۶۹. بازگشتِ به خویـش

هرفرهنگ، پناهگاه ها و گریزگاه هایی در ذهن پروردگان خود دارد که آنان در هنگام دشواری و دگرگونی های ناخوشایند اجتماعی، بدان ها پناه می برند. این گریزگاه ها برساخته هایی سیاسی – تاریخی هستند که راه آینده را برای برپایی آرمانشهرِ همگانی با چشمداشت به گذشته نشان می دهند. این گریزگاه ها در دو سده گذشته که جهان با فرهنگ دامن گسترِ غربی روبرو بوده است، در فهرست گفتمان های ذهنی مردم سرزمین های پیرامونی، پُرنماتر شده اند. دو نمونۀ ایرانی آن، چشم انداز؛ یکی، بازگشت به ایران باستان و دیگر، بازگشت به اسلام بوده است. هر این دو چشم انداز، در گستره سیاسی ایران آزمون میدانی خود را نیز داشته اند. نخست حکومت پهلوی که نماد بازگشت به آنچه “دوران شکوهمند هخامنشی” خوانده می شد و سپس حکومت اسلامی که در پی بازگشت به دروان پیامبر اسلام است. این دو راه را در بسیاری از کشورهایی که خود را یادگار تمدن های باستانی می دانند، می توان دید. مصریان نیز، سال هاست که برسر دوراهی، دوره های فرعونی و اسلامی مانده اند. چینی ها، هندوها و مردم بسیاری از کشورهای امریکای جنوبی نیز. برگردیم به ایران.

اگرچه در ایران جنبش های سیاسی و فرهنگی چندی، پس از انقلاب مشروطه پدید آمد، اما هیچ یک نتوانست که راه سومی برای ذهنیت ایرانی بازکنند. راه سومی که می توانست رو به آینده داشته باشد و گرداگرد نیاز کشور به برابری و قانونمداری شکل گیرد. نه سازمان های سیاسی توانستند، راهگشای چشم اندازی قانونمدار و یا کار- بنیاد باشند و نه بنیادهای فرهنگی کوششی در راستای پی ریختنِ نگرشی انسانی – ایرانی کردند. از این دیدگاه، پیروزی حکومت اسلامی را، بازتابِ شکست مبارزان و روشنفکران و اندیشه ورزان و نیکخواهان در نشان دادن راه سوم باید دانست.

تجربه تلخ ایرانیان در سُریدن به سیاهچالِ راهی که آینده اش در چهل سال پیش، برای کسی آشکار نبود، اکنون در کشورهای اسلامی در حال شکل گیری ست. مسلمانان تنها یک راه برای رستگاری خود می شناسند که همانا برپایی حکومت اسلامی در راستای رسیدن به دوره پیامبر خویش است. دوره ای که خدای اسلام در قران به آن سوگند یاد کرده است.۱ این راه برای مسلمانان سُنی، تنها از راه برپایی خلافت اسلامی بر زمین شدنی ست. این تنها شکلِ حکومت مشروع برروی زمین است که مسلمانان سنَت گرا، آن را می پذیرند. این چگونگی برای آن است که پس از متلاشی شدن امپراتوری عثمانی، سرزمین های اسلامی بدست امپراتوری های انگلیس و فرانسه افتاد و روندهای فرهنگی و تاریخی بومی از کار افتاد. از اینرو، فرهنگ اسلامی هرگز نتوانست زمانمند شود و به ابزاری برای مبارزه با فرهنگ غربی و گریز از آن بسوی گذشته روی گرداند. چنین است که امروز همچنان مسلمانان در خاورمیانه برای رسیدن به حکومتی به شیوه خلفای پیشین پافشاری می کنند. ذهنیت ایرانی، دو راه گریز برای بازگشت به گذشته دارد، اما ذهنیت مسلمانان دیگر خاورمیانه، ازعرب ها و ترک ها گرفته تا مردم پاکستان، تنها یک راه برای رسیدن به آرمانشهر اسلامی دارد و آن راه، برپایی خلافت اسلامی ست.
……………………………………………………….
1. وَالْعَصْر. إِنَّ الإِنسَانَ لَفِی خُسْر. إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ. وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ. (سوره العصر، قرآن).

