می گویند “ما ایرانی ها” فرهنگ مطالعه کردن نداریم. فرهنگ کتابخوانی “در ایران” وجود ندارد. این ها از جمله حرفهایی است که در مورد کتاب و کتابخوانی در جامعه ما در دهان ها می چرخد. آیا درست است؟

چه متر و معیار علمی که مبتنی بر پژوهش باشد برای تایید کتاب-نخوانی ایرانیان وجود دارد؟ سهم سیستم سیاسی و شیوه برخورد متولیان در حوزه کتاب چقدر است؟ چه عاملی باعث شده تا شمارگان کتاب تا 500 نسخه کاهش پیدا کند در حالی که همین ایرانیان در سالهای آغاز انقلاب تا اندازه ای نسبت به مطالعه دلمشغولی داشتند که تیراژ بالای کتاب و تجدید چاپ های قابل ملاحظه در آن دوران را شاهد بودیم.

سانسور و نظارت های ایدئولوژیک بر صنعت نشر و همچنین تلاش نهادهای درگیر برای جا انداختن فرهنگی انتزاعی و تک متنی در دنیای کتاب سهم زیادی در افول سرانه کتابخوانی دارد. زیرساخت های فرهنگی ناقص و ناکارآمد که در آن اراده ای برای تربیت روان جمعی جامعه و اشاعه و ترویج فرهنگ کتابخوانی از سطوح کوچک جامعه (خانواده) تا نهادهای آموزشی (مدرسه-دانشگاه)، رسانه های گروهی (رادیو-تلویزیون_مطبوعات آزاد) به نسبت حرکت سریع پیشرفت جهانی وجود ندارد خود جایی در آسیب شناسی حوزه کتاب دارد. گذشته از نقش کمرنگ سواد و کتاب در ارتقای اجتماعی، نقش رسانه در توسعه فرهنگ مطالعه هم ضعیف است. رسانه ی ملّی که شهروندان تامین کننده بودجه آن هستند نه تنها در مورد تبلیغکتاب و کتابخوانی منفعلانه عمل میکند که در معدود مواردی هم که به معرفی کتاب می پردازد موضوعات دینی و اعتقادی را در راستای ایدئولوژی دینی/سیاسی خاص خود تبلیغ می کند. چندی پیش در برنامه خندوانه که از شبکه نسیم پخش می شود رامبد جوان مجری برنامه اقدام به معرفی کتابی از نادر ابراهیمی کرد با عنوان یک عاشقانه آرام که آثار این تبلیغ مثبت در روزهای بعد در کتابفروشی ها به چشم می خورد.

نازخند صبحی، روزنامه نگار در مورد نقش رسانه در پاسخ سوالی که از او کردم می نویسد: از صدا و سیما انتظار می‌رود که حداقل در یک سریال پربیننده، کتابخوانی، خرید کتاب یا هدیه دادن کتاب را بگنجاند. برگزاری جلسات نقد و بررسی کتاب، اعلام ساعات کار کتابخانه، اعلام اخبار مربوط به کتاب و معرفی نویسندگان می‌تواند در برنامه‌های صدا و سیما گنجانده شود تا گامی برای گسترش فرهنگ مطالعه در جامعه باشد. مسئولین امر باید بدانند که کمبودهای حوزه مطالعه، فقط با یک نمایشگاه کتاب به مدت ده روز برطرف نمی‌شود. از دیگر مواردی که برای تقویت زیرساخت های فرهنگی مطالعه باید مورد توجه قرار بگیرد نقش مدارس و سیستم آموزشی است. توجه به آشنایی و خودآموزی دانش آموزان از سنین پایه نسبت به کتاب در سیستم آموزشی بسیاری از جوامع پیشرفته کاربست فرهنگی دارد. تقویت کتابخانه های مدرسه، بازنگری مدیران و معلمان در عدم استفاده از تک منبع ها برای رشد فکری دانش آموزان خود سهم بسزایی در پایه گذاری تربیت ذهنی نونهالان دارد.

