چرا کتاب کاپیتال کارل مارکس یک اثر علمی هست؟

کاپیتال مدل ساده شده ای از نظام سرمایه است که ذات این نظام را به صورتی اندیشیده در بر دارد. این مدل از طریق روش علمی بدست آمده است و برای رسیدن به این مدل، مارکس شبیه همان راهی را پیموده است که دانشمندان پیموده اند.

در علوم، حرکت دانشمندان از پدیدار ها به سمت ذات است یعنی از گوناگونی های مشخص و آشفته به سمت یگانه مشترکی که همه پدیدار ها شامل آن است و یا از آن نشات می گیرد. بحث مارکس این است که چگونه می توانیم از مشخص های هستی (مثل نظام سرمایه) دریافت یا مدل درستی داشته باشیم که سپس بتوانیم در آن مدل ساده شده دست ببریم. این جا در اصل استفاده علم از دیالکتیک [پدیدار، ذات] هست که مارکس توانسته است کتاب کاپیتال را بر این اساس، روش دیالکتیکی و با کمک دیالکتیک [تحلیل،ترکیب] ذات نظام سرمایه را با روشی علمی تقریب بزند.

مثلا دانشمندان علم فیزیک از طریق انتزاع های متعدد به مدل های ریاضی می رسند که توضیح دهنده پدیدار های فیزیکی است.
آنها حتی زمان را که در اساس انتزاعی از حرکت و البته همچنین معیاری برای اندازه حرکت است را به عنوان بعد چهارم در نظر می گیرند تا بتوانند به مدل های ساده شده ای از هستی فیزیکی برسند. یا دانشمندان زیست شناسی از طریق انتزاع (طبقه بندی) و تجزیه (گروه بندی) به درخت انواع رسیده اند. در اینجا بی ارتباط نیست که به نامه داروین به مارکس اشاره شود:

نامه چارلز داروین به مارکس (یکم اکتبر ۱۸۷۳):
برای لطفی که با ارسال نسخه ای از کار بزرگتان کاپیتال به من روا داشته اید، سپاسگزارم. قلباً آرزو می کردم قدرت درک عمیق تر و بیشتری از موضوع مهم اقتصاد سیاسی داشتم تا شایستگی دریافت این کتاب را بیشتر می یافتم. اگرچه رشته کاری ما بسیار متفاوت است، اما براین باورم که هر دو ما جداً خواستار گسترش دانش هستیم و (اینکه) این امر در بلندمدت به خوشبختی بشر خواهد افزود.
با احترام و ابراز وفاداری / چارلز داروین

کتاب کاپیتال که مهمترین اثر تاریخ مدرنیته است بر اساس روش دیالکتیکی تدوین شده است در این روش ابتدا به کمک انتزاع های پی در پی، ضمن حفظ ذات این نظام به صورتی اندیشیدنی و کنار گذاشتن ویژگی های متعددی از جمله بازرگانی خارجی یا قیمت و غیره مارکس به مدل ساده شده ای از نظام سرمایه می رسد. سپس در حرکتی وارونه با انضمام ویژگی ها (تعیین ها) سعی در رسیدن به مدل اندیشیده ای از این نظام که پاره ای از ویژگی های پدیداری مهم را در بر دارد دست می زند. او در هر لایه بحث های مربوط به آن لایه را انجام می دهد.

فصل های نخستین کاپیتال، اساسی ترین، چکیده ترین و مهم ترین قسمت های آن هست که باید به دفعات خوانده شود.
نظر به محدودیت طول نوشته در بالا بلاگ در نوشته های بعدی به مهم ترین مقوله کتاب کاپیتال یعنی ارزش که درک آن اساسا به درک دیالکتیک [ذات، پدیدار] نیز وابسته است پرداخته خواهد شد.
در اینجا مقدمه ای راجع به دیالکتیک ذات و پدیدار که مهمترین دیالکتیکها است آورده می شود.

