چناچنه همه میدانیم، رژیم در ٢ خرداد ١٣٧۶ در پی انزوای شدید بین المللی، در پی تشکیل دادگاه میکونوس و محکوم شدن چهار تن از سران بلند پایه اش به نامهای علی فلاحیان(وزیر اطلاعات وقت)، هاشمی رفسنجانی(رئیس جمهور وقت)، علی اکبر ولایتی (وزیر خارجه وقت) و سید علی خامنه ای (رهبر نظام) ناچار به رو کردن برگ سید محمد خاتمی در انتخابات ٧۶ شد.

اما خاتمی چه میگفت؟

لب الکلام خاتمی “حاکمیت قانون” بود.اما به واقع حاکمیت قانون چیست؟ حاکمیت قانون، یعنی اجرای تمام عیار قانون برای همگان، بدون اغماض و چشم پوشی و پارتی بازی. اما این خود مستلزم مقدماتیست چون: آزادی بیان و اجتماعات و احزاب. چیزی که در یک حکومت مطلقه و فردی و تک حزبی انجامش محال است.

اما چه قانونی؟ قانون برآمده از عقل و خرد بشری که بیس و پایه اش اعلامیه جهانی حقوق بشر است، یا قانون اسلامی ١۴٠٠ سال پیش متکی بر دین و وحی الهی؟ آیا چنین قانونی برای رتق و فتق امور بشر قرن بیست و یکمی و حل مشکلات و برآورد نیازهایش کافیست و تکافو میکند؟ آیا خاتمی خود این را نمیدانست؟ خاتمی بهرحال مهره نظام بود و از درون آن می آمد. در درون نظام های ایدئولوژیک که گذشته از فاشیسم که اساسا حرف چندان و حسابی برای گفتن نداشت، دو نظام اسلامی و کمونیستی را تا به امروز میشناسیم.

نظام های ایدئولوژیک معمولا یک ایدئولوژی را کافی و جامع و حلال تمامی مشکلات مردم میدانند و همه چیز را میخواهند درون این قالب ایدئولوژیک قرار دهند. یعنی اگر انتخاباتی هم اجرا میکنند، فقط بمنظور اجرای آن ایدئولوژیست. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران هم دقیقا همین مشخصات را دارد. هیچوقت جمله خمینی را فراموش نمیکنم که گفت: “دکتر و پرستار را میخواهیم برای چه؟ طلبه ها را میفرستیم بروند آمپول زدن یاد بگرند و جای آنها را بگیرند” این دقیقا یعنی رخت بربستن تخصص و کاردانی و بر جای نشستن تدین و ایدئولوژی.

در قانون اساسی جمهوری اسلامی، برنامه از پیش مشخص است. اسلام تمام جواب ها را دارد و تمام دردها را درمان میکند.(البته اگر درست اجرا شود بزعم آقایان) و این تنها نقطه اختلافیست که دارند. (اگر داشته باشند)

اما خاتمی فارغ از اینکه بخواهیم نیت خوانی کنیم، در ابتدا و پیش از چرخش، از مردم سالاری و جامعه مدنی سخن میگفت. (که پس از چرخش تبدیل به “مردم سالاری دینی” و “مدینه النبی” گشت) خاتمی میگفیت، بیایید با یکدگر صحبت کنیم و از طریق گفتگو که نام “گفتمان” بر آن نهاده بود، اختلافاتمان را با هم حل کنیم. خاتمی آمده بود مردم را به زیر چتر نظام ببرد. نه آنکه چتر را از سرشان بردارد. او آمده بود مردم را با نظامی که از همان ابتدای ربایش انقلابشان ( فارغ از درستی یا نادرستی اش) با آن قهر کرده بودند و او و دوستانش توانسه بودند تا آن زمان با اطاله ی جنگ و سرکوب ساکتشان کنند، اما دیگر با تغییر اوضاع بین المللی و داخلی ادامه آن رویه سخت بود، آشتی دهد.

خاتمی میگفت، بروید انجمن تشکیل دهید، نهاد، صنف، اتحادیه و…. (اما نمیگفت نظام مطبوعش اجازه چنین کاری را نمیدهد) و مشکلاتتان را با نظام در میان بگذارید. نظارت و شفافیت را قوی کنید و غیره… شاید اساسا اگر یک کار هم در این نظام و قانون اساسی ممکن باشد، همین میبود. او میگفت صرف وجود قانون، امر مثبتیست. قانون بد را میبایست، صرفا قانونی، یا تا حدی قانونی تغییر داد. تا اینجا ظاهرا حرفهایش صحیح بود و مشکلی در آن نیست.