از علی الله جانی کارشناس ارشد تاریخ ایران می پرسم برای حساس کردن جامعه و بهینه سازی فرهنگ مطالعه چه باید کرد؟ می گوید: اول آنکه فرهنگ کتاب خوانی و مطالعه باید از سنین کودکستان و ابتدایی در برنامه های درسی مدارس گنجانده شود و به موازات آن کتابخانه های مدارس منطبق با مقطع مورد نظر تجهیز شود و کتابهای مناسب هر سن و مقطع در آن وجود داشته باشد. همچنین برگزاری مسابقات کتابخوانی در مدارس و جدی گرفتن آن بسیار در امر ترویج فرهنگ کتابخوانی موثر است. برگزاری کلاسهای انشاء در مدارس با محوریت کتاب و کتابخوانی میتواند یکی دیگر از راه هایی باشد که به این امر کمک میکند. دولت همچنین باید به کتاب سوبسید پرداخت کند تا قشر متوسط جامعه که علاقه به خواندن کتاب دارد اما به دلیل گران بودن آن از خرید صرفنظر میکند، بتواند حداقل ماهی یک کتاب تهیه و مطالعه کند. گسترش کتابخانه های عمومی و ایجاد شرایط سهل تر برای عضویت و امانت کتاب دیگر راهی است که میتواند به امر کتابخوانی در جامعه کمک کند.

در حوزه سانسور کتاب دولت علاقه خاصی به تاریخ دارد. می پرسم نقش نهادهای تصمیم گیر در سانسور و محدودسازی تالیفات تاریخی را چگونه ارزیابی می کند و آیا مخاطب تالیفات جدید را بیشتر می پذیرد یا آثار قدیمی تر را؟ می گوید: این واقعیت وجود دارد که در بین قشر کتابخوان جا افتاده است که کتابهای تاریخی چاپ شده در قبل از انقلاب بسیار مطمئن تر از کتابهای منتشر شده در بعد از انقلاب است. این موضوع هم صحت دارد و هم ندارد! توضیح آنکه برخی کتب تاریخی منتشر شده در قبل از انقلاب با چاپ همان کتاب در بعد از انقلاب از نظر محتوا تفاوت فاحشی دارد. یعنی به دلیل سانسور در چاپهای بعد از انقلاب بسیاری از مطالب کلیدی کتاب حذف شده است و خواننده حرفه ای ترجیح میدهد که به همین دلیل چاپ قبل از انقلاب را حتی با قیمتهای گزاف تهیه کند. از طرف دیگر برخی کتابها هستند که نویسنده و یا مترجم آن در چاپهای سالهای بعد از انقلاب به دلایل گوناگون، مثلا پیدا کردن اسناد جدید و یا رسیدن به نتایج بیشتر در تحقیقات تاریخی، مواردی را به کتاب اضافه کند که به غنی شدن کتاب کمک می کند. متاسفانه مقوله سانسور در کتب تاریخی در مقطع پس از انقلاب یک امر همیشگی است و تابع سلیقه وزراء و مسئولین وقت وزارت ارشاد است. برای همین می بینیم فلان کتاب تاریخی در دوره وزارت یک وزیر مجوز انتشار میگیرد و همان کتاب در چاپهای بعدی که وزیر و یا کابینه تغییر کرده اجازه تجدید چاپ پیدا نمیکند.

دکتر عباس نعیمی استاد جامعه شناسی و رئیس دپارتمان علوم سیاسی و تاریخ دانشگاه گیلان در باره نقش نظام های سیاسی در گرایش جامعه به کتابخوانی می گوید: رابطه دولت – ملت همواره جزو مباحث چالش برانگیز بوده است. به عنوان مثال نگاه کارکردگرایان به نهاد دولت متفاوت از نگاهی است که تضادگرایان نظیر مارکسیستها بدان دارند. درون خود تضادگرایان هم تفاوتها بسیار است. از مستقل دانستن دولت گرفته تا ابزاری دانستن آن. تحلیل شخصی من متاثر از ماهیتی است که برای دولت در ایران کنونی قایل هستم. ماهیتی که ذیل دو نظریه دولت رانتیر (متکی به رانت دهی) و دولت نوپاتریمونیال (نو-پدرسالار) قابل ارزیابی است.

