رعنا سلیمانی
.
مجموعه داستان نخست واژه بود متشکل از دوازده داستان کوتاه می‌باشد، که توسط نامدار ناصر نوشته شده است و این دومین مجموعه‌ی داستان‌های کوتاه این نویسنده به فارسی می‌باشد.
داستان‌های این مجموعه وجه غالب‌اشان واقع گرای مدرن می‌باشد و همچنان دیدگاه اول شخص است و راوی در بیشتر داستان ها ناظر است. کانون روایت درونی است و بیشتر ذهنی و مدرن می باشد .
اغلب داستانها واقع گرای اجتماعی می‌باشند و می شود گفت عنصر غالبش مهاجرت است. راوی در تمام داستانها به دنبال پیدا کردن یک رابطه می‌باشد وبه واکاوی روابط میپردازد. اما در انتهای تمام داستانها ما با سرخودگی‌های راوی روبرو می‌شویم. عموم داستان‌ها حول محور پیدا کردن عشق و رابطه بین زن و مرد می‌چرخد همانطور که از اسامی سه داستان پیدا می‌باشد( در جستجوی عشق) به عنوان مثال در کنسرت معین و منصور در مسابقه فوتبال و یا در نمایشگاه و یا درمحل کارش راوی دغدغه‌اش پیدا کردن یک رابطه می‌باشد و پرسشی که نویسنده مطرح می کند این است که آیا عشقی وجود دارد و این که راوی اساسا خود به دنبال عشق می‌باشد.
نویسنده سعی می کند ما را به عمد وارد فضایی کند که با این پرسش مواجه شویم که اصلا ایا رابطه‌ای در این دنیای مدرن شکل خواهد گرفت یا نه؟ که این مسئله انسان امروز مسئله ما می باشد !
در همه داستانها خواننده شاهد رابطه هایی است که هر کدام به شکلهای مختلف شروع نشده به بن بست رسیده اند و در اخر هم راوی مثل همیشه در برقراری رابطه در برکه هولناک ناتوانی محکوم می باشد در این داستانها نویسنده سعی کرده است به تقابل های دوگانه یا قطبی که پایه های روایت هستند بپردازد.

به طور کل شخصیت ها و مکان ها خوب پرداخته شده است. زبان و فضای داستان‌ها مردانه می‌باشد. به طور مثال نویسنده از بکار بردن المان‌های که سعی در پیشبرد فضای مردانه میکند استفاده نموده است. در داستان ایران 2 و امریکا 1، تم اصلی این داستان مهاجرت است ولی ما در اینجا با قهرمان پردازی مواجه می‌شویم راوی با اینکه برده است هم فوتبال را و هم دل نازی را ،اما باز هم دچار سرخوردگی و پریشانی می‌باشد. زیرا که همه‌اش زهی خیال باطل بوده است. و این شاید دال بر این باشد که نازی را دیگر نخواهد دید.
داستان ماست که داستانی تمثیل مدرن است و زبانش طنز آلود می‌باشد که در این داستان نوعی ساختارشکنی موج می زند. راوی با بکار گیری المان‌های کهن سعی به سخره گرفتن روابط انسان مدرن دارد که موفق هم بوده است.
داستان «نمایشگاه»، حکایت تباهی انسان عصر مدرن است؛ راوی داستان، دل‌زده از زندگی مدرن، در یک روزمرگی و تکراری سیزیوف‌گونه، روزش را آغاز می‌کند. او که با فهمی عمیق و متفاوت از دیگران، دچار ملال جانکاهی است به زندگی غرق در مدرنیته می‌نگرد و به سرانجام محتوم عصر مدرنیته که جز تباهی نیست می‌اندیشد. آن‌گاه گریه امانش نمی‌دهد. ناگاه، ماریا سر راهش پیدا می‌شود و لحظاتی بعد، متاثر می‌شود از حضور «دیگری». می‌باید انتخاب کند. به دیگری ملحق می‌شود مگر دقایقی رها شود از این ملال و تهی‌شدگی و وحشت. اما دریغ، که «تباهی» لاجرم است.
نثر داستان «نمایشگاه» به شعر پهلو می‌زند. زبانِ شعرگونە داستان تا جایی پیش می‌رود که با حذف چند جملە نثری، می‌توان داستان را به عنوان یک قطعۀ شعری مد نظر قرار داد:
صبح خواب‌آلود و برگ‌های سرگردان در باد
آدم‌ها کم‌حرف و خاموش
درختانِ لخت و دو کلاغ
چشم‌هایم خیره، دهانم باز. بی‌هدف این‌سو و آن‌سو.

به‌دور از ارزش‌گذاری برای داستان، به کاربردن این‌ گونه زبان برای روایت یک داستان، موافقان و مخالفانی دارد.
لحن روایت که نگاه اندوهگین و ناامید راوی داستان «نمایشگاه» را به درستی متبادر می‌کند از ویژگی‌های قابل توجه و تاثیرگذار داستان است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)