– آفرین! آفرین! بسیار هم خوب! پس می‌خوای چیکار کنی!؟

– می‌خوایم برگردیم به “صدر اسلام”! به روزهای زرین و طلایی “تمدن اسلامی”!

– به کجا!؟

– به روزهای پر شکوهی که پیامبر اسلام (ص) در شهر “مدینه” زندگی می‌کردند!

– چه خوب، چه خوب! میشه از اون روزای شهر “مدینه” بگی!؟

– چی بگم!؟ بپرس تا بگم!

– من بپرسم!؟ باشه! م‌م‌م‌م … بگو که اون روزا شهر “مدینه” چیزی به نام “شهرداری” داشت!؟

– چی!؟ نه بابا! اونجا که یه “شهر” راستکی نبود، چند تا عشیره و قبیله بودند که توی کپر و چادرا کنار هم زندگی می‌کردند!

– پس اداره‌های دیگه هم نبودند!؟

– یه چی می‌گی ها!؟

– سازمان آب، اداره فاضلاب، تصفیه آب!؟

– هه هه! مردم آب از چاه می‌کشیدن که!

– هوم!؟ خیابون، پارک، فروشگاه کوروش، فروشگاه شهروند، سینما، تالار تئاتر و موسیقی!؟

– استغفرالله!

– ای وای ببخشید! … دادگاه و دادگستری!؟ بهداری، بیمارستان، درمونگاه، دندون‌پزشکی!؟

– ای بابا! نه! اینا هم نبود!

– پادگان، سربازخونه، پلیس، شهربانی، ژاندارمری، کمیته‌ای پاسگاهی!

– نه! هر کی برای خودش یه شمشیر، و اگه می‌شد اسبی، شتری، نیزه‌ای و سپری داشت!

– آها … خب این چی، حموم، توالت و مستراح!؟ عمومی هم اگه بود خوب بود!

– خل شدی!؟ این چیزا هم نبود!

– پس اون حضرت چی کار می‌کردند، م‌م‌م‌م، دست به آب و این چیزا! دوش گرفتن و غسل و … خب ایشون سکس که …ای وای نه … زبونم لال زبونم لال… “جماع‌ع‌ع‌” که می‌کردند، پس از این که کار خودشون و خانم‌شون دیگه ووو … نمی‌رفتند حموم که خودشون رو بشورند!؟ دوش نمی‌گرفتند!؟

– چقد تو خنگی! یه گوشه‌ای “ماریه” کنیزش با یه دلو یا با یه مشک بز آب می‌ریخت روی تن مبارک‌شون، الاهی بمیرم …. هوهوهو!

– خب خودت رو ناراحت نکن! شده دیگه! منم داره گریه‌م می‌گیره … بازم بپرسم!؟

– فیییین … فیییین… آره بپرس!

– اوووم … آجرپزی و بلوک‌سازی، آسفالت، سیمان، پلاستیک‌سازی، نفت؛ شمع و موم که دیگه بود!؟

– نه اینا هم نبود!

– گفتی کارخونه برق هم پس دیگه صد در صد نبود ها! لامپی، چراغی …!؟

– نــــــه نادووون! خود اون حضرت وجود پاک و مطهرش از نور بود! به این چیزا نیازی نداشته که!

– آها گرفتم! پس ماشین و خودرو و سواری و بنز و ب‌ام‌و و پراید هم که دیگه …

– آخه کسی که جناب “عفیر” و جناب “دلدل” رو داره سوار “پراید” می‌شه مگه کودن!؟ پسره‌ی خنگ!

– آها از اون لحاظ! پس هواپیما و ترن و قطار و اتوبوس و این چیزا هم که دیگه روتوتو!

– چی!؟

– ببخشید! نبود دیگه!؟

– نه نبود!

– میشه بگی پس چی بود اونجا!؟

– وجود پاک و مبارک خود اون حضرت بود، حضرت علی(ع) فداش بشم بود، حضرت فاطمه(س) … هوهوهو … هوهوهوهوهو … حسن و حسین بودند … ای حسین جان … ووی‌ووی‌ووی‌ووی … واای واای واای‌واای … ای خداااااا … حسین‌حسین‌حسین‌حسین‌حسین‌حسین

– خدا صبر بده … راحت باش … اینجوری سبک میشه دلت … هوهوهو … بیچاره … هوهوهو …

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)