***

۷۰. دیپلم امامت!

چندی پیش دولت سوئِس اعلام کرد که از این پس ائمه جماعات مساجد سوئِس باید دوره آموزش شهروندی این کشور را بگذرانند. کشورهای دِیگراروپایی نیز در چند سال گذشته، با وضع مقرراتی اِین چنینی برآن شده اند که شناخت بیشتری از مسلمانان مسجدی کشورهای خود بدست آورند و آنان را از نزدیک بپایند. در برخی از این کشورها, دولت شرایط بسیار دشواری برای پیش نمازشدن در نظر گرفته است . می‏ گویند که درآلمان، امام جماعت نخست باید در آزمون زبان پذیرفته شود و سپس امتحان شهروندی بدهد. در انگلیس هم گویا در آینده نزدیک پیش نماز هر مسجد باید دارای دیپلم امامت باشد.

با این حساب جهان اسلام در آینده ای نه چندان دور، دارای ائمه و مجتهدین رنگ و وارنگ فرنگی خواهد شد. تاکنون احادیث و روایات از زبان سید طاووس و شیخِ مفید و شهید ثانی و مجلسی و مجتهد شبستری نقل می شد. از این پس باید منتظر کرامات و روایات سید پاریسی و محبوس لندنی و آیت الله دانمارکی و مجتهد منچستری هم باشیم! نیز باید دید که این احادیث و روایات درباره فواید گیاه خواری و ازدواج با همجنس و مسایل این چنینی و آنچنانی چه خواهند گفت.

***

۷۱. سرمایه‏ داری شرقی

شیوۀ ساخت و پرداخت و فروش دستاوردهای اقتصادی برخی از کشورهای آسیایی مانند چین، روسیه، هند، سنگاپور و کره جنوبی، پیرو فرهنگ اقتصادی و بازرگانی نوینی‏ ست که با بررسی آن می ‏توان گفت که درآن پاره از جهان، پدیده تازه ‏ای بنام “سرمایه ‏داری شرقی” شکل گرفته است. این گونه ‏ی تازۀ سرمایه داری تنها ویژه کشورهای آسیایی نیست و من تنها در برابر “سرمایه ‏داری غربی” که خاستگاه آن اروپای غربی ‏ست، آن را با این نام می خوانم. مرادم این است که با این برابر نهی، نشان دهم که گونه تازه‏ ای از سرمایه داری دارد در جهان شکل می ‏گیرد که سرمایه داری دولتی نیست و یژگی‏ های سرمایه داری غربی را نیز ندارد. این گونه ی تازۀ سرمایه داری، می ‏رود تا جهان را در چند دهه آینده، دستخوش بزرگترین دگرگونی‏ های اجتماعی و فرهنگی سازد.

سرمایه‏ داری غربی، در بسترفرهنگ دموکراسی لُیبرالی شکل گرفته است. از اینرو سرمایه داری غربی با دموکراسی و حقوق بشر سر ستیز ندارد. البته این سخن به معنای آن نیست که سرمایه ‏داران غربی دل خوشی از دموکراسی و حقوق بشر دارند، بلکه می ‏خواهم بگویم که ناگزیراز پذیرش این مفاهیم و بازتاب ‏های آن ‏ها هستند. این چگونگی سبب شده است که گروه ‏های دور از دایره قدرت مانند؛ کارگران، زنان، کودکان، ناتوانان، مهاجران، پناهندگاه و کوچندگان، در کشورهایی که به شیوه دموکراسی غربی اداره می ‏شوند، بتوانند از راه‏ های قانونی، روزی و روزگار خود را اندکی بهبود بخشند. چنین است که در کشورهای دموکراتیک، کاربرد حق رای و راهبردهای قانونی، هماره اهرم‏ هایی در دست بینوایان و ناداران است تا جلوی خودکامگی سرمایه‏داران تمام خواه گرفته شود. از اینرو، در میدان مبارزه با سرمایه داری غربی، هماره روزنه امیدی باز است.