دیالکتیک [ذات، پدیدار]:
مهمترین، دیالکتیک ها دیالکتیک [ذات، پدیدار] است و اساس علم به این دیالکتیک مربوط است. یعنی علم حرکتی است از پدیدارهای مشخص، ملموس یا محسوس و گوناگون، به سمت یگانگی های ساده شده پنهان پشت آنها یعنی ذات.
مثلا در فیزیک سعی بر این است که از طریق مدل های ریاضی بتوان ذات پدیده های فیزیکی متنوع را توضیح داد.

پدیدار ها از سوئی، ذات را و از سوی دیگر، یکدیگر را، نفی می کنند و این نفی دوم، زنجیره انتقال پدیدار ها را می سازند که می تواند چرخه ای باشد. کل پدیدار ها و انتقال شان به یکدیگر را، فعلیت یا کلیت می نامیم یعنی این ها با وجود تضاد های شان با هم می توانند در یک کلیت با هم وجود داشته باشند.

دیالکتیک [ذات، پدیدار] و گذار پدیدار ها به یکدیگر
کلیت پویا یعنی فعلیت پدیده ها، دارای شکل، محتوی، بیرون و درون است، هر آنچه که شکلی است و بصورت حسی تجربی خود را می نماید، پدیدار می نامیم و هر آنچه را که در پشت شکل و پوسته پدیدار، پنهان است اما نقشی اساسی و مشترک در پدیدار ها ی مربوطه دارد و در گذار آنها کما بیش، حفظ می شود، ذات یا ماهیت می نامیم. کلیت پویا یا فعلیت را می توان بصورت فرآیندی در نظر گرفت که کلیه پدیدار ها و نمونه ای از گذار شان به یکدیگر را در بردارد.

مثلا آب می تواند پدیدار هائی چون یخ و یا بخار نیز داشته باشد. حالت مایع، صرفا یکی از پدیدار های ذات آب است. ذات آب را می توان بصورت ترکیبی از دو اتم هیدروژن و یک اتم اکسیژن در نظر گرفت که جنبه با ثبات فعلیت آب را تشکیل می دهد. ذات آب، در محدوده معینی از شرایط محیطی (دما و فشار)، در کیفیتی پایدار که ویژگی پدیدار معینی است، خود را عرضه می نماید.

ذات و پدیدار، ضمن داشتن تضاد، به هم وابسته اند و به درون یکدیگر میروند یعنی بر یکدیگر اثر می گذارند. بطور معمول، پدیدار، لایه ای است که به محیط بیرون، نزدیکتر است و حتی می تواند وابسته باشد یعنی از سوئی با محیط در تضاد باشد و از دگر سو با ذات. به همین جهت پدیدار، به مراتب بیشتر از ذات، در حال تغییر است. در حالیکه ذات، با حفظ طبیعت خود، در برابر تغییرات محیط، مقاومت می کند، به طور معمول، پدیدار در برابر پویایی محیط، تاثیر پذیر است. هر پدیدار، به نوعی، جلوه بیرونی ذات، در شرایط متفاوت است. ذات، طبیعت درونی و به مراتب، با ثبات تر و به بیانی دیگر، قطب یگانه و ایستا تر تضاد [ذات، پدیدار] است در حالیکه پدیدار، قطب پویا تر و متعدد آن است با این حال، تحت شرایط معینی، تغییرات پدیدار ها، باعث تغییرات ذات می شود و این دو سویه بودن و تاثیرات متقابل بین آنها، همواره وجود دارد. بنابراین، تنها ذات نیست که پدیدار ها را تعیین می کند (که اغلب این چنین است)، بلکه تاثیرات تدریجی پدیدار ها نیز در مقاطعی، باعث دگرگونی و جهش، در ذات می شوند در نتیجه، می توان از دیالکتیک [کیفیت، کمیت]، هم در دگردیسی (گذار) پدیدار ها، وهم در تغییرات ذات نیز استفاده کرد.

