درگذرگاه تاریخ روزهایی پدید می‌آید که چونان ستاره می‌درخشند و هرگز گرد و غبار حوادث و گذشت ایام نمی‌تواند حجابی برروشنایی آنها بکشد. درمبارزات یکصدوبیست ساله ملت ایران بحق باید گفت که پس از انقلاب مشروطیت قیام سی تیر دومین خیزش مردمی برعلیه استبداد و استعمار بود. سی‌ام تیر مکتبی را بنیان نهاد که در آن درس استقامت، آزادیخواهی، مبارزه، خودآگاهی و اتحاد و همبستگی و شکست فرهنگ زبونی وجود داشت و تنها هدف آن استقلال و حاکمیت ملی و اعتلای نام ایران بود. درحماسه سی تیر جوانان غیور ایران توانستند با دستانی خالی و مشتهای گره کرده و با اراده‌ای آهنین دربرابر سرنیزه بایستند . فرزندان رشید ملت ایران در غروب روز سی تیر خسته و خون‌آلود چونان سربازانی که از جبهه نبرد بازمی‌گردند روی آسفالتهای داغ و خونین خیابان‌ها دست در دست هم سرود پیروزی سر دادند. ملت بزرگ ایران در روز سی تیر به دو موفقیت بزرگ یعنی شکست استعمار و استبداد دست یافت. در پایان آن روز دیوان داوری لاهه حقانیت ایران را برسمیت شناخت.

پایان غم انگیز غروب سی تیر، آغاز جشن و سرور و پیروزی ملت ایران بود.

تاریخ همانند نورافکنی است که درتاریکی‌ها راه را به ما نشان می‌دهد. نسل جوان امروز باید بداند و تجسس کند که چرا انقلاب مشروطیت به بیراهه کشانده شد؟ و چرا از درون آن استبداد زاده شد؟ و چرا نهضت ملی ایران به شکست انجامید؟ و چرا استعمار و استبداد توانستند با هماهنگی یکدیگر بر ما مسلط شوند؟ و چرا انقلاب مردمی ۱۳۵۷ به انحراف کشانده شد؟ و صدها چراهای بی جواب مانده از این نوع. باید تاریخ گذشته را بارها و بارها بازخوانی کنیم تا به علل نارسائیها، پیروزیها و شکستها پی ببریم و اجازه ندهیم بار دیگر در دام فریبکاران و بیگانگان قرار گیریم.

در رویدادهای سی تیر « مصدق، شاه، قوام » هریک نقشی داشتند. با هم نگاهی میکنیم به آن روزهای تاریخی.

مصدق در روز ۲۵ تیر ۱۳۳۱ در ملاقات با شاه ضمن اشاره به تحریکات درباریان و ارتش علیه دولت از او می‌خواهد که پست وزارت جنگ را طبق قانون اساسی خود بر عهده گیرد. مصدق در کتاب خاطرات و تالمات به این دیدار اشاره‌ای دارد.

«…. نظر خود را به عرض ملوکانه رساندم. فرمودند خوب است اول من چمدان خودم را ببندم و بروم بعد شما اینکار را تقبل کنید. به عرض رسید وقتی اعلیحضرت اعتماد دارند که من در راس دولت باشم چگونه اعتماد ندارند که وزارت جنگ را که جزیی از دولت است تصدی نمایم….»

مصدق درساعت هشت بعد از ظهر همان روز استعفای خود را به دربار می‌فرستد:

« پیشگاه مبارک اعلیحضرت همایون شاهنشاهی
چون در نتیجه تجربیاتی که در دولت سابق به دست آمده پیشرفت کار در این موقع حساس ایجاب میکند که پست وزارت جنگ را فدوی شخصا عهده‌دار شود و اینکار مورد تصویب شاهانه واقع نشد. البته بهتر است که دولت آینده را کسی تشکیل دهد که کاملا مورد اعتماد باشد و بتواند منویات شاهانه را اجرا کند با وضع فعلی ممکن نیست مبارزه‌ای را که ملت ایران شروع کرده است پیروزمندانه خاتمه داد. فدوی دکتر مصدق ۲۵ تیرماه ۱۳۳۱ »

پس از استعفا، دکتر مصدق درخانه‌ی خود را بر روی همه بست و حاضر نشد پیامی داده و یا مصاحبه‌ای انجام دهد و حتا با طرفداران خود در جبهه ملی تماسی نگرفت. خبر ناگهانی و غیر منتظره استعفای دکتر مصدق مثل بمب در سراسر مملکت صدا کرد. و یک هیجان توام با ناباوری در مردم ایجاد کرد. از صبح روز ۲۶ تیر تهران تبدیل شده بود به یک شهر تسخیر شده توسط قوای نظامی . تانکها در کنار کامیون‌های ارتشی شهر را کاملا دراشغال خود قرار داده بودند. مجلس در محاصره نظامیان قرار گرفته و ارتباط مردم با نمایندگانش قطع شده بود. مجلس بدون حضور نمایندگان طرفدار مصدق تشکیل جلسه داد و درساعت ۸ بعد از ظهر رای تمایل به نخست وزیری قوام داد البته با توصیه علا وزیر دربار. روز جمعه ۲۷ تیر ماه فرمان نخست وزیری قوام به او ابلاغ شد انتشار این خبر احساسات و خشم و نفرت مردم را برانگیخت و از آنجا بود که این شعار بر سر زبانها افتاد ” یا مرگ یا مصدق ”

