ها است چه نقد فلسفی و یانقد عملی وتجربی.

تاریخ فقه در اسلام و مخصوصا در فرهنگ بالیده در دامان شیعه، بانقد یافته های فقیهان دارای چنین بی کرانگی و عمق و ژرفای لاتحصی شده است.

از آنجا که فقه در اسلام تراز نامه حیات انسان است و حیات انسانی سیال و پویا می باشد که سیالیت و پویای این حیات فقهی در سایه نقد های فقهای عالیقدر مسیرکمال را پیموده و می پیماید.

گفتیم فقه تراز نامه حیات انسان است یا به تعبیر زیبای خالق فقه پویا صاحب نظریه «زمان و مکان دو عنصر تعیین کننده در اجتهاد.» حضرت امام خمینی:

«فقه تئوری واقعی و کامل اداره ی انسان و اجتماع از گهواره تا گور است.»

از آنجا که زمان و مکان بستر حرکت حیات است و این  حیات در مسیر حرکت خویش با رویش ها و ریزش های مواجه می شود. بر فقیه بصیر است که این رویش ها و ریزش ها را باز شناسند و رویش هارا تعالی بخشد و ریزش هارا بدل به جوشش کند.

یکی از آن رویش ها و ریزش های مسیر فقه پویا  عصر ما، حقوق بشر و حق شهروندی برابر است.

فقه از آغاز عصر رسول الله تا اکنون رقیب چون حقوق بشر و حق شهروندی برابر نداشته لذا اگر جهاد را علیه کفار تجویز می کرد و اگر دیه انسان مسلمان و غیر مسلمان را متفاوت بیان می کرد بی رقیب بود و یکه تاز. ولی اکنون حقوق بشر پا به پای فقه حرکت می کند. هرگامش را متر کرده پاسخ می خواهد. تقسیم انسان هارا به مؤمن وغیر مؤمن خلاف اصل خلقت می نامد و حق ذاتی برابر برای هرانسان را شاه بیت همزیستی می داند.

آیت الله دکتر محقق کیست؟

یکی از مجتهدان نواندیش که اندیشه اش اندیشه زنده و پویا است و آبشخور فقه را به عنوان یک آیت الله حوزه و خزشگاه حقوق بشر را به عنوان یک دکتر حقوق دانشگاه می شناسند، آیت الله دکتر سیدمصطفی محقق داماد است.

محقق داماد:« نزد استادانی چون حضرات آیات شهید دکتر بهشتی ، شهید مطهری و منتظری دوره سطح را به پایان برد. فلسفه اسلامی را نیز از محضر شهید مطهری فرا گرفت.

سپس به حوزه درس خارج فقه و اصول آیات عظام: سید محمد رضا گلپایگانی، میرزا هاشم آملی و شیخ مرتضی حائری یزدی راه یافت و سالیانی چند از محضر این بزرگان بهره مند گردید و به درجه اجتهاد نائل آمد.

وی در کنار تحصیلات علوم حوزوی و پس از طی مقطع دبیرستان در سال ۱۳۴۴ ش وارد دانشگاه تهران شد و موفق به اخذ مدرک کارشناسی ارشد در رشته‌های فلسفه و حقوق اسلامی گردید.

سپس در دانشگاه لوان جدید بروکسل به ادامه تحصیل پرداخت و دکترای خود را در رشته حقوق بین الملل عمومی از این دانشگاه دریافت کرد. http://wikifeqh.ir»                                                                 او باچنان سرمایه علمی امروزه از مجتهدان و حقوق شناسان بنام جهان اسلام است و اسلام را در گستره جهان بازخوانی نموده اندیشه های نوینی را ارایه می دهد.

یکی از تازه ترین بیانات زمان شناسانه و راهبردی او شهروندی منهای ایمان و کفر است.

آیت الله محمد جواد فاضل لنکرانی کیست؟

بیان این نظریه با واکنش های منتقدان چندی مواجه شد که یکی از برجسته ترین منتقدان، حضرت آیت الله محمد جواد فاضل مجتهد جوان  دارای کرسی تدریس خارج فقه و اصول و صاحب آثار فقهی و اصولی نواندیشانه است.

آیت الله محمد جوادلنکرانی: «دروس حوزوی را در درس‌های خصوصی اساتید حوزه، به پایان رسانده، و در سال‏۱۳۶۱ (ه.ش) به دروس خارج فقه و اصول راه یابد.

برای درس تفسیر خدمت مرحوم آیت الله حاج شیخ حسین شب زنده دار و نیز آیت الله جوادی آملی حاضر گشت. برای بحث‏های تخصّصی و اجتهادی در دروس والد مکرّم خود شرکت کرد و حدود ۱۵ سال ‏از محضر ایشان بهره فراوان برد. وی حدود هفت سال نیز از محضر مرجع بزرگوار حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی(مدّظلّه‌العالی) استفاده نمود. هم‌چنین چندین سال از دروس فقه حضرت آیت الله سیّد کاظم حائری بهره برد. مباحث اسفار، اشارات و مباحث تفسیری را نزد اساتید برجسته‌ای چون آیت الله حسن ‏زاده آملی و آیت الله جوادی آملی گذرانده استفاده نمود. استاد از سال ۱۳۷۶ شروع به تدریس خارج اصول .واز سال ۱۳۸۲ اقدام به تدریس خارج فقه نمودند و همچنان مشغول به تدریس موضوعات مختلفی از آن هستنhttp://fazellankarani.com/Persian» باتلخیص.

ابتدا متن سخنان آیت الله دکتر سید مصطفی محقق داماد و نقد و پاسخ آیت الله فاضل لنکرانی را به نقل از سایت جماران نقل نموده سپس نکاتی را که قابل تذکر می دانیم به عنوان نقد بر سخنان دکتر محقق و آیت الله فاضل خدمت عزیزان تقدیم می کنیم.

     سایت جماران در تاریخ ۱۳۹۹/۰۳/۳۱ با کدخبر: ۱۴۵۰۲۸۴در تتر خبری:آیا ایمان و کفر به حقوق شهروندی سرایت دارد؟! چنین  نوشت:

استاد سیدمصطفی محقق داماد چندی قبل در سخنانی بیان کرد که برداشت غیرواقعی از برخی نهادهای دینی مانند امر به معروف، جهاد با کفار و تقسیم انسان‌ها به مؤمن و کافر خشونت‌آور است و با اسلام سازگار نیست و نباید ایمان و کفر را به حقوق شهروندی سرایت داد. اما استاد محمدجواد فاضل لنکرانی این دیدگاه را مغایر با بسیاری از آیات قرآن کریم می‌داند و در جلسه درس خارج خود به برخی از این شبهات پاسخ داد.

به گزارش جماران، متن سخنان آیت الله سید مصطفی محقق داماد و پاسخ آیات محمدجواد فاضل لنکرانی در ادامه می آید.

سید مصطفی محقق داماد در افتتاحیه نهمین دور گفت و گوی دینی مرکز گفت‌وگوی ادیان و تمدن‌های سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی با شورای جهانی کلیساها سخنان خود را در قالب مقاله ارائه کرد.

مشروح این مقاله به شرح زیر است:

در درون تعلیمات ادیان به طور کلی از جمله اسلام و مسیحیت، نهادهایی وجود دارند که متاسفانه با برداشت های انحرافی و غیرواقعی موجب خشونت شده است، در حالی که همه آن نهادها در جای خود معنانی دیگری دارند و چنانچه عالمان دینی در تبیین و ارائه چهره صحیح آن تلاش کنند، می توانند قدمی در بر انداختن خشونت های دینی باشد. خشونت هایی که امروز در میان پیروان ادیان صورت می گیرد، هر چند دست های سیاسی در پشت آنها قرار دارد ولی بدون تردید آنان برای تحقق مقاصد خود از سوءبرداشت های خود از نهادهای دینی بهره می گیرند.

۱- نهاد کفر و ایمان

پیروان هر یک از ادیان خود را مومن و دیگران را کافر می دانند و به دنبال این دو عنوان نهاد است که موضوع تکفیر یعنی کافر شناختن یک فرد و یا یک گروه مطرح می گردد. نهاد کفر و ایمان است که جامعه بشری را از نظر یک شخص دینی به خودی و غیرخودی تقسیم می کند و به جای دوستی تخم عداوت می کارد. عداوتی که مقدمه جمع آوری اسلحه، «ارهاب» و بالاخره جنگ و خونریزی خواهد بود، در حالی که نه معنای کفر و ایمان چنان است که برداشت شده و نه معارف دینی چنان اجازه ای را به پیروان خویش می دهد که به استناد کافر دانستن دیگری دست به خشونت بزنند.

قرآن مجید ایجاد عداوت را ناشی از شیطان می داند. (مائده/۹۱) از نظر قرآن، ایمان و کفر دو امر قلبی است و به حقوق شهروندی سرایت نمی یابد. شاهد مدعای اینجانب آیه شریفه ۱۴ سوره حجرات است: «قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمّا یَدْخُلِ الْإِیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ وَ إِنْ تُطِیعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ لایَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمالِکُمْ شَیْئاً إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ»

به موجب صدر آیه فوق افرادی به یقین مومن نیستند، یعنی ایمان در قلبشان وارد نگردیده است. همین افراد به موجب ذیل آیه چنانچه بر مقررات اسلامی و نظم اجتماعی گردن نهند، اطاعت از خدا و رسول در پای بندی به مقررات همه اعمالشان محترم است و از همه حقوق شهروندی برخوردار می شوند. تاریخ تمدن اسلامی نیز شاهد این برداشت است. از همان روزهای آغازین تشکیل جامعه اسلامی عده زیادی به آن پیوستند، هرچند که همه می دانستند آنان مومن نشده اند و به اصطلام «منافق» هستند ولی همه به عضویت جامعه اسلامی پذیرفته شدند و همه در کنار سایرین از همه حقوق سیاسی، اجتماعی برخوردار بوده اند، برخی در کنار دیگران در قدرت داخل شده و حتی به سرعت در رأس قدرت سیاسی قرار گرفته اند.

در زمان معاصر تقسیم انسانها به مومن و کافر، دورانش گذشته است و باید به جای تقسیم به مومن و کافر، جهان بشریت را در دوران کنونی به «محارب» و «صلح جو» تقسیم کرد. منظور من از محارب کسی است که سلاح به دست می گیرد و آرامش زندگی خاکی را به هم می زند و صلح جو کسی است که برای همزیستی مسالمت آمیز آمادگی دارد. بالاتر آنکه حتی مراد از کفاری که در قرآن قتال با آن واجب شده، کفار زمان رسول الله بوده که با پیروان او در حال جنگ بوده اند و شامل غیر مسلمانان زمان حاضر نمی شود. مگر می توان غیر مسلمانان زمان حاضر را که پایبند به اصول حقوق بشر از جمله آزادی مذهبی هستند و برای کلیه ادیان از جمله اسلام احترام قائلند، کافر و واجب القتل دانست؟ زمان حاضر که ملت مسلمان عضو سازمان ملل متحد می باشند و عضویت آن سازمان به معنای تعهد به حفظ صلح و امنیت جهانی است، هرگز نمی توانند با دیگران سر جنگ داشته باشد.

۲- جهاد با کافر

چنانچه تقسیم جامعه انسانی را به کافر و مومن بپذیریم، با کمال تأسف نهاد «جهاد» یعنی اقدام مسلحانه علیه کفار مطرح می شود. البته ما باید شکرگزار مشهور فقیهان شیعه باشیم که هرچند تقسیم مزبور را پذیرفته اند ولی جهاد ابتدایی را در زمان حاضر که زمان غیبت معصوم (ع) است ممنوع و تعطیل دانسته اند.

نهاد جهاد در طول تاریخ اسلام همیشه ابزار قدرت های سیاسی بوده و تحت پوشش توسعه اسلام قدرت خود را تثبیت و توسعه داده اند. چهره خشنی که در آثار غربی از اسلام وجود دارد اکثراً ناشی از عملکرد خشن دوران امپراطوری عثمانی است. چهره ای که با آیات قرآن هرگز منطبق نمی باشد و کاملاً خلاف سیره پیامبر (ص) و دیپلماسی ایشان است.