به نظر او، نظام های سیاسی با سیاستگذاری هایشان شناخته و معرفی می شوند. بخشی از این سیاست ها همواره به عرصه فرهنگ توجه دارد و این توجه در کشورهای در حال توسعه اسلامی مضاعف است. به گونه ای که ساختار ارزشی همیشه مستعد چالش پذیری اجتماعی است و نظام های سیاسی تلاش می کنند آن را مهندسی نمایند. دقیقا در همین نقطه است که می توان پاسخ سوال شما را یافت: مهندسی فرهنگی. این عبارت در متن خودش شامل قبض و بسط امر واقع است. اگر شما فرهنگ را به عنوان یک بسته در نظر بگیرید این قبض و بسط تلاش می کند نقاطی از آن را پررنگ و نقاطی را کم رنگ نماید تا ذهن مخاطب را به سمت امر ایده آل مد نظرش سوق دهد. درواقع تلاش برای ایده ال سازی فرهنگ در تقابل با امر واقع قرار دارد. ایدئولوژی ذیل همین مکانیزم کار می کند.

اگر رانتیر بودن دولت را نیز مد نظر قرار دهیم و استقلال اقتصادی آن را به عنوان چتر سیاسی و فرهنگی لحاظ نماییم آنگاه امر فوق تشدید هم می شود. حتی امر نظارت تابع سلایق مدیران می گردد . مدیران ارشد و میانی در رده ای فراتر از قانون به اعمال تشخیصهای فردی می پردازند. این امر به نوبه خود بخشی از بدنه اجتماعی را سرخورده و مایوس می نماید. چرا که ذوق هنری با انتشار است که بازخورد دریافت می کند حال آنکه در موارد پیش گفته، انتشار رخ نمی دهد و مولف یک قدم عقب می رود. بر همین منوال مخاطب نیز ذائقه فردیش دنبال سوژه های دیگری خواهد رفت تا ارضای روانی اش را در جای دیگری جستجو کند. به این ترتیب، شما با پدیده ای مثل کاهش کتابخوانی مواجه خواهید شد.

البته این تحلیل ناقص خواهد بود اگر روند تکنولوژیک شدن فرهنگ را لحاظ نکنیم. گسترش شتابان فضای وب و دنیای مجازی خودش به عنوان رقیب کنشگری دنیای واقع عمل می کند و در جایگاه خود به مدل کلاسیکش یعنی کتابخوانی صدمه می زند و زده است. در ایران کنونی نیز این امر رخ داده و به شکل تصاعدی در حال بسط یافتن است.

اما در فرآیند اجتماعی شدن، افراد خانواده و نهادهای آموزشی چه نقشی در تربیت ذهنی افراد و سوق دادن آنها به موضوع کتابخوانی میتوانند ایفا کنند؟ دکتر نعیمی می گوید: جامعه شناسان مکتب شیکاگو که بعدتر مکتب کنش متقابل نمادین از دل آن در آمد بر نقش دو گروه اولیه و ثانویه در فرایند اجتماعی شدن یا جامعه پذیری socialization افراد تاکید دارند. یکی از گروههای نخستین همان خانواده است. اولین آموزه های زندگی را انسان در خانواده تجربه می کند و می آموزد. روی همین مصدر باید تامل کرد: آموختن! کودک فرایند آموختنش بیش از اینکه شنیداری باشد، دیداری است. می بیند و یاد می گیرد. مشاهده واسط اصلی است در یادگیری. بر این اساس پاسخ سوال مثبت است. بله. فرد تحت تاثیر خانواده می تواند کتابخوان گردد. اما مشکل فراگیر تر از این است. همان نکته ای که در باره گسترش دنیای مجازی اشاره کردیم گریبانگیر والدین نیز هست. روابط رودر رو کمرنگ و کمرنگ تر شده است. دور هم نشینی ها کمتر شده و مصاحبت حضوری اعضای خانواده متاثر از دنیای مجازی و گوشیهای هوشمند کاهش یافته است. کودک کمتر شاهد کتاب خوانی والدینش است.

