۱۴. شــبکه های اجتماعی

شبکه های اجتماعی مانند وبلاگ ها، فیسبوک، تلگرام و توئیتر، گرفتاری بزرگی برای کسانی که اطلاعات را کنترل شده می خواهند، شده اند. یکی از برآیندهای این گرفتاری این است که این شبکه ها،‌ همیشه در همه جا هستند و همه رویدادها را در هنگامِ رخدادانشان، بگونهٔ زنده در گستره جهانی واتاب می دهند. این چگونگی، مدیریت اخبار و شیوهٔ ارائه آن را ناممکن کرده است. حکومت ها، دولت ها، شرکت ها و نهادهای بزرگ، خوش می دارند که خبرهای هر رویداد در پیوند با خود را، خود مدیریت و مهندسی و دست بندی و بسته بندی کنند و هر خبر را از زاویهٔ ویژه ای برای مخاطب خود بفرستند. برخی خبرها مصرف داخلی دارند، برخی مصرف خارجی و برخی هیچکدام.

اکنون شبکه های اجتماعی که گزارشگران آن ها،‌ مردم کوچه و خیابان هستند، این ابزار بزرگ قدرت را از چنگ کنترلچی های رسانه ای درآورده اند. نمونه ای از این چگونگی، شیوهٔ‌ خبررسانی در زلزلهٔ‌ غرب کشور بود. این شیوه، گذشته از خبررسانی بهنگام درباره آن رویدادِ ناگوار و بی آبرو کردنِ حکومت در گسترهٔ جهانی، نشان داد که مذهب و حکومت، دونهادِ دست و پاگیر و بیهوده در کشور هستند. اکنون ما هرروزه با خبرهای خنده آوری روبرو هستیم که سرچشمهٔ آن ها آخوندهای روستایی ای هستند که درمساجد روستاها، برای پامنبری های خود سخن می گویند،‌ اما گزارش سخنانِ آن ها در رسانه های اجتماعی در گستره جهانی، سبب می شود که گاه آن سخنان در روزنامه های پرتیراژ غربی؛ مانند واشنگتن پست و گاردین و لوموند چاپ شوند و یا در فهرست گزارش های بامدادی سرانِ جهان بیایند!

***

۱۵. واشـکافیِ رنگین کمان

رفتارهای برخی از سیاستمداران و روزنامه نگاران ِ انگلیسی نسبت به روی کار آمدنِ جِریمی کُربین در آن کشور، نشان داده است که دموکراسی حتی در کشوری مانند انگلیس، چه دشمنانی در چه رده هایی از جامعه می تواند داشته باشد. انگلستان کشوری ست که دموکراسی در آن سنت است و انگلیسی ها، پارلمان خود را مادر همه پارلمان های کشورهای دموکراتیک جهان می دانند. با آنهمه، گزیده شدنِ دموکراتیک جِریمی کُربین، نماینده چپ گرای حزب کارگر، قدرتمندان و ثروتمندان آن کشور را چنان برآشفته است که همه رفتارها و کردارهای وی را از روز نخست در زیر ذره بین گذاشته اند و آرزومندند که بساطِ این – به خیال آنان بلوای بزرگ – هر چه زودتر در برچیده شود.۱

اگرروزی پیروزی جریمی کُربین در انتخابات آینده انگلیس، خوش خیالی می نمود، اکنون زمینه بدست گرفتن قدرت برای او اندکی باورکردنی تر شده است. از سوِیی هر روز حقوق بیکاران و سالمندان و دردمندان و بینوایان و بیماران ذهنی و روانی کاسته می شود. از سوی دیگر، هر ماه شمار ورشکستگان بدون تقصیر چنان بالا می رود که به تازگی دولت انگلیس، ناچار شده است که پروسه اعلام ورشکستگی را دشوارتر کند. اکنون ماه هاست که هر روزه بر شمار لشکرِ گرسنگان و بینوایانی که هر هفته بسوی گداخانه های مردمی برای گرفتن خورا ک هفتگی خود روانند، افزوده می شود. بنیاد تاریخی راونتری که مرکز دیدبانی تهیدستی در انگلیس است، در گزارش تازه خود، روندها و رویدادهای اقتصادی در
چند سال گذشته را کوششی برای بازگرداندن کشور به دروان پیش از انقلاب صنعتی دانسته است.۲

