اردیبهشت ناآرام گذشت و پای به خرداد پر هیاهو گذاشتیم، و یادی نکردیم از اندیشمندی که “شکسته” شد؛ آن هم به کوشش(!) شاخداران کندوی انقلاب فقاهت!
جانم برایتان بگوید که:
“حزب توده” یک “حزب” نبود، یک “تشکیلات رازآمیز و پنهانی” بزرگ بود! هنوز هم هست! یک به یک ویژگی های آن را برایتان بگویم:
– وابستگی به کشور شورایی، برادر بزرگ؛ از شوروی دستور یک راست و مستقیم گرفتن
– ایدئولوژیک بودن، یک ایدئولوژی خط‌کشی شده
– یک ایدئولوژی در هم و بر هم(التقاطی)، و بسیار سخت و گمان‎ناپذیر، آش شله قلمکاری از :
—–دیالکتیک از فلسفه‌ اسپینوزایی-هـِیگلی
—–ماتریالیسم از فیزیک
—–مارکسیسم از اقتصاد و بازار اروپای باختری و باختر بزرگ
—–فرمان‌پذیری و سازمان‌دهی از آرتش
—–رهبری و کیش رهبری از توتالیتاریسم، بویژه از لنینیسم و استالینیسم
—–جهان-میهنی از اینترناسیونالیسم
—–اندیشه برابری و عدالت -بویژه در ابزار ساخت و تولید- از کمونیسم
—–آشوب و ویرانگری از کمون و آنارشیسم فرانسوی

– دستورات و فرمان‌دهی از بالا به پایین، و سازمان‌دهی هرمی
– شاخه جنگی-آرتشی-نظامی بسیار لایه به لایه و پر توان و پر نفوذ داشتن
(بزرگترین کژی و اشتباه حزب “توده”، در پیش گرفتن راه جنگی-نظامی، و هوادارگیری از افسران و سران آرتش بود؛ که آن را از یک “حزب سیاسی” بودن دور کرد)
– بیزاری بیهوده از “کاپیتالیسم” و سرمایه‎داری، برگرفته از فرمانهای “برادر بزرگ”، و ساختن غولی هول‌انگیز و هراس‌افکن به نام “امپریالیسم”، که یک روش شاهنشاهانه است در گسترش سرزمین، نه کاپیتالیستی و گسترش بازار و بازرگانی و بازاریابی!
(مغلطه در کنار هم گذاشتن واژه های مبهم، و نیز مغلطه‌ی توسل به ترس)
– دوری از “میهن‌خواهی” و ناسیونالیسم، و برتری دادن به کشور شوراها -شوروی- به جای ایران و ایرانی بودن!
– دوری و بیزاری از اسطوره‌های میهنی، و قهرمان‌پردازی از دلاوران سرزمین شوراها؛
(اگر هم گاهی برای نمونه سخن از “آرش” و “کاوه” در سروده‎ها و نوشته‎هایشان به میان می‌آمد، برای شورانگیزی و انقلابی‌گری بوده بود)!
– کژ-به کاربری ادبیات و روزنامه و کتاب و شعر و هنر و …
و از همه بدتر:
– بی ارزشی “آگاهی نامه جهانی نیازهای انسان” یا همان “اعلامیه جهانی حقوق بشر”!

– پس از شورش دینی سال پنجاه و هفت هم، هم‌سویی و یک‌سویی روشن و آشکار با رژیم خمینی، و لب فروبستن در هنگام سرکوب‌های گسترده!

تا اینکه خودشان نیز در بند و برده‌ی همان رژیم سرکوب و دشمن‌بین و دشمن‌ساز شدند!

یادم نمی‌رود هرگز گنه‌پذیری “احسان طبری” در سیمای میلی را! وی از ستاره‌ها و قهرمان‌های زندگی من بوده و هست و خواهد بود!
تنها دریافتی که آن شب داشتم این بود:
“این مرد هر چه که امشب می گوید به زور دگنک و شکنجه روانی است!” می‌دیدم و افسوس می‌خوردم! می‌شنیدم و گلویم بسته و سفت می‌شد! از بزرگی آن مرد دانشمند که چنین -به دست کوته‌اندیشانی که شاخ کرگدن بر سر دارند- به خواری کشیده شده بود!
گفته‌های تلویزیونی “کیانوری” چندان برایم دور از شگفتی نبود، چرا که او پیشینه‌ای دینی-بورژوایی-شهزادگی داشت! هر چند که او نیز دانه‌ی دام رژیم خمینی شده بود!
“حزب توده” -افسوس از نام حزب- روزگاری بزرگترین تشکیلات چپ و اپوزیسیون در ایران بود که می‌توانست جوانه‌ی آزادی-آزادی-آزادی و دموکراسی و مردم‌سالاری را در ایران بارور کند! افسوس که باغبان خود هم‌دستی و همراهی راهزن بوستان را در پیش گرفته بود!
“توده‌ای” بودن روی دیگر از سکه “دینی-مذهبی” بودن بود و هست: چشم خرد و اندیشه پیروان خود را کور کرده بود و است! “توده‌ای” ماندن، دیگر پافشاری بیهوده در بی‌خردی است!
این را هم بگویم که یک روزی – و امیدوارم چندان دور و چندان دیر نباشد- باید به این مردمان “بازگردانی آبرو” بشود!

نگاره: “احسان طبری” در میان شاخداران کندوی انقلاب فقاهت!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)