آپارتمانی کوچک و شیک در یک مجتمع مسکونی ۳۰ واحدی در منطقه پونک که قشر متوسط به بالا در آن ساکن بودند. ارتباط با همسایه ها در حد سلام و احوالپرسی در هنگام ورود و خروج به ساختمان بود. گاهی عصر با آقا مسعود، همسایه خوش برخورد، ساعتی پینگ پنگ بازی میکردیم و یا در بالکن کوچک اتاق خواب با مشروب و سیگار و موزیک به شب میرسید

من ۴۱ ساله، اهل تهران، کمی پژوهشگر و مترجم، کمی خبرنگار و در آن زمان کارمند ارشد یک هلدینگ خصولتی در صنعت نفت بودم.

شرایط اقتصادی و سیاسی ایران در نزول مداوم، فساد، بی کفایتی و جنایت در حکومت مذهبی علی خامنه ای بیداد میکند و ایرانیان در حسرت گذشته، خسته از امروز و نگران به آینده هستند.

شب ۲۸ خرداد ۱۳۹۷ خبر اعدام محمد ثلاث، درویش گنابادی در زندان گوهردشت کرج را شنیدم، تصمیم گرفتم در مورد علت سرکوب دراویش و دلایل اعدام شتابزده این درویش با برنامه روی خط صدای آمریکا صحبت کنم. دلیل اینکارم اعتقادی بود نه فعالیت رسانه ای.

اخبار محاصره خانه قطب دراویش گنابادی در خیابان گلستان هفتم پاسداران و چند کلیپ از حمله وحشیانه به دراویش توسط نیروی های سپاه با پشتیبانی نیروی انتظامی و یگان ویژه دیدم و خشم در وجودم جوشید. در طول سالیان گذشته، شاهد و گاهی پیگیر پرونده سازی ها و عملیات های رسانه ای و اطلاعاتی کثیف جمهوری اسلامی برای بدنام کردن و سرکوب اقلیت های دینی و نخبگان عقیدتی بودم. اما، این مورد از جهت نحوه سرکوب و گستردگی درگیری و آمار کشته و مجروحین کم سابقه بود.

احتمالا اولین نفری بودم که در یک رسانه پرمخاطب درباره وجه مشترک پرونده محمدعلی طاهری و مرحوم محمد ثلاث صحبت کردم: زینب طاهری، وکیل تسخیری مرتبط با دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی که نام او قبلا در پرونده محمدعلی طاهری مطرح شد. او اخیرا نیز یک لایحه بی تاثیر در سرنوشت موکل اعدام شده خود منتشر کرده است. مسعود مولوی، کارمند فراری وزارت اطلاعات که سال گذشته در ترکیه به قتل رسید، در بخشی از افشاگری های خود به ارتباطات این وکیل نیز اشاره کرده است.

از صبح روز بعد آن مصاحبه، مزاحمت ها و تماس های مشکوک شروع شد. افرادی با عناوین و بهانه های مختلف به محل کارم در شهرک غرب مراجعه کردند و مثلا در یک مورد، فرد ناشناس تا پشت میز کار من رسید و داستان بی ربطی تعریف کرد و رفت. از مدتها قبل همه خطوط تلفن من ضبط و شنود میشدند که البته دلیل دیگری داشت: تماس های روزانه با افراد و شرکتهای خارجی و رد و بدل شدن اطلاعات پروژه های نفتی در مذاکرات تلفنی. استفاده از پیام رسان هایی مانند واتساپ و اسکایپ به دلیل کیفیت پایین اینترنت در ایران همیشه مقدور نبود.

اما در فاصله بهار تا پاییز ۱۳۹۷ حلقه این کنترل ها تنگ و تنگ تر شد. در موردی دیگر، پس از بازگشت از مسافرت کوتاه متوجه دستکاری شدن درب ضد سرقت آپارتمان و ورود مخفیانه افراد ناشناس به آپارتمان شماره ۱۶ شدم. چیزی سرقت یا تخریب نشده بود. هیچ پول نقد یا شی گرانقیمت در خانه نداشتم که انگیزه سرقت ایجاد کند. زیاد طول نکشید که متوجه باز شدن هارد لپ تاپ به صورت فیزیکی و از کار افتادن ویندوز شدم. قبلا نرم افزاری نصب کرده بودم که در صورت باز شدن دستگاه یا تغییر سخت افزار جزییات را با ساعت و تاریخ ثبت و اعلام کند. علاوه بر این چند فایل صوتی مصاحبه با چهره هایی مانند مصطفی پورمحمدی وزیر دادگستری وقت از روی هارد دستی و فلش مموری پاک شده بودند و بازیابی آنها غیر ممکن بود. با دیدن این موارد از گزارش به پلیس هم منصرف شدم.
در پاییز، مقاله ای با عنوان “در باب ایمان” در مجله اندیشه آنلاین آلمان منتشر کردم که در آن نظام ایمانی خود را به صورت خلاصه بیان کردم. در کلاس های دانشکده خبر (سابق) در میدان ولیعصر، کوچه ارژنگ شرکت میکردم و از کلاسهای اساتید قدیمی بسیار لذت میبردم. بیشتر انرژی من در آن روزها صرف جلسات و مذاکرات کاری با شرکتهای نفتی و مهندسی اروپایی میشد که با امضای توافق اتمی برجام با احتیاط به بازار انرژی ایران نزدیک میشدند. به دلیل نقش “آچار فرانسه” که در قرارداد شرکت توتال با پیمانکاران حاضر در مناقصه بازی میکردم، پیش بینی من این بود که تا زمانی که این پروژه جلو میرود از امنیت نسبی برخوردار خواهم بود. این حاشیه امنیت با خروج آمریکا از توافق اتمی و انصراف کارفرما (توتال) از سرمایه گذاری در ایران از بین رفت.

در پاییز ۱۳۹۷ دو بار در تاکسی هایی با سرنشین های لباس شخصی در مسیر بازگشت از دانشکده خبر واقع در میدان ولیعصر به منزل تهدید به زندان و قتل شدم.

روزی راننده تاکسی اینترنتی که خود را آخوند و سردار سپاه معرفی کرد و در طول مسیر سخنرانی منبری مبسوطی هم ایراد فرمود، هنگام پیاده شدن پرسید: نمیترسی؟
جواب دادم: ” ببین برادر! صبحها که از در این خانه خارج میشوم به خودم یادآوری میکنم که ممکن است هرگز به این خانه برنگردم. و شب که میخوابم به این فکر میکنم که ممکن است زنده از این خانه خارج نشوم.”

واقعیت این است که تجربیات تلخ گذشته با دستگاه پلید اطلاعاتی جمهوری اسلامی نوعی “عدم واکنش به محرک تکراری ” در من ایجاد کرده بود. یعنی اینکه با تکرار مزاحمت یا تهدید بی تفاوت تر میشدم و به نوعی ترس را در درون سرکوب میکردم. البته تصور میکنم افرادی که تحت چنین شرایطی زندگی کردند به خوبی میدانند که آسیب های روحی و روانی این دوران تا مدتها بعد گریبانگیر قربانیان است.