قرآن مجید اخلاق شخصی رسول الله(ص) را «خلق عظیم» خوانده و او را مظهر رحمانیت حق دانسته و مقتضای رحمانیت حق متعالی نرمخویی است، شاید این ویژگی های شخصی، ذاتی آن بزرگوار و به نحوه تربیتی و خانوادگی وی بازگشت می کرده است. ولی در آیه شریفه ۱۵۹ سوره آل عمران چند دستور از ناحیه خداوند صادر شده که می توان گفت اصول دیپلماسی نبوی را تشکیل می دهد و این دیپلماسی نه ذاتی بلکه به امر و توصیه الهی پیش روی پیامبر (ص) نهاده شده است. می فرماید: «فَبِما رَحْمَه مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظّاً غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلینَ …»

رحمت بودن و نرمخویی رسول الله (ص) که تجلی رحمت الهی است حسب بیان قرآن مجید مقتضای اخلاقی ذاتی ایشان است ولی خداوند چند دستور خطاب به ایشان مترتب بر این رحمت حق صادر فرموده که امری است کاملا تشریعی و در واقع آموزش سیاست پیامبرانه است:

۱- فاعف عنهم: «از گناه های آنان در گذر. یعنی عفو و گذشت» از اصلی ترین اصول محوری پیامبرانه است.

۲- واستغفرلهم: «برای آنان آمرزش بخواه». یعنی نگران تربیت روحی آنان نیز باش و از خداوند توفیق اصلاح اخلاقی آنان را خواستار باش.

۳- و شاورهم فی الامر: «در امور اجتماعی با آنان مشورت کن» یعنی حتی گنه کاران و خطاکارانی را که مورد عفو قرار گرفتند، از حق شهروندی مشارکت در امور زندگی اجتماعی نیز برخوردار ساز. با آنان مشورت کن و نظرات آنان را محترم بشمار.

۴- فإذا عزمت فتوکل علی الله: «سپس وقتی تصمیم گرفتی توکل بر خداوند کن». یعنی براساس مشورت با مردم در امور زندگی اجتماعی، اتخاذ تصمیم کن و تمشیت نما. به دیگر سخن آراء مردم هرچه باشد محترم است و عزم رسول الله (ص) براساس آن شکل می گیرد. عزم و اتخاذ تصمیم مبتنی بر مشورت با عموم جز عمل به رأی اکثریت معنی ندارد و لذا فرموده است که بر آن اساس عمل کن و مابقی را به خدا واگذار. رأی اکثریت ممکن است مصیب به واقع باشد و می تواند نباشد ولی به هر حال محترم است باید مورد توجه قرار گیرد و بقیه اش به خداوند واگذار شود.

خلاصه آنکه مطالعه در سیره نبوی که به یقین منطبق با قرآن است، نشان می دهد که حتی جهاد با کفار زمان رسول الله(ص) هم ابتدایی نبوده و همواره دفاعی بوده است. این ادعا علاوه بر استنباط از آیات قرآنی، مستند به مدارک تاریخی نیز می باشد.

۳- امر به معروف و نهی از منکر

نهاد دیگری در تعلیمات اسلامی وجود دارد تحت عنوان «امر به معروف و نهی از منکر». این دو نهاد مهمترین نهادهای موثر در تربیت جامعه انسانی است و معنای واقعی این عنوان در کتب بزرگان دین اعم از فقه و کلام به تفصیل بیان شده و به اجمال این است که مومنین بایستی همواره خواهان خوبی ها و متنفر از زشتی ها باشند و دیگران را به خوبی ها و اجتناب از بدی ها توصیه نمایند و در عمل برای تحقق آن تلاش کنند. معروف هم چیزی است که عملی میان انسانها به نیکی شناخته شده باشد. خواهان بودن به هیچ وجه به معنای دخالت و سرکشی به زندگی این و آن نیست. متأسفانه بعضی بدون آگاهی دقیق از معانی این نهادها با برداشت غلط و خطا به حریم دیگران تجاوز کنند و آن را عامل افراطی گری قرار می دهند که به یقین خلاف شرع است.

رشد فکری بشر امروز به جایی رسیده که دیگری را در کنار خویش درک کند و برای او این اختیار را قائل شود که هرگونه اعتقاد و اندیشه برای خویش بگزیند حتی اگر به نظر او دیگری بر خطا باشد. یعنی همه برای یکدیگر حق بر خطا قائل می باشند. جالب آن است که در تعلیمات قرآن مجید حتی به خود پیامبر اسلام خداوند به جز تذکر دادن اجازه دیگری نداده (فذکر انما انت مذکر، لست علیهم بمسیطر- غاشیه /۸) و بلکه به صراحت اکراه و وادار نمودن به دین را منع نموده است.

جالب آن است که تمام خشونتگران دینی در سایه یک جهل که من آن را «جهل مقدس» نامیده ام انجام می گیرد. مقصودم از این تعبیر آن است که مرتکبین این گونه خشونت ها به انگیزه رضای خدا و رسیدن به بهشت او، روا می دارند!! ولی اینجانب به عنوان یک معلم مذهبی و متخصص معارف اسلامی اعلام می دارم که خدایی که من براساس تعالیم اسلامی می شناسم هرگز کسانی را که زندگی دنیای دیگران را جهنم می سازند هرگز در آخرت به بهشت خویش راه نخواهند داد و بوی بهشت به مشامشان نخواهد رسید.

نقد آیت الله فاضل بر آیت الله دکتر محقق داماد

رئیس مرکز فقهی ائمه اطهار(ع) در پاسخ به سخنان حضرت آیت الله محقق داماد در مورد شبهه عدم سرایت ایمان و کفر به حقوق شهروندی، تأکید کرد: این سخنان مخالف آیه ۱۴ سوره مبارکه حجرات است.

پاسخ آیت الله محمد جواد فاضل لنکرانی به شبهه عدم سرایت ایمان و کفر به حقوق شهروندی:

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین

برخی از علمای بزرگوار و اندیشمندان محترم در یکی از سخنرانی‌های خود درباره ایمان و کفر و عدم سرایت آن به حقوق شهروندی مطالبی بیان کرده که در ذهن برخی ایجاد شبهه کرده است؛ از این‌رو، ضروری است بدان‌ها پاسخ داده شود.

نکته اصلی سخن ایشان آن است که می‌فرماید: «در درون تعلیمات ادیان به طور کلی و از جمله اسلام و مسیحیت، نهادهایی وجود دارند که متأسفانه با برداشت‌های انحرافی و غیرواقعی موجب خشونت شده است». وی برای تثبیت این مطلب به ۳ نهاد دینی «کفر و ایمان، جهاد با کفار و امر به معروف و نهی از منکر» اشاره کرده و بیان می‌کند: «سوء برداشت‌ها از این نهادها سبب بروز خشونت‌هایی است که امروزه در میان پیروان ادیان صورت می‌گیرد.»

محور اوّل: ایمان و کفر

نخستین نهادی که از آن نام می‌برد، «نهاد کفر و ایمان» است. وی بیان می‌کند: پیروان هر یک از ادیان خود را مؤمن و دیگران را کافر می‌دانند و به دنبال این دو نهاد است که موضوع تکفیر مطرح می‌گردد. نهاد کفر و ایمان موجب تقسیم جامعه بشری از نظر شخص دینی به خودی و غیرخودی می‌شود و به جای دوستی، تخم عداوت می‌کارد؛ در حالی که نه معنای کفر و ایمان چنان است که برداشت شده و نه معارف دینی چنان اجازه‌ای را به پیروان خویش می‌دهد که به استناد کافر دانستن دیگری دست به خشونت بزنند. ایشان برای این ادّعا به آیه شریف ۱۴ سوره حجرات تمسک می‌کند که خدای والا می‌فرماید: «قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمّا یَدْخُلِ الْإِیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ وَ إِنْ تُطِیعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ لایَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمالِکُمْ شَیْئاً إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ». می‌گوید: بر اساس این آیه افرادی که ایمان در قلبشان وارد نگردیده، چنانچه بر مقررات اسلامی و نظم اجتماعی گردن نهند، از همه حقوق شهروندی برخوردار می‌شوند. شاهدی نیز آورده و ذکر می‌کند: در صدر اسلام منافقین و افرادی بودند که همه می‌دانستند در قلب ایمان نیاورده‌اند اما در کنار سایرین از همه حقوق سیاسی، اجتماعی برخوردار بوده و حتی به سرعت در رأس قدرت سیاسی قرار گرفتند. ایشان در ادامه ذکر می‌کند: در زمان معاصر تقسیم انسان‌ها به مؤمن و کافر، دورانش گذشته است و باید به جای تقسیم به مؤمن و کافر، جهان بشریت را در دوران کنونی به «محارب» و «صلح جو» تقسیم کرد.

پیش از بیان پاسخ و اشکالات دیدگاه ایشان، ضروری است به عنوان مقدّمه بر دو نکته تاکید کنیم؛

اوّل این که، اسلام دین رأفت، رحمت، مودّت و دوستی است و پیامبر اسلام (ص) به عنوان رحمت جهانیان از جانب خداوند متعال به رسالت مبعوث شده است. به طور کلی، دین اسلام بر اساس عقل و منطق، همراه با محبت و دوستی پایه‌‌گذاری شده و در اصل اولی، از خشونت و برخورد خشن بیزار و متنفر است. آیات قرآن کریم و سیره عملی پیامبر اسلام (ص) بر این مطلب دلالت دارد؛ از جمله این که در آیه ۱۰۷ سوره انبیا خطاب به رسول رحمت پیامبر اکرم (ص) آمده است: «وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاَّ رَحْمَهً لِلْعالَمِینَ»؛ دینی که پیامبرش را رحمت برای مردم معرفی می‌‌کند، به یقین، نمی‌‌تواند دین خشونت باشد.

رفتار و سیره پیامبر رحمت نیز گواه این ادعا است و به شهادت تاریخ، آن حضرت نیکوترین اخلاق و بهترین گفتار را حتی با دشمنان خود داشته است و در قرآن کریم نیز آمده است: «إِنَّکَ لَعَلى‌ خُلُقٍ عَظیمٍ» (قلم:۴). همچنین قرآن کریم نتیجه اخلاق و رفتار پیامبر (ص) را در گسترش قلمرو اسلام و توسعه مسلمانان این‌گونه تبیین می‌کند: «فَبِما رَحْمَهٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الأَْمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ» (آل عمران: ۱۵۹).

بنابراین، دینی که دستورالعمل اصلی‌اش سفارش به اخلاق و تواضع و عفو و گذشت باشد و رهبرش این گونه با تواضع و اخلاق رفتار کند، به‌ هیچ وجه با خشونت سازگار نیست.

دوم این که، از جناب ایشان ـ با توجه به شخصیت علمی و فرهنگی که دارند ـ انتظار می‌رفت مسئله نفی خشونت از دستورات دین را به صورت صحیح و منطقی و کاملاً محققانه مورد بررسی قرار دهد. تردیدی نیست برداشت غلط و تفسیر نادرست از برخی آموزه‌های دینی، سبب به وجود آمدن افراط‌گری‌ها و خشونت‌هایی شده که ناراحتی همگان را موجب شده است؛ اما آیا تفسیر نادرست را باید به تفسیر صحیح تبدیل نمود یا این که موضوع و مسئله را به طور کامل از ریشه حذف کرد؟ متأسفانه از مجموع کلمات ایشان راه دوم استفاده می‌شود. اصرار ما بر این است که علاوه بر مقابله با تفسیر نادرست از آموزه‌های دینی، باید تفسیری دقیق و مطابق با حقیقت و منطق از مسئله ارائه شود.

پس از ذکر این مقدمه و در مقام نقد سخنان ایشان، نکته اوّل که چندین مطلب را دربردارد، عبارت است از این که:

نخست این که، از کدام قسمت آیه شریف استفاده می‌شود کسانی که ایمان نیاورده‌اند، چنان چه بر مقررات اسلام گردن نهند، از همه حقوق بشری برخوردارند؟! این یک تفسیر به رأی واضح و آشکار است و آیه هیچ دلالتی و بلکه هیچ اشعاری بر این امر ندارد.

