پرسشی مضحک و مغرضانه:

“شاه چرا بحرین را بخشید ؟”

در پاسخ توجه داشته باشید پیدا کردن آن و دست برداشتن از قصه شنیدن، وظیفه ی همه ماست و کوتاهی از خودتان است، چون اگر شما آگاهی ندارید و نمی دانید، دلیل بر آن نیست که نبوده. با این وجود بروید و کتاب هایی را که می گویم از کتابخانه ی ملی یا هر جایی تهیه کنید و اگر می خواهید شهر را شلوغ کنید، بر سر این کتاب ها فریاد کنید که گوینده ی تاریخند و بیشتر نویسنده های آنان از مخالفان شاهنشاه آریامهر.

مهدی شمشیری

کتاب ها:

– دایرت المعارف اسلامی، جلد یازدهم، صفحه ۴۱۰

– تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران؛ انقراض قاجاریه، نوشته ملک الشعرا بهار، جلد اول از چاپ اول صفحه ۳۵۱

– خاطرات محمد مصدق

– سیر تحول صنعت نفت در ایران و خاور میانه؛ نوشته دکتر منصورکشفی، چاپ دوم، رویه ی ۱۳۶

– ایران در عصر پهلوی؛ نوشته دکتر مصطفی الموتی، جلد هفتم، صفحه ۱۵۲

و با تشکر فراوان از کدبان “مهدی شمشیری” که گرد آورنده ی اصلی مطالب تاریخی هستند و من تنها بخش هایی به آنان افزوده یا بخش هایی از آن کاسته ام تا در حوصله ی خوانندگان درآید. و اکنون پاسخ دوستان…

شیخ محمد بن خلیفه حاکم بحرین پس از غلبه بر مخالفان داخلی، به انگل ستان متوسل شده، قراردادی با این کشور به امضا می رساند مبنی بر اینکه کشتی های انگل ایسی اجازه یافتند کشتی هایی را که به بحرین رفته یا از بحرین بارگیری و خارج می شوند را تفتیش کنند و این نخستین جای پای انگل ستان در بحرین بود… این در زمانی است که انگل ستان هنوز پایه های استعماری قدرت خود را همانگونه که پسین ها در میانه و اواخر دوره ی ننگین قاجاریه محکم کرده بود و ایران را در کردار تبدیل به یک مستعمره ی اعلام نشده کرده بود،، بر زمین نزده است.

در آن زمان، انگل ستان استعمارگر هنگامی که درصدد تصرف مملکتی برمی آماده، نخست شورشی احمقانه را در آنجا به دست مردم و ساکنین منطقه ترتیب می داده، به گونه ای که به منافع و متعلقات انگل ستان یورش نبرند و در راه پیشبرد عظمت دولت، از دست دادن عده ای خدمتکار خویش نیز امر مهمی به شمار نمی آمده ( قابل توجه خوانندگان ارجمند در مورد یورش به رایزنی انگل ستان در تهران. همان گونه که می بینیم، بر اساس شواهد تاریخی، این سیاست انگل ستان سیاستی کهنه و ریشه دار است و در جریان سیاست های استعماری این کشور بارها انجام شده است. جالب است که اکنون پس از یک سده و نیم، هنوز پس از افتضاح اشغال رایزنی، برخی از این رویداد تعجب هم می کنند !!).

ملک الشعرای بهار (لازم به ذکر است که وی از مخالفان رضا شاه بوده است) این بلوا را چنین توصیف می کند:

“بیستم اردی بهشت ۱۳۰۲، تقریبن در ساعت ۹ بامداد، هنگام خرید و فروش یک قاب ساعت، میان یک عرب نجدی و یک ایرانی نزاع درمی گیرد و پس از آن به خیال ایرانیان که نزاع پایان یافته است، اما اعراب نجدی مسلح شده، بر ایرانیان یورش می آورند. ایرانیان مسلح نبوده، تنها چوب داشتند. ۳ نفر از آنان مقتول و ۳۵ نفر زخم دار می شوند و ۵ نفر مفقود. پس از یک ساعت و نیم درگیری، ایرانیان مجبور می شوند به خانه های خود گریخته و مدت ۲۵ روز در خانه ها از ترس جان پنهان شوند. در این هنگام اعراب وهابی به اعراب شیعه حمله کرده، ۸ مرد و ۲ زن مقتول و ۲ زن دیگر زخم دار می شوند. در این هنگام وزیر خارجه ی وقت ایران، “محمد مصدق” نامه ای به دولت انگل ستان نوشته و برای حفظ جان و مال مردم کمک دولت انگل ستان را خواستار می شود. این نامه سندی قابل قبول برای مداخله ی بریتانیا شناخته شده، بدین گونه انگل ستان یک کشتی با ۲ ارابه توپ و ۴۰ سرباز هندی در بحرین پیاده می کند و از این زمان به بعد، نفوذ دولت ایران در بحرین از بین رفته، انگل ستان به گونه ای نا گفته، بحرین را متعلق به خود می داند. این موضوع در جلسه ی سری مجلس در دوران سردار سپاه رضا خان وزیر جنگ وقت (رضا شاه آینده) مورد بررسی قرار می گیرد و سردار سپاه اصرار می ورزد که ما با کشتی های جنگی پرسپولیس و مظفری که از انگل ستان خریدیم، می توانیم خودمان به بحرین برویم و ۲ ارابه توپ ببریم و ۴۰ سرباز هم که داریم، من هم که وزیر جنگ هستم، ولی با او مخالفت کردند و هتا سردار سپاه از فرط ناراحتی گریست (عرض کردم که ملک الشعرا از مخالفین سرشناس رضا شاه است).

