یکی از مهمترین تحولاتی که اخیراً در جامعۀ ایران پیدا شده، نوعی هماهنگی بین مؤمنان و بی اعتنایان به مذهب است که بر سر لزوم جدایی سیاست و دین شکل گرفته است. خبر خوشیست برای همۀ کسانی که معتقدند لائیسیته چارۀ حل این مشکل در ایران است و به برقراری آن، کمر بسته اند.

ورود مؤمنان به این کارزار، فقط مولود انزجار و خشمشان از تأثیر حکومتگری روحانیان بر اعتبار و آبروی دین و به عیان دیدن نتایج فاجعه بار این کار در حوزۀ سیاست، نیست و بدون شک متأثر از عوامل دیگری نیز هست. اول از همه آگاهی هر چه بیشتر به محاسن جدایی، نه فقط در کشور هایی مثل ایران که به درجات، گرفتار حکومت مذهبی هستند، بلکه در جاهایی مثل فرضاً آمریکا که آمیختگی مذهب و سیاست، روز به روز بیشتر میشود و پیامد های نامطلوبش در معرض معاینۀ همگان است ـ مردم قدری به خود آمده اند. دوم، طولانی شدن تجربۀ جدایی از ابتدای قرن بیستم که در هر جا بر قرار شده، نتیجۀ مثبت داده. دیگر، ریختن ترس بیجایی که از مترادف شمردن لائیسیته با بی دینی و دین ستیزی و… برمیخاست. هر جا چاره جویی اجتماعی مستلزم نوآوری باشد، این گونه ترس ها نیز میدان پیدا میکند و رفعشان کار آسانی هم نیست، ولی وقتی تجربیات موفق در کار باشد، فضا تغییر میکند.

در ایران، خواست جدایی، از دل جامعه جوشیده است، نه امر تقلیدی است و نه مد ایدئولوژیک که برای چندی همه گیر شود و پس از چندی فراموش. پس از انقلاب اسلامی، مردم ایران با مشکل عینی و بسیار ملموسی درگیر شدند که مدتها دنبال عبارت بندی درست آن و یافتن چاره اش گشته اند. مدتی نه چندان کوتاه طول کشید تا کلمۀ لائیسیته که اول بار توسط بختیار عرضه شد، جا بیافتد و ـ مهمتر از این ـ بر همه معلوم شود که چارۀ کار است. این فرآیند با آنچه که چند قرن پیش در اروپا واقع شد، قابل مقایسه است، نه با کوششهای حکومتهای اتوریتر برای برقراری جدایی در جامعۀ تحت حکمشان. همین اصالت، مهار نشدنی اش میکند. ایده ای که در دل جامعه ریشه بدواند، قویترین ایده است. به جرأت میتوان گفت که اکثریت قاطع مردم ایران، از جمله شمار قابل توجهی از خود روحانیان، خواستار بیرون رفتن روحانیت از کار حکومت هستند و برای همین هم هست که خواست و تصور اصلی شان از جدایی همین است. تصور درست و اساسی است، ولی تمامی ابعاد جدایی را در بر نمیگیرد. نقداً با همین میتوان شروع کرد و باقی این ابعاد را کم کم به همه شناساند.

همراهی مؤمنان میتواند به ما فرصت بدهد که لائیسیته را، بر خلاف نمونه های شناخته شدۀ آن در دنیا، با خشونت هر چه کمتر و باید امیدوار بود که بدون خشونت، به مرحلۀ اجرا بگذاریم. تا به حال، هر جا که لائیسیته برقرار شده، از ورای روحانی ستیزی و مذهب ستیزی گاه به نهایت خشن، پا گرفته است. این خشونتها که البته میتوان علت وقوعشان را با مختصر نگاهی به آنچه که در ایران میگذرد، به آسانی درک کرد، حتماً از شروط لازم برقراری جدایی نیست و حتی میتوان گفت که مزاحم اجرای درست آن نیز هست. لائیسیته، چاره ایست معقول و متعادل برای جدا کردن حساب دین و سیاست و تندروی های دوران تأسیس ـ لااقل برای مدتی ـ از خط تعادل منحرفش میکند و گاه زخمهایی بر جا میگذارد که التیامشان زمان میبرد.

هماهنگی دو گروه مؤمن و بی اعتنا به مذهب، به حمله ای که از زاویۀ لائیسیته انجام بپذیرد و کار رژیم را تمام کند، صورت گازانبری میدهد که مفری برای رژیم باقی نخواهد گذاشت. اگر این هماهنگی به درستی عمل کند و دو دندان گازانبر به موازات هم حرکت کند، کار نظام اسلامی، بسیار سریعتر از آنکه برخی حتی تصورش را بتوانند بکنند، تمام خواهد شد. حکومت خودش به این مسئله کاملاً آگاه است و برای همین هم هست که در میان اینهمه مدعی دراز و کوتاه رفرم اسلام و انواع اصلاحات، نظرش بیش از هر گروه متوجه است به نوگرایانی که در جهت جدایی کوشش میکنند. رژیم خوب فهمیده که چه خطری تهدیدش میکند و امید است که مبارزان نیز، حداقل به اندازۀ خود رژیم، در این زمینه تیزبینی نشان بدهند.