به نگر بنده هم قانون “بد” اگر عمومیت یابد، و برای همگان بصورت مساوی اجرا شود، خودبخود اصلاح خواهد شد. زیرا که قانون گذار را نیز شامل میشود ( بگذریم از اینکه اخیرا محسن قرائتی در پاسخ استفتائی که از او در مورد حکم دزدی و اختلاس های میلیاردی شد، جواب داد که حکم “قطع ید” برای مجرمیست که دیوار خراب کند یا قفل بشکند نه از طریق بانکداری و سیستم مالی امروزین و بدین طریق خود و همپیالگی هایش را از مهلکه راند) (١) بگذریم از اینکه کلاه شرعی اسلام راه دور زدن قانون (شرع) مرتجعشان را برای آقایان باز گذاشته است. اما نفس عمل یعنی تقویت جامعه مدنی و حضور مردم در صحنه سیاست، امر نکو و درستی بوده و هست و خواهد بود.

اما آیا اینها کافی بود؟ بدیهیست که خیر. یک جامعه قرن بیست و یکمی، خواست ها، نیاز ها و باید و نباید های خاص خودش را میطلبد و با قوانین و ضوابط ١۴ قرن پیش قابل اداره کردن نیست. مشکلات مردم با نظام رفته رفته داشت رخ می نمود. از افسردگی و اعتیاد و طلاق بگیرید تا فقر و بیکاری و فرار مغزها و ….همه ی اینها بر اثر قوانین اسلامی( حداقل قرائت بنیادگرایانه اش) بود. آخر جوانی که حق یک دست زدن و شادی کردن را هم نداشته باشد، چطور افسرده نشود؟! یا چون افسرده گشت (و با آن به طریقه صحیح مبارزه نشد) چطور بزهکار نگردد؟ جوانی که از ابتدای بلوغ نیاز جنسی به او هجوم می آورد، و تا حداقل ده سال پس از آن (تازه با خوشبینانه ترین حالتش در نظام ملاها با این آمار بیکاریشان) امکان ازدواج و تشکیل خانواده را ندارد، چطور پریشان نشود و به مشکل بر نخورد؟ آیا با این ضوابط و قوانین حتی اگر عمومی هم اجرا میگشت، میشد جامعه سالمی ساخت؟ بدیهیست که جواب خیر است. مشکلات به نظام رو آورده بود و نظام حداقل در حرف ناچار بود بدان اذعان کند تا بتواند مهارش کند. وگرنه این آقایان نه به دموکراسی معتقد بوده و هستند، نه به حقوق بشر و آزادی های اساسی و غیره. که اگر بودند در دهه ۶٠ که همه این امور توسط رهبر عالی قدرشان به بدترین نحو پایمال شده بود، داد سخن بر می آوردند و از آن حمایت میکردند.

باری اما خاتمی همه اینها را میگفت، تا به مذمومیت “انقلاب” و مطلوبیت “اصلاحات” اشاره کند. زیرا که نیک میدانست انقلاب به منزله ی سرنگونی نظام و به دست عدالت سپرده شدن رفقا و همدستانش است. خاتمی میگفت عوض کردن “رأس” نظام ها مشکلی را حل نمیکند و ما به لحاظ فرهنگی و فکری مشکل داریم. (البته نمیگفت که مشکل فکر خود او و هم رأیانش است) او میگفت تا زمانی که فکر یک ملت عوض نشود و از تک بعدی و مطلق اندیش بودن و دگم و مرتجع و عقب مانده فکر کردن، به نو و مدرن و امروزین شدن گرایش پیدا نکند، (البته به بخش حقوق بشری اش اشاره نمیکرد و حقوق بشر را تنها در آزادی بیان میدید) هر چند هم که انقلاب کنند و شکل و راس نظام را عوض کنند، باز هم مشکلشان حل نمیشود و دیکتاتوری از نو ظهور مکند.