افزون بر گرفتاری های آنی، کاستن بودجه های رفاهی، برنامه های اجتماعیِ دولت های دست راستی در کشورهای اروپایی بازتاب های بزرگ و دراز مدتی نیز دارد که پیامدهای آن در آینده آشکار می شود. تا بدانی که چه می گویم، دراینجا و اکنون به یک نمونه از آن ها، اشاره کوتاهی می کنم. گفتم که دموکراسی در انگلیس، سّنت است. این سنّت با پیدایش انقلاب صنعتی که از همین کشور آغازشد، سبب شد که برنامه خدمات بهداشتی و رفاه اجتماعی، در سراسر بریتانیا فراگیر شود و همه شهروندان آن کشور را پوششی همگون دهد. چنین شد که از سده نوزدهم ترسایی به این سو، مردمِ همه شهرها و روستای انگلستان، دسترسی کم و بیش یکسانی به خدمات بهداشتی، آموزشی، اجتماعی و شهری مانند شهرداری، دادگستری، پلیس، پست و تلگراف و تلفن و…، داشته باشند. این چگونگی فرآیندی را فراهم آورد که در پی آن صنعت و فرهنگِ شهرنشینی، به دور افتاده ترین روستاهای کشور نیز رفت. چنین است که انگلیس یکی از انگشت شمار کشورهایی ست، که روستا به معنای زیستگاهی که در برابر شهر از خدمات شهری محروم است، ندارد. این چگونگی سبب می شود که روستائیان نیازی به کوچیدن به شهرهای بزرگ نداشته باشند، زیرا که هرآنچه برای زندگی خود نیاز دارند، از بیمارستان و گردشگاه گرفته تا خدمات آموزشی و اداری و آب و برق و گاز و تلفن و فروشگاه، در روستای خود و یا روستا و یا شهرک همجوارِ خود دارند. این روند، پس از انگلیس در کشورهای فرانسه و هلند و کشورهای اسکاندیناوی نیز شکل گرفت.

فراهم آوردنِ خدمات اجتماعیِ فراگیر و سرتاسری، گفتمانی سیاسی- اجتماعی ست و نیاز به برنامه ریزی و بودجه دولتی دارد. این که هر روز مردم بتوانند از شهر و روستای خود به شهرهای دیگری با ترن سفر کنند و یا اداره پُست نامه های مردم روستایی را نیز، چنان برساند که در لندن می رساند، بهایی دارد که دولت ناگزیر از پرداختن آن برای کاستن فشار جمعیت بر شهرها و پیش گیری از هجوم روستائیان بدان هاست. این گونه است که لندن و پاریس، حلبی آباد ندارند. البته این چگونگی اکنون چندی ست که در کشورهای اروپایی رو به دگرگونی نهاده است. خصوصی سازی بسیاری از خدمات همگانی مانند راه آهن و آب و برق و گاز و پست و بخش هایی از خدمات بهداشتی سبب شده است که رفت و آمد با ترن به بسیاری از روستاها در انگلستان دشوار شود و خدمات اجتماعی وهمگانی دیگر نیز از دسترس همگان دور شود. اگر روزی هر شهر و روستا، بیمارستان ویژه خود را داشت، اکنون در بسیاری از جاها، تنها یک بیمارستان برای مردم چند شهر و روستا باز مانده است. نیز چنین است سرگذشت اداره پلیس و آتش نشانی و خدمات مددکاری اجتماعی و…. این چگونگی، ناخشنودی همگانی را در شهرها و روستاهای کوچک دامن زده است.

روندی را که انقلاب صنعتی انگلستان در سده نوزدهم در آن کشور آغاز کرد و دامنه خدمات اجتماعی را از شهرهای بزرگ به سوی شهرک ها و روستاها گسترد، اکنون دولت های محافظه کار اروپا، با شتابی بی امان به واگستری آن پرداخته اند و دامنهٔ رفاه شهری را از روستاها به سوی شهرهای بزرگ بازپس می زنند. اکنون جوانان شهرها و روستاهای دور دست، اندک، اندک بسوی شهرهای بزرگ روانه می شوند و چنان می نماید که در آینده ای نه چندان دور، کشوری که پیشاهنگ صنعت و فرهنگ شهروندی مدرن بوده است، مانند کشورهای پیرامونی درگیر گرفتاری های زیستبومی و شهروندی آنچه جهان سومی خوانده می شود، گردد.
………….
۱. یک روز پس از پیروزی جریمی کُربین، برخی از روزنامه های انگلیس او را به دزدی ساندویچ متهم کردند. لینک زیر:
http://www.huffingtonpost.co.uk/2015/09/15/sandwichgate-jeremy-corby_n_8140678.html
۲. برای نمونه، نگاه کنید به سه لینک زیر:
https://www.jrf.org.uk/austerity-uk-decline-starting-show-cuts-hit-and-debts-mount
https://www.excellolaw.co.uk/excellolaw-blogs/bankruptcy-levels-expected-to-increase-from-october-2015/
http://www.bbc.co.uk/news/business-33535114