سرمایه ‏داری شرقی نه تنها با گفتمان ‏هایی چون؛ دموکراسی و حقوق بشر بیگانه است، بلکه با آن ‏ها سر ستیز دارد. این سرمایه داری هیچ گونه بار اخلاقی و اجتماعی نمی‏ ‏شناسد ودیو یک چشمی را می‏ ماند که تنها هدفش چنگ‏ اندازی بر بازارهای جهان در راستای سود بیشتر است. سرمایه داری شرقی، نه در برابر انسان تعهدی دارد و نه در برابر زیستبوم او. این شیوه تولید در بیشتر کشورهایی که پدید آمده است، بنیادی نطامی – امنیتی دارد و اقتصاد را در دست اندک گروهی خودی ِ بی فرهنگ، بی آرمان و بی وجدان می‏ خواهد. سرمایه ‏داری شرقی، سرمایه‏ داری دولتی به گونه‏ ای که در در گذشته در اروپای شرقی وجود داشت، نیست، اما از بازوی نظامی حکومت بهره برداری ابزاری می‏ کند. در هرجای جهان که تاکنون این شیوه اداره اقتصادی پدید آمده است، در اندک زمانی، سرمایه ‏های ملی به شیوه شگفتی برباد رفته ‏است و به فهرست دارایی خودی‏ ها افزوده شده است. این چگونگی را کشورهای چین، روسیه، هندوستان، مصر و…. چرا راه دور برویم، در ایران خودمان نیز می ‏توان دید.

بله، سرمایه داری شرقی، زیر چتر امپریالیزم غرب نیست اما از دیدگاه تاریخی، فرهنگی بس وحشی‏ تر، انسان ستیزتر و زیانمندتر از آن دارد. اقتصاد کشورهایی که با این شیوه اداره می ‏شوند، هیچ روزنه امیدی برای آینده باز نمی ‏گذارد زیرا که نه انسان در فرهنگ آن هیچ جایی دارد و نه هیچ راه چاره‏ای. سرمایه داری با این شیوه تازه که با خوی جنگلی جانوران دمساز است، سازگارتر است و اخلاق مدرن و حقوق بشر را همیشه کوشش های بیهوده و زیان آوری می انگار که چرخه ساخت و پرداخت و بخش را کند و گران می کنند.

***

۷۲. آینــه‏ ای دیـگر

رفتارهای اینترنتی، حوزه تازه ‏ای در رفتارشناسی اجتماعی ‏ست که گستره ‏ای کم و بیش جهانی دارد. این حوزه اکنون در دست سرویس‏ های ااینترنتی مانند فیسبوک و گوگل و آمازون و چند شبکه پُرمشتری دیگراست. آمار و اطلاعاتِ این شرکت‏ ها خریداران زیادی دارد؛ از شرکت‏ های چند ملیتی گرفته تا نهادهای آکادمیک و سازمان ‏های برنامه ریزی و جاسوسی دولت ‏ها و حکومت‏ ها. دستاوردها و پایانداد پژوهش‏ های اینترنتی برای آن ارزشمند است که بخش بزرگی از آن، نشان دهنده کردارهای کاربران در خلوت خویش است و می‏ تواند خریدار گزارش‏ های این پژوهش‎ ها را به دلمشغولی ‏های مردم و آن چه در ذهن آنان می ‏گذرد، رهنمون شود. برای نمونه، اگر ما بدانیم که کاربران اینترنتی در ایران به چه سایت ‏هایی سر می‏ زنند، آنگاه می ‏توانیم گمانه ‏هایی درباره چگونگی ذهنیت آنان و نیازها و خواهش ‏ها و آرزوهایشان بزنیم و نیز به دلمشغولی ‏ها و سرگرمی ‏ها و خواسته‏ های آنان پی ببریم. دانستن همین اطلاعات برای رفتار شناسان و فروشندگان کالا و برنامه ریزان کشور و دوستان و دشمنان ایران و سیاستمداران و جامعه شناسان و دیگرخواهندگان این گونه داده ‏ها، چیز کمی نیست.