او میگفت هر پایین کشیدنی، طبیعتا با یک بالا کشیدن، همراه است و این بالا کشیدن، یعنی بزرگ کردن شخص بعدی و بروز و ظهور دیکتاتوری. البته “شارل دو مونتسکیو” ازمتفکران فرانسوی عصر روشنگری، نیز همین نظر را دارد و میگوید، انقلاب یعنی شورش و خونریزی، و با این دو کاری از پیش نمیرود، و آنچه یک جامعه متمدن نیاز دارد حاکمیت “قانون” است و بس.

خاتمی میگفت، با بحث و گفتگو (یا بقول خودش گفتمان) باید نظام های سیاسی باز و گسترده شوند و آرا و عقاید بیشتری را در زیر چتر خود جای دهند. یعنی مثلا نظام اسلامی باز شود و “لیبرالیسم” و “کمونیسم” را تحت پوشش خود قرار دهد (گرچه نسخه قلابی هر دو را در درون نظام خود ساخته اند، و جهت عدم اطاله بحث به آن اشاره نمیکنم) یا مثلا اگر نظام از نوع کمونیستیست، باز شود و “لیبرالیسم” و یا تفکر “دینی” را در درون خود جای دهد و بقیه ایسم ها بهمین منوال…

او نام این فرایند را “توسعه سیاسی” گذاشته بود.تا بدینجا هم ظاهرا اصل بحث او بسیار زیبا و نیکوست و مشکلی در آن نیست. اما مشکل از جایی آغاز میشود، که خاتمی و سایر آقایان مدعی اصلاحات هم پیاله اش، راهکاری برای اجرای طرح زیبا و دلفریب خود ارائه نمیکنند. نه تنها به لحاظ قانونی و قانون اساسی که پرداختن بدان از حوصله این بحث خارج است و شاید در نوشتاری دیگر بطور مفصل به آن بپردازم. فقط به ذکر مختصری اشاره میکنم که طبق اصل ١٧٧ این قانون اساسی، راه بر هر گونه اصلاحات واقعی مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر که تجربه ثابت کرده است، حلال واقعی مشکلات است و قانون اسلامی آقایان از پس حل آنها برنمی آید، و تنها مبارزان واقعی که توسط آقایان از هر دو طیف(اصولگرا و اصلاح طلب) صدایشان در گلو خفه شده است و میشود بدان ایمان دارند، بسته شده است.

در اصل هشتم این قانون اساسی به موضوع امر به معروف و نهی از منکر اشاره شده است که همه میدانیم چه مشکلاتی را برای هموطنانمان بوجود آورده است،این هم لابد الی الابد است. زیرا که در اصل ١٧٧ ذکر میشود که اسلامیت و جمهوریت نظام قابل حذف نیست. در این قانون اساسی، انواع و اقسام تبعیض و تمایز ها وجود دارد. تبعیض مرد مسلمان علیه زن مسلمان و زن و مرد غیر مسلمان، تبعیض زن مسلمان علیه زن غیر مسلمان و حتی مرد غیر مسلمان.تبعیض شیعه علیه سنی.معمم علیه غیر معمم، حتی زنان شیعی پیرو ولایت فقیه با زنانی که سبک زندگی آقایان را قبول ندارند. و تمام اینها طبق اصل ١٧٧ام دست کم تا زمانیکه آقایان قرائت نوینی از اسلامشان ارائه نکرده اند، الی الابد است.

