در شهر مشهد، بشر «رستگارشده» برای یک خیابان ۵۰۰متری با عرض ۳۲.۵متر؛ چیزی حدود ۴۵میلیارد تومان هزینه کرده‌است. این خیابان به افتخار و احترام عباس واعظ طبسی یکی از «شیخ‌خدایان» مُرده‌ی سرزمین خدایان ساخته شده‌است. این خیابان یک نام مشخص دارد: «آیت‌الله واعظ طبسی.»
جورجو آگامبن در مقاله‌ای با اشاره به «تراکتاتوس» ویتگنشتاین، نام‌ها را به‌مثابه «نشانه‌های بسیط» تعریف کرده‌است. در مورد نام‌ها، ما منظور یکدیگر را بدون هیچ‌گونه توضیح اضافی درمی‌یابیم.
می‌توان نوعی قرینه‌ی معنایی برای این موضوع متصور شد: جمهوری اسلامی به مانند همه‌ی حکومت‌های استبدادی، «نام»ها را درمقام ابزار به «نشانه» بدل می‌کند. خیابان ۴۵میلیاردی واعظ طبسی، در متن حرکت‌ش به سوی قصدی عریان؛ به مرتبه‌ی «نشانه‌ی دلالت‌گر» در مقام رسانه_نشانه عمل می‌کند. وظیفه‌ی رسانه_نشانه توصیف‌کردن و «به‌تصریح به یاد آوردن» تمام معنای یک کلّ است. نامگذاری یک خیابان منتهی به حرم به نام یک روحانی بنیادگرا و قدرتمند، درجهت تنظیم و تنسیق و انتقال دستوری یک ایدئولوژی آخرالزمانی است. بنیامین در «تزهایی درباره‌ی مفهوم تاریخ» به نوعی قصد مسیحایی در بُن اسپرانتو معتقد بود. منتقد سرسخت فاشیسم ولایی نیز می‌تواند به نوعی «قصد ولایی» در بُن زبان ولایی معتقد باشد. زبان ولایی در اوج بلوغ و پرورده‌گی از پایان‌پذیری «پایان» وحشت دارد و به نشانه‌گذاری روی آورده‌است. نشانه‌ها با کمک اسلحه و انتزاع و پول چپاول‌شده، قصد گفتن چیزی را دارند. در شمایل‌شناسی شرّ، خیابان ۴۵میلیارد تومانی از دل شهر بیرون می‌جهد، درست مانند فلسفه‌ی شرّ که در آن «ایده شرّ» از دل «واقعیت شرّ» رها می‌گردد.

فقر و درمانده‌گی و تهی‌دستی شهری در مشهد بیداد می‌کند. در فاصله‌ی چندصدمتری از بارگاه ملکوتی حضرت‌شان، جنده‌خانه‌های شرعی_شرقی پذیرای تن و جان و جهان و کرامت و منزلت زنان و دختران محتاج به چندرغاز پول هستند. در فاصله‌ی چندصدمتری از نشیمنگاه «دستاربرسران» مغرور، این مسافران موقت تاریخ جنون؛ انسان‌ها به دلیل بیماری و نداری فرو می‌ریزند و رقت هوای آتشفشان استبداد نفس‌شان را گرفته‌است.
در حاشیه‌ی پایتخت خودخوانده‌ی جهان اسلام، مردمانی استثمارشده با یک وعده‌ی غذایی در روز، با یک جفت کفش برای همه‌ی بچه‌های خانه، با یک پتو برای گرم‌شدن، با یک‌بار حمام در ماه، با وجودی مُرده و در خود تبعیدشده، با فرزندان و کلیه‌های فروشی زندگی می‌کنند.
وضعیت فلاکت‌بار «انسان حاشیه‌ای» در انکاری سازشگرانه_ اصلاح‌طلبانه رو به وخامت است. از انسان جز کپه‌ای از درد و رنج چیزی بر زمین سرد باقی نمانده است و دزدهای «آستان‌قدس رضوی» برای یک خیابان ۴۵میلیاردتومان هزینه می‌کنند.
خویشتن‌کیشان و فردیت‌پروران در پناه ماشین سرکوب و سرمایه صدای «به‌برهوت‌افتادگان» را نمی‌شنوند. یکه‌خواهی «دزدان انقلاب بهمن ما»؛ سرمست از قدرت و ثروت؛ پراکنده‌های انسانی و از حیث غنایی عریان‌ترین تجلی زورگویی خود را در تن شلاق‌خورده‌ی جامعه نمی‌بیند. برای «من‌گرایی» سرمایه‌داری مذهبی، انسان فقط هنگامی ارزش دارد که در خدمت دنیای ارگانیک انتزاع باشد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)