***

۱۶. عقب افتادگی

در اندیشیدن به گفتمانِ فرهنگ و مقایسه فرهنگ ها با یکدیگر، ارزشدواری و نمره دادن و کِهتر و مِهتر پنداری و یکی را برتر از دیگری انگاشتن، کار پوچ و بیهوده ای ست. فرهنگِ هر سرزمین، نسخه ویژه ای برای زیستن انسان در زیستبوم آن سرزمین است. نسخه ای برای سازگاری با آن زیستبوم در راستای ماندگاری نسل انسان در آن. فرهنگ اسکیموها، بهترین فرهنگ برای زیستن در سرزمین های یخ بسته قطبی ست و فرهنگ بادیه نشینان بیابان های سوزانِ عربستان، بهترین گزینه برای چگونه زیستن در بیابان و ستیز با تشنگی و گریز از گرما و گرسنگی و مرگ. چنین است که می گویم، برابر نهادن فرهنگ ها با یکدیگر با هدف مقایسه کردن، کاری بیهوده است، زیرا که هر فرهنگ برای مردم سرزمین خودش سودمند وکارا می تواند باشد.

بنابراین، مفاهیمی چون؛ پیشرفت و پسرفت و عقب ماندگی و جلو افتاده … بی معناست. پس این که می گویند؛ نگذاشتند که ایران پیشرفت کند، و یا آن که زیمبابوه کشور عقب افتاده ای ست و یا ما را عقب نگه داشتند به چه معناست؟ این پرسش را از گوگل که پرسیدم، نه ملیون و دویست و ده هزار پاسخ، به زبان های انگلیسی و فارسی یافت، از جمله این جمله از امام خمینی؛ “ما با آن چیزی که در خدمت اجانب برای عقب نگه داشتن جوانان ما و از دست دادن نیروی انسانی ماست، ما با او مخالف هستیم.” پیداست که دامنه این کژاندیشی و شهید نمایی، دامن امام امت را هم گرفته بوده است!

این هم نام چندتا از کتاب ها و مقاله ها در باره علل عقب ماندگی ایران از گوگل.

اسرار عقب ماندگی شرق
ما چگونه، ما شدیم: ریشه یابی علل عقب ماندگی در ایران
چرا ایران عقب ماند و غرب پیش رفت
یست عامل عقب ماندگی ما ایرانیان.
علل عقب ماندگی ایران
چرا عقب مانده ایم ؟
آیا نفت عامل عقب افتادگی ایران است؟
مدرنیته ایرانی : روشنفکران و پارادایم عقب ماندگی ایران
عقب ماندگی ایران در نسل سوم
نقش عثمانی در عقب ماندگی ایران
دلایل عقب افتادگی و عقب ماندگی ایران

می دانم که از زمان شکست سپاه عباس میرزا از ارتش روسیه تاکنون، همواره پرسش درباره “عقب افتادگی” در فهرست گفتمان های روشنفکری ایران بوده است. اما ذهن من بجای پاسخ جویی، با شنیدن و یا خواندنِ این پرسش، به چند پرسش دیگر دامن می زند. یکی این که عقب افتادگی از کی یا چی؟ مگر ما باکسی قرارداد پیشرفت بسوی کسی، چیزی و یا جایی را بسته بودیم که از آن عقب بیفتم؟ مگر ما در مسابقه با کسی شرکت کرده بودیم که اکنون دنبال چرایی شکست خود هستیم. مگرما….؟

اما خودم را به کوچه علی چپ نزنم! مراد از این “عقب افتادگی”، و یا “عقب ماندگی”، این است که چرا کشور ما امروز مانند کشورهای غربی نیست و ما متاسفانه (؟) ایرانی مانده ایم؟ اما مگر قرار بوده است که غربی بشویم و یا باشیم؟ اگر لایه های رویین این پرسش تاریخی را کنار بزنی، می بینی که با بُغضی تاریخی روبرو هستی که تا زمانی که نترکد، راه نفس کشیدنِ آزاد برای ما باز نمی شود. بُغضی که گرداگرد عقده ای تاریخی شکل گرفته است تا ما را از سمپاشی غده چرکین آن عقده در امان بدارد. عقده کنده شدن از جایگاه افسانه ای خویش در ایرانی که دلِ عالم پنداشته می شد و پرتاب شدن به پیرامون جهانی بیگانه. جهانی که ما امروز در آن هیچ کاره ایم.