خاتمی از “خیابان” بیزار بود، و هنوز هم ظاهرا هست و میگفت، همه چیز باید به شکل پارلمانتاریستی و از طریق انتخابات پیش برود.آنها نافرمانی مدنی را بر نمی تابیدند و آنرا شورش و ضد نظام قلمداد میکردند. البته اخیرا مصطفی تاجزاده، بعد از قیام دلیرانه ٧ام دی ماه ٩۶ ناچار شد بدان اشاره کند و آنرا جزو حقوق ملت به شمار آورد!اما آیا اینها کافیست؟ به اعتقاد بنده خیر. این آقایان که اینهمه دم از اصلاح و اصلاحات میزنند، که شده است یک بار هم که شده، از حقوق واقعی بشر نه ورژن لوث شده اش اشاره کنند؟ کی شده است یک بار هم که شده، بصورت واضح و صریح، از برابری زن و مرد و سنی و شیعه و زرتشتی و یهودی و مسیحی و بی دین و غیره دفاع کنند؟ بهایی اش که پیش کش. کی شده است از حقوق بهائیان، حداقل حق تحصیل دفاع کنند؟ (بجز منتظری که او امری علی حده بود) اینها به کنار.کی شده است با احکام جزایی قرون وسطایی اسلام مخالفت کنند؟ کی شده است از تفریح و شادی و آزادی حجاب و سایر حقوق و آزادی های فردی دفاع کنند؟! شاید پاسخشان این باشد که خب این اعتقاد خودمان است، و ما اسلام را حلال مشکلات می دانیم نه مشکل ساز! و ما راه را برای بقیه باز کردیم تا بیایند و حرفشان را بزنند. اما همین را هم دروغ میگویند. زیرا باید از آنها پرسیده شود، که در اینصورت اولا دیگر چه فرقی با مصباح یزدی و اصولگرایان دارید؟؟؟!!! چرا با آنها مخالفت میکنید؟! و ثانیا مچشان را گرفت و مشتشان را باز کرد، بر سر این موضوع که،شما که اینهمه از آزادی بیان دفاع میکردید و ظاهرا عقلتان به فراتر از آن قد نمیدهد، کجا از همین آزادی بیان، جز برای خود و شرکایتان دفاع کرده اید؟ کجا بعد از سال ٧۶ و پایگاه دشمن خواندن مطبوعات توسط رهبر نظام و توقیف فله ای مطبوعات توسط سعید مرتضوی داد سخن و فریاد برآوردید؟؟؟ شما که با نظارت استصوابی شورای نگهبان مخالف بودید، چرا هر چه دایره آن تنگ تر شد، به زیر بارش رفتید و با شرکت در انتخابات بدان مشروعیت بخشیدید؟؟؟!!! اینجاست که دیگر پای فریبشان در گل استدلال مخالفین واقعی گیر میکند، و حرفی برای گفتن ندارند.

پس ثابت شد که داد سخن آنها از دموکراسی و حقوق بشر و آرامش و اصلاحات، نه تنها بخاطر حق و مصالح مردم و امنیت کشور و تمامیت ارضی و غیره نبود، بلکه فقط و فقط هدف حفظ نظام، و آنهم بطوری که واضح است، استبداد درون نظام بود.آنها آزادی و امنیت را چنان که میگفتند، نه برای همه مردم، (شعار “ایران برای همه ایرانیان” خاتمی) بلکه تنها برای خود و هم مسلکی هایشان میخواستند و میخواهند. چنانچه امروز هم شاهد آن هستیم که دختر شجاع ایرانی مانند “گلرخ ابراهیمی ایرایی” بخاطر یک نوشته در مورد سنگسار که تازه چاپ هم نشده به ۶ تا ٧ سال زندان محکوم شده است، ٣ یا ۴ بار اعتصاب غذا کرده، با اینحال از استفاده از یک مرخصی یک روزه هم محروم است. اما افرادی به مانند “محمد نوری زاد”،”صادق زیبا کلام” و “حشمت الله طبرزدی” با آزادی و امنیت کامل هر چه که دلشان میخواهد میگویند و حتی خامنه ای و سپاه را هم به باد انتقاد میگیرند.

اینها همه چیز را لوث کرده اند و فیک و قلابی ساخته اند. از مفهوم “حق و حقوق بشر” بگیرید تا “دموکراسی” و “توسعه سیاسی” و غیره…. خاتمی شیاد حتی مفهوم “گفتگوی تمدن ها” را هم از شهبانو فرح به سرقت برد و به اسم خود ساخت. اینها هیچ چیزی حتی فکر و اندیشه از خودشان ندارند و همه چیزشان به عاریه و قلابیست.

مبارزین واقعی و آزادی خواهان باید مراقب باشند و با خونسردی مچ اینها را بطور هوشمندانه بگیرند و مشتشان را باز کنند. با توهین و بدگویی کاری از پیش نمیرود و آنها را در نگر مردم عادی، موجه جلوه میدهد.

به جهت جلوگیری از اطاله مطلب در نوشتار بعدی سعی میکنم، به مفهوم حق و لوث کردن آن از سوی این آقایان و جریان فکری حامیشان یعنی ملی_مذهبیون و چیزی که میگویند بنام گذار پارلمانتاریستی از استبداد به دموکراسی، با بررسی قانون اساسی ج.ا بپردازم.

به امید فردایی بهتر

منابع:

‏https://www.aparat.com/v/MV6xr

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)