آمارهای اینترنتی می ‏تواند خبرساز باشد. برای نمونه این که کاربران اینترنت در عربستان سعودی بیشترین مشتریان سایت‏ های پرنوگرافی باشند و یا پرشمارترین واژه جستجو شده در فلان حوزه، درباب فلان بحث شیرین باشد و یا امریکایی ‏ها بیشترین اطلاعات را درباره خودکشی خواسته باشند. این آمار همچنین می‏ تواند اسباب شرمساری برای حکومت‏ ها باشد. این که بیشترین سایت‏ های هک شده ی دولت در فلان کشور باشد و یا شمار سایت ‏های مخالف در کشوری بیش از شمار سایت‏ های جانبدار حکومت باشد.

آمارهای اینترنتی در پیوند با مردم کشورهایی که حکومت ‏های خودکامه و یا فرهنگ‏ های سنتی و مذهبی دارد، ارزشمندتر است. در آن کشورها، گسل میان رفتارهای خصوصی و همگانی بسیار پرپهناست و پنداره همگانی در آن کشورها برآن است که بیشتر مردم، تا “به خلوت می‏ روند آن کار دیگر می ‏کنند”. روانشناسان اجتماعی، بهداشت روانی مردم هر جامعه را با اندازه ژرفا و پهنای گسلی که میان رفتارها و کردارهای خصوصی و عمومی مردم آن جامعه است، می سنجند. هرچه این گسل ژرفتر و پهن‏ تر باشد، فرهنگ جامعه بحرانی ‏تر و زندگی در آن دشوارتر است. در چنان جاهایی، فرد با ماسک ‏های گوناگون به گستره همگانی پا می‏ نهد و هرگز یکدل و روراست، نمی ‏تواند باشد. زندگی در جامعه آنچنانی‏، هماره در چارچوب ِ رودرواسی و تعارف و آبروداری و چاپلوسی و مجیزگویی و تقیه و خر- زرنگی و مرد رندی و مخ زنی و نیرنگ و ریا روان است. این دوگانگی را در همه لایه اجتماعی نیز می‏ توان دید. حتی خانه ‏ها نیز دو بخش اندرونی و بیرونی و یا اتاق نشمین و اتاق مهمان دارد. فرد نیز در اندرونی به گونه ای و در بیرونی، گونه دیگری رفتار می کند. یک جا، آزمندی خودکامه و درنده خو و در جایی دیگر تاجری، استادی، عالمی و یا عنوان داری مهربان و نرمخو.

بررسی رفتارها و کردارهای اینترنتی، بررسی بخشی از حوزه رفتارهای خصوصی ‏ست. این حوزه، ما را بدون ماسک ‏هایی که در بیرون بر رو می گذاریم، نشان می ‏دهد. گاه برخی از کامنت ‏های نوشته ‏های فارسی آموزنده ‏تر از خودِ نوشته است. این کامنت ‏ها، گاه نارواداری، خودشیفتگی، دیگری ستیزی و تنگ نظری بسیاری از ما ایرانیان را نشان می ‏دهند. آینه ‏ای که کاستی ‏های ما را آن گونه که هست، آشکارا و آزارنده وامی‏ تاباند.