دوم این که، از آیه ۱۴ سوره حجرات به خوبی استفاده می‌شود بین مسلمان و غیر مسلمان فرق است؛ به این بیان که بر فرض پذیرش قلبی بودن ایمان، روشن است اسلام و مسلمانی فرد، متقوّم به شهادتین و اقرار زبان به توحید و رسالت است، هرچند که در قلب خلاف آن را معتقد باشد. آیا این آیه شریف بر تقسیم افراد به مسلمان و غیر مسلمان دلالت ندارد؟ آیا ایشان چنین تقسیمی را نیز انکار می‌کند؟

سوم این که، چرا و با کدام مدرک و دلیل، ایمان را به قلب منحصر می‌کند؟ در روایات معتبر از امیرمؤمنان علی(ع) رسیده است که: «الْإِیمَانُ مَعْرِفَهٌ بِالْقَلْبِ وَ إِقْرَارٌ بِاللِّسَانِ وَ عَمَلٌ بِالْأَرْکَانِ» (نهج البلاغه، حکمت ۲۱۸)؛ روشن است مراد از ارکان در عبارت «عمل بالأرکان» ارکان دین است که عبارت باشد از نماز، روزه، حج، زکات و ولایت معصومان(ع)؛ این بدان معنا است که صف نمازگزاران، روزه‌داران، حج‌گزاران، زکات‌دهندگان و کسانی که ولایت و سلطه و حکومت الهی را بر حکومت غیر خدا ترجیح داده‌اند از سایرین جدا خواهد بود.

چهارم این که، سخن ایشان صرف ادعا است و دلیلی بر مطلب خود اقامه نکرده است. سؤال این است که بر فرض قلبی بودن ایمان و کفر، چه دلیلی وجود دارد بر این که امر قلبی نمی‌تواند معیار و شاخصی برای برخورداری حقوق شهروندی باشد؟ به چه دلیل بین مؤمن و کافر در این امور تفاوتی نیست؟ با مراجعه به آیات قرآن کریم، معلوم می‌گردد دیدگاه ایشان با بسیاری از آیات سازگار نیست. به عنوان نمونه، در آیه ۲۵۷ سوره بقره آمده است: «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ»؛ بر اساس این آیه، خداوند ولیّ مؤمنان بوده و آنها را از ظلمت و تاریکی به سوی نور خارج می‌کند و در نقطه مقابل، طاغوت و شیاطین سرپرستان و ولیّ کافران هستند و آنها را از روشنایی به تاریکی می‌برند. آیا چنین چیزی یک امر قلبی است و هیچ ارتباطی به عالم خارج و واقع ندارد؟ خیر؛ اینگونه نیست و بلکه این امر همه ابعاد بشر را شامل است. هم‌چنین در آیه ۱۲۱ سوره انعام آمده است: «إِنَّ الشَّیاطینَ لَیُوحُونَ إِلى‌ أَوْلِیائِهِم‌»، آیا القای شیاطین فقط یک امر قلبی است و تنها شرک قلبی را شامل است؟ آیا می‌توان گفت فتنه‌ها و توطئه‌هایی که کافران علیه مسلمانان انجام می‌دهند، مطالب وسوسه‌انگیز شیاطین نیست؟ دقت در جریان لیله المبیت و آشکار شدن شیطان در شمایل پیرمرد نجدی در دار الندوه بطلان این سخن را واضح می‌کند.

نکته دوم این که آیا به واقع، دوران تقسیم انسان‌ها به مؤمن و کافر گذشته است؟ این ادعا نیز با آیات متعددی از قرآن کریم مخالف بوده و سازگار نیست؛ آیاتی نظیر: «لا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکافِرینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنینَ» ـ آل‌عمران: ۲۸ ـ «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْکافِرینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنینَ» ـ نساء: ۱۴۴ ـ «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصارى‌ أَوْلِیاءَ» ـ مائده: ۵۱ ـ و «لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرینَ عَلَى الْمُؤْمِنینَ سَبیلاً» ـ نساء: ۱۴۱ ـ؛ آیا می‌توان گفت این آیات به زمان نزول و صدر اسلام اختصاص دارد؟ این نظر با ظاهر این آیات که در آنها کلمه «لن» آمده و بر نفی ابد دلالت دارد و نیز با جاودانه و خالد بودن قرآن منافات دارد. بر اساس این آیات، مؤمنان در هیچ زمانی حق ندارند کافران را به عنوان سرپرست خود برگزینند. بنابراین، دوران تقسیم انسان‌ها به مؤمن و کافر نگذشته است. در غیر این صورت، اگر دوران تقسیم گذشته باشد و در برخورداری از حقوق شهروندی تفاوتی بین مؤمن و کافر نباشد، دیگر فرق نمی‌کند چه کسی در رأس حکومت یا در مناصب مهم حکومتی و قدرت باشد؛ مسلمان و کافر، بر اساس حق انتخاب شدن، در این جهت یکسان هستند. به طور قطع، التزام به چنین مطلبی ممکن نیست.

نکته سوم این که نتیجه نظر ایشان آن است که از ابتدا تا انتهای ابواب فقه، تمام مسائلی که در آنها بین کافر و مسلمان فرق گذاشته شده، حذف شوند. در باب نکاح که مشهور فقها بر این باورند که نکاح دائم با اهل کتاب و مشرکان جایز نیست، باید بگوییم چنین ازدواجی اشکال ندارد و فرقی بین مسلمان و کافر نیست! یا در باب قصاص که مسلمان در مقابل کافر قصاص نمی‌شود، باید قائل به قصاص شد و یا در باب ارث، باید بر حکم ارث نبردن کافر از مسلمان ـ «الکافر لا یرث» ـ خط بطلان کشیده و گفته شود کافر از مسلمان ارث می‌برد! هم‌چنین در بحث دیه نیز باید به تساوی دیه مسلمان و کافر قائل شد؛ چرا که بر اساس نظر ایشان تمامی افراد در برخورداری از حقوق اجتماعی و شهروندی یکسان هستند. نیز «لا یحلّ مال امرء مسلم» باید کنار گذاشته شود و مال مسلمان و غیر مسلمان فرقی نداشته باشد. بنابراین، نظریه فوق بنیان فقه را از بین می‌برد. طبق این نظریه چیزی به نام «ما أنزل الله» نباید داشته باشیم! مردم باید در هر زمانی از قوانینی که عقلای آن زمان وضع می‌کنند، حداقل در حقوق اجتماعی تبعیت کنند. ما أنزل الله مختص به امور عبادی شخصی مثل نماز و روزه و حج می‌شود و در امور اجتماعی، معاملات، مناکحات و سیاسات، باید از آن‌چه در اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده تبعیت کنیم!!!

در حقیقت، این نظریه بیان دیگری از جدایی دین از سیاست است. بر اساس این نظریه، نباید دین را در حکومت و حاکم دخیل دانست و باید دین و ارزش‌ها و احکام و قواعد دینی را در امور اجتماعی و حقوق شهروندی از جمله مسئله حکومت‌داری کنار گذاشت.

محور دوم: جهاد

دومین نهاد، «نهاد جهاد» است. ایشان در این باره می‌گوید: چنانچه تقسیم جامعه انسانی را به کافر و مؤمن بپذیریم، با کمال تأسف، نهاد «جهاد» یعنی اقدام مسلحانه علیه کفار مطرح می‌شود. البته ما باید شکرگزار مشهور فقیهان شیعه باشیم که هرچند تقسیم مزبور را پذیرفته‌اند ولی جهاد ابتدایی را در زمان حاضر که زمان غیبت معصوم(ع) است ممنوع و تعطیل دانسته‌اند. ایشان پس از ذکر آیه ۱۵۹ سوره آل‌عمران به عنوان اصول دیپلماسی نبوی، می‌گوید: مطالعه در سیره نبوی که به یقین منطبق با قرآن است، نشان می‌دهد که حتی جهاد با کفار زمان رسول الله(ص)  هم ابتدایی نبوده و همواره دفاعی بوده است. این ادعا علاوه بر استنباط از آیات قرآنی، مستند به مدارک تاریخی نیز می‌باشد. همچنین در بخش دیگری از سخن خود آورده است: مراد از کفاری که در قرآن قتال با آن واجب شده، کفار زمان رسول الله(ص)  بوده که با پیروان او در حال جنگ بوده‌اند و شامل غیر مسلمانان زمان حاضر نمی‌شود. مگر می‌توان غیر مسلمانان زمان حاضر را که پایبند به اصول حقوق بشر از جمله آزادی مذهبی هستند و برای کلیه ادیان از جمله اسلام احترام قائلند، کافر و واجب القتل دانست؟ زمان حاضر که ملت مسلمان عضو سازمان ملل متحد می‌باشند و عضویت آن سازمان به معنای تعهد به حفظ صلح و امنیت جهانی است، هرگز نمی‌توانند با دیگران سر جنگ داشته باشد.

در نقد این قسمت از سخنان ایشان نیز به چند نکته اشاره می‌کنیم:

مطلب اوّل این که مطابق سخن ایشان جهاد با کفار بی‌معنا است و تنها اگر گروهی حمله کردند ـ خواه مسلمان باشند و خواه کافر ـ باید مقابل آنها ایستاد و دفاع کرد؛ بنابراین، معیار و ملاک، صلح‌جویی و جنگ‌جویی است و آیات قرآن کریم را نیز بر همین معنا حمل می‌کنند. این سخن نیز صرف ادّعا است و دلیلی بر آن اقامه نکرده‌اند. سؤال این است که به چه دلیل و بر اساس کدام روایت و دلیلی، آیه «وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَهٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ» ـ بقره: ۱۹۳ ـ به مسلمانان صدر اسلام و کفار همان زمان اختصاص دارد؟ دقت در آیات مربوط به جهاد خلاف دیدگاه ایشان را اثبات می‌کند. جهاد از مباحث بسیار مهمی است که بنده در جای خود آیات مرتبط با این بحث را بررسی کرده و به صورت کتاب نیز با عنوان «جهاد ابتدایی در قرآن کریم» عرضه شده است؛ لذا، در این‌جا به صورت مختصر، تنها به نکاتی اشاره می‌کنم.

  1. درباره جهاد تعبیری در قرآن کریم وجود دارد که راجع به نماز، روزه و حج چنین تعبیری نیامده است؛ خداوند در آیه ۲۱۶ سوره بقره می‌فرماید: «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ»؛ تعبیر کراهت و ناخوشایندی تنها درباره جهاد آمده است؛ و به یقین، حکمی که به صورت قضیه حقیقیه در این آیه بیان شده است، وجوب جهاد ابتدایی است، وگرنه جهاد دفاعی و وجوب آن نیاز به صدور حکم ندارد؛ هر عاقلی می‌گوید انسان باید از خود دفاع کند. بنابراین، جهادی که جزء فروع دین است، جهاد ابتدایی است. ضمن آن که مطابق مبنای حضرت امام خمینی(ره) و پذیرش نظریه خطابات قانونیه، اشکال ادعای ایشان روشن‌تر است؛ چرا که بر اساس این نظریه، خطابات قرآن کریم به صورت قانونی بوده و مخاطب خاصی برای آیات نیست؛ یعنی حتی افراد موجود در زمان نزول آیه و مسلمانان صدر اسلام نیز بالخصوص متوجه خطاب آیه شریف نیستند و بلکه آنها یکی از مصادیق موضوع هستند.
  2. مقتضای قاعده اشتراک در تکلیف ـ که به اجماع فقها ثابت بوده و در سراسر فقه جاری است ـ این است که اگر حکمی در اسلام برای مسلمانان زمان صدور آیات ثابت شد، آن حکم شامل همه مسلمانان ‌شده و در آن شریک هستند؛ حتی آنان که در زمان صدور حکم، وجود نداشته‌اند. حال، آیا ایشان این قاعده که می‌توان گفت فقه مبتنی بر آن است را کنار می‌گذارد؟

به یقین آیات جهاد ابتدایی عمومیت دارد و به مسلمانان صدر اسلام اختصاص ندارد؛ شاهد بر آن این که در روایت صحیحی، محمد بن مسلم از امام باقر(ع) درباره آیه «وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَهٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ» می‌پرسد که اگر این آیه شامل شما هم می‌شود، چرا بدان عمل نمی‌شود؟ حضرت پاسخ می‌فرماید: «لَمْ یَجِئْ تَأْوِیلُ هَذِهِ الْآیَهِ بَعْدُ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) رَخَّصَ لَهُمْ لِحَاجَتِهِ وَ حَاجَهِ أَصْحَابِهِ فَلَوْ قَدْ جَاءَ تَأْوِیلُهَا لَمْ یَقْبَلْ مِنْهُمْ لَکِنَّهُمْ یُقْتَلُونَ حَتَّى یُوَحَّدَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ حَتَّى لَا یَکُونَ شِرْکٌ» ـ کافی، ج۸، ص۲۰۱ ـ؛ بنابراین، ترخیصی از ناحیه پیامبر اکرم(ص) در ترک این تکلیف واجب از زمان حضور معصوم(س) تا زمان ظهور حضرت حجت(عج) صادر شده است و بدیهی است زمان حاضر نیز بخشی از دوران ترخیص است. ثمره ترخیص، زمانی مترتب می‌شود که اختصاصی به مسلمانان زمان نزول قرآن نداشته باشد و شامل مسلمانان زمان‌های پسین تا زمان ظهور نیز بشود.