گرچه ذات و پدیدار (و نیز جوهر و نمود)، با هم یک کلیت یا فعلیت را می سازند ولی بین این دو همواره فاصله و تمایز وجود دارد. یکی از ویژگی های اصلی علم، کشف ذات پدیدار ها و روابط آنها است و اگر ارتباط این دو، به سادگی قابل درک بود، آنگاه بیشتر علم بیخود می شد.
تضاد [ذات، پدیدار]، در فعلیت، وحدت پیدا می کند زیرا فعلیت، هم دربرگیرنده ذات است و هم دربرگیرنده پدیدار. یعنی برای این دیالکتیک، سه گانه {[ذات، پدیدار]، فعلیت} را داریم.

پدیدار ها از سوئی، ذات را و از دگر سو، یکدیگر را به ترتیب، نفی می کنند و این نفی دوم، زنجیره گذار پدیدار ها را می سازند. هر پدیداری ضمن نفی و حفظ ذات، با نفی پدیدار پیشین، از آن فراروی می کند بنابراین هر پدیدار (همراه با ذات)، مرحله ای را می سازد که جزئی خاص از فعلیت است یعنی از این زاویه، مشابه [جزء، کل] است.
البته دیالکتیک گذار ها انواع گوناگونی دارد که هنگام بررسی ذات و پدیدار های خاص آن، بسته به موضوع تحت بررسی مناسبترین را باید انتخاب کرد و یا بهتر آنکه اگر میسر باشد از موضوع، استخراج کرد. به عنوان مثال در محدوده فیزیکی تغییرات شکلی آب، می توان گذار وارونه نیز داشت یعنی از یخ به آب و از آب به یخ رسید.
اما در محدوده زیستی حرکت آبشار گونه است و بازگشتی در کار نیست. یا در اقتصاد سیاسی و در حرکت ارزش، هم می توان کالا را به پول تبدیل کرد و هم پول را به کالا. در هر حال شبکه گذار پدیدار ها در هر حوزه ای، شکل خاص خود را دارد و در دانش مربوطه، بررسی می شود ولی در اینجا، دو نوع آن، زنجیره تکاملی و چرخه تکاملی مورد استفاده قرار می گیرد. که در آن، چرخه، همان زنجیره است با این تفاوت که مارپیچ گونه یا حلزونی، تکرار می شود. روشن است که این تکرار، مفهومی انتزاعی و شکل عام حرکت است نه خود حرکت مشخص آن.

مثالی از چرخه تکاملی فعلیت، چرخه زندگی گیاهان دانه دار است:
*[دانه => جوانه => گیاه => شکوفه => غنچه => گل=> میوه]*
که طی مراحل این چرخه، ذات گیاه کمابیش حفظ می شود (گرچه ذات، می تواند به مرور، در مارپیچ تغییر کند) ولی هر مرحله، که نفی مرحله پیشین است، شکل پدیداری، تازه و متفاوتی پیدا می کند. جالب است که ظاهرا این چرخه، از دانه شروع شده است ولی در اصل گل است که نقش کلیدی و محوری دارد و چرخه بعدی در گل آغاز می شود.
نکته:
گل که مظهری از عشق و احساسات برای انسانهاست، خود، اندام عشق ورزی طبیعی گیاه است که با لطافت، رنگهای دلپذیر، زیبا و معطرش و با جذب حشرات و پرندگان در گرده افشانی، در کلیتی شگفت انگیز، نوعش تداوم و گسترش یافته است. در درخت انواع جانداران، ذات هر نوع، تفاوت دارد و می توان تکامل ذات را با مراجعه به جهش ها و تکامل کروموزوم ها، در دانش زیست شناسی، بررسی کرد.