***

۱۷. درباره زبان

زبان نیز مانند فرهنگ، خوب و بد ندارد و هیچ زبانی را نمی توان بهتر و برتر از زبانی دیگر دانست. اما هرچه گویشوران و کاربرانِ زبانی در گسترهٔ نوآوری کوشاتر و سازنده تر باشند، زبانشان ورزیده تر خواهد بود. برای نمونه، زبان انگلیسی با آغازِ انقلاب صنعتی اروپا چنان ورزیدگی و افزایش واژگانی یافت که اکنون ژرفا و گسترای آن از هر زبانِ دیگری در جهان بیشتر است. هربار که پدیدهٔ صنعتی تازه ای ساخته شد، واژگان تازه ای نیز برای قطعه ها و بخش ها و شیوه کارکرد آن ساختند. از دوربین ساده عکاسی گرفته که از بیست قطعه ساخته می شد تا جت بوئینگ ۷۴۷ که بیش از هفت میلیون قطعه در آن بکار رفته است و هر قطعه نیز نام ویژه ای دارد. برای نمونه، همان دوربین ساده عکاسی واژگان تازه ای چون لنز، عدسی، دیافراگم، سنسور، فیلم، فتو، فریم، فوکوس، فلاش، نگاتیف، پوزتیو و… را با خود آورد و بسی واژگان دیگر در پیوند با عکاسی، مانند عکاسباشی، دروببین چی، فتوشاپ، زاویه، سکانس، آتلیه، میکس، ضدِنور و لوکیشن. البته این چندی از واژگان تازه ای ست صنعت عکاسی به زبان فارسی افزود. در زبان انگلیسی شمارِ این واژگان، بسی بیش از این است.

نمونه ایرانی این چگونگی را باید در پروژه هسته ای حستجو کرد. این پروژه واژگان تازه ای مانند؛ رآکتور، سانترفیوژ، هسته ای، پادمان، آب ِسرد، کیک زرد، بُرد – بُرد، راست آزمایی و برجام را به فهرست واژگانِ زبان فارسی افزود و واژه های دیگری مانند؛ اورانیوم، پلونیوم، ان پی تی، فکت – شیت و…. را نیز سر زبان ها انداخت.
بـــله، زبان پیرو کنش ها و کوشش های اجتماعی ست. چیزی مانند دماسنج که به خیزوخواب هوا پاسخ می دهد. هرچه اقتصاد جامعه ای پویاتر باشد، زبان اش پربارتر و رساتر است.

***

۱۸. چه باید کرد؟

گوینده در آغاز ِ برنامه می گوید؛ ” درود بر بینندگان و فارسی زبانان عزیز”. هنوز این جمله را به پایان نرسانده‏ است که تلفن زنگ می ‏زند و کسی می ‏گوید؛ ” آقا، من از شما گله دارم. شما همیشه فراموش می ‏کنید که ما آذری ها هم بیننده برنامه شما هستیم. شما همیشه برنامه خودتان را با درود بر فارسی زبانان عزیز شروع می ‏کنید…. پس ما چی؟ پس تکلیف ما آذری ‏ها چی می‏ شه که زبان مادریمان فارسی نیست؟”

گوینده با پوزش خواهی می ‏گوید که؛ ” درود بر همه هموطنان عزیز” باز هم تلفن به صدا در می ‏آید و صدایی از آنسوی خط پرخاشگرانه می ‏گوید که؛ ” پس ما کردها آدم نیستیم؟ ما حق نداریم که خودمان را کرد بدانیم و برای برپایی کردستانی آزاد و آباد دفاع کنیم؟ شما که اینقدر از حقوق بشر و این جور چیزها دفاع می ‏کنید، بفرمایید که آیا ما می ‏توانیم که بخواهیم ایرانی نباشیم و کرد بمانیم؟”

گوینده باز از اول شروع می کند و می گوید که؛ ” درود برهمه اقوام ایرانی از کرد و لر و ترکمن و بلوچ و عرب و قشفایی و بختیاری و خلاصه همه عزیرانی که خودشا ن را ایرانی می ‏دانند و نمی ‏دانند.