بار ها از ما پرسیده اند که چگونه میخواهید نظام اسلامی را ساقط کنید؟ پاسخ به طرق مختلف و با درجات گوناگون شرح و بسط، بدانان عرضه شده است. در اینجا میتوان اضافه کرد که با حملۀ گازانبری و به این ترتیب که گفتم. حال ممکن است برخی بپرسند که اگر طرح عملیاتی شما این است، چرا به این صراحت عرضه اش میکنید؟ واهمه ندارید که رژیم، با خبر شدن از نقشۀ شما، ترتیباتی اتخاذ کند که راه را بر موفقیتش ببندد؟ اگر نقشۀ جنگی است، چرا پنهانش نمیکنید؟ دلایلش را عرض میکنم که رفع نگرانی کرده باشم.

دلیل اصلی این است که در مورد حاضر، خبر شدن دشمن، تأثیری در نتیجۀ کار که شکستش خواهد بود، ندارد.

اول از همه، شکل گرفتن دو جناحی که با هم کار رژیم را خواهند ساخت، زادۀ این و آن سیاست رژیم نبوده که بتواند با تغییر دادنش، در آن خلل ایجاد کند، زاده از ماهیت رژیم بوده که تا وقتی این نظام بر پا باشد، بر جا خواهد بود و تغییر کردنی نیست. حتی میتوان با قاطعیت اضافه کرد که این شکل گیری، بر خلاف اراده و خواست رژیم انجام شده. به این دلیل ساده که هیچ رژیمی دنبال دشمن دست کردن برای خود نیست، میخواهد بی دشمنی کارش را پیش ببرد و پیدا شدن دشمن، ثمر ناخواسته و گاه اجتناب ناپذیر رفتار خود اوست ـ مسئله کمابیش حالت مکانیکی دارد، تعریف رژیم، خصمش را نیز به صورت قرینه تعریف میکند. نمیتوان جلوی آینه نشست و از انعکاس تصویر خویش جلوگیری نمود، یا اینکه حرکت کرد و توقع ثابت ماندن تصویر را داشت.

دوم اینکه رژیم اسلامی، در این کارزار قادر به مانور نیست. صحنۀ مقابله، میدان سیاست است. این میدان نامتناهی نیست و حکومت توتالیتر فعلی، تمامی آنرا اشغال کرده است و به این ترتیب جا برای مانور نگذاشته. شما وقتی میتوانید مانور بدهید که فضایی پیش پایتان باز باشد. وقتی همۀ فضایی را اشغال کردید، دیگر این کار ممکن نیست، مگر به صورت عقب نشینی، یعنی با آزاد کردن بخشی از فضای سیاست که آناً توسط حریف اشغال خواهد شد. مانور دادن با تغییر آرایش جبهۀ خود، البته ممکن هست یا بهتر است بگویم بوده، زیرا بازی اصلاح طلبی جز این نبود و هدفش القای این توهم به مردم بود که خود حکومت دو بخش دارد و میتوان از یکی، به دیگری پناه برد. این دروغ، به کندی و با مشقت و به قیمت عمر و آبرو و ثروت مردم ایران، رسوا شد و دیگر کارآیی ندارد. جایی که نتوان مردم را فریفت، مجالی برای مانور نیست.

آخر از همه اینرا باید اضافه کنم که در مورد حاضر، عرضۀ روش عمل، بخشی از اجرای آن است. چیزی نیست که قبل از اجرا صورت بگیرد، قدم اول اجراست. در درجۀ اول برای جلب توجه مردم به اینکه باید از چه زاویه ای و چگونه حمله کرد و کشیدنشان به این راه و سپس با علامت گذاری راهی که نظام اسلامی از آن به گورستان خواهد رفت، آماده کردنشان برای سفر. در سیاست زاده شدید و در سیاست هم خواهید مرد. مذهب دعای تولدتان را خواند و فاتحۀ مرگتان را خواهد خواند ـ همین.

تصور میکنم که نقش من در نگارش مقالۀ حاضر، به پیشگو هایی که در تراژدی های باستان و نه فقط یونان، به آنان برمیخوریم، شباهت دارد. همانهایی که در ابتدای داستان، سرنوشت شخصیت اصلی را به اطلاعش میرسانند. صحنۀ تراژدی، صحنۀ بیان ناکامی انسان است در دادن شکل مطلوب به سرنوشت خویش. پیشگویی ابتدای حکایت، جوهر تراژدی را، به روشن ترین شکل، تصریح میکند: حتی خبر شدن از سرنوشت هم چارۀ تقدیر نمیشود.

۱۵ مه ۲۰۲۰، ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۹

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)