چرخه گذار ها و دیالکتیک ها:
چرخه دیالکتیکی گذار های مربوط به [پدیدار، ذات]، به نوعی همه دیالکتیک های اساسی دیگر این نوشته را در بردارد زیرا هر مرحله، هم به مفهوم جزئی از کل چرخه و هم به عنوان پدیدار خاصی از ذات است و در عین حال، دارای کیفیتهای متمایز در محدوده کمّی معین، نه تنها در هر مرحله، بلکه در جهش های بین مراحل نیز می باشد.
در کاربرد دیالکتیک [پدیدار، ذات]، سه نوع حرکت داریم: از پدیدار به ذات، از ذات به پدیدار و از پدیدار به پدیدار با این فرض که پدیدار ها، ذات را در درون خود نهان دارد، به عبارت دیگر، ذات به معنای فصل مشترک و جزء نسبتا ثابت همه پدیدار های چرخه است که طی گذار ها، کما بیش، حفظ می شود.
در بعضی موارد ممکن است ذات بصورت لایه به لایه تحلیل شود مثلا ذات نظام های جاندار می تواند ذات نظامهای شیمیایی را در خود داشته باشد.

پدیدار ها، معمولا، تعداد معینی، انواع دارند مثل یخ > آب > بخار اما اگر انواع آنها، تعداد معینی نباشد یا تصادفی باشند بجای پدیدار از واژه شکل و بجای ذات، از واژه جوهر استفاده شود. بنابراین، این دیالکتیک، دو نوع دارد [شکل، جوهر]، [پدیدار، ذات] با این حال ممکن است بصورت [شکل، محتوا]، [نمود، ماهیت] نیز بکار رود.

انواع گذار ها:
دیالکتیک {[ذات، پدیدار]، فعلیت}، یک مفهوم عام است ولی گذار پدیدار ها، در هر زمینه و حوزه ای ویژگی های خاص خود را دارد. در منطق دیالکتیکی، تاکنون ۱۳ نوع آن شناسایی و تعریف شده اند. اما در این نوشته، به بعضی از آنها اشاره می شود و اصلی ترین آنها مورد بحث کوتاهی قرار می گیرند.

مثلا، زنجیره گذار های پشت سر هم، یکسویه یا آبشار گونه: مثل چرخه های زندگی موجودات زنده. در این گذار ها، ذات، حفظ می شود ولی هر پدیداری به صورتی منحصر به فرد، از نفی یا فراروی، پدیداری، دیگر به وجود می آید. در گذارهایی آبشار گونه، آنچه که حفظ می گردد، می تواند پنهان باشد و یا آشکار یا اینکه پدیدار پیشین، تماما در آن حفظ می شود یا تنها جزئی از آن حفظ می شود یا اینکه اساسا بدون حافظه هستند. زنجیره گذار های پشت سر هم برگشت ناپذیر هستند و در دو سوی گذار، سوی دوم تاثیر متقابلی بر سوی گذشته ندارد.
زنجیره و یا شبکه گذار های دو سویه: مثل تبدیل آب به یخ و به عکس در حوزه فیزیک.
رویکرد درست آن است که گذار های دیالکتیکی، به عنوان کمک و راهنما در نفی آشفتگی به کمک تقریب بکار رود و به هیچ وجه به عنوان قالبی قطعی و یا ابدی، نگریسته نشود بلکه با تاکید بر ارتباط آن با موضوع خاص مربوطه و برای رهگشائی مورد استفاده قرار گیرد. شکل خاص و نوع پدیدار ها و گذار ها را باید به دقت و در ارتباط با موضوع و در علم مربوطه بررسی گردد و اگر بعضی وقتها از آنها در لابلای موضوعی دیگر استفاده می شود، صرفا برای فهمیدن است و نه پیروی بی چون و چرا. به هرحال، در گذار پدیدار ها، دیالکتیک [حفظ، حذف]، نقش، سهم و چگونگی هریک از دو سو، ویژگی خاص خود را دارد که به موضوع و شرایط خاص مربوط است.

پیوند های مطالعه بیشتر
http://tajrishcircle.org/phi13970203?methodology
پی دی اف روش شناسی:
http://revolutionary-socialism.com/wp-content/uploads/2019/07/rs-salehi-methodology-2-1.pdf

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)