باز تلفن زنگ می‏ زند که؛ ” آقای….چیز، یادتان باشد که ما افغان ها هم در ایران زندگی می ‏کنیم و برنامه شما را هم خیلی دوست داریم، ولی شما متاسفانه هیچ وقت یادی از ما نمی ‏کنید و روی سخن تان با ایرانی ‏هاست. البته ما به درایران بودن و ایرانی بودن افتخار می‏ کنیم، اما خب، ایرانی ‏ها به ما این اجازه را نمی ‏دهند که ما خودمان را ایرانی بنامیم.”

گوینده تلویزیون با نگاهی سرشار از شگفتی و بی‏ واژگی و درماندگی سرش را تکان می ‏دهد که یعنی؛ چه باید گفت؟

***

۱۸. درد، آژیر ِ تن

اگر چه درد، در همه فرهنگ ها در سراسر تاریخ نکوهیده شده است و همگان زندگی بی درد را آرمانی می دانند و آنرا آرزو می کنند، اما درد، آژیر تن جانوران است؛ مکانیزم‌ِ هشدار دهنده ‌ای که‌ جانور را از خرابی‌ و ناکارگی ‌عضوی و یا بخشی از بدن‌ آگاه‌ می کند. نقش‌ زیستیاری‌ این‌ مکانیزم‌، گذشته‌ ازهشدار دادن‌، ناگزیر کردن‌ِ انسان‌ از چاره‌ اندیشی ‌‏است. هنگامی که ‌خاری‌ در پوست‌ِ تن انسان‌ فرو می ‏‏رود، سوزش‌ِ ناشی‌ از آن‌، نخست وی را از آن رویداد آگاه می کند و سپس او را ناگزیر از بیرون‌ کشیدن‌ِ آن‌ خار می ‏‏کند. درد، همچنین‌ از به‌ کارگیری‌ِعضو دردناک‌ جلوگیری‌ می ‏کند. کسی‌ با دندانی‌ که‌ درد می‌ کند چیزی ‌نمی ‏جَوَد، زیرا کاربردِ آن‌ دندان‌ نه‌ تنها بهبودِ آن‌ را به‌ خطر می‌ اندازد، بل که‌ اگر درد، ناشی‌ از عفونت‌ِ دندان‌ باشد، میکروب‌ِ آن‌ عفونت‌ را دربدن‌ پخش‌ می‏ کند.

درد، یکی‌ از کردارهای‌ پایدارِ برآیشی ‌است‌ که ‌انسان‌ را از خستگی، ناکارگی، بیماری‌ و فرسودگی‌ِ تن‌، آگاه‌ می‌ کند. آنان‌ که‌ از این‌ توانایی‌ بی ‌بهره ‌اند و هیچ‌ گونه‌ حس‌ درد ندارند، هرگز از بیماری‏ های‌ خود نیز آگاه ‌نمی ‏شوند و حتی‌ ناتوان‌ از حس‌ِ دردِ خستگی‌ دست‌ و پا و دیگرعضوهای‌ تن خویش ‏اند. چنان کسانی‌ اگرچه‌ در نخستین‌ برخورد خوشبخت‌ می‌ نمایند، اما هرگز بیشتر از ۳۰ سال‌ نمی ‏زیند زیرا بی‌ دردی‌ِ آنان‌ در هنگام‌ آسایش‌ نیز، مایه‌ گرفتاری‌ آنان‌ می ‌‏شود و چون‌ در هنگام ‌ِخواب‌ جابجا نمی‏ شوند، دست‌ و پایی‌ که‌ بر روی‌ آن‌ می‌ خوابند، اندک اندک فلج‌ می ‌‏شود. چنین است که از این دیدگاه (دیدگاه برآیشی)، درد نقشی زیستیارانه در زندگی جانوران دارد و به ماندگاری بیشتر جانوران در جهان کمک می کند.
اما چرا دردمندان گاه می گریند؟ گریستن چه نقشی در سلامت انسان دارد؟ اگر نقشی دارد، آن نقش چیست؟ آیا تنها انسان، توان گریستن دارد؟ اگر چنین است، هدف از این توانایِی چیست؟ این که گفته اند که، “گریه بر هر دردِ بی درمان دواست”، چه معنایی دارد؟ پرداختن به این پرسش ها زمان درازی می خواهد که در بخش های دیگر، به آن ها خواهم پرداخت.

از این دیــــدگاه:‌(۲)
https://www.tribunezamaneh.com/archives/139990

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)