امر اقتصادی البته در اینجا مساله مهمی است. اگر بحث خانواده را ذیل بحث طبقه متوسط مطرح کنیم شناخت کاملتری از موضوع خواهیم داشت. اندیشه و اندیشیدن و مطالبات فرهنگی به طور خاص در طبقه متوسط نمایندگی می شود. طبقه متوسط به سبب واجد بودن میزان مساعدی از معیشت به نیازهای پسینی ذهنی توجه می کند از جمله کتابخوانی و اعتلای اندیشه. هنگامی که متاثر از سیاستگذاری نادرست، طبقه متوسط کوچک می گردد به همان نسبت مطالبات فرهنگی نیز کاهش می یابد از جمله کتاب و نیاز به کتابخوانی. به یاد بیاوریم نمودار نیازهای آبراهام مازلو را و آن را تلفیق کنیم با نگاه ساختاری اقتصاد سیاسی.

دکتر نعیمی نتیجه می گیرد: من فکر می کنم که ما هیچ راهی نداریم مگر تقویت طبقه متوسط جامعه. با بهبود شرایط اقتصادی و بزرگ شدن طبقه متوسط بستری فراهم می شود که بتوانیم برای آن برنامه ریزی کنیم. اگر این فضا فراهم نباشد اساسا برنامه ریزی و طرح پیشنهاد معنایی ندارد. نوعی خیال پردازی خواهد بود. در صورت قدرتمند شدن این طبقه مطالباتش را خودش طرح خواهد کرد نیازی به مهندسی نیز ندارد.

رسانه به عنوان ابزار اصلی در جوامع جدید نقش تعیین کننده ای خواهد داشت. نقش روشنفکران یک ملت نیز با همین حوزه قابل درک است. ما در دهه های اخیر شاهد گسستی بین جامعه اندیشه ورز و یدی هستیم. حتی اکادمیسینهای ما نیز عملا به اعضای جامعه یدی تبدیل شده اند و کمتر خالق و پرورنده اندیشه هستند. مصرف اینجا نقش عمده ایفا می کند. باید یک پلی ایجاد کرد بین آن قشر اندیشه ورز و این اقشار یدی. این پل هم اکنون در جامعه ما نیست. مثل نقشی که حسینیه ارشاد در قبل از انقلاب ایفا می کرد. نهادی چنین با محتوای روز و مناسب جامعه اکنون.

از نگاه او، اینگونه است که حس نیاز به وجود می آید: روشنفکران جامعه باید این حس نیاز را به وجود بیاورند و می توانند این کار را هم انجام دهند منتها رسانه در اختیار ندارند. ابزار انتقال را ندارند. این مشکل ساختاری است. یعنی با همان ضعف طبقه متوسط (و نداشتن نمایندگی در قدرت حاکمه) پیوند دارد.

این نگاه می تواند توضیح دهد چرا سی سال پیش وضع کتابخوانی “ما” بهتر بود. سی سال پیش هنوز طبقه متوسط با سیاست های پیگیر “حذف” از صحنه جامعه و قدرت و دانشگاه کنار زده نشده بود، میلیونها نفر مهاجرت نکرده بودند، ارزشهای فرهنگی مبتنی بر تحول خواهی صنعت نشر را رونق می بخشید و نهادهای حکومتی هنوز به مرحله سانسور همه جانبه نرسیده بودند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)