قوای انتظامی نیز شدت عمل بخرج داد و درنتیجه درگیریها صدها نفر کشته و زخمی شدند. در اینجا اشاره میشود به یادداشتهای یکی از مهره‌های وابسته رژیم “حسن ارسنجانی.” او یار وفادار و همیشه در کنار قوام بود. این یادداشتها از خیلی مسائل پرده برمیدارد. او وضع جسمانی قوام را در آن ایام چنین توصیف میکند :

« … قوام السلطنه امروز قوام السلطنه پنچ سال پیش نیست. علاوه بر کبرسن دو عمل جراحی روی بدن او کرده‌اند، قلب او خوب کار نمی‌کند یک مرتبه سکته هم کرده یک فشار شدید به او وارد شود حتما خواهد مرد. در این چند روزه قوام در یک حالت رخوت و بیمارگونه بسر می‌برد و گاهی چشمانش باز نمی‌شود … با وجود این شرایط جسمانی او را وادار کرده بودند که نخست وزیری در آن شرایط بحرانی را بپذیرد … » ارسنجانی به عنوان اعتراض به قوام می گوید: « … گفتم که مصلحت آقا نیست خودتان را وارد این بازیها نکنید.. طرف حمله و فحش و تهمت واقع خواهید شد.. ناگهان قوام السلطنه گفت: بنده تصمیم دارم وارد میدان شوم همه میدانستیم که قوام السلطنه نسنجیده حرفی نمیزند. فکرکردیم شاید زمینه کار را روبراه میبند … »

ارسنجانی درادامه می گوید درمنزل قوام السلطنه بودیم که بدون اطلاع ما اطلاعیه دولت از رادیو خوانده شد که درآن آمده بود :

« …. وای به حال کسانیکه در اقدامات مصلحانه من اخلال نمایند و در راهی که در پیش دارم مانع بتراشند… دست به تشکیل محاکم انقلابی زده روزی صدها تبهکار را از هر طبقه به موجب حکم خشک و بی شفقت قانون قرین تیره روزی سازم … دوره عصیان سپری شده و روز اطاعت از اوامر و نواهی حکومت فرارسیده است. کشتی‌بان را سیاستی دیگر آمده … »

انتشار این اعلامیه نه تنها باعث رعب و ترس وحشت مردم نشد بلکه هیجان و احساسات ضد حکومتی را برانگیخت.

ارسنجانی در ادامه‌ی خاطرات خود در رابطه با اعلامیه چنین اظهار نظر میکند:

« … گفتم آقا معنی این اعلامیه اینست که از این ساعت جنابعالی با تمام قدرت روی صندلی نشسته‌اید و می‌توانید هر کاری بکنید درصورتیکه به هیچ وجه اینطور نیست. این اعلامیه بسیار بد تنظیم شده و به عقیده من توطئه‌ای در کار بوده و خواسته‌اند شما را بزمین بزنند …. محکمه انقلابی چه معنی دارد . قوام السلطنه با اوقات تلخ گفت خیلی هم خوب بود….گفتم حالا ممکن است بفرمایید چه کسی متن اعلامیه را تنظیم کرده است؟ گفت خودم نوشته‌ام. گفتم شما که فرصت نداشتید، دیشب ساعت یک بعد از نیمه شب به رختخواب رفتید و صبح هم که از ساعت شش بیدار بودید و مشغول پذیرایی. نکند کسی شاهکاری زده است. گفت نه خیر خودم نوشتم و حالا که خوانده شد شما هم بگویید خوب است. گفتم خودتان بدانید که کار بسیار بدی بود و چنین اشتباهی را در تمام عمرتان مرتکب نشده بودید… »

البته در همان روز شایع شد که این اعلامیه در دربار تهیه و مستقیما به اداره رادیو فرستاده شده است و در نتیجه قوام در برابر یک عمل انجام شده قرارگرفته. زیرا قوام به خوبی میدانست در شرایطی که پشتوانه مردمی ندارد، ارتش در اختیارش نیست. به نمایندگان مجلس نمی‌تواند اعتماد کند، بنابر این انتشار چنین اعلامیه‌ای چه مفهمومی می‌توانست داشته باشد.

درهمان روز فرماندار نظامی اعلامیه شدید الحنی انتشار داد و در آن از فراکسیون نهضت‌ملی خواست که مردم را به آرامش دعوت کنند.

ارسنجانی بشدت به این اعلامیه اعتراض داشت:

«… به علوی مقدم گفتم معنای آن چیست دولت برای حفظ آرامش از مخالفین خود استمداد می‌کند؟ با انتشار این اعلامیه ثابت می‌شود که اساسا مملکت در دست جبهه ملی است و همه مردم مطیع و فرمانبردار آنها هستند ….»

