یکی از رازهای ماندگاری “اسلام” چیزی است به نام “تفسیر”!
 
چکیده‌ی این که “تفسیر” چیست این است که:
اگر جایی نوشته شده باشد” ماست سیاه است”،
با “تفسیر” می‌توان یک چیز دیگری از درون آن در آورد، برای نمونه:
“منظورش این است که ماست سفید است!”
 
“مفسر” کسی است که کارش “تفسیر” است، هر چیزی، هر چه می‌خواهد باشد!
چه آیه‌ای از “قرآن” یا “انجیل” یا “تورات” باشد،
چه کردار یک خودکامه و دیکتاتور،
چه یک رویداد تاریخی!
 
با اینهمه، همه‌ی “مفسرین” -همه‌ی آنها- یک ویژگی یکسان دارند:
“شیفتگی”!
شیفته‌ی آن که در آن بالا است،
شیفته‌ی آن چه که از بالا است،
شیفته‌ی هر چه که برای بالایی است!
 
بیشتر “مفسرین” هم این گونه دیده می‌شود که هیچ پیوندی با “بالا” ندارند،
هیچ سودی نمی‌برند،
هیچ زیانی نمی‌بینند،
“بی‌طرف” هستند و “خودمختار”،
و دستشان در کاسه‌ی سود و زیان هم نیست!
 
نه چون شیر شکار می‌کنند،
نه چون کفتار پس مانده‌خور هستند،
و نه چون لاشخور استخوان به نوک می‌شکنند!
 
اینها آموزگاران “دام بودن” هستند!
به شنونده و گوینده آموزش شکار بودن را می‌دهند،
و اینکه این دریده شدن است که بزرگترین “رستگاری” است!
 
این ارتش بی جنگ‌افزار و بی رزق و بی روزی، بسیار هستند:
علی شریعتی مَزینانی
عبدالکریم سروش(حسین حاج فرج‌الله دبّاغ)
سروش دباغ(سروش حاج فرج‌الله دبّاغ)
عطاء‌الله مهاجرانی
محسن کدیور
حسن رحیم‌پور ازغدی
عبدالعلی بازرگان
ابوالحسن بنی‌صدر
حسن عباسی
محسن قرائتی
علی‌اکبر رائفی‌پور
و و و
 
راز ماندگاری “خودکامگی” در بودن چنین مردمانی است!
اینها هستند که “زور” را بسته‌بندی و “تئوریزه” می‌کنند!
اینها پاسداران دکترین “زورمندی” هستند!
پاسداران ترس، و نگاهبانان بی دستمزد کاهن بزرگ!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)