  1. با چشم‌پوشی از این که دستورات دینی از جمله وجوب جهاد، قصاص، حجاب و… به صورت قضایای حقیقیه است که موضوع آنها همه انسان‌ها تا روز قیامت هستند و به افراد حاضر در زمان رسول خدا(ص) اختصاص ندارند و نیز با اغماض از نظریه خطابات قانونیه و قاعده اشتراک در تکلیف، راه چهارمی برای اثبات مدّعای ما وجود دارد و آن، دقت در غایت و هدف مذکور در آیات جهاد ـ «حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَهٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّهِ» ـ است که نشان می‌دهد حکم جهاد به صدر اسلام اختصاص ندارد و بر اساس روایت فوق، زمان عمل حقیقی و امتثال واقعی آیه شریف تنها در زمان ظهور فرا می‌رسد؛ به عبارت دیگر، در زمان رسول خدا(ص) مصلحت در عمل فی‌الجمله آیه بوده و قتال با کافران و مشرکان وجوب امتثال داشته و عمل نیز شده و می‌شود؛ اما خدای تبارک و تعالی از ابتدا می‌دانسته این تکلیف، از جمله تکالیفی نیست که همه مکلفان از تمام جهات به آن عمل کنند. به دیگر سخن، حکم وجوب قتال با کافران و مشرکان تا زمان ظهور حضرت در مرحله اقتضا باقی می‌ماند و تأویل و فعلیت آن به زمان ظهور مربوط می‌شود.
  2. از جمله مطالب غم‌انگیزی که باعث تأسف است، این سخن است که می‌گویند اسلام دین شمشیر است! این سخن نادرست بوده و بلکه عکس آن صحیح است. به طور مسلّم، در برپایی جهاد ابتدایی مسئله کشورگشایی، قدرت‌طلبی و شوکت‌خواهی شخصی یا حکومتی وجود ندارد؛ بلکه نخستین مرحله از مراحل تشریع جهاد ابتدایی، مرحله دعوت کفار به سوی اسلام است؛ پیامبر اسلام(ص) از ابتدا به دعوت و فراخوان مأمور بود نه جنگ و جهاد؛ دعوت و فراخوانی برای اعتلای کلمه توحید و تسلیم شدن در برابر خداوند یکتا بر محور دلیل و برهان.

در آیه ششم سوره توبه آمده است: «وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکینَ اسْتَجارَکَ فَأَجِرْهُ حَتَّى یَسْمَعَ کَلامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَعْلَمُونَ»؛ خدای متعال در فراز اوّل آیه در مقام بیان لزوم پناه‌دهی به مشرکان پناهنده و شرایط پناهندگی از جمله عرضه صحیح اسلام به آنان و حفاظت جانی و مالی از پناهندگان غیر مسلمان است. بنابراین، اگر یکی از مشرکان برای شنیدن سخن خداوند و تحقیق درباره اسلام به مسلمانان پناه بیاورد، باید به او پناه داده شود و نباید او را در این مدت با وجود کفر کشت؛ بلکه به نیکویی باید برای او اصول اعتقادی اسلام تبیین شود تا با آرامش تمام، برهان‌ها و دلیل‌های اسلام را بشنود و به اختیار خود، یکی از دو راه را انتخاب کند. اگر راه اسلام را پذیرفت، رستگار می‌شود و این به خاطر آن است که اسلام، دین منطق، برهان و استدلال است و هر که با آن مواجه شود، به یقین، آن را خواهد پذیرفت و چنان چه نپذیرد، معلوم می‌شود از روی عناد، تعصب و لجاجت است و در هر حال، چنین کسی که پناهنده شده، اگر اسلام را نپذیرفت، باز مسلمانان حق ندارند او را بی‌درنگ بکشند و بلکه غیرت، آزادگی و انسانیت حکم می‌کند او را از پناهگاه به خانه و کاشانه‌اش برگردانند و پس از برگشت و مقابله است که می‌توان با او جنگید.

بنابراین، از رهگذر این مطلب روشن می‌شود یکی از علت‌های طرح اشکالات بی‌پایه و اساس بر جهاد ابتدایی و نسبت دادن‌های غلط به اسلام و مسلمانان، ناآگاهی اشکال‌کنندگان از ظرافت‌های قرآنی و دقت‌های فقهی آیات شریف قرآن کریم است. در این زمینه به کتاب جهاد ابتدایی در قرآن کریم که اهداف متعالی و بسیار خوب جهاد را در آن ذکر کرده‌ایم، مراجعه شود.

مطلب دوم این که، ایشان نیز همانند برخی دیگر از نویسندگان می‌گوید در اسلام و دوران رسول خدا(ص) جنگی به عنوان جهاد ابتدایی نداشتیم و هرچه بود، جهاد دفاعی بود؛ در حالی که بنا بر سنت و سیره نبوی مستفاد از روایات و نقل‌های تاریخی، برخی از جنگ‌های پیامبر اکرم(ص) مثل فتح مکّه و خیبر، جهاد و جنگ ابتدایی بوده و دفاعی نبوده است.

مطلب سوم نیز این که بر اساس نظریه ایشان باید گفته شود آیه نهم سوره حجرات «وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى‌ فَقاتِلُوا الَّتی‌ تَبْغی‌ حَتَّى تَفی‌ءَ إِلى‌ أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطینَ» به زمان پیامبر اسلام اختصاص دارد و در زمان حاضر دیگر تفاوتی بین مسلمان و کافر نیست و اگر دو گروه از کفار نیز به جنگ و نزاع برخاستند باید میان آن‌ها صلح برقرار کرد! لازمه سخن ایشان آن است که خط بطلانی بر آیه «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ» ـ حجرات: ۱۰ ـ کشیده شود و گفته شود «إنّما البشر إخوه»! آیا ایشان به این مطلب ملتزم می‌شود؟ آری، مدارای با همنوع و مراعات انسان‌ها امری است که دین به آن توصیه می‌کند؛ لیکن این به معنای اخوّت و برادری همه بشر با یکدیگر نیست و بدون تردید این برادری فقط بین مسلمانان است. آری، این امکان وجود دارد که نسبت به همنوع بودن، عنوان برادری اطلاق و به کار برده شود، اما به یقین، با برادری میان مؤمنان تفاوت مرتبه خواهد داشت.

در انتها، ذکر این مطلب ضروری است که این مطالب را به عنوان تکلیف و برای جلوگیری از تزلزل اندیشه‌ها و تشویش افکار و دفاع از اسلام و احکام مترقی آن عرض کردم که وظیفه همگان است با برهان و استدلال از اسلام و احکام آن دفاع کنند. این‌جانب آمادگی دارم چنان چه جناب ایشان مایل به بحث در این مسائل باشند، آنها را به طور کامل مورد بررسی قرار دهیم.

والسلام علی من اتّبع الهدی

نقد بخش اول سخن آیت الله دکتر محقق داماد

سخن دکتر در استنتاج حقوق شهروندی از آیه کامل نیست

اول نکاتی را به عنوان نقد بر سخنان آیت الله دکتر محقق داماد ارایه می دهیم. بعد سخنان آیت الله فاضل لنکرانی را بررسی می کنیم.

همان طور که خوانندگان عزیز ملاحظه فرمودند استاد محقق داماد در بخش اول سخنان خود مدعی است که ایمان وکفر در حق شهروندی برابر مدخلیت ندارد و این نظریه خود را منبعث از قرآن برمی شمارد و می گوید:«از نظر قرآن، ایمان و کفر دو امر قلبی است و به حقوق شهروندی سرایت نمی یابد. شاهد مدعای اینجانب آیه شریفه ۱۴ سوره حجرات است»

به نظر می رسد که استدلال استاد به این آیه نمی تواند نظریه ایشان را مبرهن سازد برای این که این آیه در بیان حق شهروندی برابر نیست بلکه این آیه هدف اولیه اش بیان مراتب و درجه و حقیقت ایمان و کفر است. آیه می خواهد بگوید زیست مؤمنانه و زیست اسلامی باهم فرق دارد. ازنظر این آیه زیست مؤمنانه یعنی زیستن با معرفت و زیست اسلامی یعنی در عرف مسلمانان زیستن. این دو نوع حیات انسانی را آیه بیان می کند نه حقوق شهروندان را نسبت به هم.

مخصوصا اگر سیاق کل سوره حجرات را در نظر بگیریم سوره حجرات سوره اخلاقی و سلوک معرفتی و عملی در دایره کمال و تعالی بخشی روحی است نه  بیان حقوقی زیست جمعی جسمانی. اصلا شاکله و ساختار کلی سوره، جامعه مؤمنانه  را بیان می کند نه جامعه متکثر از افراد مختلف الاعتقاد و حتی منکر دین. آیات قبل و آیات بعد همین آیه خود شارح خوبی برای آیه است :

« وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّى تَفِیءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ

و اگر دو طایفه از مؤمنان با هم بجنگند میان آن دو را اصلاح دهید و اگر [باز] یکى از آن دو بر دیگرى تعدى کرد با آن [طایفه‏ اى] که تعدى مى ‏کند بجنگید تا به فرمان خدا بازگردد پس اگر باز گشت میان آنها را دادگرانه سازش دهید و عدالت کنید که خدا دادگران را دوست مى دارد

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ

در حقیقت مؤمنان با هم برادرند پس میان برادرانتان را سازش دهید و از خدا پروا بدارید امید که مورد رحمت قرار گیرید

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسَى أَنْ یَکُونُوا خَیْرًا مِنْهُمْ وَلَا نِسَاءٌ مِنْ نِسَاءٍ عَسَى أَنْ یَکُنَّ خَیْرًا مِنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمَانِ وَمَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ

اى کسانى که ایمان آورده‏ اید نباید قومى قوم دیگر را ریشخند کند شاید آنها از اینها بهتر باشند و نباید زنانى زنان [دیگر] را [ریشخند کنند ] شاید آنها از اینها بهتر باشند و از یکدیگر عیب مگیرید و به همدیگر لقبهاى زشت مدهید چه ناپسندیده است نام زشت پس از ایمان و هر که توبه نکرد آنان خود ستمکارند

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِیمٌ

اى کسانى که ایمان آورده‏ اید از بسیارى از گمانها بپرهیزید که پاره‏ اى از گمانها گناه است و جاسوسى مکنید و بعضى از شما غیبت بعضى نکند آیا کسى از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده‏ اش را بخورد از آن کراهت دارید [پس] از خدا بترسید که خدا توبه‏ پذیر مهربان است

یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ اى مردم ما شما را از مرد و زنى آفریدیم و شما را ملت ملت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایى متقابل حاصل کنید در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست بى‏ تردید خداوند داناى آگاه است

قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِکُمْ وَإِنْ تُطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمَالِکُمْ شَیْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

[برخى از] بادیه‏ نشینان گفتند ایمان آوردیم بگو ایمان نیاورده‏ اید لیکن بگویید اسلام آوردیم و هنوز در دلهاى شما ایمان داخل نشده است و اگر خدا و پیامبر او را فرمان برید از [ارزش] کرده ‏هایتان چیزى کم نمى ‏کند خدا آمرزنده مهربان است

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أُولَئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ

در حقیقت مؤمنان کسانى‏ اند که به خدا و پیامبر او گرویده و [دیگر] شک نیاورده و با مال و جانشان در راه خدا جهاد کرده‏ اند اینانند که راستکردارند

قُلْ أَتُعَلِّمُونَ اللَّهَ بِدِینِکُمْ وَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

بگو آیا خدا را از دین[دارى] خود خبر مى‏ دهید و حال آنکه خدا آنچه را که در آسمانها و زمین است مى‏ داند و خدا به همه چیز داناست

یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لَا تَمُنُّوا عَلَیَّ إِسْلَامَکُمْ بَلِ اللَّهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ أَنْ هَدَاکُمْ لِلْإِیمَانِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ

از اینکه اسلام آورده‏ اند بر تو منت مى ‏نهند بگو بر من از اسلام‏آوردنتان منت مگذارید بلکه [این] خداست که با هدایت‏ کردن شما به ایمان بر شما منت مى‏ گذارد اگر راستگو باشید

إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ غَیْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاللَّهُ بَصِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ

خداست که نهفته آسمانها و زمین را مى‏ داند و خدا[ست که] به آنچه مى ‏کنید بیناست.آیات ترجمه فولادوند»

چنان که ملاحظه می فرمایید این آیات باخطاب« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» ویا« إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا» آغاز می شود و وظایف اخلاقی همین مؤمنین را نسبت به مؤمنان بیان می کند نه کل افراد انسانی را اگر چه در آیه ۱۳ باخطاب«یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ» شروع می شود اما این آیه جوامع بشری را بیان نمی کند بلکه باتوجه به آیات قبل و بعد شعوب و قبایل شکل گرفته در جامعه مؤمن را بیان می کند و ملاک برتری همان تقوای عندالله را شرح می دهد.

مگر که بگوییم این تقوی، تقوای خاص نیست بلکه تقوای عام است. همان تقوای عام که در اول سوره بقره برای هدایت گری قرآن بیان شده است« ذَلِکَ الْکِتَابُ لَا رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِلْمُتَّقِینَ» این تقوی باید تقوای عام بشری باشد نه تقوای خاص دینی و مذهبی اما آیه سزده حجرات تقوای خاص را بیان می کند چون آیات قبل بعضی از مصادیق تقوای خاص قرآنی را بیان کرده است.

نظر علامه طباطبایی

علامه طباطبای هم در تفسیر بی مانند المیزان این آیه را به همین روش که ما بیان کردیم تبیین کرده است:

«و این اسلام آثارى دارد که عبارت است از محترم بودن جان و مال ، و حلال بودن نکاح و ارث او.

((و ان تطیعوا اللّه و رسوله لا یلتکم من اعمالکم شیئا)) – کلمه ((یلتکم )) از ماده ((لیت )) اشتقاق یافته که به معناى نقص است . وقتى گفته مى شود ((لاته ، یلیته ، لیتا)) که چیزى از مفعول فعل کم کرده باشد. و مراد از اطاعت ، اطاعت خالص و واقعى است ، به طورى که باطن انسان با ظاهرش مطابقت داشته باشد، نه اینکه چون منافقان تقلید اطاعت کاران واقعى را در آورد. و اطاعت خدا استجابت دعو او است در هر چه که بدان دعوت مى کند، چه اعتقاد و چه عمل . و اطاعت رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله وسلّم ) تصدیق رسالت او و پیرویش در آنچه که بدان امر مى کند مى باشد، او امرى که مربوط به ولایت او در امور امت است. و مراد از کلمه ((اعمال ))، جزاى اعمال است، و مراد از نقص ‌ اعمال ناقص نکردن جزاى آن است .

و معناى آیه این است که : اگر خدا را در آنچه به شما امر مى کند – که خلاصه اش پیروى دین او بر حسب اعتقاد است – و رسول را در آنچه به شما امر مى کند اطاعت کنید از پاداشهاى اعمالتان چیزى کم نمى کند. و جمله ((ان اللّه غفور رحیم ))، همان کم نکردن اعمال بندگان در صورت اطاعتشان از خدا و رسول را تعلیل مى کند، (مى فرماید اجر شما را کم نمى کند براى اینکه او آمرزگار مهربان است ترجمه تفسیر المیزان جلد : ۱۸  صفحه : ۴۹۲ ).

ازاین بیان حضرت علامه طباطبایی روشن می شود که پاداش در آین آیه پاداش اخروی و کمالی است نه حقوق شهروندی که حضرت آیت الله دکتر محقق داماد حفظه الله در صدد بیان آن است.

نظر علامه شهید مطهری

علامه شهید مطهری هم از این آیه حقوق شهروندی نفهمیده بلکه شهید مطهری به صراحت می فرماید این آیه در مقام بیان اعتلای درجه ایمان  بر اسلام است و اصولا اسلام رسالتش ایمان شور آفرین است نه مجتمع متساوی: «قالَتِ الْاَعْرابُ امَنّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنوا وَ لکِنْ قولوا اَسْلَمْنا وَ لَمّا یَدْخُلِ الْایمانُ فی قُلوبِکُمْ» پیغمبر از مردم ایمان می خواهد. اسلام آوردن، همین قدر که کسی اظهار اسلام کند، شهادتین را بگوید، اثرش فقط این است که مسلمین از جنبه اجتماعی می توانند او را در زمره خودشان حساب کنند و از نظر حقوق اجتماعی مساوی خودشان بدانند؛ یعنی اگر مرد است می توانند به او زن بدهند، اگر زن است در شرایطی می توانند با او ازدواج کنند و همچنین سایر احکام حقوقی که افراد مسلمان نسبت به یکدیگر دارند. اما آیا اسلام فقط آمده است که یک اجتماع اسلامی که از مقررات اسلامی تمکین کند ایجاد کند؟ نه، این یک مرحله است. اسلام آمده است ایمان، عشق، شور و محبت در دلها ایجاد کند. مجموعه آثار شهید مطهری . ج۲۴، ص: ۳۸۸

تا اینجا روشن شد که آیه سوره حجرات برای بیان نظریه استاد محقق داماد  مبنی بر این که «حقوق شهروندی مساوی» دایر مدار کفر و ایمان نیست، برهان قاطع نیست.

آیات که حق شهروندی برابر را بیان می کند

به نظر می رسد که نظریه استاد محقق داماد را آیات دیگر قرآن تأیید می کنند مثل آیات:

وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَىٰ کَثِیرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلًا

ما آدمیزادگان را گرامی داشتیم؛ و آنها را در خشکی و دریا، (بر مرکبهای راهوار) حمل کردیم؛ و از انواع روزیهای پاکیزه به آنان روزی دادیم؛ و آنها را بر بسیاری از موجوداتی که خلق کرده‌ایم، برتری بخشیدیم.( اسراء آیه ۷۰)

لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ [براستى انسان را در نیکوترین اعتدال آفریدیم (سوره تین آیه۴)

مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا وَمَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَیِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ کَثِیرًا مِنْهُمْ بَعْدَ ذَلِکَ فِی الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ هر کس کسى را جز به قصاص قتل یا [به کیفر] فسادى در زمین بکشد چنان است که گویى همه مردم را کشته باشد و هر کس کسى را زنده بدارد چنان است که گویى تمام مردم را زنده داشته است و قطعا پیامبران ما دلایل آشکار براى آنان آوردند [با این همه] پس از آن بسیارى از ایشان در زمین زیاده‏ روى مى کنند (سوره المائده – ترجمه فولادوند  آیه ۳۲)

وَلَا تَتَمَنَّوْا مَا فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ بَعْضَکُمْ عَلَى بَعْضٍ لِلرِّجَالِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبُوا وَلِلنِّسَاءِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبْنَ وَاسْأَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ اللَّهَ کَانَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمًا و زنهار آنچه را خداوند به [سبب] آن بعضى از شما را بر بعضى [دیگر] برترى داده آرزو مکنید براى مردان از آنچه [به اختیار] کسب کرده‏ اند بهره‏ اى است و براى زنان [نیز] از آنچه [به اختیار] کسب کرده‏ اند بهره‏ اى است و از فضل خدا درخواست کنید که خدا به هر چیزى داناست (سوره النساء – آیه۳۲ – ترجمه فولادوند)

مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاهً طَیِّبَهً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ

هر کس از مرد یا زن کار شایسته کند و مؤمن باشد قطعا او را با زندگى پاکیزه‏ اى حیات [حقیقى] بخشیم و مسلما به آنان بهتر از آنچه انجام مى‏ دادند پاداش خواهیم داد (سوره النحل آیه ۹۷ ترجمه فولادوند)

قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى کَلِمَهٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئًا وَلَا یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ

بگو اى اهل کتاب بیایید بر سر سخنى که میان ما و شما یکسان است بایستیم که جز خدا را نپرستیم و چیزى را شریک او نگردانیم و بعضى از ما بعضى دیگر را به جاى خدا به خدایى نگیرد پس اگر [از این پیشنهاد] اعراض کردند بگویید شاهد باشید که ما مسلمانیم [نه شما] (سوره آل عمران ۶۴- ترجمه فولادوند»

قُلْ یَا أَیُّهَا الْکَافِرُونَ لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ وَلَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَا عَبَدْتُمْ وَلَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُو لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ بگو اى کافران آنچه مى ‏پرستید نمى ‏پرستم و آنچه مى ‏پرستم شما نمى ‏پرستید و نه آنچه پرستیدید من مى ‏پرستم نه آنچه مى ‏پرستم شما مى ‏پرستید دین شما براى خودتان و دین من براى خودم.

صرف نظر از بعضی توجیهات مفسران محترم امت اسلامی، سوره «کافرون» بیشتر دعوت به حقوق شهروندی می کند. حقوق شهروندی که منظور نظر آیت الله دکتر محقق داماد است. این سوره حقوق شهروندی منهای کفر و ایمان را بیان می کند همه را دعوت می کند که بیایید همه باهم در کنارهم زیست برابر داشته باشیم. ایمان وکفر هرکس مال خودش هرکس باحفظ ایمان و کفر خود بدور از جنگ برسر ایمان و کفریکدیگر، همه باهم و برابر در کنار هم زندگی کنیم.

حق شهروندی در فرمان ۸ماده ای امام خمینی

مرحوم امام خمینی هم در فرمان ۸ماده ای خود روی حق شهروندی برمبنای قانون را مطرح کرده است:

۴ – هیچ کس حق ندارد کسی را بدون حکم قاضی که از روی موازین شرعیه باید باشد توقیف کند یا احضار نماید، هر چند مدت توقیف کم باشد. توقیف یا احضار به عنف، جرم است و موجب تعزیر شرعی است.

۵ – هیچ کس حق ندارد در مالِ کسی چه منقول و چه غیر منقول، و در مورد حق کسی دخل و تصرف کند یا توقیف و مصادره نماید مگر به حکم حاکم شرع، آن هم پس از بررسی دقیق و ثبوت حکم از نظر شرعی.

۶ – هیچ کس حق ندارد به خانه یا مغازه و یا محل کار شخصی کسی بدون اذن صاحب آنها وارد شود یا کسی را جلب کند، یا به نام کشف جرم یا ارتکاب گناه تعقیب و مراقبت نماید، و یا نسبت به فردی اهانت نموده و اعمال غیر انسانی – اسلامی مرتکب شود، یا به تلفن یا نوار ضبط صوت دیگری به نام کشف جرم یا کشف مرکز گناه گوش کند، و یا برای کشف گناه و جرم هر چند گناه بزرگ باشد، شنود بگذارد و یا دنبال اسرار مردم باشد، و تجسس از گناهان غیر نماید یا اسراری که از غیر به او رسیده و لو برای یک نفر فاش کند. تمام اینها جرم [و] گناه است و بعضی از آنها چون اشاعه فحشا و گناهان از کبایر بسیار بزرگ است، و مرتکبین هر یک از امور فوق مجرم و مستحق تعزیر شرعی هستند و بعضی از آنها موجب حد شرعی می باشد.