***

۷۳. شــــیوه داعشی

هر حکومت دینی، ناگزیر از گزینش شیوۀ داعشی در رویارویی با مردم است. این چگونگی از آنروست که کشورداری نیاز به مدارا دارد. اما مدارا، با آئین دینداران بیگانه است. فراتر از آن، هیچ دینی آیین کشور داری ندارد. در هیچ دینی نیز، گفتمان ‏هایی بنام “انسان”، “آزادی”، “اخلاق” و “کشور”، به معنای مدرن آن‏ ها یافت نمی ‏شود. هر دینی تنها پیروان خود را انسان می ‏شمارد و پیروی بی ‏پرسش از فرمان‏ های خود را اخلاق می‏ خواند. “کشور” در فرهنگ سیاسی جهانِ مدرن، زمینه جغرافیایی “ملت” است. اما ملت در فرهنگ دینی معنای دیگری دارد. برای نمونه، اسلام، تنها “ملت ابراهیم” را که پیروان دین ‏های ابراهیمی هستند، ارج می ‏نهد و ملت ‏های دیگر را به رسمیت نمی‏ شناسد و آن ها را نجس و کافر و دوزخی می ‏داند. پس هر حکومتی که با نام اسلام برپا شود، هر اندازه نیز که خوش چشم انداز باشد و گردانندگان آن نیکخواه مردم باشند، ناگزیراز کشیدن شدن به خونریزترین و ویرانگرترین حکومت‏ های تاریخ خواهد شد.

خمینی و دار و دسته ‏اش، نه آنگونه که بسیارانی می پندارند، دست نشانده بیگانگان بودند و نه بدخواه مردم. آن ها با این باور که اسلام برای همه پرسش‏ها پاسخ دارد، پا به کارزار سیاست نهادند، اما هنگامی که به پوچی باور خود پی بردند، مزه قدرت آنان را درگیر و اسیر خود کرده بود. پس دل بریدن از آن را به زیان “بیضه اسلام” ‏دانستند. داستان این گونه بود که گروهی تهیدست، ساده انگار و ناآگاه، که از روستاها و دوزخی ‏ترین بخش‏ های شهرهای بزرگ، تکبیرگویان، آسیمه‏ سر و پرخاشگر، خود را به کاخ‏ های سعدآباد و نیاوران و ویلاهای دور و بر آن ها رسانده بودند و در آنجاها جا خوش کرده بودند، دل بریدن از آن “مکان‏ های شریف” را دور از انصاف می دانستند. پس فتوا دادند که “امروز حفظ نظام از اقامه نماز هم مهمتر است”. یعنی که جای ما خوب است و دیگر کاری به این که در اسلام سیاست و حکومت و علم و این‏ ها هست یا نه، نداریم.

نابرده رنج، گنج میّسر که می شود
دیگر خدا و مذهب و قران زیادی اند

اکنون اوباشِ حاکم برایران، این نکته را بدرستی دریافته ‏اند و می ‏دانند که تن در دادن به اندک ‏ترین خواسته‏ های مردمی، آغاز ِ پایان حکومت اسلامی آنان خواهد بود. در چهار دهۀ گذشته، هربار که اندک روزنی به سوی امید و آرمان ‏های انسانی باز شده است، واکنش این حکومت، موج ویرانگری از خونریزی و لوَردن مردم بوده ‏است. ناسازگاری دین و انسان، داستان تازه‏ ای نیست. این داستان هیچ پیوندی نیز با دنیای مدرن ندارد. دین در سراسر تاریخ دراز دامن اجتماعی انسان، بزرگترین آفت ذهن و زبان و زمان او بوده است. همه دین ‏ها با ادعای آورندگانشان، برای رستگاری انسان پدید می‏ آیند و اگر به آن ‏ها میدان داده شود، اندک اندک انسان و انسانیت را به نابودی می کشند. مومنان راستین، هماره شرمسار از ناتوانی در ریختن خون گناهکاران زنده‏ اند. خوشبختانه اکنون در خاورمیانه، ژرفا و پهنای بلای بزرگی که بر سر ایران و ایرانیان آمده است، اندک اندک دارد برای همگان آشکار می‏ شود. بدبختانه این آشکاری، بهای بسیار گران و گزافی برای مردم آن گوشه از جهان داشته است.