اینکه چگونه نخست وزیر وقت “مستوفی الممالک” را با حیله ی مدرس، خائن بزرگ که در قرارداد ۱۹۱۹ نیز رشوه ی کلانی از دولت فخیمه دریافت کرد، استیضاح کردند تا مشیر الدوله ی خائن دست نشانده ی انگل ستان به نخست وزیری برسد و مصدق به وزارت خارجه و اینکه چه خیانت های دیگر مرتکب شدند، در حوصله ی این جستار نمی باشد.

مصدق خود در خاطراتش می گوید:

“هر گاه دولت انگل ستان جویای منفعتی بود، مشیر الدوله را سر کار می آورد. آخر سر هم که پای بر زمین کوفت و گریه کرد که من جان ایرانیان را نجات دادم و اگر از انگل ستان کمک نمی خواستم، اعراب نجدی ایرانیان را قتل عام می کردند”.

ملاحظه فرمودید ؟ پس به چه دلیل در هیچ جا نمی گویند که بحرین از همان سال ۱۳۰۲ به اشغال انگل ستان درآمده است ؟ پس چرا با غرض ورزی تمام، سخنی از مخالفت سردار سپاه با فرستادن نیروی دریایی انگل ستان نمی گوید ؟ چرا از نامه ی مصدق به دولت بریتانیا که عامل اصلی اشغال بحرین بوده، سخنی به میان نمی آید ؟

در همان سال، انگل ستان امتیاز بنیانگزاری نمایندگی دائمی در بحرین را گرفت و “سر چالرز بلگرین” را به آنجا فرستاد که به قدری در مدت ۳۴ سال اقامت خویش در بحرین، به تحریک اعراب برای دگرش نام “خلیج فارس” به “خلیج عرب” پرداخت و خشم مردم منطقه را برانگیخت که در نهایت دولت فخیمه مجبور به استرداد و جایگزینی این شخص گردید. بحرین تنها ۲۵ کیلومتر با عربستان سعودی فاصله دارد. در کتاب دکتر “منصور کشفی” می خوانیم:

 “جزیره ی بحرین از نظر جغرافیایی برای بارگیری و صدور نفت خام و ساختن پالایشگاه بسیار مناسب به نظر می آمد. در واقع نزدیکی آن به عربستان سودی و قطر بود که به اهمیت آن می افزود. بنابر این، بی درنگ پس از کشف نفت در بحرین در تیر ماه ۱۳۱۴، شرکت نفت بحرین پالایشگاهی احداث کرد که در سال های جنگ جهانی دوم گسترش فراوان یافت. البته بیشتر نفت خام این پالایشگاه از نفت خام عربستان تغذیه می شد، زیرا تولید نفت بحرین روزانه تنها معادل ۳۰.۰۰۰ بشکه بود. نفت ابتدا از عربستان سودی به وسیله ی نفتکش حمل می شد، اما پس از مدتی خط لوله ای به قطر ۱۲ اینچ و به درازای ۵۶ کیلومتر از عربستان به بحرین کشیده شد که دو سوم آن زیر آب قرار دشت. در سال ۱۳۲۶، خط لوله ی دیگری با همین ضخامت کشیده شد که ظرفیت خط لوله را به ۱۲۶،۰۰۰ بشکه رساند. در سال های پیش از ملی شدن صنعت نفت، حدود ۸۵ در صد این ظرفیت از عربستان تغذیه می شد. به طور کلی، شرکت نفت بحرین نخستین شرکت نفتی در خاور میانه بود که صد در صد به شرکت های نفتی تگزاس و استاندارد کالیفرنیا تعلق داشت. در تمام مدت هم دولت ایران اعتراض کرده بود، هم برای پالایشگاه شرکت های خارجی و هم برای خط لوله ی عربستان. توجه داشتید که این شرکت ها در سال ۱۳۱۴ بنیانگزاری شدند و بحرین در سال ۱۳۰۲ و با نامه ی کمک مصدق، از سوی انگل ستان اشغال شده، در حالی که محمد رضا شاه پهلوی در شهریور ۱۳۲۰ به سلطنت رسید !!

