پاسخ برخی از پرسش‌هایی که روزگار ما پیش‌روی «عقل تاریخی» نهاده است؛ در مکان‌های نمونه‌وار جعل_تاریخ مدرن قابل ردگیری است. در روزهایی که واقعیت درگیر کسوفی پایدار شده، دیدن ساحت موزه‌شناختی مقدس‌بوده‌گی یک رهبر تمامیت‌خواه؛ به‌در آوردن امر تحریف از نهفته‌گی کمک می‌کند. مجسمه‌ی «علی خامنه‌ای پیش از انقلاب» در یکی از سلول‌های انفرادی ساواک، به مفهوم بسیار دقیقی که مورد علاقه‌ی «علی خامنه‌ای پس از قبض قدرت» است؛ یقین کانونی پیوند فاشیسم نو_موعودباور با تاریخ‌فروشی مابعد پهلوی را تقویت می‌کند. ماشین تبلیغات جمهوری‌اسلامی مانند ماشین تبلیغات حکومت پهلوی و ماشین تبلیغات رایش سوم، با «جعل برسازنده‌ی تاریخ» از دروغ‌گروی فرادستانه صیانت می‌کند. تو گویی فقط شاه و ساواک در این مکان دست به جنایت زده‌اند و هیچ انسانی در سال‌های پس از انقلاب به دست «دزدان انقلاب بهمن» شکنجه و سرکوب نشده‌است. تو گویی فقط گروه‌های مذهبی و ناسیونالیست‌های شیعه‌شیدا ساکن سلول‌های کمیته مشترک ضد خرابکاری بوده‌اند. جعل برسازنده‌ی تاریخ جعلی‌ست که «دروغ واضح» را تأسیس و تبیین می‌کند و به «خشونت مدرسی» یک اسطوره‌ی تام‌الاختیار خدمت می‌کند. اسطوره‌ی تام‌الاختیار به پشتوانه‌ی کلیسا و کنیسه و منبر و نهاد سلطنت و اسلحه و درفش و اذهان اوباش، «غایت» را وضع می‌کند. کسی که غایت را وضع می‌کند میلی جنون‌آمیز به انحصاردرآوردن «روایت» دارد. تصویر و تندیس او در فضاهای فرهنگی و هنری در جماران و موزه‌ی عبرت و مکان‌های هیتلری و ترامپی و پوتینی و ولایی و پهلوی حک می‌شود. تندیس او در فضای بین هدف و وسیله حک می‌شود. قراردادن تندیس رهبر کنونی جمهوری‌اسلامی در یک سلول انفرادی؛ شبیه پیش‌پاافتاده‌گی حشو به تعبیر «دریدا» است. علی خامنه‌ای خود معمار سلول و یکی از کاتبان نخستین صفحات «کتابچه‌ی راهنمای سلولی‌سازی جامعه»ی پساانقلابی است. او مانند روح‌الله خمینی انسان‌های بیشماری را زندانی و سلب‌حیات کرده‌است. با این‌وجود؛ «حشو اجرایی» که کارش تجاوز به ذهن و عین انسان است تندیس او را در زندان قرار داده‌است. نقد دریدایی از «حشو اجرایی»؛ تفسیر درونی چرایی «اجرا» را صادقانه توضیح می‌دهد. فریبنده‌گی تحسین‌آمیزی که در «هیبت بزرگترین جنایتکار» وجود دارد و خود را در اذهان مردم وارد می‌کند؛ این‌گونه قابل توضیح است: او شخصی نیست که مرتکب این یا آن جرم می‌شود و به این خاطر [قراردادن تندیس زندانبان امروزی در زندان] حسّ تحسین مرموزی به دیگران دست می‌دهد. او شخصی نیست که امثال اسماعیل بخشی و سپیده قُلیان و زحمتکشان و کارگران و اقلیت‌های قومی و مذهبی و نژادی را زندانی کرده و نابودی مناسبات معنایی انسان را به هیچ گرفته!
رهبر کنونی جمهوری اسلامی در تاریخ ۱۳۴۶/۳/۱۰ در بخشی از نامه‌ی ۱۱۹ کلمه‌ای به زندانبان کمیته مشترک ضد خرابکاری نوشت: «پاسخ عجیب و قرون وسطایی آن افسر محترم بر بنده ثابت کرد که جنابعالی خود را مالک‌الرقاب زندانیان می‌دانید. مجدداً تذکر می‌دهم که به تلفن احتیاج دارم و این حقی‌ست که قانون برای زندانی مقرر ساخته که در صورت احتیاج بتواند با بیرون تماس تلفنی داشته باشد.»
چند دهه از نگارش این نامه‌ی یازده خطی با خودکار آبی می‌گذرد. علی خامنه‌ای در عصر فروریخته‌گی حیثیت مذهب و انتزاع، با خودخواهی؛ رخداده‌گی رخداد را شکل می‌دهد. کارگران و کارشناسان و مخالفان فکری خودش را حذف فیزیکی و وجاهتی می‌کند. خود را مالک‌الرقاب زندانیان می‌داند و به کسی اجازه‌ی نفس‌کشیدن نمی‌دهد. اصلاح‌طلبان نیز چون مار بیل‌خورده؛ پارادوکس وضوح‌دهنده‌ی او را ماله می‌کشند. زبان‌بازان اصلاح‌طلب غرق در غنای التذاذ؛ غائیت جنون و خودخواهی او را ماله می‌کشند. هارمونی‌های ریزبافت مانند عبدالکریم سروش نیز با تجاهل تراژیک؛ زه کشیده‌تر روح‌الله خمینی را جلا می‌دهند. در چنین شرایطی «زمان» انتقام خود را می‌گیرد. فنر دستگاهی که عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی را می‌رقصاند می‌شکند: انقلابی قهری و بی‌رحمانه به تلافی چنددهه مصادره‌ی انقلاب!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)