بله، هر حکومت دینی، با هر انگ و رنگ و چشم‏ اندازی که باشد، اگر به خواسته ‏های مردم تن در دهد، در اندک زمانی برچیده خواهد شد و اگر بخواهد بماند، ناگزیر از خونریزی و ویرانگری و دهشت زایی هماره و همگانی‏ ست. چنین است که می‏ گویم که هر حکومت دینی ناگزیر از گزینش شیوه طالبانی در رویارویی با مردم است.

***

۷۴. از این قلمرو ظلمت

می گوید هشدار که هرگونه ستیز با غرب و فرهنگ غربی، ریختنِ آب به آسیاب ارتجاع است و همصدایی با آن ‏هایی ست که سال‏ هاست دکانی بنام ” مرگ برآمریکا” باز کرده اند و از برکت این شعار به چه و چه ‏ها که نرسیده اند، یعنی که رسیده اند و آمریکا را نیز به چه ‏ها که نرسانده اند. می گوید که یکی از کارهای این دکان، پدید آوردن ِ دشمنی افسانه ای برای امریکاست که پس از فروپاشی شوری، دربدر در پی ِ یافتن ِ جانشینی مناسب برای لولوی کمونیسم بود تا توجیهی برای هزینه ‏های نظامی خود بیابد. این ‏ها ما را و دین ایمانمان را به دشمنی که امریکا می خواست، بدل کردند. چنین است که امروز عرصه برهمه مسلمانان در همه جای جهان تنگ‏ تر شده است. هشدار که ناخواسته همرای دشمنان خویش نباشی.

می گوید: بله، من هم می دانم که فرهیختگان و روشن رایان غربی نیز از آتشی که امریکا در جهان، بویژه در خاورمیانه برپا کرده است، دل پرخونی دارند و به جنگ با آن برخاسته اند. اما آنان از دیدگاهی به این کارزار می‏ نگرند که ما را با آن کاری نمی ‏تواند باشد. اینجا ایران است و من ِ ایرانی باید دریابم که کیستم و در هزاره سومِ در این گوشه از جغرافیای جهان، جایم در کجای تاریخ است. چگونه بودن کاربسیار دشواری است. همیشه نیز چنین بوده است. اما انگار در روزگار ما دشوارترین کار شده است و سیاسی ترین پرسش زمانه ما نیزهم.

اینجا تهران است و من انگار هنوز در آغاز تاریخ ام در این گوشه از جغرافیای جهان – سخنان چامسکی- با آنکه روزی شاگرد او بوده ام – گرهی از کار من باز نمی کند که هیچ، بر گیجی و ویجی و ناهنجاری‏ های ذهنی ام نیز می افزاید. سخن کوتاه، کاری نکن که هم سیخ بسوزد و هم کباب! چامسکی ایرانی نیست و پس، آنچه می ‏گوید، زیبنده انساندوستی دریا دلی چنوست که جهان را تهی از دیوان و دیوانگانی که بربام جهان نشسته اند، می خواهد. سخنان او نه از جنس دکانداران “مرگ برآمریکا” که همتاقه پرخاش ‏های گاندی و نلسون ماندلا و برتراند راسل و سارتر است. این گرانان جهان، سخنانانشان همه انکار فریب و ریا بوده است و با هیچ ترفندی نمی‏ توان معنایی دیگر از آن‏ ها مراد کرد. اما تو…!؟ هشدار که ایرانی باید با چشمداشت به رویدادهای سرزمین خود و معناهایی که از سخنانش می توان مراد کرد، سخن بگوید، یا نگوید.

هشدار که شعار ِ “مرگ برامریکا” بسیارانی از هم میهنان و هم کیشان و همسایگان ما را – بی که باید – به کام مرگ نابهنگام و نیستی ِ بی هدفت فرستاده است و هم اکنون هماره ما را از پادافره ای که در راه است می ‏هراساند.