و سال های آغازین پادشاهی وی همانگونه که همه می دانند، مصادف بود با سال هایی که سال آشوب و هرج و مرج خوانده می شود که وقایع و ترورهای بسیار انجام گرفت. آیا برای محمد رضا شاه در آن سال ها امکان داشته که با ۲ ابر قدرت در آن جزیره و با نیروی دریایی آن زمان بجنگد ؟ مستحضر هستید که انگل ستان همیشه حضور داشته و برای دادن امتیاز پالایشگاه به آمریکا، از امتیازات کلانی هم برخوردار شده است. در سیاست بین الملل هنگامی که کار با ملاطفت پیش نرود، چاره جنگ است. آیا محمد رضا شاه پهلوی در آن سال با آن نیروی دریایی می توانست با ۲ ابر قدرت و عربستان بجنگد ؟

در سوم شهریور ۱۳۲۰، کشور ایران به وسیله ی قوای سه کشور انگل ستان، شوروی و آمریکا، اشغال گردید و رضا شاه از پادشاهی کنار گزاشته شد و دولت انگل ستان خواستار پادشاهی “پسر محمد حسن میرزا”، “نوه ی محمدعلی شاه قاجار” بود، اما ولی عهد وقت یعنی محمد رضا شاه به پادشاهی نشست. از آن سال تا سال ۱۳۲۹ که سال ملی شدن نفت بود، سال های هرج و مرج و شورش نامیده شدند. در بهمن ماه ۱۳۲۷، ماجرای ترور شاه در دانشگاه تهران روی داد، بدین معنی که ایران تا آن سال ها کاملن درگیر مسائل داخلی خود بوده، تقصیری که همه می دانند نه متوجه محمد رضا شاه، بلکه خود قربانی و درگیر آن بوده است.

این همه در حالیست که جزیره ی بحرین از سال ۱۷۸۳ میلادی برابر با ۱۱۶۲ خورشیدی، به دست خاندان آل خلیفه (که از اعراب شبه‌ جزیره ی عربستان بودند) افتاد، که از سده ی نوزدهم تا سال ۱۹۷۱ یعنی ۱۳۴۹ خورشیدی، تحت‌ الحمایه ی انگل ستان بودند و در دوران قاجار و پهلوی، ایران هنوز دورادور مدعی مالکیت بر بحرین بود تا آنکه حکومت بحرین که تحت نفوذ انگل ستان بود، برای تاثیر گزاری بر نتیجه ی نظر خواهی، مصمم شد تا ساختار جمعیتی این سرزمین را با اکثریت دادن به عرب ها دگرگون سازد. در این راستا، هزاران آواره ی بی وتن فلستینی و نیروی کار عرب از کشورهای منطقه به بحرین هجوم آوردند و پس از آن اقدام به سرشماری کردند؛ ۶۰ در صد عرب ،۲۰ درصد هندی و پاکستانی، ده در صد ایرانی و ده در صد از ملل دیگر بودند. بدینسان ایران با توطئه ای که از سوی بریتانیا صورت پذیرفت، به ناچار ادعای حاکمیت بر بحرین را کنار گزاشت.

نقشه ی ایران ساسانی

کسانی که می گویند “شاه چرا شاه چرا…”، اگر راه حل ندهند، ایرادشان مغرضانه است. اگر شاه در آن زمان با بحرین که عملن از دسترس ما دور بود و دست اجانب از پیش از پادشاهی پهلوی در آن جزیره دراز بود و مدیریت و نظارت می کرد، به جنگ برمی خاست، نمی توانست در سال ۱۳۵۰ که ۳ جزیره ی تنب کوچک و بزرگ و بوموسا را گرفت، آنها را به نفع ایران ضبط کرده و پس بگیرد. در آن زمان، صدام بلوایی به پا کرد و از کشور های عرب منطقه کمک خواست که موضوع را به سازمان ملل ارجاع دهند، ولی هیچ کدام از دول اعراب جرات نکردند. دقت کنید: “جرات نکردند در برابر قدرت شاه که در آن زمان به قدرت نظامی بسیار قوی ایی تبدیل شده بود (سال ۱۳۵۰)، دم برآورند و ۳ جزیره ی ایرانی به مام میهن بازگشت.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)