ارسنجانی در پایان یادداشتها میگوید:

« … روز سی تیر با تفاق قوام به سفارت آلمان در پل رومی رفتیم. در ساعت پنج و نیم قوام بطرف سعدآباد به حرکت در آمد ولی چند دقیقه پس از حرکت که اطمینان دارم هنوز به سعدآباد نرسیده بود خبر استعفای او از رادیو پخش شد…»

این بود ظاهر نقش قوام در آن وقایع.

از طرف دیگر مردم و جبهه ملی و نمایندگان فراکسیون طرفدار مصدق در مجلس عملا وارد مبارزه شدند و با اعلامیه‌ها و راه‌پیمایی و تظاهرات خیابانی از حکومت مصدق پشتیبانی کردند. فراکسیون نهضت‌ملی اعلامیه‌ای منتشر کرد و در آن از مردم خواسته شد که با استقامت به راه خود ادامه دهند. و روز سی تیر را در سراسر کشور تعطیل عمومی اعلام کردند و در اعلامیه آمده بود که “… با نهایت آرامش و متانت در این جنبش ملی شرکت نمایند … ”

در روز سی تیر قوای انتظامی بکمک ارتش راه‌پیمایی مردم را طبق دستور بخون کشیدند. ولی مردم در روز سی تیر حماسه‌ها آفریدند و موفق شدند توطئه‌ای که سفارت انگلیس و دربار برای براندازی حکومت مصدق و اعاده قدرت بدست شاه دیده بودند را شکست دهند.

این چکیده‌ای بود از رخداد چهار پنج روزه پایانی تیر ماه ۱۳۳۱. حال پرسش اینست هر یک از این سه تن ” مصدق، شاه، قوام” در این قیام مردمی چه نقشی داشته‌اند. دست چه کسی بخون ملت آغشته شده؟ مصدق پس از استعفا خود را در خانه محبوس کرد و کوچکترین ارتباطی با خارج نداشت. قوام السلطنه با تمام کیاست و سیاستی که داشت بعلت کهولت و عدم درک موقیعت زمانی در باتلاقی قرار گرفت که لحظه به لحظه در آن بیشتر فرو رفت. و در نتیجه گرگ یوسف ندریده و دهان آلوده شد.!

ولی شاه که هیچگاه تمایلی به حکومت مصدق نداشت و اگر مدت زمانی مجبور به تحمل آن شده تنها بعلت فشار افکار عمومی و پشتیبانی ملت از دکتر مصدق بود. شاه می‌خواست از استعفای مصدق نهایت بهره‌برداری را بنفع خود بکند و سناریویی تنظیم کرد و آن را به اجرا در آورد. او قوام السلطنه را که یک چهره شناخته شده بود در مقابل مصدق قرار داد و خود در پشت آن قرار گرفت. در حالیکه کارگردان اصلی کلیه وقایع آن پنج روز شخص شاه بود. به دستور مستقیم او ارتش خصمانه وارد صحنه شده و به کشتار مردم پرداخت. شاه بر این باور بود که با ایجاد رعب و وحشت مردم را به خانه باز خواهد گرداند و مجلس را منحل کرده و به دست قوام مسئله نفت را بنفع انگلستان حل خواهد نمود. مصدق این خطر را احساس کرده و در خاطرات خود به آن اشاره دارد….

“… چناچه قوام السلطنه آن اعلامیه کذایی‌اش را نمی‌داد و با مخالف صریح مردم مواجه نمی‌شد و دولت خود را تشکیل میداد و قبل از آنکه دادگاه اعلام رای کند دولتین ایران و انگلیس روی این نظر که اختلاف در مصالح دولتین نیست دعوی خود را از دیوان لاهه پس می‌گرفتند و کار به نفع دولت انگلیس تمام میشد … و سپس قوام برای همیشه از گردونه سیاسی ایران خارج میشد و شاه با همیاری سیاستهای خارجی یکه‌تاز میدان میشد و حکومت استبدادی خود را مستحکم می‌کرد. آنچه درسناریو گنجانده نشده بود قدرت و نیروی ملت بود. ”

هم‌میهنان از سی تیر بیاموزیم چگونه میتوان با اتحاد و همبستگی و استقامت بدون همیاری بیگانگان پیروز شد.

امروز بجای آنکه بخواهیم به گذشته بازگردیم … بجای آنکه در اندیشه تکه تکه کردن ایران باشیم … بجای آنکه به انتخاب بین بد و بدتر فکر کنیم … بجای آنکه آزادی را در کوله‌پشتی سربازان بیگانه بجوییم … بجای آنکه در برابر هم صف آرائی کنیم … بجای همه این افکار نادرست دست در دست هم دهیم و بسازیم ایرانی را آنطور که شایسته آن است.

جبهه ملی ایران ( سامان ششم )
۲۹ تیر ۱۳۹۸

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)