“به کسی بر نخورد اگر می نویسم……”

به کسی بر نخورد, کسی غمباد نگیرد , دل کسی نشکند اگر می نویسم که ما هم بی تقصیر نبودیم, که همه چیز برای فاجعه ای که نامش “ایران امروز” است آماده بود و ما هم جزیی از آن بودیم , جز بزرگی از آن …..و خواستیم که باشیم. این ما بودیم که انتخاب کردیم و گذاشتیم که انتخاب شویم, که طعمه شویم و در بازی شطرنجی که” شاهش” همیشه برنده است , نقش مهره ها را بازی کنیم. این ما بودیم که به جای گفتگو به خیابان ها ریختیم و نعره کشیدیم, و به جای منطق, با احساساتمان پیش رفتیم و رویا بافتیم. آنقدر رویا بافتیم که در خواب شدیم و آنقدرخوابیدیم و خوابمان عمیق شد که حتی خواب را هم دیگر حس نکردیم, که حتی به بیداری هم دیگر فکر نکردیم.
به کسی بر نخورد, کسی غمباد نگیرد, دل کسی نشکند که می نویسم اگر آزادی را می شناختیم, به دنبال اسارت راه نمی افتادیم و اگر زبانش را بلد بودیم, باظلم سکوت نمی ساختیم. قسمت یا هر چه که اسمش هست, نه می تواند نقشمان را در سرنوشتی که مبتلایش شده ایم کم رنگ کند, و نه از تعداد آه هایمان بکاهد. نه می تواند توضیحی برای حماقت دیروز باشد و نه بهانه ای برای غفلت فردا!
به کسی بر نخورد, کسی غمباد نگیرد, دل کسی نشکند اگر می پرسم که چه قدر از دیروزمان درس گرفته ایم تا در امتحان امروز رد نشویم و کارنامه فردای مان خالی از ستاره نشود ؟ اگر می پرسم چند بار سر کلاس درس آزادی نشسته ایم و مشقمان را تمرین کرده ایم تا درسمان را از یاد نبریم ؟ آیا هنوز سرمان درد می کند برای دردسر ؟ یا این که بالاخره از درد هایمان آموخته ایم که سر, درد نمی خواهد, که سامان می خواهد , که می خواهد بلند باشد , که می خواهد سبز باشد.
به کسی بر نخورد, کسی غمباد نگیرد, دل کسی نشکند اگر می نویسم که یک کشور تن به دیکتاتوری نمی دهد , مگر این که در هر خانه اش یک دیکتاتور زندگی کند و خفقان دردی نیست که یک شبه به جان کشوری بیفتد , بلکه زمان می طلبد تا پا بگیرد واز پا در بیاورد . به کسی بر نخورد, کسی غمباد نگیرد, دل کسی نشکند اگر می نویسم که این دیکتاتور های کوچک خانه ها هستند که دیکتاتوری بزرگ خانگی را تدوام می بخشند . به سرزمینی که دختران و زنان عضو درجه دوم خانواده هایشان هستند, و جغرافیای زندگیشان به آشپزخانه ها و اتاق خواب ها محدود می شود, به سرزمینی که کودکان حق انتخاب ندارند و سرنوشت نسل فردا نه به دست خودش و برای خودش, بلکه به دست نسل دیروز و برای نسل دیروز نوشته می شود, به سرزمینی که مسن ترها حرفشان همیشه ختم کلام است و جوانترها رد پای ادبشان در سکوتشان دنبال میشود , به سرزمینی که مدرسه هایش سرباز خانه است و نه جای یاد گرفتن و گفتگو ی دو جانبه , به سرزمینی که دیوارها , ساختمان ها , اداره ها , دانشگاه ها گوش دارند و نه از خشم خدا و زمین لرزه طبیعی که از خشم و غضب انسانی میلرزند, به سرزمینی که سند ازدواجش سند بردگی ست تا دم مرگ و مهر طلاقش مهر سرکوفت , اعتیاد و روسپیگری, به سرزمینی که آدمها نباید خودشان باشند و یا حتا برای خودشان…. به چنین سرزمینی, نه, بهتر است که بگوییم به چنین ناسرزمینی !!! آزادی قدم نخواهد گذاشت, حتا اگر راهش را باز نگاه دارند, حتا اگر زیر پایش فرش قرمز پهن کنند و سر راهش قربانی بدهند !
به کسی بر نخورد, کسی غمباد نگیرد, دل کسی نشکند اگر می نویسم که آزادی در خانه است که به دنیا می آید , و در خانه است که تغذیه می شود, رشد می کند و شروع به راه رفتن می کند. آزادی از خانه است که باید راهی شود و پا به کوچه و خیابان بگذارد که اگر غیر از این باشد مهمان ناخوانده ای می شود که عزیز نیست, که صاحب خانه قدرش را نمیداند و به فکر حرمتش نیست.
آزادی وجود خارجی ندارد اگر درذهن ها و اگرازقلب ها پا نگرفته باشد . آزادی میوه ای نیست که آماده چیدن باشد, بلکه بذریست که صبرباغبان, خاک همت , نور آگاهی و باران سخاوت می طلبد . آزادی هدیه ای نیست که ادعایش را داشته باشیم , حقی نیست که پس بگیریم , سرزمینی نیست که راهی اش شویم و یا انسانی که سراغش را بگیریم ویا چشم به راهش بنشینیم . آزادی همین جاست , در تو, در من, در ما اگر ببینیم……. اگر بخواهیم که ببینیم.

ثمر شهداد
شاعر و فمینیست

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)