و مؤکداً تذکر داده می شود که اگر برای کشف خانه های تیمی و مراکز جاسوسی و افساد علیه نظام جمهوری اسلامی از روی خطا و اشتباه به منزل شخصی یا محل کار کسی وارد شدند و در آنجا با آلت لهو یا آلات قمار و فحشا و سایر جهات انحرافی مثل مواد مخدره برخورد کردند، حق ندارند آن را پیش دیگران افشا کنند، چرا که اشاعه فحشا از بزرگترین گناهان کبیره است

باید همه بدانیم که پس از استقرار حاکمیت اسلام و ثبات و قدرت نظام جمهوری اسلامی با تأیید و عنایات خداوند قادر کریم و توجه حضرت خاتم الاوصیا و بقیه الله – ارواحنا لمقدمه الفداء – و پشتیبانی بی نظیر ملت متعهد ارجمند از نظام و حکومت، قابل قبول و تحمل نیست که به اسم انقلاب و انقلابی بودن خدای نخواسته به کسی ظلم شود، و کارهای خلاف مقررات الهی و اخلاق کریم اسلامی از اشخاص بی توجه به معنویات صادر شود.

باید ملت از این پس که حال استقرار و سازندگی است احساس آرامش و امنیت نمایند و آسوده خاطر و مطمئن از همه جهات به کارهای خویش ادامه دهند

روح الله الموسوی الخمینی(صحیفه امام، ج ۱۷، ص: ۱۳۹-۱۴۳)

امام خمینی در نامه بسیار زیبا و دل سوزانه و عرفانی که به مرحوم سید احمد خمینی دارد در همان نامه عرفانی مهم ترین تذکر آیت الله خمینی به پسرش حق الناس است من فکر نمی کنم حق الناس در آن نامه همان حق المؤمن باشد:

«پسرم سعی کن که با حق الناس از این جهان رخت نبندی که کار بسیار مشکل می‌شود. سر و کار انسان با خدای تعالی که ارحم الراحمین است بسیار سهل تر است تا سر و کار با انسان ها. به خداوند تعالی پناه می‌برم از گرفتاری خود و تو و مومنین در حقوق مردم و سر و کار با انسان های گرفتار و این نه به آن معناست که در حقوق الله و معاصی سهل انگاری کنی. اگر آن‌چه از ظاهر بعضی آیات کریمه استفاده می‌شود در نظر گرفته شود مصیبت بسیار افزون می‌شود و نجات اهل معصیت به وسیله شفاعت به گذشت مرحله های طولانی انجام می‌گیرد صحیفه امام، جلد۱۶،ص۲۳۳.»

نظر آیت الله صانعی در باره حقوق شهروندی برابر همه انسان ها

‏‏آیت الله صانعی یکی از تربیت شدگان مکتب فقهی و سیاسی امام خمینی است. او به عنوان مرجع نواندیش دارای فتواهای عصری و زمان شناسانه می باشد. آیت الله صانعی از شارحان معروف تحریر الوسیله امام خمینی بوده وهست. این شاگرد امام هم در باره حق شهروندی برابر همه انسان ها نظرات بسیار عمیق و ژرف و جهان شمول دارد:

« همان طور که در جاهای مختلف من عرض کردم اسلام بعد از عبادات همه چیزش‏

‎‏‏ با حقوق مردم گره خورده است. یعنی دین اسلام در زمینه حقوق مردم هیچ کمبودی ندارد. به عنوان مثال در فقه و درباب احکام سیاسی، اجتماعی و اقتصادی همه مطالب به مردم برمی‌گردد. حتی در باب مسائل عبادی هم اصل خطاب با مردم است. ولو این‌که پیاده سازی آن احکام منوط به تعبد است. همانطور که خداوند می‌فرماید: «‏‏وَلله‏‎ ‎‏عَلَی النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا‏‎[».‏‎ ‎

‏‏همانطور که در جای دیگری می‌فرماید: «وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا با استفاده از همین دو آیه می‌فهمیم که قرآن تا چه اندازه بر روی حقوق مردم اعم از هر نوع دین و مسلکی که دارند به جدیت و ظرافت تاکید دارد. یا مثلا با مراجعه به کتاب الجهاد می‌بینیم که مالکیت برای همه مردم است. به استناد این کتاب در‌می‌یابیم که در حین جنگ ‏‎]‎‏قبل از درگیری‏‎[‎‏ هیچ کدام از دو طرف حق ندارند به اموال همدیگر به اسم جنگ تعرض کنند و مالک شوند. البته اگر تعرض شد مال هم حکم جان را پیدا می‌کند و می‌توان آن را به غنیمت گرفت ولی قبل از آن کسی مجاز به همچون کاری نیست. یعنی اموالی که متعرضین با خودشان در میدان جنگ آورده‌اند قابل تصرف است. ولی ما دیگر حق نداریم خانه‌‌ها و اموال آنهایی که در میدان جنگ نیستند را به اسم جنگ تصرف کنیم. حال اگر پیغمبر اسلام در روایتی فرموده‌اند «حر‏‏مه‏‏ مال المسلمین کحر‏‏مه‏‏ دمه» کلمه اسلام در این‌جا قیدیت ندارد. کلمه مسلمان برای ضمانت اجراست. والا مال هر کس و جمعیتی برای خودش است و کسی حق تعرض به آن را ندارد. درست مثل آیه‌های بسیاری که در قرآن مبنی بر همین مضمون وجود دارد. بعضی خطاب‌ها مربوط به مومنین است. اما در واقع می‌خواهد عموم مردم را مورد خطاب قرار دهد. مثل: «‏‏یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ‏‎[۳]‎‏». وفای به عهد یک مطلب ملی، انسانی و فطری است و ‏

به هیچ وجه مختص یک قومیت و گروه و جنسیت خاص نمی‌باشد. در مسائل اقتصادی هم اسلام ورود کرده است و دستورات لازم در مورد حفظ حریم مردم را صادر کرده است. طبق آیین اسلام مردم دارای هر آییین و مذهبی که باشند حرزشان محترم و مغتنم است و هیچ کسی حق بردن آبروی او را ندارد. ما طبق قوانین اسلام نمی‌توانیم به کسی که مثلا مسیحی است افتراء بزنیم و بگوییم زن یا دختر فلان کاره است. این در اسلام حد دارد. حد افتراء مختص به مسلم و مسلمه نیست. این حد به هر کسی که افتراء‏‏ ‏‏بزند جاری می شود. کتاب ویژه نامه همایش بین المللی حقوق مردم و حکومت دینی در اندیشه امام خمینی (س): مصاحبه های علمی=‏‏ناشر:‏‏ مؤسسه چاپ و نشر عروج ( وابسته به مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س))‏‏‏چاپ اول: ‏‏۱۳۹۵‏  صص۲۵ و۲۶

نقد سخن آیت الله فاضل لنکرانی

تا اینجا نقد سخن آیت الله دکتر سید مصطفی محقق داماد را به طور خلاصه پی گیرفتیم البته بخش های از سخن دکتر را نقد نکردیم چون در نقد سخن آیت الله فاضل لنکرانی به آن سخنان دکتر هم اشارات خواهیم کرد. اما در کل با نظرات استاد محقق داماد هم سوی فکری دارم پس نیازی به نقد لفظی هم نیست.

همان طور که خوانندگان عزیز ملاحظه فرمود سخن آیت الله فاضل در نقد و پاسخ دکتر محقق داماد از سبق السانی خالی نبود.  اندک تندی وسوء برداشت که در پاسخ حضرت آیت الله نسبت به دکتر دیده می شود را باید حمل بر سبق السان کرد چون مقام علمی و تربیتی حضرت ایشان اجلی از آن است که بگوییم خدای  ناکرده ایشان از سر حسادت و عقد و تنگ چشمی آن تندی و درشتی را کرده است مخصوصا که عبارات بسیار کرامتمندانه و عالمانه در خطاب به دکتر دارد:

« برخی از علمای بزرگوار و اندیشمندان محترم، جناب ایشان ـ با توجه به شخصیت علمی و فرهنگی که دارند.

با توجه به این تعابیر تکریمی و پاسداشت مقام علمی آیت الله دکتر محقق داماد در کلام آیت الله فاضل، بعضی کلمات تند ودرشت که نسبت به دکتر به کارگرفته را باید حمل برسبق اللسان کرد به طور نمونه:

«بنابراین، دینی که دستورالعمل اصلی‌اش سفارش به اخلاق و تواضع و عفو و گذشت باشد و رهبرش این گونه با تواضع و اخلاق رفتار کند، به‌ هیچ وجه با خشونت سازگار نیست.

دوم این که، از جناب ایشان ـ با توجه به شخصیت علمی و فرهنگی که دارند ـ انتظار می‌رفت مسئله نفی خشونت از دستورات دین را به صورت صحیح و منطقی و کاملاً محققانه مورد بررسی قرار دهد

اما آیا تفسیر نادرست را باید به تفسیر صحیح تبدیل نمود یا این که موضوع و مسئله را به طور کامل از ریشه حذف کرد؟ متأسفانه از مجموع کلمات ایشان راه دوم استفاده می‌شود.

از کدام قسمت آیه شریف استفاده می‌شود کسانی که ایمان نیاورده‌اند، چنان چه بر مقررات اسلام گردن نهند، از همه حقوق بشری برخوردارند؟! این یک تفسیر به رأی واضح و آشکار است و آیه هیچ دلالتی و بلکه هیچ اشعاری بر این امر ندارد….چرا و با کدام مدرک و دلیل، ایمان را به قلب منحصر می‌کند؟

سخن ایشان صرف ادعا است و دلیلی بر مطلب خود اقامه نکرده است.

این نظریه بیان دیگری از جدایی دین از سیاست است.»

بعد از این تذکر درباره سبق اللسان حضرت آیت الله فاضل، به نقد سخنان حضرت ایشان می پردازیم.

ایشان سخن خود را با مقدمه ی آغاز می کند و این مقدمه نیز خلاف واقع است آنچه حضرت ایشان به عنوان مقدمه برخوانندگان نسبت به کلام دکتر القاء می کند در سخن دکتر نیست.

ایشان در مقدمه اول بیان می کند که اسلام دین« اسلام دین رأفت، رحمت، مودّت و دوستی است و پیامبر اسلام (ص) به عنوان رحمت»… به طور کلی، دین اسلام بر اساس عقل و منطق، همراه با محبت و دوستی پایه‌‌گذاری شده و در اصل اولی، از خشونت و برخورد خشن بیزار و متنفر است… رفتار و سیره پیامبر رحمت نیز گواه این ادعا است و به شهادت تاریخ، آن حضرت نیکوترین اخلاق و بهترین گفتار را حتی با دشمنان خود داشته است…»

بعد ایشان در پایان مقدمه اول چنین نتیچه گیری می می کنند:

« بنابراین، دینی که دستورالعمل اصلی‌اش سفارش به اخلاق و تواضع و عفو و گذشت باشد و رهبرش این گونه با تواضع و اخلاق رفتار کند، به‌ هیچ وجه با خشونت سازگار نیست»

انصافا آیت الله دکتر محقق در سخنان خود چنین چیزی را گفته و منکر رحمت و رأفت اسلام شده؟ یا سیره سراسر رحمت و مروت رسول الله را با پیروان ادیان و مشرکین منکر شده که آیت الله فاضل در مقدمه اول  چنین تصویری ازمحقق داماد برذهن برخوانندگان خود مصور می کند؟

اتفاقا دکتر محقق داماد هم حرف اساسی اش همین است که اسلام با چنان سابقه درخشان و ده ها آیات رحمت و هزاران سند تاریخی از سیره کرامتمندانه و بامروت رسول الله، چرا امروزه اسلام در ذهن انسان معاصر به دین خشونت و … متهم است.

