گویا فرهنگ ما به کشف و بازیابی ارزشهای دانش بشری در همهُ زمینه ها بر خاسته است. روندی که البته همچنان در راهست و بسیاری از نهفته ها هنوز روی دست ما مانده است؛ آرام آرام داریم در می یابیم که بایستی خود را از آموزه های آنسوی این جهان و پیش داوریهای جزمی رها می کنیم؛ چالشی که دارد ناتوانیی های و توانمندی های مارا آشکار می کند. روندی که پی در پی فراخنای نگرش کوشندگان را می گسترد ..درد و رنج و کاستیها که پیش از این بر پایهُ باورهای باز مانده از دوران کاپیتانهای آسمانی، گمان میرفت بنا بر مشیتی ازلی با حکمتی داهیانه در جسم و جان آدم خاکی تعبیه شده, یکی پس از دیگری شناخته و درمان میشوند که پیامدیهایش کاستن از بخشی از کاستیها و خرسندی دریافت کنندگان آن خدمات پزشکی است.نیروهای نهفته در هستی کشف میشوند تا سروری سزاور خویش را که بنا حق از ما ربوده شد است باز یابیم.
درایم باور می کنیم که براستی دانش زیست شناسی و شیمی آلی با شناخت سازوکار ذرات جنبنده و سازنده هستی؛در آفرینش انسان و حیوان و گیاه دست می برد و موجود زنده خلق میکند- کاری که پیش از این گویا در قلمرو قدرت خدایان بود-
فن آوری اطلاعاتی و ارتباط همگانی در حالی که شناخت ما را از حال و روزگار هم سهلتر میکند,همزمان و با فرایندی گسترده در خدمت نظام کالایی و بهرکشی انسان از انسان در امده است.که همچنان ارزشها و سرمایه های ملیونی را از چنگ صاحبان حقیقی آن میرباید.
و شهروند عادی در همه جای جهان خود را در اقتدار این قدرت شبه اسطوره ای می یابد, اواحساس ناامنی میکند چرا که حقیقت تلخ روزمره زندگی با پیامهای شیرین رستگاری و پارسایی در روزهای نیایش همخوانی ندارد و نمی داند چرا.
ارزشهای ماوراء طبیعی که پیرامون ما را گرفته اند؛ در شکل دادن نظام بیعدالتی شریکند و در بیراه بردن انسان نقش بی چون و چرایی دارند.ارزشهایی که در روزگار خویش بیگمان کارساز و پسندیده بودند.آنها با نقد قدرت وقت و نظامات پیش از خود؛ به جا به جایی نقش انسان در جامعه پرداختند و توانستند ارزشهای دیگری را پی ریزی کنند که پاره ای از آنها همچنان باعتبار خود باقیست.و پاره ای پیش از اینها میبایست بگورستان تاریخ سپرده میشدند.
دین اسلام یکی از این نمونه هاست؛ که با لغو بسیاری از ارزشهای پیشین جامعه آن روز, برابری و برادری انسان مسلمان را با هر رنگ و نژاد و زبان ندا داد, و با کاهش توان و سروری روسای قبایل و امیران, کارانتقال قدرت به رهبران مذهبی و متولیان سنت و طریقت دینی را ممکن ساخت. که بعدها براندازی همین اندیشه خود در دستور کار نو اندیشان قرار گرفت.
یا ظهور (من) در دیالوگهای فلسفی و اجتمایی ؛ که با آن ما مفهوم رونسانس در غرب را میشناسیم؛ که خود یکی از پایه های برتری انسان نیمکره غربی بوده است.
آنچه امُا نظام حاکم را روی پای خود نگاه داشته تداوم نابرابری هاست. امروز ما شاهد بحران در روابط کالایی و گستره ی بازاریم؛ نظامی که که در آن به انسان ؛ نه براساس نفس انسان بودن که بر پایه ی جایگاه و پایگاه وی در مناسبات کالایی ارزش می نهند.
انسان خردمند پاسخ؛ پرسش خود را نه در نظامات پیرامون خود و در کاینات که بروی همین سیاره و در میان خویش میجوید. وما حالا دیگر در میانه ی میدانیم نه در کناره آن؛ و آنکه میگوید لنگش کن از وادی وهم میاید و هیچگاه دستی بر آتش نداشته.آن (coach) بازیهای داهیانه مال جماعتی خل وضع بود که با ابلهی هوار میکشیدند که میتوانند؛ ما را در مسابقه با غول و دیو و جن به پیروزی برسانند. و مال و ناموس ما از دست گوریلهای حکومتی نجات دهند.که سیاهه ی تبه کاریهای حاکمان و استمرار تیره روزی انسان ساده لوح را تاریخ تا حدودی ثبت کرده و در خدمت شماست.اینها دیگر ربطی بانسان عصر امروز ندارد.
جهانواره گی چیزی جز منزلگاهی از خیال و خاطره نیست . منزلگاهی که ما را از رفتن و رسیدن باز می دارد.
تنها با گسست از این شبه جهان دروغین است که میتوانیم از کثرت رنجهای خود بکاهیم و خود را خردمندانه بازسازی کنیم.
این جهان واقعی باهمه ی خوبی و بدیهایش دیگر ما را از مراجعه باصل مرجع و دائرهالمعارف های همه چیز دان باز میدارد. چرا که مصالح تغییر شرایط زیست محیطی ما که شامل موقعیت اقتصادی ؛ اجتماعی ؛ فرهنگی و سیاسی می شود ؛ هم اکنون اگر نه در دسترس همگان ؛ بلکه در اختیار بخشهایی از ساکنبن کره خاکی قرار دارد. وانسان امروز در پی نفی نقش پیر و مرشدیست. سمت و سوی همه ی فعالیتهای فیزیکی و روانی انسان امروز باید برای این باشد تا فاصله ی آرزوها و تصورات او را برای رسیدن بخواسته های برحقش کوتاهتر کنند و انسان موقعیت بسرقت رفته را دوبار بر زمین باز یابد
علی کریمی.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.