در بیشتر کشورهای غربی، سه گروه از دولت‏ های خود بیزارند؛ نخست نژاد پرستان ِ افراطی که جهان را از دریچه بسیار تنگ نژاد ستایی می نگرند. دیگر چپی ‏های دو آتشه و ساده انگار، که بیرون از دایره قدرت، خواهان دگرگونی انقلابی جهان اند و سوم روشنفکران پست مدرنی که با تردید به پروژه مدرنیت می نگرند و پدیدارهای آن را به پرسش می گیرند. بسیاری از روشنفکران کشورهای پیرامونی نیز با توجه به تاریخ مبارزات استثمارستیزی خود، فرهنگ غربی را عامل اساسی بحران ‏های خود می دانند و امریکا را که اکنون سردمدار و پرچمدارِ فرهنگ جهانگشای غرب است، بزرگترین دشمن خود می پندارند. یکی از گرفتاری‏ های اساسی این روشنفکران آن است که از ادبیات سه گروهی که از آنها سخن رفت، در راستای هدف‏های خود بهره می جویند و آن را گواهی بر نادرستی ارزش ‏ها و بنیان ‏های فرهنگ غربی می‏دانند و بدینوسیله ورشکستگی آن را اعلام می کنند. این چگونگی بر بحران ذهنی جوانان در آن کشورهای پیرامونی می افزاید و راهیابی آنان را هرروز دشوارتر می کند. برنمودن و پٌرنما کردن انتقادهای زیستبوم گرایان و پست مدرنیست ‏ها و چپی ‏ها و راستی‏ های اروپایی درپسزمینه ‏های بومی خود معنا دار و بجاست، اما ترجمه و ترابری آنها به فرهنگ ما کمکی به راهگشایی برای فردایی بهتر نخواهد کرد.

سیستم دفاعی هر فرهنگی می خواهد که دارندگان آن فرهنگ، خود را خوشبخت ترینان برروی زمین بپندارند. این سیستم که با آموزش و پرورش به درون ما راه می یابد، ناخودآگاه، ما را کارگزار فرهنگمان می کند تا هماره و در همه جا از آن فرهنگ و ارزش‏ های آن جانبداری کنیم. چنین است که بسیاری از پروردگان همه فرهنگ ‏ها، ریشه همه نیکی‏ ها را در فرهنگ و سرزمین خود پی می جویند و هر آنچه در هرزمان شایسته و بایسته است را از آن پیشینیان خود می دانند. این چگونگی که در فرهنگ ما هنر را نزد ایرانیان می داند و بس، درفرهنگ های پیرامونی، با بیماری خود خرد بینی در برابر غربیان آمیخته است و روشنفکران بومی را به مبارزه با غرب فرامی‏ خواند. چندی از منابع آماده ای که این روشنفکران برای گواهی بر ادعاهای خود دارند، ادبیات پست مدرن، نوشتارهای مارکسیست‏ های معترض و فمینیست‏ های اروپا و امریکاست. بسیاری از این منابع، سیستم دموکراتیک غربی را – گاه البته بدرستی – ناسالم و ناسازگار و ورشکسته و در حال فروپاشی می نمایانند. اگرچه این سخنان گاه به مذاق برخی مردم کشورهای پیرامونی خوش می آید و رسانه های دولتی برخی از این کشورها نیز شبانه روز، آن‏ ها را نشخوار می کنند. اما مخاطبان واقعی آن ها در غرب، دایره کوچکی از مردم اروپا و امریکاست.

نگرش روشنفکری ما باید از دیدگاه سود و زیان همگانی و ارزش ‏های فرهنگی ‏مان شکل گیرد و در راستای این نگرش با چشمداشت به روندها و رویدادهای جهانی پرورده شود.
……………………………………………………
از این قلمرو ظلمت گذشتن آسان نیست
دلی به روشنی آفتاب می خواهد
(حافظ)

از این دیــــدگاه (۱۲)

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)