 آیت الله فاضل، مقدمه دوم را چنین تکمیل می کند:

« دوم این که، از جناب ایشان ـ با توجه به شخصیت علمی و فرهنگی که دارند ـ انتظار می‌رفت مسئله نفی خشونت از دستورات دین را به صورت صحیح و منطقی و کاملاً محققانه مورد بررسی قرار دهد. تردیدی نیست برداشت غلط و تفسیر نادرست از برخی آموزه‌های دینی، سبب به وجود آمدن افراط‌گری‌ها و خشونت‌هایی شده که ناراحتی همگان را موجب شده است؛ اما آیا تفسیر نادرست را باید به تفسیر صحیح تبدیل نمود یا این که موضوع و مسئله را به طور کامل از ریشه حذف کرد؟ متأسفانه از مجموع کلمات ایشان راه دوم استفاده می‌شود. اصرار ما بر این است که علاوه بر مقابله با تفسیر نادرست از آموزه‌های دینی، باید تفسیری دقیق و مطابق با حقیقت و منطق از مسئله ارائه شود.»

در مقدمه آیت الله یک مغالطه و یک مصادره به مطلوب وجود دارد.

مغالطه و مصادره به مطلوب

اول مغالطه: وقتی استدلال می‌کنیم (قاعدتاً)سعی به آوردن دلیل به گونه صحیح داریم، بنابراین، یکی از وظایف اصلی منطق شناسایی رو‌ش‌هایی است که ما را به دلیل‌آوری غلط سوق می‌دهند. وقتی دلیل‌آوری غلط است که، مقدمات یک استدلال از عهده پشتوانگی نتیجه خود برنیاید، در این صورت، استدلالی ازاین‌گونه را مغالطه می‌نامیم. بنابراین، در این برداشت بسیار وسیع، هر خطا در استدلال یک مغالطه است. به‌طور مشابه، به هر اندیشه اشتباه یا باور نادرست می‌توان برچسب “مغالطه آمیز” بودن را نسبت داد.

منطق دان‌ها اصطلاح مغالطه را باریک‌تر از این بکار می‌برند و به هر خطا در استدلال مغالطه نمی‌گویند، مگر آن خطاهایی که نوعی باشند – یعنی، آن خطاها در استدلال، که یک الگو را نشان دهند و بتوان آن‌ها را شناسایی و نام‌گذاری کرد. منطقی بزرگ گوتلوب فرگه به این باور بود که یکی از وظایف هر منطق دان “نشان دادن تله‌های نهاده به‌وسیله زبان در مسیر هر متفکر است.”

در این برداشت باریک‌تر، هر مغالطه، یک گونهِ استدلال غلط است. بنابراین، ممکن است استدلال‌ها مختلفی همگی دارای خطایی از گونه‌ای مشخص باشند، یعنی، آن‌ها گونهِ یکسانی از خطا را نشان دهند. به استدلالی که چنین گونه خطایی را داشته باشد، گفته می‌شود، آن استدلال مرتکب مغالطه شده است. به یک استدلال خاص که مرتکب مغالطه شناخته‌شده‌ای گشته، عموماً، مغالطه گفته می‌شود، چراکه یک مثال موردی از آن خطای نوعی است.

برای مثال: اگر کسی این مقدمه که “همه دانشمندان علوم ماتریالیست هستند” را بپذیرد و سپس بحث کند کارل مارکس از مؤثرترین فیلسوفان قرن نوزدهم قطعاً ماتریالیست بود، پس باید کار وی علمی باشد، استدلال بدی انجام داده است. ممکن است درست باشد که آثار کارل مارکس (آن‌طور که خود نیز مدعی بود) علمی است، اما از این واقعیت که او ماتریالیست بود (که واقعاً بود) نتیجه نمی‌شود که آثار او علمی است. دلیل‌آوری بد در اینجا مغلطه‌آمیز است(درآمد به منطق” تألیف “ایروینگ کپی ویرایش چهاردهم)

تعریف عام‌تر و کلی‌تری نیز وجود دارد که در آن انواع خطاها و آشفتگی‌هایی که کم و بیش مرتبط با خطای در استدلال است نیز به معنای وسیع کلمه مغالطه نامیده می‌شود. طبق تعریف اخیر می‌توان وقوع مغالطات را در حوزه عالم استنتاج در نظر گرفت؛ به این معنا که شخص با مقدمات یا بدون مقدمات، از راه‌های منطقی یا غیر آن، و به صورت معتبر یا غیر معتبر بخواهد صدق یا کذب گزاره‌ای را نتیجه بگیرد.

بنابراین در تعریف مغالطه به معنای عام می‌توان چنین گفت: “هر نوع خطا در حوزه تصورات یا تصدیقات؛ اعم از این که عمدی باشد یا سهوی و اعم از این که مغالطه‌گر خود به خطا بیفتد یا دیگری را به خطا بیندازد و اعم از این که مغالطه‌گر در صدد تعریف یا استدلال باشد یا نباشد”.

بنابر تعریف اخیر، گاهی عنوان مغالطه حتی به چیزی در حد یک تصور یا باور (تصدیق) نادرست اطلاق می‌شود، و مغالطه مساوی می‌شود با هر نوع خطا در تصور و تصدیق.

البته در تمام این تعریف‌ها این نکته مفروض است که آگاهانه و عمدی بودن یا غیر آگاهانه و سهوی بودن، تاثیری در تعریف مغالطه ندارد. مغالطه را نسبت به کسی که گول خورده و حق را نشناخته و باطلی را حقیقت پنداشته است “غلط”، و خود شخص را (غالط” (غلط کار) می‌نامند و نسبت به دیگران که اغفال می‌شوند “مغالطه”، و کسی که دلیل فاسد را برای دیگران حق جلوه می‌دهد “مغالِط” (مغالطه کننده) نامیده‌اند. «مشکوهالدینی، عبدالمحسن، منطق نوین مشتمل بر اللمعات المشرقیه فی الفنون المنطقیه، ص۶۵۷-۶۶۰. خواجه نصیرالدین طوسی، محمد بن محمد، اساس الاقتباس، ص۳۴۲.»

تصور آیت الله فاضل از سخن دکتر محقق داماد کامل نیست

تصور حضرت ایشان از مجموع سخنان دکتر راجع به نفی خشونت از اسلام تصور مدخوله است ناگفته معلوم است که تصدیق تابع تصور است تصور مدخوله نتیجه باکره نمی دهد.  برای همین نتیجه، عکس سخنان دکتر را برخواننده القاء می کند. درحالی که دکتر هم همان چیزی را بیانکرده که ایشان در همین مقدمه به عنوان دفاع از اسلام بیان کرده است.

مصادره به مطلوب که در دومقدمه به کار رفته چنان روشن است که اصلا نیازی به شرح ندارد.

 به بخش دیگر سخن آیت الله می پردازیم:

« نخست این که، از کدام قسمت آیه شریف استفاده می‌شود کسانی که ایمان نیاورده‌اند، چنان چه بر مقررات اسلام گردن نهند، از همه حقوق بشری برخوردارند؟! این یک تفسیر به رأی واضح و آشکار است و آیه هیچ دلالتی و بلکه هیچ اشعاری بر این امر ندارد.»

اگر حضرت آیت الله به سخن دکتر و آیه سوره حشر به دقت نگاه می کرد چنین سخنی را بر زبان جاری نمی ساخت چون دکتر گفته است:

« به موجب صدر آیه فوق افرادی به یقین مومن نیستند، یعنی ایمان در قلبشان وارد نگردیده است. همین افراد به موجب ذیل آیه چنانچه بر مقررات اسلامی و نظم اجتماعی گردن نهند، اطاعت از خدا و رسول در پای بندی به مقررات همه اعمالشان محترم است و از همه حقوق شهروندی برخوردار می شوند.»

سخن دکتر صراحت دارد که حقوق شهروندی از قسمت دوم آیه استنتاج می شود وآن گردن نهادن به اوامر حکومتی رسول الله است که نتیجه اش وحدت اجتماعی و نظم نظام است و همین مشارکت در نظم نظام، حقوق مساوی شهروندی را برای غیر مؤمنان رقم می زند.

اصلا حقوق شهروندی دو مبنا دارد: یک  حق حیات جغرافیایی. هرکس در هرجغرافیایی متولد شد قهرا در همان قلمرو جغرافیا از تمام حقوق حیاتی برخوردار می شود که در فقه اسلامی هم این حق به رسمیت شناخته شده است.

دو، حق بهره مندی از مشارکت در نظم نظام، هرشهروندی که در نظام سیاسی حاکم بر قلمرو جغرافیا مشارکت معاونت وار داشته باشد و مخل نظم نظام نشود و شهروند رسمی و قانونی آن حکومت باشد حق شهروندی مساوی دارد.

تعریف حقوق شهروندی

دکتر داود فیرحی استاد حوزه و دانشگاه در باره حقوق شهروندی می نویسد:

 «‏‏حقوق شهروندی آمیخته‌ای است از وظایف و مسئولیت‌های شهروندان در قبال یکدیگر، شهر و دولت یا قوای حاکم و مملکت و همچنین حقوق و امتیازاتی که وظیفه تأمین آن حقوق بر عهده مدیران شهری (شهرداری)، دولت یا به طور کلی قوای حاکم می‌باشد. به مجموعه این حقوق و مسئولیت‌ها «حقوق شهروندی» اطلاق می‌شود. ‏

‏‏همه این دیدگاه ها «حقوق و تکالیف شهروندی (‏‎Citizenship rights and responsibilities‎‏)» را مورد توجه قرار داده‌اند. از جمله محورهای مهم حقوق شهروندی می‌توان به موارد زیر اشاره کرد؛‏

‏‏الف) تامین آزادی و صیانت از آرای مردم و تضمین آزادی در حق انتخاب شدن و انتخاب کردن مناصب عمومی.‏

‏‏ ب) حفظ و صیانت از حریم خصوصی افراد و خانواده ها.‏

‏‏ ج) ارتقای احساس امنیت اجتماعی در مردم و جامعه.‏

‏‏د) برخورداری برابر از امکانات رفاهی و بهداشتی و آموزشی و…‏

‏‏همۀ این موارد در ادبیات اسلامی و لیبرال مشترک اند و چنان  که گذشت، در فرمان هشت ماده ای امام نیز این موارد را می‌توان دید. لیبرال دموکراسی این حقوق را به «حق طبیعی» ارجاع و بر همین اساس توضیح می‌دهد. کتاب ویژه نامه همایش بین المللی حقوق مردم و حکومت دینی در اندیشه امام خمینی (س): مصاحبه های علمی ص۱۶۰ »

آیت الله فاضل در بخش از سخن خود چنین فرمایشی دارد:

« سوم این که، چرا و با کدام مدرک و دلیل، ایمان را به قلب منحصر می‌کند؟ در روایات معتبر از امیرمؤمنان علی(ع) رسیده است که: «الْإِیمَانُ مَعْرِفَهٌ بِالْقَلْبِ وَ إِقْرَارٌ بِاللِّسَانِ وَ عَمَلٌ بِالْأَرْکَانِ» (نهج البلاغه، حکمت ۲۱۸)؛ روشن است مراد از ارکان در عبارت «عمل بالأرکان» ارکان دین است که عبارت باشد از نماز، روزه، حج، زکات و ولایت معصومان(ع)؛ این بدان معنا است که صف نمازگزاران، روزه‌داران، حج‌گزاران، زکات‌دهندگان و کسانی که ولایت و سلطه و حکومت الهی را بر حکومت غیر خدا ترجیح داده‌اند از سایرین جدا خواهد بود.»

راجع به شرح سخن امام علی(ع) فعلا مجالی نیست که به زبان طلبگی شرح کنیم که اصلا سندا و دلالتاً برای مدعای حضرت آیت الله حجیت دارد یانه و چرا امام علی اول ایمان را به معرفت القلب تعریف کرده و چرا اول قلب را بیان کرده بعد لسان و ارکان را.

متأسفانه لحن حضرت ایشان بسیار تحکم آمیز است. چنین لحنی از یک شخصیت که در کرسی تدریس اجتهاد و مرجعیت است غریب می نماید چرا که ایشان جایگاه علمی  دکتر محقق داماد را می داند و دقت و تتبع علمی و اجتهادی محقق داماد بر هیچ انسان کتاب خوانی پوشیده نیست تا چه رسد به شخص آقای فاضل.

چنان که قبلا گفتم چنین تندی ها و درشتی هارا باید حمل بر سبق اللسان نمود و اگر نه با شناختی که آقای فاضل از آقای محقق داماد دارد اگر سبق اللسان نباشد به عدالت ایشان خدشه وارد می شود.

درست است که آقای محقق داماد برای قلبی بودن ایمان شواهد و مستندات از آیات و روایات و نظرات متفکران و مفسران جهان اسلام ارایه نکرده چون وقت و زمان سخنرانی در یک همایش، چنان فرصتی را به ایشان نمی داد و البته جایگاه القاء سخن که در یک همایش علمی و در جمع متفکران و نخبگان بوده نیز اصل موضوع  برای ایشان یک اصل موضوعی مطرح بوده و فصاحت و بلاغت نیز به ایشان نهیب می زده اند که مخاطبانش را جاهل مطلق فرض نکند.

درثانی سخن تحکم آمیز آقای فاضل هم خالی از اشکال نیست. چون ایشان با لحن بیان کرده که گویا غیر از خود آقای محقق هیچ انسان مسلمانی به قلبی بودن ایمان معتقد نیست. در حالی که به همان تعدادی که معتقد به قلبی نبودن ایمان وجود دارند به همان تعداد قائلان به آن هم وجود دارد به طورنمونه اشاره می کنم:

  معناشناسى ایمان

در جاى جاى متون کلامى، تفسیرى، فرقه‏شناسى، فقهى و… تعریف‏هاى گوناگونى از ایمان دیده مى‏شود. در مجموعه این تعریف‏ها، تصدیق قلبى، اقرار، عمل و معرفت، کلید واژه‏هاى اصلى هستند به گونه‏اى که هر یک از تعریف‏ها از یک یا چند کلید واژه شکل گرفته است. هر یک از این کلید واژه‏ها در فرایند تعریف ایمان، نقش‏هاى گوناگونى ایفا مى‏کند، گاه یک کلید واژه، تمام ایمان و گاه جزء و یا شرط یا اثر و کاشف ایمان تلّقى مى‏شود. مرزبندى نکردن میان این مفاهیم و واژگان سبب شده است تا تعریف‏هاى متعددى براى «ایمان» ارائه شود، از آن جمله: ۱ – جهم بن صفوان سمرقندى و پیروان او ایمان را شناخت قلبى و عده‏اى تصدیق قلبى معرفى مى‏کنند و عمل و اقرار را از مفهوم ایمان بیرون مى‏دانند. ۲ – محمد بن کرام سجستانى و عده‏اى ایمان را اقرار زبانى مى‏شناسند و تصدیق قلبى و عمل به جوارج را جزء ایمان نمى‏دانند. ۳ – برخى ایمان را قلبى و زبانى مى‏دانند و انجام طاعات و ترک محرمات را شرایع ایمان مى‏خوانند نه خود ایمان. از این گروه ابو حنیفه ایمان را شناخت قلبى و ابوالحسن اشعرى تصدیق قلبى مى‏خواند. ۴ – بسیارى دیگر ایمان را تصدیق قلبى، زبانى و عمل به ارکان مى‏شناسند. معناى «ایمان» و رابطه آن با «قلب» فخر رازى ایمان را امرى قلبى مى‏داند و عمل به جوارح و اقرار به لسان را از مفهوم ایمان بیرون مى‏بیند او در تفسیر آیات زیر از قلبى بودن ایمان سخن به میان آورده است: ۱ – «مَن کَفَرَ بِاللَّهِ مِن بَعْدِ إِیمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمَانِ» ۱(نحل /۱۰۶) «کسانى که بعد از ایمان کافر شوند – به جز آنها که تحت فشار واقع شده‏اند در حالى که قلبشان آرام و با ایمان است – » ۲ – «إِنَّمَا یَسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ لاَیُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِى رَیْبِهِمْ یَتَرَدَّدُونَ»۲ (توبه /۴۵) «تنها کسانى از تو اجازه (این کار را) مى‏گیرند که به خدا و روز جزا ایمان ندارند، و دلهایشان با شک و تردید آمیخته است؛ آنها در تردید خود سرگردانند.» ۳ – «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنَّا بِاللّهِ وَبِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَمَا هُمْ بِمُؤْمِنِینَ»۳ (بقره /۸) «گروهى از مردم کسانى هستند که مى‏گویند: «به خدا و روز رستاخیز ایمان آورده‏ایم.» در حالى که ایمان ندارند.» ۴ – «قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَمْ تُؤْمِنُوا وَلکِن قُولُوا أَسْلَمْنَا»۴ (حجرات /۱۴) «عربهاى بادیه‏نشین گفتند: «ایمان آورده‏ایم!» بگو: «شما ایمان نیاورده‏اید، ولى بگویید اسلام آورده‏ایم.» در آیه نخست قلب را محل ایمان معرفى مى‏کند. در آیه دوم ایمان را ضد ریب – شک – مى‏خواند و قلب را محل ایمان مى‏شناسد. در ذیل آیه سوم بحث ایمان و کفر را طرح مى‏کند و تمام بحث را روى قلب مى‏برد و از حالت‏هاى مختلف و صورت‏هاى گوناگون آن مى‏گوید. در تفسیر آیه چهارم ایمان را به قلب مى‏داند نه اقرار. علامه طباطبایى نیز مانند فخر رازى ایمان را امرى قلبى مى‏شناسد. وى در بحث تفاوت اسلام و ایمان، اسلام را «تسلیم الدین بحسب العمل و ظاهر الجوارح» مى‏خواند و ایمان را امرى قلبى معرفى مى‏کند.۵ همو در موردى دیگر، ایمان را قائم به قلب، و اسلام را قائم به لسان و جوارح معرفى مى‏کند.( معناشناسى ایمان در تفسیر المیزان و مفاتیح الغیب، محمد بهرامی – پژوهشهای قرآنی ۱۳۸۵ شماره ۴۶ و ۴۷ ویژه نامه وحی و پیامبری»

نظر علامه طباطبای در باره ایمان

علامه طباطبایی می گوید:

(قالت الاعراب امنا قل لم تؤمنوا ولکن قولوا اسلمنا و لما یدخل الایمان فی قلوبکم وان تطیعوا الله و رسوله لا یلتکم من اعمالکم شیئا ان الله غفور رحیم ):(عربهای بیابان نشین به تو گفتند: ایمان آوردیم ، بگو: هنوز ایمان نیاورده اید، بلکه اسلام آورده اید، چون هنوز ایمان در قلبهای شما وارد نشده و اگر خدا و رسول را اطاعت کنید، خدا از اعمالتان چیزی نمی کاهد همانا او آمرزنده و مهربان است )در این آیه فرق بین اسلام و ایمان بیان شده ، اسلام معنایی قائم به زبان و اعضاء است ،به معنای تسلیم شدن و گردن نهادن یعنی اینکه انسان به زبان شهادتین بگوید و هر چه خدا دستور می دهد ظاهرا انجام دهد، حال چه قلبا اعتقاد به حقانیت آن داشته باشد و چه نداشته باشد و آثار اسلام ، محترم بودن جان و مال و حلال بودن نکاح و ارث فردمسلمان می باشد، اما ایمان معنایی قائم به قلب و از قبیل اعتقاد است به معنای اینکه انسان قلبا به حقانیت معنایی معترف باشد و زبان و اعضاء جوارحش نیز به آن مطلب اقرارداشته باشند و در عمل نیز به لوازم آن ایمان پایبند باشد.پس این آیه در جواب اعراب بادیه نشینی که بابت اسلام آوردن خود بر پیامبر ص منت گذاشته و ادعای ایمان می کنند، می فرماید به آنها بگو: شما ایمان نیاورده اید، بلکه مسلمان شده اید، ولی هنوز ایمان در قلبهایتان وارد نشده ، اما اگر با اخلاص دعوت خداو رسول را اجابت کنید و در اعتقاد و عمل مطیع خدا و رسول باشید و از اوامر ولایی رسول اطاعت نمائید، خداوند از جزای اعمالتان چیزی نمی کاهد چون او آمرزنده ومهربان است و رحمت خود را به شما افاضه می کند و نقائص شما را می پوشاند و جزای شما را نیکو می گرداند. در این آیه نیز اشارتی وجود دارد که عدم اطاعت از خدا ورسول موجب نقص عمل و کاستن از اجر می شود همچنانکه فرمود (اطیعوالله واطیعوالرسول ولا تبطلوا اعمالکم (۴۹) از خدا و رسول اطاعت کنید و اعمال خود را باطل مکنید). ترجمه تفسیر المیزان جلد ۱۸ ص۴۹۲

تفسیر المیزان: (لا اکراه فی الدین ):(هیچ اکراه و اجباری در این دین نیست )،اکراه به معنای اجبار به انجام عملی بدون رضایت است و جهت این مطلب آنست که دین سلسله ای از معارف علمی و عملی است که اعتقادات را تشکیل می دهند واعتقاد از امور قلبی است که حکم اکراه در آنها معنی ندارد و کاربرد اکراه دراعمال ظاهری است چون اعتقاد قلبی برای خود علل و اسباب دیگری از سنخ خود اعتقاد و ادراک دارد،و محال است که مثلا جهل ،علم را نتیجه دهد.

همچنین علامه برای ایمان قلبی این آیت را می آورد:

( آیاتى که محل ایمان را قلب معرفى مى‏کند و آیاتى که از ختم بر قلوب و طبع آن سخن دارد، نشان مى‏دهد آنان که ایمان را عمل مى‏دانند به بى راه رفته‏اند: «أُولئِکَ کَتَبَ فِى قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانَ»(مجادله /۲۲) «وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِى قُلُوبِکُمْ»(حجرات /۱۴) «وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمَانِ» (نحل /۱۰۶) «طَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ»(نحل /۱۰۸)

نظر صاحب مجمع البیان در باره ایمان

صاحب مجمع البیان هم در باره قلبی بودن ایمان سخنی دارد:

قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا هان اى پیامبر! به آنان بگو: شما ایمان نیاورده اید، بلکه بگویید ما اسلام آوردیم امّا هنوز ایمان در قلب شما وارد نشده است. به باور برخى از مفسران از جمله «سعیدبن جبیر» منظور این است که: شما در حقیقت و در باطن ایمان نیاورده اید، بلکه از ترس اسارت و براى حفظ جان و به دست آوردن امتیازات مالى و کمک هاى غذایى اظهار اسلام مى کنید.

در ادامه آیه با اشاره به جایگاه ایمان که قلب انسان است مى فرماید:

وَلَمَّا یَدْخُلْ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِکُمْ

امّا ایمان هنوز بر گستره دل شما در نیامده است.

«زجاج» مى گوید: اسلام عبارت از اعلام قانون گرایى و فرمانبردارى از حق و پذیرش ره آورد وحى و رسالت است.

با همین اعلام است که امنیت انسان تضمین مى گردد، امّا اگر این اعلام همراه با عقیده قلبى باشد، از آن به ایمان تعبیر مى شود و به دارنده آن مسلمان و با ایمان مى گویند؛ امّا کسانى که تنها با زبان اعلام اسلام کنند و به خاطر کسب امتیاز و دفع خطر به این شیوه روى آورند، اینان از دایره ایمان بیرون هستند، گرچه به ظاهر مسلمان شمرده مى شوند.

از پیامبر گرامى آورده اند که فرمود:

الاسلام علانیه، والایمان فى القلب اسلام آشکار است و به وسیله زبان هویدا مى شود، امّا ایمان یک واقعیت و عقیده قلبى است. و آن گاه با دست به سینه خویش اشاره کرد. تفسیر مجمع البیان امین الاسلام طبرسی؛ ترجمه: علی کرمی- جلد ۲۶»

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)